شراگیم
« امروز ساعت شش مسجد قبا | صفحه اصلی | چشم فتنه...! »
گزارش تجمع امروز در مقابل مسجد قبا

همه چیز خوب بود...شاید ده هزار نفر بودیم...از خیابانهای اطراف خبر ندارم اما سرتاسر کوچه ای که مسجد قبا در آن واقع بود مملو از جمعیت بود...ما تقریبا نزدیک در اصلی مسجد نشسته بودیم...خیلیها روی زمین نشسته بودند و خیلیها هم ایستاده منتظر آقای موسوی بودند...داخل مسجد هم مملو از جمعیت بود طوری که نمیشد داخل بروی...تعدادی سرباز و درجه دار نیروی انتظامی در محل حاضر بودند...رفتارهایشان مسالمت امیز بود...از بالای پشت بام مسجد یکی دو نفر بسیجی در حال فیلم گرفتن از جمعیت بودند...بین جمعیت هم کسی با دوربینی بزرگتر داشت از مردم فیلم میگرفت که با توجه به جلیقه اش که آرم صدا و سیما داشت میشد حدس زد که متعلق به صدا و سیماست...به هر حال هرچه بود کسی کاری به کارشان نداشت...درست روبروی در اصلی مسجد بالای یک دیوار یک کارتن خالی گذاشته بودند و وسط آن را طوری که جلب توجه هم نکند سوراخ کرده بودند... ولی معلوم بود درونش دوربینی مخفی کرده اند که البته خیلیها متوجهش شدند و با دست آن را به همدیگر نشان میدادند...سرانجام یکی از جوانهای تر و فرز دل به دریا زد و صورتش را پوشاند و از دیوار بالا رفت ...زیر کارتن دوربینی در حال فیلمبرداری از جمعیت بود...همان بالا در مراسم باشکوهی دوربین را معدوم کرد که با تشویق حضار مواجه شد...تراکم جمعیت به گونه ای بود که همه احساس امنیت و آرامش داشتیم...آقایان کروبی و پسر شهید بهشتی هم داخل مسجد بودند...پلیس مستقر در اطراف مسجد با بلندگویی که فقط سوت میکشید سعی داشت جمعیت را به ترک محل تشویق کند...ولی گوش کسی بدهکار نبود...و مردم مدام صلوات میفرستادند و صدای آن سرهنگ میان اینهمه صلوات گم میشد و به جایی نمیرسید... مردم منتظر بودند موسوی بیاید و با آنها حرف بزند...حدود ساعت هفت و نیم بود که پسر دکتر بهشتی از مسجد بیرون امد و سعی کرد با مردم حرف بزند...اما آنقدر یواش حرف میزد که فقط افرادی که در شعاع چند متری اش بودند حرفهایش را میشنیدند...و البته ما هم بودیم و شنیدیم...میگفت که آقای موسوی در ترافیک پایین حسینیه ارشاد گیر کرده اند و پیغام داده اند که نمیتوانند بیایند...از مردم خواست که منتظر ایشان نشوند و قبل از اینکه مشکلی درست شود محل را ترک کنند...کسی گوشش به این حرفها بدهکار نبود...همه از اینکه بعد از چند روز سرکوب و ممانعت توانسته بودند تجمعی را تشکیل بدهند هیجان زده و راضی بودند...میخواستند این همدلی و همراهی را ادامه دهند...بار دیگر پسر آقای بهشتی این بار با بلندگو حرفهایش را تکرار کرد...این بار شماره موبایل آقای موسوی را هم گرفت و گوشی را گذاشت جلوی بلند گو تا مردم صدای خود آقای موسوی را بشنوند...از میان خر خر و جیر جیر و سوت بلندگو چیزهایی شنیده شد که البته صدای خود آقای موسوی بود...به هر حال جمعیت بعد از شنیدن حرفها نامفهوم موسوی شروع کرد به ترک محل تجمع...در سکوت و آرامش در حالی که دستهایشان را به علامت پیروزی بالا گرفته بودند به سمت خیابان شریعتی به راه افتادند...من و خانم شین هم تقریبا در میانه های جمعیت بودیم...تقریبا وسطهای کوچه بود که صدای همهمه و فریاد نفرات جلویی صف بلند شد...روی نوک پا ایستادم که ببینم آنجا چه خبر است...گارد ضد شورش مسیر را بسته بودند و اجازه خروج نمیدادند...مانده بودیم که بالاخره تکلیف چیست و اگر بخواهیم برویم خانه مان باید چه کار کنیم و اصلا مگر شرکت در مراسم مسجد قبا جرم بوده که اینها اینطور راه را به رویمان بسته اند ...چند لحظه که گذشت اتفاقی بد تر افتاد...به گارد ضد شورش فرمان حمله داده شد...! در آن کوچه نسبتا تنگ و با آن حجم عظیم جمعیت ناگهان کسانی که در صفوف جلو بودند شروع کردند به فرار به عقب...هیچکس نمیدانست چه کار باید بکند...جمعیت توی هم مچاله شد...خیلیها زیر دست و پا افتادند...اتفاقهایی که در کوچه مسجد قبا افتاد باور کردنی نبود...به وضوح مشخص بود که دستور بر سرکوب شدید است...من و خانم شین با فشار جمعیت بین در یک خانه و مردم در حال فرار گیر افتاده بودیم ... مامورهای گارد چنان با باطوم و کابل به مردم ضربه میزدند که انگار پدر کشتگی و کینه ای از مردم داشتند...همینطور میزدند و جلو می آمدند...ترس زیر دست و پا ماندن بیشتر از ترس کتک خوردن بود...اصلا درست نمیتوانستم فکر کنم اما تصمیم گرفتم همانجا بمانم...صدای فریاد و جیغ و هوار همه جا را پر کرده بود... تقریبا مامورها به بیست متری ما رسیده بودند که به سرم زد زنگ در خانه ای را که کنارش ایستاده بودم بزنم...دستم را نا امیدانه گذاشته بودم روی زنگ...روز شانسمان بود...در باز شد...به اتفاق خانم شین پریدیم داخل حیاط و یکی دو نفر دیگر هم که با ما بودند امدند داخل...در را که بستیم پشت سرمان ضربات لگد و باطوم بود که به در میخورد...چند ثانیه بعد در پارکینگ تکان شدیدی خورد و جوانی کتک خورده از بالای دری به ارتفاع دو متر به داخل افتاد...در آخرین لحظات توانسته بود فرار کند...کمی که حالش جا امد میگفت که ان جلو بوده و با گوش خودش شنیده که فرمانده شان به نیروهای تحت امرش دستور داده بود که بی ملاحظه بزنند...همه را بزنند...بیرون و از داخل کوچه صدای جیغ و ناله وفریاد می آمد...صداها مو به تن آدم راست میکرد...و بعد شعار مرگ بر دیکتاتور...و بعد صدای تیر...خانم شین گریه میکرد...آخر مادر و خواهرش هم قرار بود بیایند و فکر میکرد که شاید میان جمعیت بوده باشند... داخل خانه همه داشتیم به هم دلداری میدادیم...گفتم حتما گاز اشک آور است که زده اند... گفتم فقط نیروهای پلیس ضد شورش بودند...اینها آدم نمیکشند...اموزش دیده اند...فقط میزنند...اینها را برای دلگرمی دادن به خانم شین میگفتم...! البته دیده بودم که همین ها هم اسلحه گرم و شات گان دارند و دیده بودم بعضی از همین ها به قصد ناقص کردن و یا حتی کشتن میزنند...تا حدود بیست دقیقه درگیریها در کوچه ادامه داشت...جمعیت را به سمت مخالف خیابان شریعتی تارانده بودند...اوضاع که آرام تر شد یکی یکی بیرون آمدیم...داخل کوچه پر از پلیس بود...اما به تصور اینکه ما اهالی محل هستیم کاری به کارمان نداشتند...آسه آسه تا سر خیابان امدیم...تمام طول خیابان شریعتی هم نیروهای پلیس مستقر بودند...جا به جا هنوز آثار درگیری دیده می شد...کمی پایین تر از جایی که ما بودیم دختری در پیاده رو افتاده بود و عده ای سعی داشتند به هوشش بیاورند...ظاهرا درگیری در خیابان شریعتی هم به طور پراکنده ادامه داشته...کمی پایین تر هیجان زده و عصبی اما راضی و امیدوار سوار ماشینی شدیم و محل را ترک کردیم...

پ.ن: از "جان عزیز" های نازنینی که به هوای نوشته من که امروز امن و امان است آمدند و احتمالا کتک خوردند عذرخواهی میکنم...تقصیر اینهاست که خون جلوی چشمشان را گرفته و دیگر بی مجوز و با مجوز و با شعار و بی شعار برایشان فرقی ندارد...

پ.ن: در میان جمعیت حاضر اعلامیه هایی خبر از برگزاری یک تجمع دیگر فردا دوشنبه هشتم تیر راس ساعت پنج در میدان تجریش می داد...احتمالا این تجمع خودجوش است و ربطی به موسوی ندارد ...و البته مجوز هم ندارد...این را گفتم که باز "جان عزیز" ها یک وقت اشتباهی در آن ساعات آن سمتها آفتابی نشوند...البته با این شرایط جدید دیگر هیچ زمانی و هیچ کجا نباید آفتابی شوند...یعنی اگر تا امروز منتظر مجوز بودند که بروند توی خیابان و اعتراض کنند و کسی هم بهشان نگوید بالای چشمشان ابروست از این به بعد آن ممه را لولو برد... بنشینند خانه و با خیال راحت جومونگ تماشا کنند...این روزها معترضین با جواز و بی جواز یک اندازه کتک میخورند...!

پ.ن: خواهرم دیروز زنگ زده که شراگیم در نماز جمعه فلانی گفته است که از این به بعد معترضین به انتخابات مقابل رهبر و نایب امام زمان ایستاده اند و حکم ارتداد و محاربه و چنین چیزهایی دارند...که چند وقت پیش هم فلان گردن کلفت خبر از تحت پیگرد قراردادن وبلاگرهایی را داده که به این اغتشاشات! دامن میزنند...چه میگفتم؟ گفتم چشم...محتاط تر مینویسم...! اما به شما میگویم...به خدا این روزها ترجیح میدهم توی دست اینها باشم تا اینکه برای خودم راست راست بچرخم و خوش بگذرانم... زیر بازجویی و شکنجه لااقل خیال آدم راحت است...خیالش راحت است که شرف دارد...که هنوز یک جو همت و مردانگی ته وجودش هست...که فرق دارد با این مخنث هایی که سرشان را کرده اند زیر لحاف و خودشان را به کوری و کری میزنند...انگار نه انگار که کشور مال آنها هم هست...که اینهمه دروغ و دغلبازی و رسوایی را میبینند و خودشان را به ندیدن میزنند...که هزار جور توجیه و دلیل و برهان برای کاهلی ها و ترس های خودشان می آورند تا بتوانند فقط زندگی کنند...توی گه زندگی کنند...در زندان لااقل آدم هر شب خواب چشمان بازمانده ی ندا و نداها را نمی بیند...که از خودش خجالت نمیکشد...آنجا آدم به خودش افتخار میکند که اگر آزاد نیست ولی آزاده است...نمیخواهم نگرانتان کنم...خود بزرگ بین هم نیستم...معتقد و مطمئنم که در این کشور آنقدر سمن هست که کسی سراغ یاسمن نمی آید...آنقدر آدم آزادیخواه و مبارز و شجاع هست که این قبیل نوشته های وبلاگی در مقام مبارزه یکجور شوخی ست...اما کاش اینطور نبود...کاش واقعا میتوانستم کمی خاطر اینها را با همین نوشته ها پریشان کنم...کاش انقدر خار چشمشان بودم که ساعتها وقت مفید از یک تیم اطلاعاتی اینها را که میتواند صرف ردیابی و دستگیری دیگران شود به خود اختصاص می دادم... کاش میتوانستم ساعتها و روزها وقت یک بازجو را بگیرم...کاش لااقل یک سلول از اینها را با تن خود اشغال میکردم...
به هر حال این دوره هم مثل هر دوره تاریخی دیگری می آید و می رود...ما هم که منگنه شده ایم به این بخش تاریخ کشورمان دیر یا زود محکوم به رفتنیم...برای من مهم است که درست زندگی کنم...بر اصول انسانی خودم استوار باشم...ترسها و کاهلی هایم شرافت انسانی ام را تحت الشعاع قرار ندهد...نتیجه اهمیتی ندارد...چه فرق میکند که اخرش چه میشود...حتی اگر اینها بروند و بدتر از اینها هم بیایند باز هم من به عنوان انسانی که سعی دارد درست زندگی کند وظیفه دارم در برابر اینهمه کجی و زشتی و دروغی که در پیرامونم میبینم اعتراض کنم...اگر غیر از این باشم حالم از خودم به هم میخورد!

توسط در June 29, 2009 1:10 AM |
نظرات
لیتیوم   ( web | email )

از فیلتر در اومدی چشم فتنه....خسته نباشی....نکنه اعتراف کردی؟یغفرالله ذنوبک!
انگار رفتن سراغ سایتهای دیگه....همون خوباش!!!

آقای اخطار بهت چیزی نمیگمچون ارزشش روونداری


July 1, 2009 9:11 PM
*   ( web | email )

سبزها، به پیش!

از نظر من جنبش سبز یک جنبش انقلابی نیست. از نظر من جنبش سبز در ذات و ماهیت خود نمی تواند یک جنبش انقلابی باشد. این جنبش اگرچه ممکن است با آمیزه هایی از نافرمانی مدنی یا اعتراضات مدنی همراه باشد، اما در ذات و ماهیت آن یک جنبش انقلابی برای تغییر نظام اجتماعی نیست. از همین رو می خواهم مواردی را به بحث بگذارم:

اول، ما در پی براندازی نظام جمهوری اسلامی نیستیم، بلکه در پی اعاده آرای مردم و در صورت ادامه جنبش در پی اصلاح کشور از طریق قوانین موجود هستیم. طبیعی است تحمیل انقلاب از سوی دولت یا افزایش خشونت نباید ما را خشنود کند که فاصله مان با تغییرات اساسی کم می شود، بلکه ما را باید وادار کند به افزایش هزینه های ناشی از افزایش خشونت فکر کنیم.

دوم، ایران امروز دیگر ایران قبل از 22 خرداد نیست، ارج و قرب رهبری با موضع گیری او از بین رفته است، رئیس جمهور یک کودتاچی تحمیلی شده است، مجلس در صورت پذیرش رئیس جمهور از اعتبار ساقط است، شورای نگهبان با تائید انتخابات صلاحیت خود را از دست داده است، ایران امروز ماهیتا و به لحاظ جایگاههای رسمی قدرت دچار دگرگونی بی سابقه ای شده و همه اینها ناشی از کودتای انتخاباتی 22 خرداد است که توسط آیت الله خامنه ای نیز تائید شده است، با همه اینها از نظر من تغییرات باید در چارچوب همین قوانین صورت بگیرد. ما وقتی می توانیم تغییرات را ممکن کنیم که به جای یک تغییر بنیادین یک پروسه از تغییرات را به عنوان برنامه جنبش سبز در پیش بگیریم.

سوم، نیروی اجتماعی جنبش سبز، شامل حدود سی میلیون نفری که به موسوی رای دادند و آرای آنان توسط وزارت کشور احمدی نژاد غصب شد، همچنان حضور اجتماعی دارند، آنان پرانگیزه، خشمگین، تلاشگر، شجاع، عاقل و باهوش اند. آنان می دانند که سخنرانی جمعه 29 خرداد توسط آیت الله خامنه ای تنها راه ما را به اندازه دو سال تا رسیدن به مقصود کوتاه تر کرد و امنیت حکومت را بشکلی دهشتناک به خطر انداخت. خامنه ای می توانست با عدم پذیرش تقلب آشکار احمدی نژاد با یک ضریب امنیتی بالا و به ریاست جمهوری موسوی حکومتش را ادامه دهد، اما اکنون تمام حکومت به مویی بند است. هر راهپیمایی عمومی و هر نماز جمعه می تواند تبدیل به یک رفراندوم علیه رهبری شود، هر شب مردم علیه احمدی نژاد می توانند فریاد بزنند و در صورت تشخیص رهبری جنبش، راه اعتصاب تا عقب نشاندن دولت باز است. جنبش سبز اکنون بیش از جمهوری اسلامی در جهان پذیرفته شده و واقعیت دارد. ما باید بدون فوت وقت و با یافتن راههای خلاق و تازه، روشهای مقاومت مدنی علیه کودتا را کشف کنیم. ما نمی توانیم به خانه برویم، بهترین یاران ما در زندان اند، بهترین زنان و مردان و فرزندان ما در خطر مرگ اند و ما نخواهیم گذاشت این غاصبان کودتاچی با پروژه های مسخره شان دولت را از ما بدزدند. احمدی نژاد در حقیقت دولت ما را دزدیده است و ما باید آن را پس بگیریم. او در هیچ جای ایران و جهان دیگر امنیت ندارد، ما هزینه نقل و انتقال او را در داخل و خارج از ایران چنان بالا می بریم که هر سفرش به بیرون از دفتر به معنای یک مصیبت بزرگ برایش باشد.

چهارم، جنبش سبز تنها با یافتن راههای مقاومت مدنی، تثبیت و تکرار و نهادینه کردن آن روشها می تواند جایگاه خود را تثبیت کند، ما مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را تا آخرین روزی که این نکبت حاکم بر قوه مجریه است تکرار خواهیم کرد، ما راههای بازگشت به خیابان را پیدا می کنیم. ما در هر جمعی که قانونی باشد، در هر مجلس ختم، در هر جشن ورزشی، در هر نماز جمعه، در تحصن در اماکن مقدسه، در هر جایی که بتوانیم جمع می شویم و فشارمان را به دولت لحظه ای رها نمی کنیم. ما باید برای اعتصابات تا حد استعفای دولت تلاش کنیم.

پنجم: ایرانیان خارج از کشور وظیفه دارند نگذارند که عوامل جمهوری اسلامی حتی یک روز رنگ آرامش ببینند. تا کنون نیز همین بوده است. طبیعی است ما قصد ویرانگری نداریم، ایرانیان خارج از کشور، از طریق برگزاری مراسم روزانه و هفتگی در مقابل همه سفارتخانه های ایران، لکه ننگ و بدنامی را بر دولت فاسد و غاصب جمهوری اسلامی خواهند کوبید.

خشونت، خشونت می زاید و ما نباید از روشهای خشونت آمیز برای پیشبرد اهدافمان استفاده کنیم. لابد خواهید بپرسید که وقتی وحشیانه با شما خشونت می کنند، چه راهی در پیش دارید؟ دفاع در مقابل خشونت تا برطرف شدن آن تنها حد مجاز خشونت است، علاوه بر اینکه اکثر جنبش های مدنی تنها زمانی پیروز شده اند که خصوصیت غیرخشونت آمیز خود را حفظ کرده اند. رفتار غیرخشونت آمیز این امکان را به ما می دهد که انبوه بی شمار مردمان را به صحنه بیاوریم. تمام جنبش های غیرخشونت آمیز به بدترین شکل با خشونت سرکوب شده اند، اما پیروزی آنها تنها زمانی رخ داده است که راههای رفتار غیرخشونت آمیز را یافته اند. نگران نباشیم، ما این راهها را خواهیم یافت. ما باید از عنصر زمان، انبوهی همراهان بی شمار و اتحاد ملی استفاده کنیم تا دولت را خسته و فرسوده کنیم. این تنها راه ماست. من راه مشخصی ندارم، جز اینکه همگان را به اجتناب از انقلاب بخوانم. ما باید راهش را پیدا کنیم و می کنیم. حق با ماست، ما بی شماریم و ما باهوش تر از آنها هستیم. ما بطور طبیعی تشکیلات مان را پیدا می کنیم، هر راه موفقی را به یک روش تبدیل می کنیم و آنرا تکرار می کنیم، تکرار و تکرار و تکرار زنده بودن ما را نشان می دهد.

رسانه می خواهیم، ما رسانه می خواهیم، از رادیوهای کوچک خصوصی در داخل کشور تا یک تلویزیون ایرانی با پول ایرانی، ما نیاز به صدها هزار وبلاگ نویس داریم، ما نیاز به تبدیل مطالب اینترنتی به اطلاعیه و پخش کاغذی آن داریم، ما نیاز به چاپ و انتشار کتاب های مفید برای مبارزه مدنی بطور خصوصی و پنهانی داریم. ما نیاز به حضور هنرمندان در نمایش های خیابانی داریم. ما نیاز به صد هزار عکاس و گزارشگر از وقایع شهر داریم، هر روز صبح از طریق ای میل باید دهها برابر تیراژ روزنامه ها مطالب تولید شده مان را ای میل کنیم. بیش از هرچیز ما به تسخیر رادیوها و تلویزیون های موجود از طریق فشار افکار عمومی از یک سو و ایجاد تلویزیون " موج سبز" بصورت یک شبکه تلویزیونی مالتی مدیا داریم، ما این کار را با سرمایه و پول تک تک ایرانیان خواهیم کرد. پول های تان را برای رساندن صدای تان به سراسر ایران کناری بگذارید، ما به پول کشورهای دیگر نیاز نداریم، ما بزرگترین شبکه تلویزیونی را برای انعکاس موج سبز می سازیم. این رویای ماست که محقق اش می کنیم، من مطمئنم ده هزار ایرانی به اعتبار چهل نفر از بهترین سیاستمداران حامی موسوی حاضرند هزینه این تلویزیون را بدهند. ما یک شبکه فارسی را برای رساندن تصاویر و صدای ایران به جهان می سازیم.

تحریم ها را جدی بگیریم، ما مردمانی بی شماریم، پول های فراوانی دست ماست، ما با تک تک کالاهایی که در تبلیغات اصلی صدا و سیما قرار می گیرد با تحریمی جدی برخورد می کنیم. برای همه مغازه های شهر توضیح می دهیم که آن کالا را توزیع نکنند، برای تولید کننده می نویسیم و ای میل می زنیم که چی توز یا نوکیا را تحریم کرده ایم. حتی به کالاهای خارجی از طریق شرکت صادر کننده هم فشار می آوریم. ما می توانیم این موج را ایجاد کنیم.

فرهنگ سازی: جنبش سبز یک جنبش جهانی است، ما دفاع از آزادی انتخاب کردن را از یک رویداد ایرانی تبدیل به یک جنبش جهانی می کنیم. دستبندهای سبز را در دست همه بزرگان جهان خواهیم دید. این جنبش به ترانه تبدیل خواهد شد، جون بائز شریف ترین و اصیل ترین خواننده موسیقی کانتری جهان که برای دفاع از مردم ویتنام به این کشور رفت و با مردم آن اعلام همبستگی کرد در کنار ماست. ما تمام روشنفکران و هنرمندان جهان را روی سر جمهوری اسلامی آوار می کنیم. ما بزرگترین کنسرت آزادی و دموکراسی را با همکاری خوانندگان ایرانی و بزرگان جهان در پایتخت های جهان راه می اندازیم. ما نمی گذاریم این دلقک متقلب جز توگو و لبنان و افغانستان جایی برای رفتن داشته باشد.

ما حامیان موسوی در سراسر جهان، از اروپا و آمریکا گرفته تا آسیا و آفریقا در کنار او هستیم، همه بزرگان این جنبش اختلافات مان را حفظ می کنیم و با اندیشه های متفاوت از موسوی حمایت می کنیم. ما سربازان جان برکف موسوی نیستیم، ما مردمان هوشمندی هستیم که از موسوی خواسته ایم تا از حق ما دفاع کند تا ما از حق او دفاع کنیم. او رئیس جمهور منتخب ما و فعلا رهبر جنبش ماست. ما ترانه " ما همه سرباز توایم موسوی، گوش بفرمان توایم موسوی" را نخواهیم خواند. ما موسوی را به این دلیل می پذیریم که همراه ترین و بهترین انتخاب ماست. نه او را در هاله قدسی می بینیم و نه او را کوچک تر از آنچه که هست می شماریم.

جنبش سبز تا ابطال انتخابات و برکناری احمدی نژاد به راه خود ادامه می دهد، آنچه نوشتم تنها برخی از راههاست، ما با تمام نیرو ایستاده ایم. امروز مهدی کروبی کاری گران کرد و طی نامه ای برای همیشه جای خود را در قلب ملت ایران حفظ کرد. منتظر پیام موسوی هستیم. اما این " ما" هستیم که تا آخر می رویم، تا پایان با انگشتان گشوده به نشانه پیروزی در خیابان می رویم، هر شب فریاد می زنیم که خداوند از سلطان محمود بزرگتر است و کاری می کنیم کارستان. مردم ایران زنده اند و می خواهند زنده بمانند. صدای قلب این ملت مهم ترین تپش زندگی دوران ماست.

هشتم تیر ماه 1388
ابراهیم نبوی


July 1, 2009 7:43 AM
azarfakhr   ( web | email )

بره تمام منفی بافان و انهايی که ميخواهند نظر دهندگان را بتر سانند .
در نادانی تان همين بس که حتا اين نوشته شراگيم را هم با همه ساده نويسی اش نتوانستيد بفهميد .. شير فهمتان کرد که در زندان و زير ضربات باتوم اين بربرهای دگم بودن را ترجيح ميدهد به نشستن در خانه و حفظ جانش ... اين مرد شريف است . انسان بزرگيست . ازاديخواه است . و مانند نامش شرا گیم ( شير اسا و غرنده و خروشنده چون شير ) نامش را خدای شعر نو ايران نيما يوشيج ساخت .. ابلها اگر اسلحه و باتوم و حمايت ديکتاتور را از تو بگيرند به سوراخ موش پناه ميبری .


July 1, 2009 6:14 AM
از وبلاگ ملاحسنی   ( web | email )

چقدر خوب شد شورای نگهبان اصلا به تخلفات رسیدگی نکرد و احمدی‌نژاد را برای یک دوره چهارساله دیگر منصوب کرد.
بنظر من باید اعلام چشن ملی کنیم و بخاطر این حماقت سردمداران نظام شادی کنیم و به هم تبریک بگوییم.

تصورش را بکنید اگر شورای نگهبان مثلا بیطرف بود و میخواست مطابق قانون به تخلفات و تقلب‌های گسترده رسیدگی کند آنوقت مجبور بود میرحسین را برنده اعلام کند. بعد چی میشد؟
اولا توی بوق و کرنا میکردند که دیدید ما کارمان درست است و اهل خیانت به آرا مردم نیستیم؟ ما ناسلامتی شش نفر فقیه هستیم و هیچوقت آخرت خودمان را بخاطر هوس های دنیوی ضایع نمیکنیم.
از آنطرف مقام عظمای پشمکی هم ادعا میکرد که شان رهبری بالاتر از جانبداری از یک فرد یا جناح خاص است و لذا از وی اعاده حیثیت می شد و دوباره همان مسخره بازیهای دوره خاتمی تکرار میشد و چهره زشت استبداد این حکومت در زیر نقاب تزویر و نفاق پوشیده تر میشد و دوباره روز از نو و روزی از نو. موضع‌گیریهای شل کن سفت کن نمی‌گذاشت جوانان بفهمند لانه فساد در این کشور در کجاست.

اما شانس آوردیم که سردمداران این نظام همه نقاب‌ها را از چهره خود کنار زدند. این اتفاق کوچکی نیست. مثل این است که چند نفر دزد و چاقوکش خودشان را گریم کنند و بیایند توی خانه شما و شروع کنند از خدا و پیغمبر و تقوا و قیامت حرف بزنند ولی هدفشان جمع‌کردن فرش و اسباب و لوازم منزل شما و سوء نیت به جان و ناموس شما باشد. تا زمانی که آنها خودشان را پشت چهره مصلح و روحانی قایم کرده‌اند٬ هویت اصلی آنها برای اکثر اعضای خانواده روشن نیست و چه بسا فریب حرفهای آن دزدان شیاد را هم بخورند و با آنها نیز همکاری کنند ولی همینکه نقاب آنها از چهره بیفتد لحظه هشیاری و بیداری خانواده است. از آن لحظه به بعد تلاش برای بیرون کردن شیادان چاقوکش روحانی نما از خانه و کاشانه جدی‌تر خواهد شد.

وضعیت کنونی کشور ما دقیقا شبیه همان لحظه‌ای است که نقاب از چهره دزدان شیاد افتاده است. خیلی از مردم دریافتند که معنی تداخل دین در سیاست یعنی چه. فهمیدند که معنی رافت اسلامی یعنی چه. پایبندی به قانون و حفظ منافع ملی یعنی چه. استفاده ابزاری از مردم و رای مردم برای حفظ و بقای نظام سلطه یعنی چه.
مردم فهمیدند که همه فسادها و بدبختی‌های این مملکت زیر سر خامنه‌ای و یک مشت نظامیان بادمجان دور قاپ چین و متحجران حوزه مثل مصباح یزدی و یک عده وابسته به محافل روسی هستند که میخواهند جلوی پیشرفت ایران را بگیرند.
مردم همچنین فهمیدند که غیر از دو سه نفر از مراجع تقلید بقیه یا طرفدار ظالم هستند و یا یک مشت آدم‌های زبون و ترسو هستند که در مقابل ظلم سکوت میکنند. مرجع تقلیدی که جرات نداشته باشد از حقوق مردم دفاع کند بدرد لای جرز دیوار میخورد.

خلاصه اینکه من خیلی خوشحالم که مردم حقایق را فهمیدند و راهشان را پیدا کرده اند. این ملت دیر یا زود به مقصد خواهد رسید و بساط حقه‌بازیهای مذهبی را از این مرز و بوم ریشه کن خواهند کرد.


July 1, 2009 4:04 AM
Parvin   ( web | email )

have you seen this link?

http://takseda1385.blogspot.com/2009/06/blog-post_30.html


July 1, 2009 4:01 AM
اخطار مضحک   ( web | email )

سلام..من پدر اون بچه فریب خورده هستم
اون نادونی کرده اومده اینجا اخطار جدی داده!!!
شما ببخشینش،شیلا خانوم من ازتون حلالیت می طلبم :))


July 1, 2009 1:09 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

شک نکینین شراگیم حالش خوبه خوبه!
اینا می خوان ته دل ما رو خالی کنن
باور نکنین


July 1, 2009 12:50 AM
Shila   ( web | email )

همه نگرانن. ولی من داشتم فکر می کردم يعنی اينا اينقدر ترسيدن که همه ی مردم رو می خوان دستگير و تهديد کنن؟ خوب يه روز مجوز بدن به مردم واسه راهپيمايی بعد که چند ميليون نفر اومدن همه رو از دم بگيرن تا خيالشون راحت شه. واقعا روی همه ی خون آشامای اريخ رو سفيد کردن. يه مشت بی سواد خشک مغز. به طالبان افغانستان و پاکستان می خنديديم بدجور سرمون اومد!


July 1, 2009 12:47 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

بابا من دیروز با شراگیم چت کردم


July 1, 2009 12:44 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

والا به خدا، آدم شدن برای ما! انقدر اعتماد به نفسشون بالاست و توی اوهام سیر می کنن که فکر می کنن بیان این وسط این خزعبلات بار ما کنن؛ ما می ترسیم و قالب تهی می کنیم...
بی سواد چوپون


July 1, 2009 12:43 AM
محمد   ( web | email )

شیلا خانم از شواهد پیداست که شراگیم دستگیر شده چون چند روزه هیچ خبری ازش نیست کاش لااقل خانم شین میتونست یه خبری بهمون بده.


July 1, 2009 12:41 AM
13   ( web | email )

بی خیال بچه ها ،یعنی تا حالا فکر میکردید با ادم حسابی طرفیم؟اینا یه مشت متحجر نادانند
اما یه سوالی میپرسم خدا وکیلی یکی درست حسابی جواب بده
فکر میکنید مردم تهران تا کی میتونن اینطوری مقاومت کنن؟؟خیلی از شهرهای دیگه اصلا خبر ندارن اونجا چه خبره،میدونید اکثر مردم هنوز نه ماهواره دارن نه کامپوتر،کسی هم نیست که تو شهرای دیگه به مردم خط بده،مثلا تو شهر من همون روزای اول اینقدر کتک زدند که هنوز خودشون خستن،چند نفر رو هم کشتن،تو خوابگاه دانشگاه هم ریختن ،اما هیچ به هیچ.
اغلب مردم فکر میکنن که دیگه تموم شد.حالا با این همه مردم نااگاه(مودب بودم)بیسواد،یکیش همین اخطار جدی خودمون،چکار میشه کرد؟من که اینقدرسی دی احمدی نژاد رایت کردم وبیانیه پرینت گرفتم و برای مردم ور زدم که نگو،اما اینطوری به کجا میشه رسید؟با این همه مردم نااگاه(باز مودب بودم)مثلا فکر کنم یک صدم مردم ایران ندونند حدادعادل پدرزن مجتبی خامنه ایه،یا اینکه خود احمدی نژاد مهره ی کس دیگس.پس با این همه نااگاهی نهایتا به کجا میرسیم؟شماها برید کتک بخوریدو مردم شهرای دیگه اصلا نفهمن ؟!پس فکر کنم اول باید مردم رو روشن کرد،مثلا فیلم هایی که ازکتک خوردنا وکشته ها گرفتید بزنید روی سی دی،بدید به بچه های دانشجوی شهرستانی،یا چیزایی که در مورد رابطه های فامیلی و فساد مالی میدونید همینطور و...بچه ها باور کنید تا زمانیکه این متحجرای نادان رو رسوا نکنیم دستمون به جایی بند نمیشه.اونا ممکنه ما رو ترور جسمی کنن،اما ماباید اونا رو ترور شخصیت کنیم.
والسلام


July 1, 2009 12:40 AM
اخطار شوخی!!!   ( web | email )

بسیجی بدبخت جرئت داری یبار دیگه بیا اینجا یه گهی بخور.گور پدر تو و اون نظام اسلامیت و رهبر.....حالا بیا منا پیدا کن بدبخت


July 1, 2009 12:26 AM
Shila   ( web | email )

:)))) کامنتهای ۱۵۴و۱۵۶ و ۱۶۱ توسط يک نفر نوشته شده. ما کامپيوترش روحک کرديم و فردا عکسش رو اينجا می ذاريم. از اونجايی که طرف خيلی شوته بقيه لطفا چيزی نگن. کارش تمومه!


July 1, 2009 12:19 AM
:))   ( web | email )

به 161:
تو رو خدا ببینید ما با کیا طرفیم.
"مطالب این سایت که کاملا مقارن ارزش های نظام اسلامی"...
آجناب بی سواد "مقارن" یعنی "همزمان" و ربطی به چیزی که شما گفتی ندارد


July 1, 2009 12:12 AM
Shila   ( web | email )

می گم آقا يا خانم اخطار جدی! معنی کلمه ی تقارن رو نميدونی لا اقل استفاده نکن. مثل اينکه سهميه ی سيب زمينيت نرسيده گيج می زنی.


July 1, 2009 12:10 AM
Shila   ( web | email )

بابا جان از کی تا حالا خبرگزاريها هم مردم را تهديد و دستگير می کنن؟ ببين کار ما به کجا رسيده ! بعدش هم حداقل درست بنويس: > يعنی چی؟ منظورت مغايرته؟ معلومه اکابر هم نرفتی؟ هه هه هه


July 1, 2009 12:05 AM
ناشناس   ( web | email )

به 161
خفه ! فکر کردی ملت مثل خودت یه مشت بی سوادن که باور کنن؟
واقعا بعضی آدم ها با تحدید های مسخرشون به شعور و علم آدم توهین می کنن
بدبخت بی سواد، لااقل برو 2 واحد اینترنت پاس کن تا وقتی 2 تا مهندس کامپیوتر و آی تی و شبکه کامنتت رو می خونن، خندشون نگیره!
ابله !


July 1, 2009 12:04 AM
ناشناس   ( web | email )

به 161
خفه ! فکر کردی ملت مثل خودت یه مشت پپه و احمق و کودن هستند که باور کنن؟
واقعا بعضی آدم ها با تحدید های مسخرشون به شعور و علم آدم توهین می کنن
بدبخت بی سواد، لااقل برو 2 واحد اینترنت پاس کن تا وقتی 2 تا مهندس کامپیوتر و آی تی و شبکه کامنتت رو می خونن، خندشون نگیره!
ابله !


July 1, 2009 12:00 AM
maneli   ( web | email )

masalan che ghalati mikhahid bekonid?
inhame in moddat mardom ro azar dadin bas nist?
sharagim ham hich harfi nazade ke mardom khodeshoon nadanand o nashnide bashand
fekr mikonid ba bastane weblog mitoonid jeloye doroghhaye kasifetoon ro begirird?
lanat bar shoma ghom o zalemin baad
betarsid az khoda
betarsid az aahe mardomi ke garibangiretoon mishe
betarsid az khoonhaye rikhte shode
sharm bar shoma baad


June 30, 2009 11:54 PM
اخطار جدی   ( web | email )

با توجه به مطالب این سایت که کاملا مقارن ارزش های نظام اسلامی و فرمایشات مقام معظم رهبریست ازین پس کسانی که در این وبلاگ نظر نیز بگذارند آی پی آنها ثبت شده و مورد پیگرد قانونی قرار می گیرند . خاطرنشان می کند عواقب هرگونه تمرد به عهده شخص می باشد


June 30, 2009 11:39 PM
افرا   ( web | email )

شراگیم...
:(


June 30, 2009 11:06 PM
ناناز   ( web | email )

بخاطر حرفای این "خبرمهم" نگرانت شدم یکی نیست تایید یا تکذیب کنه گفته ی ایشون رو :(


June 30, 2009 11:01 PM
لادن   ( web | email )

هر جا رفت سخنرانی کنه شعار میدیم
نه منتخب نه محبوب کار تو هست سرکوب


June 30, 2009 10:22 PM
1   ( web | email )

شراگيم جان انگار ترتيب تو رو هم دادند.
عاقبت ما دست چه قوم قداری افتاده!


June 30, 2009 8:39 PM
سحر   ( web | email )

خانوم شین عزیز لطفا اطلاع رسانی کنید که خبری که شماره ۱۵۴ اعلام کردند صحت دارد یانه؟


June 30, 2009 6:52 PM
خبر مهم   ( web | email )

خبر مهم: وزارت اطلاعات به خواسته ای که شراگیم عزیز در مطلب شجاعانه خود مطرح کرد پاسخ مثبت داد و امروز او دستگیر و به محل نامعلومی انتقال داده شد.همه برای سلامتی او دعا کنیم/


June 30, 2009 6:09 PM
مليكا   ( web | email )

شراگيم فيلترت كردن):
اي خدا . تا كي بايد واسه باز كردن هر صفحه اي اين پيام لعنتي رو ببنيم
واقعا كه توي ايران آزادي تقريبا صد در صده


June 30, 2009 5:17 PM
يار دبستاني   ( web | email )


ديدم فيلتر شدي ولي راه باز است و جاده دراز
اين اطلاعيه را داشته باشيد:
سه شنبه ) از ساعت 4 بعد از ظهر با جمعیتی میلیونی رو به روی خانه ی رئیس جمهور منتخبمان جمع شویم و تا بیرون آوردن او از این حصر خانگی به تجمع ادامه دهیم . تا رهایی رئیس جمهور منتخب از بند حصر کار ما هر روز تجمع در مقابل منزل اوست ... آدرس منزل میرحسین موسوی :پاسداران- سه راه فرمانيه- خيابان بوستان- روبري سفارت عربستان- انتهاي بن بست مريم- پلاك... لطفا به هر طریق ممکن اطلاع رسانی کنید وقت بسیار کم است


June 30, 2009 5:01 PM
P.M   ( web | email )

اوه... این جا هم فیلتر شد...


June 30, 2009 4:59 PM
زيبا   ( web | email )

سلام بالاخره شتر فيلتر دم وبلاگ شما هم نشست (جالبه اول خواستم اينجوري بنويسم: ف.ي.ل.ت.ر يادم نبود كه آب از سرت گذشته)


June 30, 2009 3:07 PM
یک نفر   ( web | email )

جناب آقای زند
با سلام
بدینوسیله پیوستن جنابعالی را به جمع فیلتری های وبلاگستان تبریک و تهنیت عرض می نماییم

بی بی سی پرشین و برو بچ!


June 30, 2009 3:05 PM
Z   ( web | email )

یه سوالی میپرسم خدا وکیلی یکی درست حسابی جواب بده
فکر میکنید مردم تهران تا کی میتونن اینطوری مقاومت کنن؟؟خیلی از شهرهای دیگه اصلا خبر ندارن اونجا چه خبره،میدونید اکثر مردم هنوز نه ماهواره دارن نه کامپوتر،کسی هم نیست که تو شهرای دیگه به مردم خط بده،مثلا تو شهر من همون روزای اول اینقدر کتک زدند که هنوز خودشون خستن،چند نفر رو هم کشتن،تو خوابگاه دانشگاه هم ریختن ،اما هیچ به هیچ.
اغلب مردم فکر میکنن که دیگه تموم شد.حالا با این همه مردم نااگاه(مودب بودم)چکار باید کرد؟من که اینقدرسی دی احمدی نژاد رایت کردم وبیانیه پرینت گرفتم و برای مردم ور زدم که نگو،اما اینطوری به کجا میشه رسیدبا این همه مردم نااگاه(باز مودب بودم)مثلا فکر کنم یک صدم مردم ایران ندونند حدادعادل پدرزن مجتبی خامنه ایه،یا اینکه خود احمدی نژاد مهره ی کس دیگس.پس با این همه نااگاهی نهایتا به کجا میرسیم؟شماها برید کتک بخوریدو مردم شهرای دیگه اصلا نفهمن ،پس فکر کنم اول باید مردم رو روشن کرد،مثلا فیلم هایی که ازکتک خوردنا وکشته ها گرفتید بزنید روی سی دی،بدید به بچه های دانشجوی شهرستانی،یا چیزایی که در مورد رابطه های فامیلی و فساد مالی میدونید همینطور و...بچه ها باور کنید تا زمانیکه این متحجرای نادان رو رسوا نکنیم دستمون به جایی بند نمیشه.اونا ممکنه ما رو ترور جسمی کنن،اما ماباید اونا رو ترور شخصیت کنیم.
والسلام


June 30, 2009 2:37 PM
:|   ( web | email )

بیانیه گروهی از متخصصین و دانشمندان هسته ای کشور
در مورد پرونده هسته ای و انتخابات اخیر
1-واقعیت موضوع انرژی هسته ای چیست؟
این ماجرائی که تا کنون منجر به صدور سه قطعنامه جهانی بر علیه ایران گردیده و تحریم خانمان بر اندازی را متوجه چه اهمیتی در سرنوشت ایرانیان دارد که رهبری ایران به آن بعنوان آس مدیریتی خود
می نگرد؟ این چه موضوع مهمی است که رهبری نظام این چنین خسارات مهمی را برای ایران به ارمغان آورده و به کسی نیز اجازه صحبت در مورد آن نمی دهد؟ اصلا آیا واقعا چیزی بعنوان دانش هسته ای به معنائی که گفته میشود وجود دارد؟ نکته ای که جالب توجه است این است که هیچکدام از مسئولین فعلی در حد معمولی هم از این قضیه خبری ندارند و اصولا نمی دانند که راجع به چه چیزی صحبت
میکنند. موضوع هنگامی مضحکتر می شود که میبنیم پس از نمایش غنی سازی در مشهد احمدی نژاد اعلام کرد که ما امروز جزء باشگاه اتمی شده ایم و با ادبیات دیگری با دنیا صحبت میکنیم. یا با افتتاح مرکز آب سنگین اراک رهبری باور کرد که در یک قدمی تحولی بزرگ است. ما بعنوان کارشناسان هسته ای کشور مایلیم به اطلاع همگان برسانیم که موضوع هسته ای ایران فریبی بزرگ بیش نیست و بنظر ما در داخل گروهی با برخورداری از مزایای مادی بسیار زیاد و سنگین از بیت المال این ابهام را دامن می زنند و با استفاده از جاه طلبی و نادانی مسئولین کشور همه را به نابودی کشیده اند و با توجه با اینکه این
موضوع بطور کامل در جهت منافع آمریکا و اسرائیل است احتمال قوی داده میشود که این دوکشور به نحو
پیچیده ای در دمیدن در این شیپور شوم ذینفع میباشند و بنظر ما این پرونده عاقبت شومی برای ایران رقم خواهد زد و ما موضوع انتخابات فعلی و رفتار جاهلانه و بی خردانه رهبری در دامن زدن به این آشوب را در راستای این مسائل میدانیم.
2- واقعیت مطلب این است که موضوع دسترسی ایران به انرژی هسته ای هیچگاه مورد مخالفت هیچکس نبوده است و در این مورد مدارک فراوانی وجود دارد و آشکارترین آن قرار داد روسیه با ایران در مورد بوشهر است که با نظارت و اطلاع آژانس در جریان بوده است و حتی قرارداد سوخت ده ساله آن هم امضاء و بخشی از سوخت آن به ایران ارسال شده است. لذا این موضوع که غرب با این امر مخالف است
حرف یاوه ای بیش نیست. ولی موضوع غنی سازی مطلبی جدا است و استدلالات ایران نیزخریداری
ندارد. ادعای اینکه ما برای نیروگاه های خود به سوخت احتیاج داریم حرفی بچگانه و خنده دار است
زیرا ایران اصلا نیروگاهی ندارد که نیازمند سوخت باشد! تنها نیروگاه ایران همان است که بیش از
سی سال است در حال ساخت است و بر فرض که راه اندازی هم شود سوخت آن در ایران است!! از سوی دیگر هیچ قرار دادی برای نیروگاه هسته ای وجود ندارد و لذا مذاکره کنندگان غربی اصلا سر در نمی آورند که ایران چه میگوید. این در حالی استکه دانشمندان به اصطلاح جوان و وطن پرست در گیر در این پروژه ها هزینه این معادل یکمیلیارد تومان در ماه را که بخش عمده آن حقوق و مزایای دریافتی ایشان است بر بودجه کشور تحمیل کرده اند و با جو سازیهای مختلف و استفاده از جهالت رئیس جمهور و رهبری و با سوار شدن بر اسب جاه طلبی و فریبکاری رئیس سازمان که خود را پدر هسته ای ایران مینامد عملا مانع هر نوع تصمیم گیری عاقلانه میگردند. وقتی که دستگاه مدیریتی کشور آنقدر
نادان باشد که بتوان بدون وجود راکتور آب سنگین تصفیه خانه تولید آنرا ساخت و سپس با توجه به بی مصرف بودن آن صرفا محل در آمد سر سام آور برای گروهی معدود که در سازمان همیشه به بی مسئولیتی و بیکاری مشهور بوده اند گردد و کسی هم سئوال نکند که دلیل این هزینه سر سام آور چه بوده است و بجای آن به این افراد نشانهای مختلف مدیریتی هم داده شود دیگر چه باید گفت؟ موضوع غنی سازی هم در بین دانشمندان چیزی بیش از مایه خنده و مضحکه نیست. در حالیکه این پروسه نیاز به حداقل 50000 سانترفیوژ است با وجود تعدادی بسیار کمتر ازاین تعداد چنان فریبی بوجود آورده اند که
باور کردنی نیست. از سوی دیگر اگر توجه نمائیم که کشور ما اصلا دارای منابع مهمی از اورانیوم مورد لزوم غنی سازی نیست بیشتر انسان در نادانی و بی کفایتی دستگاه مدیریت کشور متحیر میگردد... بعنی هیاهوئی برای هیچ!!

3- امّا نکته ایکه نمی توان به راحتی از آن گذشت این است که کشورهای غربی به خوبی از ماهیت بی خاصیت این پروژه آگاه هستند و اگر تردیدی هم داشتند با بازرسیهای انجام شده و گزارشات مستند آژانس معلوم شده است که هیچ کار خارق العاده ای در جریان نیست ولی این امر هیچ تاثیری
بر سیاست تبیلغاتی صهیونیستها نداشته است و با کوبیدن بر طبل تبلیغاتی خطر هسته ای ایران عملا با ترساندن کشورهای منطقه هم تسلیحات هسته ای خود را توجیه میکنند و هم با راه انداختن مسابقه تسلیحاتی در منطقه منافع کشورهای مسلمان را به جیب کمپانیهای تسلیحاتی و نفتی غرب و شرق سرازیر کرده اند و این همه از برکت پروژه هستهای ایران است که هر روز نیز مدیریت کلان کشور در آن میدمد. البته در این بین در کنار تعابیری که برای رهبری کشور استفاده شد شاید بتوان خلاف آنرا نیز گفت و آن صفت هوشیاری است منتهی اینبار بر ضد منافع ملّی و در هماهنگی با استکبار جهانی و شاید حادثه انتخابات اخیر نیز از همین منظر قابل فهم باشد. در جهت توجیه این نظریه باید یاد آوری کرد
که اصولا پروندهای که اکنون در آپانس مطرح است جزئیات آنرا نه منافقین بلکه آقای آقازاده و عوامل ایشان آماده و تحویل آپانس دادند که مصیبتها بعد از آن شروع شد و تا الان نیز ادامه دارد و یکی
از دلایلی که حاظر به پاسخ دادن به سئوالات آژانس نیستند این واقعیت است که پروژه های ذکر شده در حد حرف هستند و متاسفانه با جو سازی و فریب آنرا کارهای اساسی جلوه داده اند تا چپاول بیت المال را راحتتر انجام دهند. در این بین امیدواریم روزی پرونده خریدهای سانتریفیوژهای مستعمل و
میلیاردها خرید بی حساب و کتاب دیکر بر رسی شود تا عمق فاجعه روشنتر شود.نتیجه این سیاستهای
جاهلانه تعطیلی کلیّه پروژه های تحقیقاتی و نا معلوم شدن راه اندازی بوشهر و میلیاردها دلار
خسارت بکشور بوده است و عملا در جهت خدمت به صهیونیستها سازمان انرژی اتمی ایران به تعطیلی کشیده است و شاید رهبری معظم در انتظار معجزه آن دختر 13 ساله ای است که رئیس جمهور نابغه و نزدیک به مقام ولایت ایشان در حال تولید انرژی هسته ای در زیر زمین خانه شان کشف کرده و بقول احمدی نژاد مزور الان از دانشمندان هسته ای است و محافظ و اسکورت دارد!
4- با توجه به عملکرد مشکوک رهبری و مدیریت کشور که بطور کامل بنفع صهیونیسم و علیه منافع ملّی
ایرانیان میباشد، ما جریان انتخابات فعلی را خارج از این چارچوب نمی دانیم. در حالیکه با حضور زیبای مردم تمامی بدنامیهای ملّی در سطح جهان تبدیل به احترام به ایرانیان شده بود که این چنین در مسیر صندوقهای رای حرکت میکردند ناگهان همان اراده پنهان که بر باد رفتن دستاوردهای خود را میدید با حضوری عریان و با سرقت آرای مردم عملا موجب گردید که صهیونیستها نفس راحتی بکشند. امروز محور تبلیغاتی استکباراین است که وقتی حکومتی این چنین وحشیانه با مردمی که خود آنانرا بدلیل حضور در انتخابات مورد تقدیر قرار میدهد این میکند که روی چنگیز و هیتلر را سفید کرده است، حال اگر مجهز بسلاح هسته ای شود چه خواهد شد! و این یعنی بدبختی بیشتر یرای کشور و منطقه ما. االبته اجازه دهید بعنوان بخشی از فرزندان این آب و خاک این سئوال تاریخی و فقهی را نیز مطرح کنیم و آن این است" اگر مرجع و عالمی شیعی حکم قتل شیعیان هموطن خود را بدهد و آنرا اجرا نیز نماید حکمش در نزد فقهای امانتدار و نائب امام عصر(عج) چیست؟ یعنی بنظر علمای حوزه نجف و قم حکم آقای خامنه ای که در 30 خردراد 88 شیعیان اثنی عشری ایرانی را بقتل رساند چیست؟ همچنین در نظر داشته باشید که رئیس سازمان انرژی اتمی کسی است که علاوه بر فریب و خدعه در کار از جمله کسانی است که با اخذ مبلغ 200 میلیون تومان از شهرام جزائری نامش در پرونده وی موجود است و خوب بود که احمدی نژاد
بجای پرسش از آقای کروبی از آقازاده در این مورد سئوال میکرد. همچنین ایشان که به آقای میر حسین
در مناظره ایراد میگرفت که چرا آقای خاتمی را دکتر خطاب کرده شایسته است پاسخ دهد که مدرک
مهندسی و دکترای آقای آقازاده از کدام دانشگاه است؟!

از ملـّت شریف ایران سئوال میکنیم که بنظر شما سرنوشت کشوری که امورش در دست فردی چون خامنه ای و یا احمدی نژاد درو غگو و مزور و آقازاده مشکوک و متهم به مسائل سنگین است
چه خواهد بود؟ آیا کلمه ای بغیر از مصیبت شایسته این پاسخ می تواند باش؟



June 30, 2009 12:58 PM
پوریا   ( web | email )

فیلتر شدن و هدایت خوانندگان شری را به دنیای فیتر شکن تسلیت میگویم.حالا دیگه خیالت راحت هرچی میخوای بنویس ولی زیاد تند نرو چون خانم شین تقصیری نداره خودت که اب خنک دوستداری!! حالا کجایی چرا اپ نمیکنی جالبه بعد از فیلتر شدن.


June 30, 2009 12:18 PM
شیدای کوچک   ( web | email )

مبارکه!! به جمع فیلتری ها پیوستی


June 30, 2009 12:14 PM
Lithium   ( web | email )

مبارکه....فیلتر شدی!
ان شاء الله همه فیلتر میشیم...

یجور حبس و شهادت وبلاگی هست...


June 30, 2009 11:52 AM
پریوش   ( web | email )

فیلتر شدی


June 30, 2009 11:41 AM
حسن زاده   ( web | email )

جلد چهارم - صفحه : 344 - سخنراني در جمع ايرانيان مقيم خارج درباره فريبكاري شاه براي بقاي خويش
كسي خيال كند كه اين راه حل است ، حكومت نظامي راه حل است ، يا دنبال اين - مثلا - امريكا خيال بكند به اينكه كودتاي نظامي مي شود، كودتاي نظامي مي شود و اين رژيم را مي برد و نظامي را مي آورد، مگر مي شود؟ يعني در مردم مگر تاثير دارد اين ؟
- خداي نخواسته مثلا - يك رژيم سلطنتي به هم بخورد! از اين جهت به خيابانهامي ريزند و فرياد مي زنند!
مردم از حكومت نظامي ترس ندارند
اين هم يك تشبث ايشان كردند كه به سرنيزه پناه بردند و به چماق پناه بردند. اين هم يك چيزي است كه تا حالا مدتي است كه اين مسئله هست و فايده نكرده ؛ يعني آن حكومت نظامي كه از قوانينش مثلا اين است كه - يا اعلام كردند به اينكه - بيش از دو نفرنبايد اجتماع كنند، اگر اجتماع بكنند چه خواهد شد، در همان پشت سر اعلاميه و پشت سر اين حرفها، هفتادهزار نفر، صدهزار نفر، سيصد هزار نفر مردم حركت مي كردند و ازاين طرف و آن طرف مي رفتند و حرفهايشان را مي زدند! اين حكومت نظامي نتوانست در مردم تاثير بكند. يك مردمي كه از جان خودشان گذشتند، ديگر اين را نمي شود باحكومت نظامي اينها را جلوگيري كرد. يك مردمي كه جوانشان را مي دهند و بعد هم افتخار مي كنند، يك زني كه اولادش را - جوانش را - فدا مي كند و بعد هم مي گويد كه من مفتخرم به اينكه يك همچو خدمتي به اسلام كردم ، اين نمي شود ديگر با سرنيزه . مگرسرنيزه غير از اين است كه مي كشد آدم را، آن هم مي گويد من مي خواهم بكشند مرا! اين را نمي شود با سرنيزه . اين راه حلهاي احمقانه است كه يكوقت حكومت نمي دانم "آشتي "مي آورند و آن بساط را درست مي كنند، حالا هم حكومت نظامي آوردند. حكومت نظامي ! مگر شما تا حالا حكومتتان نظامي نبوده ؟! بله ؟ حاكمش نظامي نبوده است ؟ يعني يك نفر وكيل بوده حالا حاكم شده اما حكومت ، آنكه طرز حكومت بود، طرز حكومت نظامي بود؛ يعني همه ايران حكومت نظامي بود! بعضي اش رسمي بود، بعضي اش غيررسمي بود! مردم حكومت نظامي را ديده اند، ديگر چيز عجيبي نيست كه حالا به چشم مردم عجب بيايد و بترسند از اين ؛ چيز عادي مردم است !


June 30, 2009 11:27 AM
حسن زاده   ( web | email )


جلد اول - صفحه : 142 - پيام به ملت مسلمان ايران "حمله ساواك به فيضيه "
پيام
زمان : 3 بهمن 1341 / 26 شعبان 1382
مكان : قم
موضوع : حمله ماموران و عوامل ساواك به مردم و طلاب در مدرسه فيضيه و خيابانهاي قم
مخاطب : ملت مسلمان ايران
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
بعد از نصايح بسيار و اداي وظيفه روحانيت ، نتيجه اين شد كه امروز - كه 26 شهرشعبان است - از اوايل روز عده اي رجاله (1) با مامورين دولت در شهر مقدس قم به راه افتادند و به مردم بي پناه قم و طلاب و روحانيون حمله كرده و اهانت نمودند و بسياري راكتك زدند و به زندان بردند. جمعي از مامورين و رجاله به مدرسه فيضيه ، مجاور حرم مطهر، ريخته و تيراندازي كردند و با چوب و چماق طلاب مظلوم را كتك زدند؛ و به بازار و خيابان قم ريخته و بعضي دكانها را غارت كردند و درب و پنجره و شيشه مغازه هارا شكستند؛ هيچ كس پيدا نشد كه به داد مردم متدين و روحانيت برسد. اين است حال مادر اين ساعت كه ظهر است . و عاقبت امر معلوم نيست چه خواهد شد. اين است معناي طرفداري دولت از ديانت . و اين است معناي آزادي راي و راي دهندگان . ما اين وضع رادر شهر مذهبي قم و در جوار حرم مطهر و در حوزه علميه قم به قضاوت افكار عمومي مي گذاريم . و از خداوند تعالي اسلام و استقلال مملكت را خواهانيم . خداوند تعالي ان شاءالله اسلام و قرآن را حفظ كند.
روح الله الموسوي الخميني


جلد سوم - صفحه : 383 - سخنراني در جمع روحانيون و طلاب درباره اوضاع ايران و رهنمود به انقلابيون
سخنراني
زمان : 23 ارديبهشت 1357 / 5 جمادي الثاني 1398
موضوع : اوضاع ايران - قيام مردمي و عمومي - رهنمود به انقلابيون
حضار: روحانيون ، طلاب و ايرانيان مقيم عراق
مكان : نجف ، مسجد شيخ انصاري
اعوذبالله من الشيطان الرجيم
من نمي دانم از كجا شروع كنم ؛ مصيبتها را بگويم يا بشارتها را. الان در ايران همه جامصيبت است و همه بشارت . اين مطلبي را كه من سابقا پيش بيني كرده ام كه اين ديكتاتورها و اين مستبدين و چماق به دستها در اواخر عمرشان ، آن وقت كه سقوطخودشان را پيش بيني مي كنند و مي بينند به مرگ ، يا به مرگ مقام سياسي [نزديك شده اند]، ديوانه مي شوند، اعصابشان را بكلي از دست مي دهند و با حال ديوانگي وجنون با مردم معامله مي كنند. الان همان مطلب را ايراني ها بالعيان دارند مشاهده مي كنند؛و شما آقايان دستي از دور بر آتش داريد.
قم ، در اشغال ارتش شاه
الان قم - مركز روحانيت ، مركز فقه اسلام - در قبضه لشكر جرار مغول است . لشكرجرار محمدرضا شاه بدتر از چنگيز است . و خانه هاي مردم را - آنطور كه به ما اطلاع دادند - همان طور دارند، يكي پس از ديگري ، دارند تفتيش مي كنند و معلوم نيست كه دنبال چه مي گردند. الان جيش (1) در قم با توپ و تانك و مسلسل مقيم است ، و تمام مدارس و خانه هاي آقايان هم به حسب قاعده در تحت مراقبت پليس و جيش است . وهجوم كرده اند به منزل مراجع و در داخل منزلشان آدم كشته اند و جنايت كرده اند(2). الان
بسم الله الرحمن الرحيم

جلد چهارم - صفحه : 291 - سخنراني در جمع ايرانيان مقيم خارج "پيشرفت نهضت "
تبليغات بيگانگان براي آلوده كردن نهضت
تبليغات امريكايي ها و انگليسي ها و اينها، اينها هم ديگر گذشته است ، فايده ندارد.در امريكا مي گويند كه - داشت در نوشته هايي - رابطه زيرزميني بين انگليس و شوروي است كه اين آشوبها را درست كرده ! يعني اين حرفهايي كه من حالا دارم به شما مي زنم وهمه برادرهاي شما از قبيل اين جور حرفها و . . . مي گويند، اين ، انگليسها و روسها با هم دست به هم دادند و به من گفته اند بگو، من مي گويم ! به بازاريان هم گفته اند داد كن ، آنهاهم داد مي كنند! به ملاها هم گفتند داد كن ، مثلا فرض كنيد اينهايي هم كه شماها شعارداريد مي دهيد، مي گويد آمدند به شما هم گفتند كه بياييد فرياد بزنيد! در امريكا گفته
مملكتي كه به حسب اصطلاح بايد شاهش و وزيرش و - عرض بكنم - قوايش اينهادرصدد اين باشند كه نظم برقرار كنند، اينها تشبث مي كنند به يك عده چماق به دست !در كرمان "كولي "! در جاهاي ديگر هم اين كساني كه اجيرشان هستند. اينها زير سايه چماق كولي ها مي خواهند زندگي كنند! اين ننگ است براي ما كه يك همچو كسي به ماحكومت كند. يك همچو كسي به ما براي ما وزارت كند، وكالت كند. زير سايه چماق كولي الان ادامه حيات دارد ايشان مي دهد! اين هم فايده ندارد. وقتي بنا شد چماق باشد،مردم هم چماق دارند! مردم هم مقابلش چماق دست گرفتند و بيرونشان كردند اينها را.البته آن چماق به دستها در پناه نظامي بودند، چنانچه در مدرسه فيضيه و قم كه ريختند درخرداد - قبل از 15 خرداد - ريختند در مدرسه و آن خرابكاريها را كردند، يك دسته اي راآوردند از خودشان در پناه پاسبانها و در پناه لشكريها، ريختند توي مدرسه ، آن كار راكردند؛ حالا هم دارند اين كار را مي كنند كه در پناه قواي انتظامي ، قوه انتظامي ، در پناه قواي انتظامي به خرابكاري مشغولند. "قواي انتظامي "! اين از همان لغتهاست كه عرض كردم محتوا را از دست داده و همين صورتي است قواي انتظامي است ديگر! الان قواي "انتظامي " ما قواي "مخرب " شده است . در سايه آن چماق به دستها مي ريزند به شهرستانها. چند شهرستان تا حالا همين طور ريختند و خرابكاري كردند. اين تشبث هم فايده ندارد، اينها فايده ندارد.


پناه به سرنيزه و چماق !
تشبث دومشان هم اين بود كه پناه به سرنيزه بردند. الان دو پناهگاه ايشان دارند: يكي چماق است ، چماق اشرار با آنهايي كه اجير كردند، پول مي دهند يك اشراري را اجيرمي كنند و با چماق به جان مردم مي اندازند؛ يكي هم سرنيزه اين اشخاصي كه در خيابانهادارند چه مي كنند. خوب ، اين سرنيزه تازگي ندارد! اين حالا مدتي است كه با سرنيزه مازندگي مي كنيم ! ملت ايران مدتي است [مي داند] كه ايشان ديگر پناهگاهي ندارد جزسرنيزه و چماق . آقايي كه تا ديروز - حالا هم اگر يك خرده رهايش كنند باز مي گويد اين حرف را، حالا عجب است كه امروز نگفته كه ملت شاهدوست ؟! [خنده حضار]. . .اصفهان داشت فرياد مردم بلند مي شد و داد و قال مي كردند كه "مرگ بر سلطنت پهلوي "،ايشان در نطقش مي گفت مردم اصفهان شاهدوست ! يا آن كسي كه پهلويش بوده - ياآنكه از عمالش : مردم ايران اصلش به تخت و تاج علاقه دارند! علاقه ذاتي اين مردم به اين تخت و تاج دارند! اين منطق ايشان است كه مردم رژيم سلطنتي را مي خواهند! چه بكنند بيچاره ها! الان اين همه فريادها براي اين است كه احتمال مي دهند


June 30, 2009 11:24 AM
azy   ( web | email )

http://khordad88.wordpress.com/

دویچه‌وله

اخبار غیررسمی، حاکی از دستگیری بیش از دو هزار نفر در جریان اعتراضات پس از انتخابات است. از این میان تعدادی آزاد شده و گروهی همچنان در بازداشتند. گفت و گوی زیر با یکی از آزادشدگان صورت گرفته است.


دختری ۳۰ ساله، دانشجو و فعال در نهادهای مدنی و اجتماعی که از روز شنبه ۳۰ خرداد تا چهارشنبه ۳ تیرماه در بازداشت بوده، از جزئیات این پنج روز زندگی‌اش با ما سخن گفته و چیزهایی که دیده و شنیده و البته حس کرده است. به دلیل شرایط حاد امنیتی که این روزها بر ایران حکمفرماست از بردن نام این شخص معذوریم. اما نام و مشخصات کامل وی نزد ما محفوظ است.


چه روزی دستگیر شدی و کجا بردندت؟


شنبه)سی‌ام خرداد) ساعت یک جلو انتشارات جنگل تو انقلاب. من از ماشین پیاده شدم. داشتم کوله‌پشتی‌ام را می‌انداختم و می‌خواستم کرایه را حساب کنم، همانجا یک لباس شخصی دستم را از پشت گرفت، یکنفر هم بود، از پشت به دستم دستبند زد، بدون هیچ توضیحی. من هم که حرف زدم فقط فحش داد. این آقا با فاصله با من راه می‌رفت یعنی یک جوری بود که همه مردم من را که نگاه می‌کردند انگار من دستبند به دست فرار کردم و دارم تنهایی راه می‌روم، این قدر با فاصله از من راه می‌آمد. دوتا آقای دیگر، دو پسر خیلی جوان، که خیلی شبیه خودمان بودند و نه آن طرفی، دو طرف من ایستاده بودند خیلی آرام به من گفتند، خانم! تو سروصدا نکن، تو کوچه باریک که رسیدی، ما تو را فراری میدهیم. اما وقتی به یک کوچه باریکی رسیدیم که محل پلیس پیشگیری تهران است، همان دو نفر من را هل دادند و گفتند حالا بروگمشو. یعنی آن دو نفر هم با آن آقا بودند. با این که تیپ‌شان از خود ما بود و مچ‌بند سبز داشتند و موهای ژل‌زده و صورت تیغ‌شده.


شما گفتید شنبه ساعت یک بعدازظهر. ولی شنبه ۳۰ خرداد قرار بود تجمع ساعت چهار برگزار بشود. ساعت یک که اصلا تجمعی نبوده، پس چرا شما را دستگیر کردند؟


همین را از من سوال کردند که آنجا چه کار می‌کردی؟ گفتم من می‌رفتم از انتشارات جنگل کتاب بخرم. غیر از این هم نبود. ساعت چهار تجمع شروع می‌شد و من ساعت یک بود که رفتم. گفت، تو همیشه با کتانی میری کتاب می‌خری؟ به همه‌ی بچه‌هایی که شلوار شش جیب و کتانی پای‌شان بود همین حرف را زده بودند اصلا انگار کتانی و شلوار شش جیب از نظر آنها یک ابزار جرم شده. آن روز تا آنجایی که من در جریان هستم هیچ کس پیشنهاد نداده بود که بروید بیرون. آقای کروبی و آقای موسوی این را نگفته بودند. از آقای کروبی که مطمئنم. یعنی هر اتفاقی که آنجا افتاد خودجوش بود. گارد هم که به صورت یک زنجیره ایستاده بودند، یعنی طوری که شما اگر می‌خواستید رد بشوید و بروید وسط خیابان، باید می‌گفتی آقا اجازه می‌دهی، کنار می‌روی من رد بشوم. یعنی اینقدر زیاد بودند. خیلی از این بسیجی‌ها را هم که آورده بودند کم سن و سال بودند، پانزده‌ـ شانزده ساله، به اینها لباس داده بودند، ولی لباس کم آورده بودند. مثلا یکی‌شان پیراهن پلنگی تن‌اش بود، شلوار بهش نرسیده بود و شلوار جین خودش پایش بود. یکی پوتین داشت با شلوار جین و با پیراهن. یکی برعکس. مثلا شلوار پلنگی داشت، پیراهن بهش نداده بودند. لباسها هم یا تنگ بود یا گشاد. کاملا مشخص بود که اینها هرچه نیرو داشتند، از پایگاه‌هاشان جمع کرده بودند و توی خیابان بودند. رییس پلیس پیشگیری که مرا آنجا بردند، اصلا هیچ کاره بود. یعنی انگار بهش گفته بودند تو حق نداری حتا به نیروهای خودت دستوربدهی. پلیس پیشگیری زیرنظر اطلاعات بود که بعدا به من گفتند تو را اطلاعات گرفته. یکسری از بچه‌ها را پلیس امنیت می‌گرفت، یکسری را بچه‌های اطلاعات، آنهایی را که امنیت می‌گرفت می‌بردند پلیس امنیت میدان نیلوفر و آنهایی که اطلاعات می‌گرفت، پخش می‌شدند و هرجایی که جا داشتند اینها را می‌بردند. در همان میدان انقلاب یک کوچه‌ی خیلی باریک هست، انتهای کوچه پلیس پیشگیری است. یک جای خیلی بزرگی است. از همان ابتدای کوچه‌ی باریک یک زنجیره‌ای تشکیل شده بود تا خود سالن پلیس پیشگیری، دو طرف تونل درست کرده بودند که هر کسی را می‌گرفتند و از این تونل رد می‌شد نفر اول با باتوم می‌زد تا آخرین نفری که آنجا ایستاده بود. بیشتر پسرها را می‌زدند. دخترها را کمتر می‌زدند. یعنی طوری بود که پسرها از سر و صورتشان خونابه می‌ریخت. تمام تن‌شان خونی بود. صورت‌هاشان هم خون بود. اصلا قابل شناسایی نبودند که مثلا من نگاه بکنم ببینم برادرم توی اینها هست یا نیست. همه‌ی صورت خونی بود و اصلا قابل شناسایی نبود. بعد آنجا خودشان با همدیگر درگیر بودند. نمی‌دانم کی‌با کی، فقط می‌دانم خودشان باهم درگیر بودند. یک آقایی آمد که خیلی درشت هیکل بود، داد زد گفت بعد از دستگیری هیچ کس حق ندارد اینها را بزند و هر کسی را که ببینم می‌زند بازداشت‌اش می‌کنم. اینجوری که گفت، ده دقیقه اینها کاری نداشتند. آن آقا که رفت یکی دیگر به آنها گفت چرا اینها را همین جوری دارید رد می‌کنید، می‌خواهید بهشان خوش بگذرد؟ همه را بزنید. دو سه دفعه این تکرار شد. بعد آن داخل هم که همین طور لباس شخصی بودند و دوربین به گردن‌شان بود، می‌گفتند اینها عکاس‌ها و خبرنگارها و روزنامه‌نگارهای داخلی‌اند و در حالت‌های مختلف از ما عکس می‌گرفتند. مثلا داشتیم بند کفش‌مان را باز می‌کردیم که تحویل بدهیم، حرف می‌زدیم یا بازجویی می‌شدیم، اینها پشت سرهم عکس می‌گرفتند. یعنی اصلا مکث نمی‌کردند. هر کسی داخل می‌شد از او عکس می‌گرفتند.


شما همانجا بازجویی شدید؟


آنجا یکسری بازجویی شدم. بازجویی‌ خیلی کوتاهی بود. فقط در حد این که اسم و فامیل و فرزند کی هستی و اینها را پرسید و رفت توی یک اتاق دیگر. ده دقیقه‌ی دیگر دوباره برگشت و پرسید، عضو ستاد کروبی هستی؟ گفتم آره. مگر عضو ستاد بودن الان اتهام حساب میشود؟ که جواب نمی‌دادند و فقط فحش می‌دادند. و از همه بدتر این بود که به خانم آقای موسوی و آقای کروبی هم خیلی فحش‌های رکیک می‌دادند. طوری که ما همه آنجا خیلی تعجب کردیم. آقای کروبی را یک ضدانقلاب معرفی می‌کردند. یعنی یکجوری که انگار دیگر از خودشان نیست، حرفهای خیلی زشتی هم به زن موسوی و زن کروبی می‌گفتند.


در مورد فعالیت شما در ستاد کروبی هم آیا از شما سوال شد؟


آنجا هیچی نپرسیدند. دست ما را بستند بردند سوار یک هایس شیشه دودی کردند. دوساعتی ما توی ماشین حبس بودیم. یعنی اصلا هوا نبود و شیشه‌ها را مخصوصا پایین نمی‌دادند. بعد که ماشین پر شد و به اندازه‌ی صندلی‌ها آدم نشست، یک لباس شخصی دیگر آمد. گفت، اینجوری خیلی بهشان خوش می‌گذرد. صبرکن، راه نیفت. بعد یکسری دیگر را آوردند و گفتند روی هر صندلی سه نفر بنشیند. چیزی که اصلا نشدنی بود اما ما مجبور شدیم یکجوری تحمل بکنیم. بعد آمدند دستهای ما را از پشت به بالای صندلی بستند. یعنی یک طوری که انگار دستمان پشت گردنمان باشد. با بند کفش بستند. بعد یک آقای دیگر آمد گفت، با بند کفش نبندید، با همان نوارهای سبز که ازشان گرفتیم ببندید تا بفهمند چه غلطی کردند. البته من دارم از کلمه‌های عادی استفاده می‌کنم. آنها فحش‌های رکیک می‌دادند. با بند سبز، دست‌ها را بستند. همان موقع بی‌سیم آن لباس‌شخصی کار کرد و گفت، یک نفر کشته در جمالزاده و بالای ۵۰ نفر زخمی. تا این را گفت، این آقا اصلا از این رو به آن رو شد. یکجوری شده بود که دیگر نمی‌شد مهارش کرد. شروع کرد هرچی تو دستش بود، بطری آب معدنی و دوربین‌هایی که گرفته بود همه را پرت کرد روی سر ما. طوری که یکی از بچه‌ها سرش شکافت. برخورد مامورهای زن خیلی بدتر از مامورهای مرد بود. یعنی فحش‌هایی که مامورهای زن می‌دادند، مامورهای مرد نصف ‌آنها را هم نمی‌گفتند. تا این حد که می‌گفتند پدر و مادرهایتان مرده بودند که سیاه پوشیدید و بیرون آمدید؟ هرچند شماها ننه بابا ندارید، اگر داشتید که این جوری حرومزاده نمی‌شدید بریزید در خیابان. خلاصه ما را بردند وزرا. آنجا که تحویلمان دادند، هیچ کدام نمی‌دانستند ما چه کار کردیم. هیچ نامه‌ای هم همراهان نبود. خودشان هم اعتراض کردند و گفتند اینها کی هستند؟ فقط گفتند اینها را اطلاعات گرفته و شما باید امانت اینجا نگه دارید که دیگر ما را کردند توی یک اتاق هفت متری. نوزده نفر بودیم. ما را کردند داخل یک اتاق هفت متری و آنجا اجازه دستشویی نداشتیم. غذا به ما ندادند. گرم بود، هواکش را مخصوصا خاموش کردند. توی زیرزمین هم بودیم. بعد چندتا خانم آنجا بودند که روسپی بودند. اعتیاد هم داشتند. به آنها سپردند که اگر ما کاری کردیم، بیایند ما را اذیت بکنند که آنها آمدند خودشان گفتند، به ما گفته‌اند شما را اذیت کنیم. ولی ما کاری به شما نداریم. چیزی هم لازم داشتید بگویید برایتان بیاوریم. وزرا کابوس بود. وزرا به نسبت اوین یک کابوس وحشتناک بود. خیلی بد بود. آنقدر اجازه ندادند که ما برویم دستشویی که بچه‌ها مجبور شدند همانجایی که بودیم دستشویی بکنند و روی همانها هم می‌نشستیم. وحشتناک بود، خیلی وحشتناک بود. هرچه صدا می‌کردیم جواب نمی‌دادند. بین ما خانمی بود که ام اس داشت. احتیاج به دارو داشت و آنجا خیلی تاکید کرد که گرما برای من خیلی بد است. اگر الان من طوری‌بشوم از شما شکایت می‌کنم. آنها هم شروع کردند هرچه در دهن‌شان بود گفتند و در را هم باز نکردند. بعد هم دیگر هر چه صدا کردیم جواب ندادند.


چقدر شما را در وزرا نگه داشتند؟


آن شب آنجا بودیم. فردایش هم آنجا بودیم تا ساعت یک و نیم شب.


بعد از وزرا شما را کجا بردند؟


بعد از آنجا ما را با چشم بند بردند. از در زیرزمین که آمدیم بیرون، رفتیم بالا. سمت چپ فکر می‌کنم دادسرایش باشد، نمی‌دانم. بردند به یک مسیر خیلی کوتاه. از یک در دیگر ما را بردند تو. بردند بالا. آنجا یک آقایی بود که اصلا قیافه‌اش به بازجوها نمی‌خورد. پیراهن آستین کوتاه تن‌اش بود با شلوار لی و دستبند و انگشتر، اصلا شبیه بازجو نبود. او از ما بازجویی کرد. بعد به من گفت تو برو توی یک اتاق دیگر پیش حاج‌آقا. حاج‌‌آقا، قاضی حیدری فرد بود که برای من نوشت اغتشاش و تجمع غیرقانونی و تخریب اموال عمومی. بعد گفت برای کفالت باید امضا بکنی تا ما زنگ بزنیم به خانواده‌ات که خانواده‌ات بیایند کفالت بدهند تا آزاد شوی. من وقتی دیدم چنین چیزی نوشته امضا نکردم. گفت اگر امضا نکنی، همین جا می‌مانی‌، هیچ کس هم از تو خبر دار نمیشود. این قدر اینجا می‌مانی تا بمیری. گفتم من نمی‌توانم، وقتی چنین کاری نکردم، اصلا در توان من نیست ماشین آتش بزنم، چیزی که شما اینجا نوشتید، مسجد آتش بزنم یا نوشته بودند سر یک بسیجی را بریدند، تکه تکه‌اش کردند گذاشتند تو نایلون و انداختند جلوی خانه‌اش. یکجوری همه‌اش می‌خواستن به ما تلقین بکنند که ماها این کار را کردیم. من گفتم من این را امضا نمی‌کنم. گفت نکنی این قدر اینجا می‌مانی تا بمیری. هیچ کسی‌هم از تو خبر دار نمیشود. می‌بینی که دو روز است اینجایی، هیچ کس نمی‌داند کجایی. من مجبور شدم آن را امضا بکنم، برای این که واقعا آنجا می‌ماندم. شوخی با هیچ کس نداشتند. با هیچ کس. یعنی طوری رفتار می‌کردند که مجبور می‌شدی. با آن تخریب‌های روانی هم که می‌کردند با حرفهایی که می‌زدند این که بیرون این قدر کشته دادید، بیشتر از این هم می‌کشیم. این قدر بازداشتی داشتیم و نمی‌دانم… خود موسوی و کروبی‌تان را هم می‌گیریم. با فحش‌هایی که می‌دادند در مورد خانواده و در مورد خودم و اینها، تخریب روحی و روانی‌اش بدتر از شکنجه‌ی جسمی بود. دیگر مجبور شدم امضا بکنم و از آنجا دوباره ما را چشم‌بند زدند سوار ماشین کردند بردند اوین. ساعت دو، دو و نیم بود که رسیدیم آنجا. ساعت نداشتیم و من همین جوری حدودی می‌گویم. بازرسی بدنی کردند. ما را بردند انفرادی. منتها انفرادی‌ها چون خیلی شلوغ بود هر سه نفرـ چهار نفر را توی یک انفرادی می‌انداختند.


یعنی روز یکشنبه شما را منتقل کردند به اوین؟


یکشنبه شب بود. دوشنبه من اوین بودم. یعنی یکشنبه شب ساعت دو و نیم من رسیدم آنجا. تقریبا ساعت دو و خرده‌ای ظهر بود، که هم سلولی من را بردند پلیس امنیت و دیگر نیاوردند که بعدا بچه‌هایی که از پلیس امنیت آمدند گفتند خیلی آنجا جیغ می‌کشیده، از اتاق بازجویی صدای جیغ می‌آمده، به بازجویش التماس می‌کرده که من را برگردانید اوین. در هر صورت او را آنجا بردند. من تنها شدم. یکشب هم دوباره آنجا بودم. دوباره بازجویی شدم. روز سه شنبه دوباره یک بازجویی دیگر شدم. بعد از این که بازجویی شدم به من اجازه دادند زنگ بزنم خانه. زنگ زدم خانه. آنجا حرفهای من را شنود می‌کردند. هرچیزی که خانواده‌ی من می‌گفت آنها می‌شنیدند. از من آدرس ایمیل خواستند. من ایمیل قبلیم را که هک شده دادم. رمز ورودش را هم می‌خواستند. شماره تلفن‌های آشنا و فامیل و هر کسی که از خانواده‌ی من و دوستان من در خارج از کشور بود اسم‌هایشان را می‌خواستند. این که من چند بار از ایران خارج شدم و برگشتم، اینها را هم می‌خواستند. البته من هیچ کدام را جواب درست و حسابی ندادم. بعد دیگر چون همین طور دسته دسته آدم می‌آوردند، انفرادی‌ها خیلی شلوغ شده بود و ما را بردند بالا. طبقه‌ی بالا می‌شد بند متادونی‌ها، بند معتادین. ما را بردند بند متادونی‌ها نزدیک به بیست و سه نفر شدیم. آنجا باز شرایط خیلی بهتر از انفرادی بود.


محتوای سوالاتی که بازجوها می‌پرسیدند بیشتر حول چه موضوعاتی بود؟


چون تعداد مردمی که بازداشت می‌شوند خیلی زیاد است، تعداد بازجوها هم زیاد است. اما اینها که اینقدر بازجو ندارند، مثلا کارمندی که پشت میز نشسته، به او هم چهارتا سوال یاد دادند و ‌می‌آید از مردم می‌پرسد. به همین دلیل نمی‌شود یک فرمول ساده برای این معادله گذاشت. یعنی یکی را می‌بینی که واقعا در تجمع بوده، یک کاری هم کرده، ولی چون بازجویش متبحر نیست، مثلا همان شب آزاد شده ولی یکی دیگر نه. مثلا بازجوی مریم عامری سابقه‌ی چندین و چند سال پیش‌اش، همه را، درآورده و به شدت اذیتش کرده. سوال پشت سوال. حسابی او را پیچانده، و یک سوال را به ده مدل مختلف پرسیده یا مثلا بازجوی خود من خیلی سخت‌گیر بود. آن چیزی که به من می‌گفت کتبی بنویس، بعدا می‌گفت شفاهی همان را بگو. آن چیزی که شفاهی می‌گفتم، می‌گفت همان را کتبی بنویس. چندین بار همین کار را تکرار می‌کرد. ولی بازجوهایی بودند که اصلا سوال کردن بلد نبودند. مثلا می‌گفتند شماره تلفن‌ات را بنویس یا چندتا خواهر و برادر داری. یا خواهر و برادرت چقدر تحصیل کردند. سوالهایش اینجوری بود. ولی بازجوهای دیگر می‌پرسیدند مثلا در تحصن دانشگاه امیرکبیر بودی؟ نبودی؟ چرا دروغ میگویی، عکست را داریم، فیلمت را داریم. یا مثلا از بیشتر خانم‌ها این سوال را می‌پرسیدند که توی کارناوال‌های قبل از انتخابات ما از شما فیلم و عکس داریم که کشف حجاب کردی و داری می‌رقصی. و همه‌اش هم بلوف بود، ولی می‌گویم که این سوالها را هم می‌پرسند. مثلا لغت ’’لیدر‘‘ را مثل این که تازه یاد گرفتند. این قدر این را به کار می‌برند که اصلا حال آدم را بد می‌کند. یا موبایل را تحویل نمی‌دهند و روشن نگه می‌دارند. یعنی موبایل من الان روشن است، با این که دست اینهاست و به من نمی‌دهند. همه را بردند پلیس امنیت مرکز که پشت دادگاه انقلاب است. الان من چند روز است دارم زنگ می‌زنم به موبایل‌ام می‌بینم روشن است، ولی به من نمی‌دهند. گفتند داریم تمام ورودی‌ها و خروجی‌ها را بررسی می‌کنیم. اگر مورد نداشته باشد که زنگ می‌زنیم بیایی و موبایلت را ببری. اگرهم مورد داشته باشی که یک جور دیگری می‌آییم می‌بریمت. در صورتی که گوشی من کد داشت، هم گوشی هم سیم‌کارتم. ولی آن را باز کردند و الان روشن هست. من اصلا گوشی را خاموش تحویل داده بودم تا روزی که آزاد شدم هم خاموش بود. یعنی خانواده‌ام زنگ می‌زدند خاموش بود. ولی الان دو روز است که من زنگ می‌زنم گوشی‌ام روشن است.


شما کی آزاد شدید؟


من چهارشنبه شب (سوم تیر) ساعت ده و نیم.


با قید وثیقه؟


وثیقه صد میلیونی.


همراه شما کسان دیگری هم آزاد شدند؟


آن شب تعداد آزادی‌ها زیاد بود. منتها تا آنجایی که من می‌دانم چون من هر شب می‌روم جلو اوین، از آنهایی که آزاد شدند پرسیدم گفتند ما که آمدیم بیرون ۶۰ نفر دیگر را آوردند که بچه‌هایی بودند که روز شنبه در پارک لاله دستگیر شده بودند، از جمله وجیهه مقدم. یکسری‌شان هم از ناحیه‌ی پشت زانو زخمی بودند که اینها را بردند بهداری. منتها بند متادونی‌ها کاملا پر بود. طوری بوده که خود مسئول زندان صدایش درآمده و به چند جا زنگ زده و گفته من دیگر نمی‌توانم اینها را نگه دارم. اینها اصلا به ما ربطی ندارند، اینجا این قدر جا نیست که اینها حتا نمی‌توانند کنار همدیگر دراز بکشند. خانم نصیرپور می‌گفت نصف اینها را آوردند در راهروی پایین و پتو به دست بلاتکلیف مانده بودند که اینها را کجا ببرند.


از بازداشتی‌‌های پارک لاله هنوز کسی آزاد نشده؟


من نشنیدم. بازداشتی‌‌های پارک لاله دیروز دیروقت آمدند. ساعت ده و نیم آمدند اوین. از جای دیگری آورده بودنشان. فکر می‌کنم آگاهی شاپور بودند. یک خانمی بود که سرطان سینه داشت و باید دارو مصرف می‌کرد. باید حتما هر شب زیر سرم می‌رفت. به او این قدر رسیدگی نکردند که حالش بد شد و یکجوری او را بیرون برند که اصلا ما نفهمیدیم چه شد.


مصاحبه‌گر: میترا شجاعی

تحریریه: جمشید فاروقی


June 30, 2009 11:17 AM
شمرایران   ( web | email )

درود به شرف تو دوست خوب ما.


June 30, 2009 11:09 AM
نسیم   ( web | email )

دلم این روزها بیشتر از زورگویان و دروغگویان بیشتر از مزدوران جیره خور چماق به دست بیشتر از وارونه جلوه دهندگان حقیقت بیشتر از صدا و سیما بیشتر از مجلس بیشتر از آن کسانی که از دستشان کتک خوردم ازدست مردمی دلگیر است که سخت به یک لقمه نانشان چسبیدند و بی غیرتی و ترس و کری و کوری رو به آزادگی و ایمان فروختند
شراگیم جان شاید امروز که قیام مردم در خیابان سرکوب شد وقت آن باشد تا بر علیه این کور باطنها و ترسوها قیام کنیم با آگاهی دادن و روشن کردن و رشد دادنشان
که شاید روزی دیگر همه با هم به پا خیزیم
به امید آن روز


June 30, 2009 11:05 AM
هموطن   ( web | email )

هموطنای عزیز خودمون رو باید آماده کنیم . که شاید لازم باشه هرکدوم از ما نقش آقای شراگیم و شراگیم های دیگرو ایفا کنیم و ادامه بدیم. اگر کمی دیر کرد دستو پامونو گو نکنیم.البته خدا به آقای شراگیم سلامت و قوت قلب بده.


June 30, 2009 10:27 AM
ناشناس   ( web | email )

کجایی آقای شراگيم چرا آپ نکردی؟
نگرانتيم کجايییییییییییییییییییي


June 30, 2009 10:19 AM
هموطن   ( web | email )

هموطنای عزیز همین طور که می دونید راه های زیادی برای اطلاع رسانی و تبادل خبر نمونده.اکثر سایت ها و وبلاگها رو هک یا فیلتر کردن.خواهش می کنم همین راه های معدوم که هست رو استفاده بهینه بکنیم.و مدام به دنبال رد و تایید نظرات هم برنیایید.این چیزیه که آخوندا می خوان ما به دست و پای هم بپیچیم و اصل مطلب فراموش بشه .از این فرست استفاده کنیم و هر خبر بالاغیرتا مستند رو به اطلاع دیگر هموطنان برسونیم.
حالا باید ببینیم آقای موسوی بعد از این وقاهتی که شورای نگهبان از خودش نشون داد ،چه تصمیمی می گیرن؟فقط ما نباید کوتاه بیاییم.


June 30, 2009 10:14 AM
حسن زاده   ( web | email )

سه شنبه ۹ تير ۱۳۸۸
گزارش روز از تجمعات سبز به جای زنجیره سبز
مردم قران به سر، ماموران سردرگم
جلال کیهان منش‏
دوشنبه هشتم تیر ماه، همزمان با تایید "صحت" انتخابات 22 خرداد توسط شورای نگهبان، مردم بار دیگر و در نقاط مختلف کشور به خیابان ها ریختند و برغم حضور سنگین نیروهای امنیتی ـ نظامی و لباس شخصی، با تشکیل "تجمع سبز" به جای "زنجیره سبز"، و با گرفتن قرآن بر سر، اعتراض خود را به کودتای انتخاباتی اعلام کردند.
در این تجمعات که ستادهای موسوی و کروبی در برگزاری آن نقشی نداشتند، معترضان به کودتای انتخاباتی، با هوشمندی نیروهای امنیتی را دور زدند و ابتکار عمل را از این نیروها گرفتند؛ به همین دلیل بود که مامورین رنگارنگ حاضر در خیابان های تهران، که نقش فرماندهی لباس شخصی ها در میان آنان برجسته تر بود، به قطع برق منطقه وسیعی از تهران اقدام کردند.
پیش از این حامیان میر حسین موسوی، اعلام کرده بودند در این روز زنجیره ای انسانی در حمایت از میر حسین موسوی و اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات، از میدان تجریش تا میدان راه آهن تشکیل می دهند. این راهپیمایی قرار بوداز ساعت 6 بعد از ظهر آغاز شود اما مامورین از ساعت 4 بعد از ظهر این مسیر را اشغال کردند تازنجیره سبز اعتراض تشکیل نشود. به این منظورنیروهای پلیس با حضور در طول خیابان ولی عصر، زنجیره ای نظامی ـ امنیتی به راه انداختند تا مانع حضور مردم و معترضان در این مسیر شوند. تجمع ماموران به ویژه در چهار راه پارک وی، میدان ولی عصر، چهار راه ولی عصر و سه راه جمهوری بسیار چشمگیر و پر رنگ بود. آنها البته در میدان ها و چهار راه های دیگر نیز حضور داشتند اما در میدان ها و چهار راه های مهمی که در طول این مدت محل اجتماع بیشتر مردم بود، حضور بآنها پررنگ تربود.
همزمان و همچون روزهای گذشته نیروهای دولتی تمام تلفن های همراه را از حدود ظهر قطع کردندکه این قطعی تا شب همچنان ادامه داشت. علاوه بر این همه تلفن های ثابت منازل و واحدهای اداری و تجاری حوالی میدان انقلاب و میدان ولی عصر نیز قطع شدند. این اولین بار بود که همزمان با برگزاری یک تجمع، تلفن های ثابت نیز قطع می شد.
از سوی دیگر در کنار ماموران در بیشتر نقاط تهران، تعداد زیادی اتومبیل نیروی انتظامی مستقر شده بود که بسیاری از آنها به جای شیشه، محافظ آهنی شبکه ای داشتند. در روزهای گذشته از این اتومبیل ها برای بازداشت و انتقال زندانیان استفاده شده بود.

آغاز حضور مردمی
از ساعت چهار عصر، مردم از نقاط مختلف پایتخت برای پیوستن به این زنجیره، به سمت میدان ولی عصر و چهار راه ولی عصر حرکت کردند. از ميدان تجريش تا پارک ملت، پيچ شميران، ميدان ونک و...
ماموران ضد شورش که در همه جا حضور داشتند کوشیدند مردم را پراکنده کنند. آنان حتی بر سر افراد مسنی هم که در حال رفت و امد بودند، داد می زدند و می گفتند: زود تر از اینجا بروید. دردسر برای خودتان درست نکنید.
آنها همچنین در مقابل اعتراض مردم می گفتند: ما مجبور نیستیم به سوالات کسی جواب بدهیم. فقط اینجا نباشید و بروید.
در میدان ولی عصر خانم سالخورده ای، به یکی از ماموران گفت: تو کی هستی که می گویی اینجا نباشیم.
مامور در پاسخ باتومش را بلند کرد اما در برابر هجوم مردمی که پیرامون او بودند عقب نشینی کرد. در واقع میزان جمعیت به گونه ای بود که حتی مامورین هم سراسیمه شده بودند و نمی دانستندمواظب کدام طرف باشند.
صدای دادو فریاد از هر طرف به گوش می رسید. خیابان ها از حدود 5 عصر به بعد بسته شده بود و دیگر هیچ اتومبیلی امکان عبور و مرور نداشت. کسانی که از شمال شهر با پای پیاده خود را به سمت نقاط مرکزی و جنوبی شهر رسانده بودند، می گفتند عملا امکان حرکت از "آدم و ماشین" گرفته شده و خود مامورین هم در شلوغی گیرافتاده اند. به این ترتیب بود که در ساعت پنج و نیم میدان انقلاب یکباره خود را در میان انبوه جمعیتی چند هزار نفری دید که از سمت خیابان ولی عصر می آمدند.
به همین دلیل این خیابان هم پس از مدتی مسدود شد. معترضینی که خود رابه میدان انقلاب رسانده بودند، به آرامی شعار می دادند. همان طور که گروه دیگری از مردم که خود رابه میدان آزادی رسانده بودند، در عین حفظ آرامش، اعتراض خود را نشان می دادند؛همان طور که در میدان تجریش، در میدان ونک...
به این ترتیب مردم وقتی با حضور گسترده نیروهای نظامی و امنیتی روبه روشدند، راهپیمایی سبز خود را به تجمعات سبز تبدیل کردند؛وضعیتی که ماموران آن را پیش بینی نکرده بودند. به همین دلیل نمی دانستند
چگونه و کی در کجا باید مستقر شوند. این از نقل و انتقال سریع آنها معلوم بود. یک لندکروز چند مامور رامی آورد و سریع می رفت؛لند کروز دیگری به سرعت چند مامور را به جای دیگری منتقل می کرد. ماموران در چند مورد هم با همدیگر درگیری لفظی پیدا کردند. آنها برسر هم داد می کشیدند چرا که معلوم نبود باید در کجا مستقر شوند: در آزادی، انقلاب، ولی عصر، ونک، تجریش و یا... بی سیم ها مدام کار می کرد؛ اما این لباس شخصی ها بودند که دستور می دادند.
درهم ریختگی نیروهای امنیتی ـ نظامی از سرگیجه هلیکوپتر معروف هم پیدا بود. نمی دانست در تجریش باشد، یا ولی عصر، یا هم آزادی، یا انقلاب، ... شاید به همین دلیل بود که نیروی انتظامی به همان یک هیلکوپتر اکتفا کرد. فقط گاهی ماموران در بی سیم می گفتند: "پنکه سقفی کجاست؟". و پنکه سقفی همان هلیکوپتر بود.
در این تجمع که مردم به جای خیابان ولی عصر در چند نقطه اجتماع گرفته بودند، ابتکار عمل از نیروهای انتظامی گرفته شد. به اعتقاد برخی از مردم، قطع برق هم ناشی از همین به هم ریختگی نیروها بود. نیروهایی که نمی دانستند در برابر سیل مردمی که از نقاط مختلف می آمدند و برخی نیز قرآن بر سر گرفته بودند، چه کنند.


June 30, 2009 10:13 AM
حسن زاده   ( web | email )

گزارش دریافتی از میدان ولیعصر
تلاش ادامه دار برای
به حرکت در آمدن یک زنجیره انسانی




بعد از ظهر دیرور، حلقه های یک زنجیره انسانی که در جستجوی فرصت برای وصل به هم بودند در امتداد خیابان ولی عصر براه افتاد. در میدان تجریش عده زیادی در پیاده رو دست های یکدیگر را گرفتند و به حرکت در آمدند. در پارک ملت، پیچ شمیران، میدان ونک
و میدان ولی عصر نیز عده زیادی در پیاده روها عملا به این زنجیره انسانی پیوسته بودند. این حرکت، علیرغم حضور تعداد زیاد لباس شخصی های موتور سوار و باتوم بدست که درکنار نیروهای انتظامی در مسیر حرکت مستقر بودند یکبار دیگر ثابت کرد که مردم با ترس وداع کرده اند. نیروهای ضد شورش موتورسوار با چراغ روشن در خیابان مانور وحشت می دادند، اما جمعیت به راه خود ادامه می داد. در کوچه های فرعی میدان ولی عصر نیروهای انتظامی به حال آماده باش بودند. لباس شخصی ها بصورت دو ترکه بر موتور کنار پیاده روها ایستادند و بی سیم بدست گزارش لحظه به لحظه میدادند.
تلفن های منطقه ولی عصر قطع است و برق نیز از عباس آباد تا ولی عصر و منطقه یوسف آباد قطع بود. ساعت 6 تا 7 درگیری ها با نیروهای انتظامی و لباس شخصی در میدان ولی عصر آغاز شد.
گزارش دوم
هلی کوپتر های نظامی در آسمان تهران باز به پرواز درآمدند. به خصوص سمت ولیعصر این هلی کوپتر ها مدام در حال پرواز بودند.
از ولی عصر تا ونک هر 20 قدم 6 مامور لباس شخصی با موتور و باتوم همراه نیروی انتظامی ایستاده بودند. جمعیت زیادی آمده بودند و در یک سمت خیابان راه می رفتند و کاملا واضح است که برای خرید نیامده بودند.
شمال تهران کاملا وضعیت نظامی و پاد‌گانی دارد. برق هم مدت زیادی قطع بود. موبایل‌ها در منطقه تجریش و ولی عصر آنتن نمی‌دهد.
نیروهای نظامی و لباس شخصی مانع شکل گیری زنجیرانسانی بود.
از میدان فردوسی تا میدان انقلاب هم وضع همینطور بود. هیچکس حرف نمی زند، سکوت و حرکت.
از میدان آزادی تا توحید و از انقلاب تا بلوار کشاورز از خیابانهای ولیعصر تا تمام کوچه ها و پارکها نیروهای انتظامی مستقر بود. کامیون ها سر خیابانها مستقر بودند.
موتور سیکلت های جدید زیرپای چماقداران گذاشته اند. علیرغم همه این تدابیر و این حضور گسترده نظامی مردم در مسیری که اعلام شده بود حضور یافتند.


June 30, 2009 10:07 AM
حسن زاده   ( web | email )

ديروز در خيابان وليعصر بودم و شاهد شکل گيری نوع جديدی از مبارزه . راهپيمايی در خيابان . مشخصا در صد بالايي از افراد حاضر در خيابان وليعصر فقط برای اعتراض راهپيمايي ميکردند و چون بصورت دسته جمعی و در جهت مشخصی نبود مورد اعتراض مزدوران چماق بدست هم نميشد . اين روش می تواند هر روز و با گستره بيشتری ادامه پيدا کند . چون جکومت در مقابل مردم است هر حرکت مردمی هرچند کوچک مثل بستن دستبند سبز و يا الله اکبر گويی و يا بوق زدن و يا نشاندادن عالمت پيروزی و يا روشن کردن چراغ اتوموبيل ها و يا بادکنک بسرعت به نماد مخالفت با حکومت تبديل ميشود و تن آنها و مزدورانشان را بلرزه در مياورد . اين گونه حرکات مردمی به بالا بردن روحيه مردم و همبستگی آنها کمک ميکند و مزدوران در هر نقطه ای دشمنان بيشمار خود را خواهند ديد . براحتی می توان نماد های بيشماری از مخالفت را ابداع کرد و بکار برد . مثلا ميتوان در جواب سلام گفت سلام جانم و يا هر تغيير ديگری در رفتار و يا گفتار و يا در پوشش و يا حضور در مکانهای خاص يا در زمانهای خاص


June 30, 2009 9:56 AM
مهتاب   ( web | email )

نظرتون در مورد استفاده از بلندگوهای دستی برای الله اکبر گفتن شبها چيه؟


June 30, 2009 9:09 AM
لینک رو باز کنید کل نامه   ( web | email )

http://blog.360.yahoo.com/blog-3YJ_7D8zerQSRWfYlGs0a1hi?p=251#comments
آقای رئیس جمهور یادتان هست کارخانه سیمان اردبیل چقدر پیشرفت فیزیکی داشت و شما برای خوش خدمتی به آقای هاشمی آنرا چگونه افتتاح کردید ؟ یکی از نقد هایی که به دولت آقای هاشمی می شد افتتاح زود هنگام پروژه ها در پایان دوره ریاست جمهوری بود ( همان کاری که اکنون خود حضرتعالی انجام می دهید ) و یکی از این پروژه ها هم کارخانه سیمان اردبیل بود که تنها نوار نقاله انتهایی کارخانه را با آوردن کیسه های سیمان از کارخانجات دیگر افتتاح نمودید ! خاطرتان هست ؟یا آنقدر خاطره دارید که گذشته های نه چندان دور را به خاطر نمی آورید


June 30, 2009 8:10 AM
خطاب به حامد   ( web | email )

دوست عزيز انتظار داري از اينكه لينك تبريك پيش از موعد اقاي خامنه اي به اقاي خاتمي رو گذاشتي تبريكم بهت بگيم كه چه چيز مهمي رو كشف كردي؟
پس انتظار داشتي سال هفتاد وشش وقتي همه در مقابل خاتمي وارد ميدان شدند و فيلم كارناوال عاشورا را ساختند و در تمام پايگاههاي بسيج پخش كردند تا بين مردم پخش بشه...و اقاي رهبر بدون رودر بايستي در حمايت از اقاي ناطق نوري وارد ميدان شد . با اين حال اقاي خاتمي بيست ميليون راي اورد. انتظار غير از اين داشتي؟ اون روز كسي اعتراض داشت؟ اما شنبه بعد از انتخابات خداوكيلي بيني و بين الله بگو چند نفر از مردمي كه تو خيابون مي ديدي خوشحال بودند؟
نكته دوم اينكه اقا بارها گفتند و گفتيم كه دولتي كه بيست وچهار ميليون راي پشت سرشه چه نيازي به كودتا وقطع اس ام اس و فيلترينگ سايت ها و بستن روزنامه ها و...داره؟
نكته سوم هم اينكه به قول ايت الله جوادي آملي قانون وقتي فصل الخطابه كه تقوا وجود داشته باشه وقتي كه اجرا كننده و ناظر انتخابات يكيه و تفكيك قوا عملا از بين رفته ديگه صحبت از قانون معنا نداره.
حالا تو بشين و بشمار تا چهار سال ديگه اين دولت كه با شعار قانون جلوي معترضينش رو گرفت و خيليهاشون رو به معاند تبديل كردچقدر غيرقانوني عمل خواهد كرد.


June 30, 2009 7:59 AM
راحله   ( web | email )

سلام
ممنون اقای شراگیم
ممنونم که با خانم شین اونجایید
من کاش تهران بودم تا با بچه توی شکمم میومدم اونجا
حسرت خوردن این روزا تنها کار من شده و تعریف کردن این روزا برای بچه ای که هنوز نیومده
از طرف بچه م ازتون ممنونم از اینکه دارید سعی میکنید بچه هامون توی قفس بزرگ نشن
ممنونم


June 30, 2009 7:53 AM
سیمین   ( web | email )

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام،بنشسته در کمین پرنده ای،پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های بنشسته در اشیانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید،گیرم که میبرید،گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟؟؟؟؟.
...............
در ضمن بگم که حکومت با کفر ادامه پیدا میکنه اما با ظلم نه.فقط ناامید نشید.ما بچه های همونایی هستیم که با دست خالی تونستن،پس ما هم میتونیم.


June 30, 2009 4:10 AM
سعیده   ( web | email )

چرا من نمیتونم کامنتهای جدیدو بگیرم؟ یکی کمک کنه


June 30, 2009 3:55 AM
sudni   ( web | email )

من یادم رفت بگم کامنت قبلیم خطاب به آقای حامد بود


June 30, 2009 3:47 AM
رضا   ( web | email )

واقعا شما هنوز فکر مي کنيد تقلب شده؟
چرا نمی خواهين قبول کنيد احمدی رئيس جمهور شده؟
بابا موسوی ديگه تقش دراومد!
خجالت بکشين ديگه بسه.


June 30, 2009 3:11 AM
حامد   ( web | email )

اون وبلاگ من نیست
محض اطلاع شما نه جزو طرفدارای احمدی نژاد بودم نه موسوی .
فقط می خواستم بگم این وسط یه عده خاص دارند از هر چیزی بدون سند ومدرک سو استفاده می کنند و به هتک حرمت می پردازند . نمونش رو هم که براتون گذاشتم . از همین موضوع این جریان چقدر استفاده کرده خوده شما بگید .


June 30, 2009 3:06 AM
sudni   ( web | email )

من وبلاگتو دیدم، آخه چطور میتونید از کسی طرفداری کنید که دروغ از هرچیز براش ساده تره؟ چطوره که همین آقا استاندار هاشمی بوده و براش یقه میدرونده حالا میخواد رسواش کنه؟ این آقا فقط رییس جمهور شماهاست ما کسی رو میخاستیم که از دروغ واسه خودش کاخ نساخته ما با هیج کشوری جنگ نداریم ما صلح برای همه دنیا میخواهیم این کسی بود که ما خواستیم


June 30, 2009 2:56 AM
sudni   ( web | email )

چرا من پستای جدید رو نمیگیرم؟


June 30, 2009 2:49 AM
mim   ( web | email )

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هسـت هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
زهرا رهنورد


June 30, 2009 2:38 AM
حامد   ( web | email )

sudni بگفته خودت روشنفکر
می شه بگی از کجا فهمیدی من بسیجی ام .
از بیت المال استفاده کردم ؟
من کجا گفتم موسوی کم برای این آب وخاک زحمت کشیده ؟
با تمام وجود هم قدردان امثال پدر شما که جلوی دشمن ایستادند هستم .


June 30, 2009 2:36 AM
sudni   ( web | email )

من ناراحت نشدم عزیز من خاک پای همه طرفدارای موسوی هم هستم


June 30, 2009 2:23 AM
sudni   ( web | email )

به حامد: لطفا ساکت وقتی جوجه بسیجیهایی مثل تو هنوز به دنیا نیومده بودین موسوی داشت واسه این آب وخاک زحمت میکشید ،پول بیت المال خوردین که هار شدین؟ وقتی امثال پدر من جلوی دشمن ایستاده بودند ا.ن شما چه غلطی میکرد؟ ارجاع میدمت به نامه همکلاسی اصولگرای ا.ن


June 30, 2009 2:20 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

به 115
نه به خدا عصبانی چیه؛ به شوخی گفتم...
عادتمه! شما به دل نگیر


June 30, 2009 2:08 AM
یه ایرانی   ( web | email )

عزیزدلم سلام

من ازخواننده های وبلاگ ویولت عزیزم هستم بااجازت لینک وبلاگت روگذاشتم تو فیس بوکم دوستام جنایت ایناروبخونن

سرم دردشدیدی گرفته..کاری ازدستم برنمیاد..اخه ایران نیستم..گریه


سرفرصت بیشتربهت سرمیزنم


June 30, 2009 2:01 AM
sudni   ( web | email )

باید برای همه روشن بشه که این مبارزه یک راه طولانی در پیش داره قرارنیست با 4بار تظاهرات و4تجمع پیروز بشه، ماهم باید مثل خودشون از مردم عادی شروع کنیم، توی این سالها که ما دلمون به جمعهای روشنفکریمون دلخوش بودیم اونها با عوام فریبیهاشون قاپ مردمو دزدیدن ما باید اینبار نه از موضع بالا بلکه از جایگاه همسطح با مردم سخن بگیم نه مثل اونها با عوام فریبی بلکه با حقیقت نمایی


June 30, 2009 1:56 AM
حامد   ( web | email )

یه دلیلتونم برای تقلب این بود که رهبر عزیز قبل از شورای نگهبان تبریک گفته بود دیگه اینم خدمت شما

http://biataberavim.blogfa.com/post-169.aspx


June 30, 2009 1:55 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

نه بابااااا عصبانی چیه... به جون میر حسین به شوخی گفتم!!!!! :O


June 30, 2009 1:54 AM
sudni   ( web | email )

به شیدای کوچک: دوست عزیزم اولا منظور من از هیچکس آدمهایی بودند که حرفشون راه رو برای ما روشن خواهد کرد. 2. چرا اینقدر عصبانی و خشمگینی؟ 3. بیا باهم یاد بگیریم،تمرین کنیم دموکراسی رو از همین وبلاگ شروع کنیم اگه من وتو که نقاط مشترک فکری داریم اینجور با هم سخن بگیم وای به حال دیالوگ من وما با کسانی که هیچ همسنخ نیستیم با هم! ودیگه اینکه عزیزم ما که به تصور خودمون یا دیگران روشنفکریم اینجور خصمانه با هم حرف بزنیم وای به حال عوام!!!!


June 30, 2009 1:45 AM
ahmad   ( web | email )

. آقای موسوی و کروبی با حمایت ملت توی دهان این دولت بزنید.

متاسفانه مردان سیاست پیشه ما (آنهایی که به صفت اصلاح طلب متصف هستند) نشان دادهند که نه موقعیت شناس هستند و نه مرد میدانهای دشوار. آقای موسوی آنقدر صبر کرد که بالاخره شورای نگهبان نتایج انتخابات را تأیید کرد و گرهی دیگر بر قفل ابطال انتخابات زده شد. دارم فکر می‌کنم که آیا اصلا آقای موسوی و کروبی تصور روشنی از خواسته مردمان پر شماری که به آنها رای داده اند دارند یا خیر؟ به نظر میرسد آقایان هم بدشون نمیاد که اراده مردم رو برای احقاق حقوق خود با اطناب وقت فرسوده کنند. متاسفانه اینهم از بد شانسی‌ مردم ایران است که آن دسته از رهبران اصلاح طلب که به خاطر بازی روزگار، و البته با سیاست شورای نگهبان، در جایگاه رهبری مردم قرار میگیرند لیاقت و شهامت چنین نقش آفرینی‌های بزرگی‌ را ندارند. آقای موسوی خیلی‌ زود فراموش کرده‌اند، یا خودشون رو به فراموشی زده اند، که دولت فعلی‌ ایران دولت کودتاست (راستی‌ ایشون هرگز در مکاتبات تکراریشون چنین واژه‌ای را برای توصیف دولت بکار نبرده اند) و بنابر این نبایستی انتظار رعایت قانون را از چنین دولتی داشت. ایشون با درخواستهای مکرر برای تجمعات قانونی عملا به این دولت نامشروع اعتبار میبخشند و این در حالی‌ است که مردم را به نافرمانی مدنی بدون ترسیم استرتژی مشخص دعوت میکنند. آقای موسوی بارها گفته‌اند که به نظام جمهوری اسلامی علاقمند هستند و شاید به همین دلیل است که صراحت لازم را در مخاطب قرار دادن و متهم کردن سر این فتنه ها، یعنی آقای خامنه ای، ندارند. بایستی به ایشان و تمام کسانی که چنینند گفت که از آن چیزی که رهبر فقید انقلاب به نام جمهوری اسلامی تاسیس نمود چیزی باقی‌ نمانده که اینان دلسوزانه میخواهند حفظ کنند و ولی‌ فقیه زمان تنها اشتراکش با آن سفر کرده جامه‌ای است که میپوشند و این جان خودکامه سزاور چنان جامه‌ای نیست. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. آقای کروبی و موسوی میتوانستند روز شنبه ۲۵ خرداد با تعیین ضرب الا عجلی برای آقای خامنه ای، با پشتوانه مردمی که در خیابان بودند، کودتا را با شکست مواجه کنند و آب رفته را به جو باز گردانند. افسوس که این فرصت از دست رفت. اکنون اما آقایان کروبی و موسوی برای برای حفظ ابرو هم که شده بایستی به تندی و با صراحت تمام در مقابل کودتای رهبر این " نظام جبار جبون پرور" علیه ملت ایران تمام قد و تا پای جان با یستند. آقای موسوی، روز شنبه گفتند که با غسل شهادت به راهپیمای آمده اند، اما عملکرد ایشان در هفته گذشته نشان از چنین از خود گذشتگی ندارد. اگر نمیتوانند این حرکت را رهبری کنید بایستی صادقانه از مردم طلب عفو کنند و اجازه بدهند که آنها رهبر خود را پیدا کنند و راه خود را بروند در غیر این صورت مطمئن باشند که فردا ایشان را به خاطر فریب دادن و به بازی گرفتن جان و اعتمادشان نخواهند بخشید. آقای موسوی و کروبی ! توکل به خدای بزرگ کنید و با حمایت ملت توی دهان این دولت (و هر کسی‌ که از اون حمایت می‌کنه)بزنید. نترسید از این پهلوان پنبه ها. اینها مثل برف در مقابل آفتاب حضور مردم آب میشوند، امتحان کنید تا ببینید. رئیس جمهور موسوی فرمان بده!


June 30, 2009 1:44 AM
آریو   ( web | email )

خبر خوب: اتحاديه اروبا تحديد به بيرون کشيدن کليه سفيراش از ايران کرده بدليل دستگيری چندنفر از کارمندای سفارت انگلستان در ايران( بخش اخبار گوگل)
خبر بد: سعيد حجاريان-مصطفی تاجزاده-عبدا... رمضان زاده-محسن امين زاده و... تحت وحشیانه ترین شکنجه ها برای تواب سازی و اعترافات دروغين هستن.
اونايی که کشته شدن يه بار مردن ولی اونايی که تحت شکنجه و بازداشتن ذره ذره ميميرن. مطمئن باشين اگه تا حالا دووم آوردن بخاطر اينه که به ما اميد دارن. بياين اميدشونو نااميد نکنيم. خسته نشين و دست از مبارزه نکشين. برين تو خيابون - روی اسکناسها شعار بنويسين - شبها الله اکبر بگين و خلاصه هرکسی هر شکلی می تونه مبارزه کنه.
به قول يکی از دوستان برای نامتون بچنگين نه برای نانتون


June 30, 2009 1:39 AM
:|   ( web | email )

اه...بچه ها دست بردارین. شورای نگهبان قرار نبود کار دیگه ای بکنه! رهبر که تایید کرده، تبریکش رو هم گفته! کسی منتظر نظر شورای نگهبان بود! ما کار خودمون رو می کنیم


June 30, 2009 1:19 AM
سعیده   ( web | email )

یعنی همه چیز تموم شد؟ حالا باید چه کار کرد؟


June 30, 2009 1:02 AM
افرا   ( web | email )

از دیکتاتوری به دموکراسی
http://www.aeinstein.org/organizations/org/Farsi-FDTD.pdf
این کتاب رو بخونید


June 30, 2009 12:32 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

به 105
تا قبل شما، از دیشب تا الان 104 نفر حرف زدن، کمه؟؟؟


June 30, 2009 12:29 AM
sudni   ( web | email )

چرا هیچکس حرف نمیزنه دق کردم به خدا چکار باید بکنیم؟


June 30, 2009 12:23 AM
افرا   ( web | email )

دوستی زنگ زده می گه : "امروز زنجیره ی انسانی رو دیدی؟ از تجریش تا راه آهن بدون اینکه حتی یک نقطه گسستگی داشته باشه "...شاخام دراومده. می گم:"امروز؟! کجا؟! امروز فقط زنجیره ی انسانی نیروی انتظامی و سپاه بود"...میگه :"چه فرقی می کنه. ما می خواستیم زنجیره ی سبز تشکیل بدیم. حالا یا اونا یا ما..."
جداً فکر کنید! با چند تا خبر توی سایت و دهان به دهان گشتن می شه هر جایی که می خواییم کنیم...تازه اگه اونا نرفتن، خوب خودمون می ریم زنجیره تشکیل می دیم...
:)
دوستان شما یعنی از شورای نگهبان انتظار دیگه ای داشتید؟!


June 30, 2009 12:10 AM
لیلا   ( web | email )

این shilaخانم کامنتر 94 هم عجب دل خجسته‌ای داره: تقاضای انحلال بسیج!!! نه حالا به سایر خواسته‌ها ترتیب اثر دادند این یکی را هم گذاشتن تو نوبت! تازه این اتفاقات باعث شد از این به بعد بودجه‌ی تربیت سگ‌های هارشون را بشدت افزایش بدن. دلت خوشه دوست عزیز، انحلال بسیج!!!


June 29, 2009 11:57 PM
نادیا   ( web | email )

هر چند کاملآ قابل پیش بینی بود اما من خوش خیال ته تهای وجودم امید داشتم معجزه ای بشه.وقتی شنیدم ماسماسکهای شورای نگهبان انتخابات رو نآیید کردن وارفتم.باور کنید حتی نمیتونستم کانکت شم.چه راحت رو حق پا گذاشتن.اینو فراموش نمیکنیم...


June 29, 2009 11:51 PM
ناشناس   ( web | email )

يعنی حالا ميرحسين ميخواد چيکار کنه؟؟
ما بايد چيکارکنيم؟؟ باز بشيم همون ملت سر به راه و هر چيبه آقايان وحی می شه بپذيريم؟؟


June 29, 2009 11:46 PM
دنیا   ( web | email )

دیگه همه چی تموم شد:(((


June 29, 2009 11:43 PM
sudni   ( web | email )

از امروز باید هی ا.ن رو ببینیم که هی اون لبخند احمقانه وزشتش رو تحویلمون میده


June 29, 2009 11:41 PM
سانای   ( web | email )

سلام الهی دلم برای تمامی جان عزیز هایی که رفتند و کتک خوردن میسوزد دستشان بشکند
ای بابا میگن بد که بره بهتر نمیاد و بدتر میاد ولی به خدا مطمنئنم این چنگیز خان مغول هم بیشتر از از اینها برای شرفو حیثت و مردمش ارزش قائل بود ..حداقل اونها رو زیر کتک نمیگرفتم
من نمیدونم میخوان ببخشیدا ولی مردم رو خر کنند ...بیشرف ها نمیگن مثلا این ندای عزیز رو منافقین زدن و کشتن اون 20 تا 30 تای دیگه روکی کشته اخه توی این دولت به غیر از نیروی انتظامی کی اسلحه گرم حمل میکنه
.....من فقط ناامید میشم از روزی که موسوی بکشه کنار و این یعنی مکافات .

....................مواظب خانم شین باش ...عزیز جان یه وقت اتفاقی براتون نیفته ؟که ما خدااااااااااااااااای ناکرده میمونیم بدون شراگیم ...در ضمن همین ادم خونش بمونه بهتره تا سلول ..اخرش مجبورت میکنند چند چیزی الکی رو اعتراف کنی در غیر اینصورت یه تهدید هایی بهت میکنند که دیگه مجبور مجبور میشی اعتراف کنی
مواظب خودتون باشید


June 29, 2009 11:00 PM
زهرا   ( web | email )

سلام
زيبا می نويسيد
بسيار زيبا می نويسد
نمی خواهم تمام شود
نمی خواهم به اين راحتی همه چيز پايان پذيرد
پس خون انان که ريخته شد چه می شود

........................

بی اجازتون به تون لينک دادم


June 29, 2009 10:58 PM
-   ( web | email )

کمیته صیانت از آرا طی بیانیه ای اعلام کرد
هیچ نماینده ای به هیات بازشماری آرا معرفی نشده است
قلم - کمیته صیانت از آرا ستاد مهندس میرحسین موسوی طی بیانیه ای اعلام کرد، هیچ نماینده از سوی مهندس میرحسین موسوی به هیات بازشماری آرا معرفی نشده است.


به گزارش قلم نیوز، کمیته صیانت از آرا ستاد مهندس میرحسین موسوی طی بیانیه ای اعلام کرد، هیچ نماینده از سوی مهندس میرحسین موسوی به هیات بازشماری آرا معرفی نشده است.

در این بیانیه آمده است:

از سوی مهندس میرحسین موسوی هیچ نماینده ای برای حضور در هیات ویژه تشکیل شده از سوی شورای نگهبان به منظور بازشماری تعدادی از صندوق های آرا در تهران و شهرستانها معرفی نشده است.


June 29, 2009 10:50 PM
دینا   ( web | email )

بعد از اين همه تقلا نمی گم حالا چی شد اما اون روزا که ميرفتيم تو خيابون يه کورسوی اميدی داشتيم فکر می کرديم برای اولين بار بعد از پدر مادرامون می تونيم خودمون يه تغييری تو زندگيمون؛آيندمون و سرنوشتمون بديم و از حق طبيعيمون دفاع کنيم ؛اما حالا که شورای نگهبانم تاييد کرده که همينم ازش انتظار ميرفت برامون چی مونده جز ۱۷؛۱۸ روزی که با التهاب گذرونديم با اميد واهی و خونواده های داغدار و خيلی هايی که ديگه پيشمو نيستن و اين دولت حتی جرات نمی کنه تعدادشونو بگه چه برسه به اينکه اسمشونو بياره؛گو اينکه هيچ کدومشون برای نام نرفته بودن.


June 29, 2009 10:23 PM
sudni   ( web | email )

شنیدید انتخابات رو تایید فرمودن؟


June 29, 2009 10:22 PM
sana   ( web | email )

چه کشور گل و بلبلی! مشکل اتنخابات روحل کردن. مورد ندا روهم به زودی بررسی کرده و نتيجه رو توسط جنتی اعلام می کنن. بعد هم بايد پوزخندهای احمدی نژاد رو هر روز ببينيم.


June 29, 2009 10:04 PM
Shila   ( web | email )

يکی از خواسته های مردم در آينده بايد منحل کردن بسيج باشه. آخه اين چه نيرويی هست که حتی حکومت خودش اعتراف می کنه نمی تونه کنترلش کنه . وقتی ارتش هست نيرويی انتظامی هست بسيج چه معنی داره؟ مگر اينکه خودشون می خوان هميشه دستشون باز باشه برای کشتار و جنايت! بسيج بايد منحل گردد! اين حق مسلم مردم ماست که از دست اين سگهای تربيت شده ی وحشی که وسيله ای برای سرکوب هست راحت بشن!


June 29, 2009 9:51 PM
مینا   ( web | email )

ما(یا همون خس و خاشاک) منتظر تایید انتخابات از طرف جنتی و گنده تر از اون نیستیم . سگ زرد برادر شغاله. نه؟!


June 29, 2009 9:51 PM
افرا   ( web | email )

شورای نگهبان صحت انتخابات را تایید کرد


June 29, 2009 9:46 PM
hope   ( web | email )

شوراي نگهبان اعلام کرده قراره صندوقها رومقابل دوربين ها بشمرن و نتيجه قطعی رو اعلام کنن.آخه چيکار بايد کرد؟؟
شايد بايد تلاشمون رو برای روشنگری در جامعه آغاز کنيم.کاری که احمدی نژادی ها ۱۲ سال پيش آغاز کردن.آگر زرنگ باشيم وخوب فعاليت کنيم ۴ سال ديگه نتيجشو می بينيم...
http://ahestan.wordpress.com
به اینجا سر بزنید.شاید بشه روشنگری رو از همینجا شرو کرد.شاید باید حضورمونوبیشتر اثبات کنیم.البته صاحب وبلاگ آدم متعصبیه که حرف حساب تو کلش نمیره!!


June 29, 2009 9:33 PM
Shila   ( web | email )

کسی اطلاعی از نتيجه ی شمارش ارا در تلويزيون يا چگونگيش خبري داره برای اونهايی که تلويزيون ايران رو نمی تونن بگيرن. مرسی


June 29, 2009 8:19 PM
ناشناس   ( web | email )

ای بابا ... اون ممه رو لولو برد دیگه چی بود این وسط ... داشتیم با بابام میخوندیم ... مرسی ;) :*


June 29, 2009 8:08 PM
سحر   ( web | email )

سلام و خسته نباشی افتخار میکنم به داشتن هم وطنی عزیزمثل شما همیشه سالم وتندرست باشید.


June 29, 2009 7:56 PM
hldn   ( web | email )

از لحن "جان عزیز" چندان خوشم نیامد. اصولن حق نداریم مردم را مسخره کنیم. در این جنبش اجتماعی هر کسی هر هزینه ای که در توانش است بپردازد. حتی اگر در حد الله اکبر شبهای تاریک باشد. مهم این است که همه باشیم. اگر کسی از تیرهای غیبی که می آید می ترسد. اگر کسی از کتک خوردن می ترسد. اگر کسی فقط تجمعات آرام را شرکت می کند. اگر کسی از خانه اش بیرون نمی آید و فقط در خانه را باز می کند برای پناه دادن به دیگران و .. و....
زیاد جو گیر نشو رفیق، قرار نیست 70 میلیون قهرمان و فدایی داشته باشیم. پیش رفتن این جنبش خیلی بیشتر از وجدان من و تو ارزش دارد. اگر بیرون بیشتر می توانی مفید باشی، آزادگی را بگذار در کوزه آبش را بخور و اگر دیدی دنبالت هستند با تمام توان فرار کن.
یادم هست سال 1380 بزرگترین مشکلم با بر و بچه های انجمن این بود که فکر می کردند کار سیاسی یعنی کتک خوردن.


June 29, 2009 7:14 PM
تیرداد   ( web | email )

کاش الان ساعت چهار صبح بود. کاش اینجا شهر خودم بود، ای کاش جایی بودم که دوست داشتم توش زندگی کنم
کاش می شد اینجا از خبرها و اتفاقاتی بنویسم که برای من میافته اما می نویسم تا فقط از تو بپرسم، از تو که این روزها چه می کنی و چطور زندگی می کنی؟ هیچ به خاطره ها ی خوبمون فکر می کنی؟ هیچ فرصتی برای به یاد آوردن داری؟ آخرین بار که دیدمت پیراهن آبیت رو تازه خریده بودی، هنوزم اونو می پوشی یا اینکه یه گوشش پاره شده و انداختیش دور؟
نمی دونم چی صدات کنم، چی می تونم بگم؟ اگه یه روزی گذرم اون طرفا بیافته به خاطره تو یا هر کس دیگه ای، بازم می تونم بیام ببینمت؟ یادمه می خواستی از نو شروع کنی، جدا بمونی و خودت بسازی، هیج به یاد خاطره هات هستی؟
قرار بود تو خونه ی کوچیک خودت تنها زندگی کنی، هنوزم زیاد بیرون نمی ری؟ هیچ وقت تونستی جدا بشی؟ چرا نشد که سر راهت بایستم؟
اگه بازم از خونه به در زدی و اگه بازم تو خیابونا قدم زدی، اگه بازم به یاد جمع شدنا افتادی و خواستی خاطره بسازی، بدون که دیگه کسی نیست که بخواد راهتو سد بکنه، می تونی بازم سر به آسمون بذاری و فریاد رهایی سر بدی که دیگه کسی نیست که بخواد آروم باشی، که ما که رفتیم دیگه نیستیم، اما شما هستید، شما هستید



June 29, 2009 6:55 PM
Lithium   ( web | email )

یک حرف پوپولیستی:
شراگیم خودت تو چهل سال بعد در همین روز...! اشاره کردی اون مردک تا چهل سال دیگه هوار ماست....
پس بشین ماستت رو سر بکش یا با خانوم شین برو بلاد استکبار


June 29, 2009 6:50 PM
خاطره ها   ( web | email )

سلام موفق باشید ومرسی. یاد جمله ای از شخصیت معروف کتاب خرمگس افتادم نوشته اتل لیلیان وینچ.. انان که برای کشتن ما می ایند به یقین از ما می ترسند.


June 29, 2009 5:59 PM
hchnd hchnd   ( web | email )

امروز از هر جای خيابون ولی عصر که ميتونيد وارد بشين .يادتون نره از ساعت ۶


June 29, 2009 5:55 PM
آزاده   ( web | email )

سلام، می بینی این خس و خاشاک چه سونامی ای راه انداختن؟ شرط می بندم حتی ا.ن هم با اون همه ادعا نمی تونست تصور کنه این خس و خاشاک سبز این جور تو دنیا بی آبروش کنن.
هستم اگر می روم
گر نروم نیستم
درود به شرف و انسانیت تو و همه اونایی که مرگ سبز رو به زندگی سیاه ترجیح می دن!


June 29, 2009 5:25 PM
ناشناس   ( web | email )

درسته که موسوی رو گرفقند؟! يه نفر جواب بده


June 29, 2009 5:22 PM
دختر همسایه   ( web | email )

درود بر شرف تو و خانم شین و تمام ایرانیهایی که زیر این ضربه ها هستند . دست اونایی که شماها را آزار میده . کوتاه بشه و امیدوارم خدا یه گندم مغز بهشون بده که دارن هموطناشون رو لت و پار میکنن و نمیفهمن...


June 29, 2009 5:09 PM
محسن   ( web | email )

دردا از این بی یاوری
اگه تمام مردم ایران و هموطنامون واقع بین باشن خیلی زودتر از اینها باید حق آزادیمون رو میگرفتیم ولی افسوس که قیمت بعضی ها قدر یک گونی سیب زمینیه


June 29, 2009 5:02 PM
رهگذر   ( web | email )

با دلی پر درد خواندم. امروزه مرغ پخته هم می داند كه با جامعه آگاه و آزاد و وجدانهای بیدار ملی و جهانی نمی توان با عوام فریبی‌و تزویر و حنای بی‌رنگ دین و مقدسات كه بارها از كیسه آنها خرج كرده اند و مردم را به آنها بی اعتقاد كرده اند در جامعه خفقان ایجاد كرد و صدای مخالفان را ناشنیده گرفت. گیریم كه مردم خر شوند و گول صدا سیما را بخورند. ولی آن مردم پشت پنجره ها و شاهدان عینی در كوچه و خیابان كه با چشمان خود می بینند كه نیروهای ضد شورش و لباس شخصی خودشان دست به تخرِب اموال عمومی می زنند. اگر به زور باتوم و ارعاب آرامش قبرستانی در حامعه ایجاد كنند وجدانهای‌ مردم هرگز نخواهد خوابید و آن مردم باتوم خورده و دانشجوی آسیب دیده هرگز با آنچه حكومت زور و تزویر است آشتی‌ نخواهند كرد.


June 29, 2009 4:26 PM
hchnd hchnd   ( web | email )

سلام شراگيم و چی بگم ..افتخار ميکنم که خواننده اينجا بودم . وبه حس خودمم درود ميفرستم که درست بوده .به کسانی که ميان اينجا برای برسی .زير نظر داشتن همه ميگم که فکرميکنيد وقتی هشتاد سالتون شده هم نشستی با زور مردم ودارايی ها وقدرت اين کشور رو کنترل ميکنيد؟واقعن فکر ميکنيد اونهايی که همه چيز رو دارن غارت ميکنن به فکر شما هم خواهند بود ؟اونها يک حساب کتابهايی دارن که شما ازش خبر ندارين وبه موقع دمشون رو ميزارن روی کولشون ولی شماييد که هيچ جا رو نداريد برای مخفی شدن .به فکر خودتون باشيد . شما هم زرنگ باشيد برای خودتون يک فکری بکنيد نگذاريد به قيمت هستی وزندگی شما اونها مردم رو غارت کنند بکشند ويکهو هم غيب بشن


June 29, 2009 3:54 PM
hope   ( web | email )

http://www.khabaronline.ir/news-11663.aspx
خيلی جالبه!!
اين هم جالبه!! يعنی حتی يکنفر همبه کانديداهای ديگه رای نداده!!!
http://www.khabaronline.ir/news-11648.aspx

دوستان اين لينک ها رو توی وبلاگهای مخالف کپی کنيد.


June 29, 2009 3:38 PM
.   ( web | email )

طرح سپيدار خيلي طرح هوشمندانه و قشنگيه..روش فكر كنيد ونظر بديد.


June 29, 2009 3:34 PM
لادن   ( web | email )

به مسافر زمان حرفت درسته ولی امروز دیروز نیست امروز نوع نگاه عوض شده پردها افتاده ماهییت جنایتکارا با کشته شدن برادرا و خواهرامون هویدا شده امروز پیشرفت تکنلوژی به کمک اشکار کردن ظلم ظالم اومده امروز من فریاد دارم بغض دارم ما با کشته دادن مثل اتیشی میشیم که روش نفت میریزن ما در مقابل ظلم بلند میشیم امروز دیروز نیست


June 29, 2009 3:34 PM
lk   ( web | email )

خانم يا اقای مسافر زمان تا يک ماه ديگه خيلی اتفاقای ديگه هم ميفته ...ميخوای برات بگم..
تا يک ماه ديگه تسويه ادارات شروع ميشه.
تا يک ماه ديگه همين تعداد کمی هم که از مديران لايق موندند برکنار می شند
تا يک ماه ديگه اساتيدی که از ميرحسين موسوی حمايت کردند کله پا می شند
تا يک ماه ديگه همين دو سه تا روزنامه منتقد محافظه کار رو هم می بندند و همين دو سه تا سايت باقی مونده رو هم فيلتر می کنند.
تا يک ماه ديگه..
چرا تا يک ماه ديگه همين الان همين امروز تو اداره ما توراهروها دوربين کار گذاشتند!


June 29, 2009 3:32 PM
مسافر زمان   ( web | email )

من نه این طرفیم و نه اون طرفی
ولی خداییش تا همین پارسال هیچ کدوم از شما اصلا می دونست مراسم سالگرد شهید بهشتی کجا و کی هست که حالا هی دارین میگین اینها به مراسم سالگرد شهید بهشتی هم رحم نمی کنن.
بهتون قول می دم و خودتون هم خوب می دونین که نه ابطالی درکار هست و نه هیچ چیز دیگه.
تا یک ماه دیگه هم خودتون این روزها رو یادتون می ره.
این وسط فقط اونایی ضرر می بینن که یا تو این ماجراها ناقص شدن یا عزیزی رو از دست دادن.


June 29, 2009 3:19 PM
babak   ( web | email )

سلام
شراگيم عزيز بيشتر از گزارشت با پی نوشتت حال کردم تو راست ميگی کاش منم ميتوانستم کمی خوار چشم ايينها شوم
من در ييکی از شهرستانها هستم ايينجا پر شده از ادمای ترسو ولی ميدونم بچهای تهران يه چيز ديگن دمتون گرم من دارم سعی ميکنم تا فردا يا پس فردا خودمو برسونم تهران مرسی شراگيم بابت گزارشت به اميد آزدی


June 29, 2009 2:54 PM
ناشناس   ( web | email )

درود بر این شجاعت و این قلم خوب


June 29, 2009 2:48 PM
sepidar   ( web | email )

from کودتا نوشت by koodeta

در شرایطی که غیبت میرحسین موسوی از انظار مردم، موید حبس خانگی اوست و با توجه به اینکه حکومت اسلامی خود را مدافع عناصر مذهبی می داند می توانیم با استفاده از همین عناصر اقدام به اولین اعتصاب سراسری با هدف آزادی میرحسین و ابطال انتخابات کنیم. در ماه رجب هستیم و روزهای سپید (ایام البیض) نزدیک است. روزهای 13، 14 و 15 این ماه (روزهای سپید) مصادف با 15 تا 17 تیرماه است که می توانیم بدلیل اعتکاف رسما از حضور در محل کار خودداری کنیم. حکومت نمی تواند مانع این امر – که سالهاست تبلیغ می کند – بشود. اعتکاف سبزها می تواند به صورت سراسری در یک محل انجام شود یا در مساجد مختلفی که وابستگی حکومتی کمتری دارند صورت بپذیرد. این ایده را گسترش بدهید تا بدست تصمیم سازان برسد که ببینند می توانند محلهای عمومی را به این امر تخصیص بدهند یا نه. اگر تصمیم حامیان موسوی و کروبی بر اعتکاف سراسری باشد، تصمیم سازان همچنین می توانند اعتکاف را چندروز زودتر آغاز کنند. حتی اگر اعتکاف سراسری در محل عمومی خاصی میسر نشد، مسلمین سبز می توانند با اعتکاف در منزل و غیبت گسترده سه روزه از محل کار، اولین اعتصاب سراسری سبزها را بدون هیچ بار منفی رقم بزنند. در ضمن، فردای واپسین روز اعتکاف، هجدهم تیرماه است که می تواند در صورت بی نتیجه ماندن اعتصاب به اعتراضی سراسری بیانجامد. این ایده را گسترش بدهید. موسوی و جنبش سبز در خطر است


June 29, 2009 2:44 PM
میشکا   ( web | email )

شراگیم ...مثل همیشه خیلی زیبا نوشتی دلم میخواد گریه کنم ... این بغض خلنده داره خفه ام میکنه ...اره من هم وقتی تصویر اون پسری که کشته شده و دستش پشت وانت همینجور اویزون بود یا نگاه ندا که به افق خیره مونده بود یا اون دانشجوهای بی پناه و دور از خانواده که اونجور کشتن و اش و لاش کردن جیگرم اتیش میگیره یاد بمبارانهای سال ۶۶ میافتم که اون موقع توی همین کوی دانشگاه زیر راه پله با یه دنیا دلتنگی کز میکردیم و وحشت زده به دوستامون پناه میاوردیم ...الهی بمیرم برای وحشت اون دانشجوهای بی پناه میخورم... به قیمت جونم دلم میخواد این مملکت ازاد بشه تا حداقل شما جوونها نفس راحتی بکشین...


June 29, 2009 2:44 PM
ري را   ( web | email )

درود


June 29, 2009 2:42 PM
به شیدای کوچک:   ( web | email )

روی گوشی من اون خط دش غيب شده. علتش چی ميتونه باشه به نظر شما؟ البته با توضيحاتی که دادين يکم خيالم راحت شده، ولی اين مسئله برام سوال مونده


June 29, 2009 2:40 PM
سارا   ( web | email )

بچه ها خسته نشین
یا حسین، میرحسین


June 29, 2009 2:00 PM
شبنم   ( web | email )

ممنون شراگیم جان از گزارشهایی كه میدی. با اجازه لینك این مطلب رو میذارم تو وبلاگم، اگر نخواستی البته بهم بگو


June 29, 2009 1:53 PM
شبنم   ( web | email )

ممنون شراگیم جان از گزارشهایی كه میدی. با اجازه لینك این مطلب رو میذارم تو وبلاگم، اگر نخواستی البته بهم بگو


June 29, 2009 1:52 PM
اشرف   ( web | email )

من ديشب خريت كردم و نيومدم. حالا مثه سگ پشيمونم. مرسي از اونايي كه رفتن. آخر حرفتو قبول دارم. چند روز پيش مامانم اخبارو شنيده بود و زنگ زده بود كه مبادا من كتك خورده باشم يا طوريم شده باشه. راستش خجالت كشيدم وقتي گفتم هيچيم نشده و تا چشمم به مامورا ميفته در ميرم!


June 29, 2009 1:36 PM
ابوذر   ( web | email )

منم دیروز اونجا بودم ولی یه لحظه ام آنتن موبایلم وصل نبود!
نمیدونم چطور موبایل آقای بهشتی و آقای موسوی آنتن داشت!!


June 29, 2009 1:34 PM
شیوا   ( web | email )

شما امروز زنجيره ی انسانی از ميدون تجريش تا راه آهن رو شرکت می کنيد؟


June 29, 2009 1:25 PM
آیدا   ( web | email )

سلام شراگیم جان ممنون از گزارش های دقیقت من حدود 2ساله که مرتب مطالب شمارو می خونم قلم بسیار زیبائی دارین و مهمتر از اون شخصیت انسانیتونه که نمی زارین به خاطر ترس و به تعبیر خودتون جون دوستی آلوده بشه تو این روزهای بی خبری که تقریبا همه منابع اطلاع رسانی فیلتر شده اندنوشته های شما نور امید رو در دلم روشن می کنه من متاسفانه تهران نیستم که بتونم از نزدیک شاهد حضور مردم باشم ولی از هر طریق که شده سعی می کنم اخبار رو دنبال کنم و همینجا توی تبریز تو هر جمعی که باشم سعی می کنم روشنگری کنم و چهره واقعی این دیکتاتورهای خشکه مذهب رو به همه نشون بدم درود به شرفت مواظب خودت و خانوم شین باش به امید فرداهای بهتر


June 29, 2009 1:22 PM
دراکولای...   ( web | email )

درود به شراگیم عزیز.اولن جاش خیلی بد بود برای تجمع کوچه های باریک وترافیک سنگین .زمان رو برای رسیدن همه از بین برد وتجمع روبروی مسجد که از دید مردمی که از خیابون میخواستن بیان مخفی بود ودر خیابان شریعتی هم دائم مردم رو متفرق میکردن ونمی گذاشتن جمعیت وایسته تا همه به هم وصل بشن من ساعت ششونیم ا.نجا بودم وقبل از در گیری ها هم چون ما سر میر داماد بودیم ویکهو تعداد زیادی از ما مورها اومدن بغلمون ایستادن ترک کردم چون اگه کسی به من ویا اطرافیانم حمله کنه امکان نداره بتونم هیچ کاری نکنم اطرافیانم منظورم فامیلم نیست هرکسی که نزدیک من باشه زن ویا مرد فرقی نمیکنه اینکه شاید نا خود اگاه قبل از شرو ع درگیری رفتم به سمت بالا وسعی کردم خودمواروم کنم فعلن ....


June 29, 2009 1:18 PM
یاسمن   ( web | email )

منظورت از ياسمن توي متن من كه نبودم!


June 29, 2009 1:05 PM
یک دوست   ( web | email )

کاش یه جور می شد این پیغام رو به آقای موسوی رسوند. که البته حتما حرف خیلی از هموطنای دیگه هم هست . که آقای موسوی ( رئیس جمهور برگزیده مردم ایران) : شما این حق رو ندارید که به خاطر همه خونهایی که در این چند وقت و قبل از آن برای آزادی ایران به زمین ریخته شده و تمام امید هایی که به این حرکت اعتراضی بسته شده کوتاه بیایید و مصالحه کنید . از شما می خواهم رهبری این جنبش رو بصورت جدی بدست بگیرید .و حتی خودتون رو در چهارچوب های قانون اساسی آخوندی هم محدود نکنید.هدف شما( فقط ابطال انتخابات)که این خودش یعنی شمارش معکوس برای نابودی رژیم. هموطن های گرامی شعار نویسی روی دیوارها فراموش نشه.
همیشه سبز باشید.


June 29, 2009 1:00 PM
ناشناس   ( web | email )

بعد از مدتها کلی خندیدم!
ببخشيد اشتباه گفتم با خودم که شمردم شديم پنج تا! چهارتا خانم رو سوار کرديم! اما چهارتاشون عقب نشستند.


June 29, 2009 12:40 PM
ناشناس   ( web | email )

شماره 51 ، مینی باس دارید احیانا؟


June 29, 2009 12:37 PM
مردمان خوب   ( web | email )

خطاب به بدبخت شده:
خذاييش مردمان خوبي هم پيدا مي شوند من وشوهرم پنج تا خانم رو كه به شدت ترسيده بودند سوار كرديم و رسونديم.


June 29, 2009 12:34 PM
شیدای کوچک   ( web | email )

اینکه؛ خطی که داره شنود می شه، زیر ir-mci خط یک سره بیاد، یک سوتی بزرگ برای نویسنده و طراح نرم افزار شنود مکالمه محسوب می شه...
کسی که این همه زحمت می کشه و همچین نرم افزار شنود ی رو مینویسه و می فروشه، شک نکنید که همچین سوتی نمی ده . عزیزان من! نرم افزار ها رو انسان ها می نویسند. از کره مریخ که نمیاد. اگه سازنده بخواد آندرلاین زیر حروف وجود داشته باشه، در اون صورت وجود خواهد داشت و اگه سازنده نرم افزار نخواد آندر لاین وجود داشته باشه، آندرلاینی هم هرگز وجود نخواهد داشت. نرم افزار یک فرآیند شیمایی نیست که واکنش های ناخاسته ای در اون رخ بده.


June 29, 2009 12:34 PM
ژول   ( web | email )

افتخار میکنم به داشتن هم وطنی مثل شما(یک دنیا گل تقدیم به شما)


June 29, 2009 12:34 PM
شیدای کوچک   ( web | email )

چرا باید حرف شماره 47 صحت داشته باشه؟
سازمانی که برای شنود تلفن ها این همه هزینه می کنه، برای اون خط دش و خط زیر حروفش هم یک فکری می کنه ! از نظر من که آی-تی می خونم، همچین سوتی، غیر غابل توجیه ه و حرف شما غیر عقلانی !


June 29, 2009 12:26 PM
ناشناس   ( web | email )

کسی میتونه بگه این مطلب چقدر ممکنه صحت داشته باشه؟

(روی صفحه ی موبایل هایی که خط همراه اول دارن نوشته شده IR-TCI و یا IR-MCI و حتما این خط فاصله باید باشه ، اگه نباشه و یا یه خط یه سره زیر تمام حروف کشیده شده باشه ، یعنی این خط کنترل میشه .)


June 29, 2009 12:22 PM
ناشناس   ( web | email )

تورو خدا تموم نشه
خسته نشین
ناامید نشین
من اعتراض ميکنم پس هستم
به بودنمون ادامه بديم


June 29, 2009 12:14 PM
يار دبستاني   ( web | email )

با رعايت احتياط كامل بر روي تمام ديوارها بنويسيد : مرگ بر خامنه اي ديكتاتور


June 29, 2009 11:56 AM
azy   ( web | email )

این همه عجله برای چیست؟ بازداشت مهندس موسوی! اکبر گنجی
شب گذشته دو روزنامه نگار در صفحه فیس بوک خود خبر بازداشت مهندس موسوی را انتشار دادند.به دنبال آن، این شایعه به سرعت به بالاترین راه یافت. من نمی دانم و نمی فهمم چرا دوستان خوب روزنامه نگار تا این اندازه در انتشار شایعاتی که به سرعت تکذیب می شوند،حریص هستند؟ این همه عجله برای چیست؟
بیائیم این فرض را در نظر بگیریم که هدف خوبی در پس این ماجراست. یعنی فرد به شدت نگران است و می خواهد با انتشار سریع خبر، مردم را وادار به کاری کند. اما متأسفانه نتیجه ی این فرایند معکوس است.
اولاً: اعلام خبر و تکذیب مکرر آن ،مسأله را به امری عادی تبدیل خواهد کرد.
ثانیاً: این اقدام می تواند به سود رژیم سلطانی تمام شود. یعنی اگر آنها قصد داشته باشند که مهندس موسوی را بازداشت کنند،به پیامدهای این اقدام هم فکر می کنند. یکی از راه های به دست آوردن ارزیابی واقع بینانه از واکنش مردم،انتشار این خبر و دیدن عکس العمل آنها است.
ثالثاً: روزنامه نگاری که چند بار اخبار کاذب را به نام خبر انتشار دهد،اعتبار خود را از دست خواهد داد.
رابعاً: دوران مدرن از طریق فرایند تقسیم کار اجتماعی، همه ی کارها را به امری تخصصی تبدیل کرده است. روزنامه نگاران هم باید قادر باشند خبر صادق را از خبر کاذب تمیز دهند. سابقه ی سرکوب ها و بی رحمی های رژیم سلطانی، همه را به این نتیجه رسانده است که آنها حاضر به انجام هر کار کثیفی هستند. اما از این مقدمه نمی توان نتیجه گرفت که آنها در هر شرایطی قادر به انجام هر کاری هستند.

اگر می توانیم، باید کاری انجام دهیم. کاری جمعی که بتواند فشارها و سرکوب ها را کاهش دهد و از این طریق درد و رنج مردم ایران کاهش یابد. اگر می خواهیم، باید برای بازداشت شدگانی که در بدترین شرایط فیزیکی- روحی- روانی برای اعتراف با جرائم ناکرده قرار دارند، کاری هماهنگ و دسته جمعی انجام دهیم تا رژیم مجبور گردد از روش های استالینیستی دست بشوید. این آن کاری است که نیاز به عجله دارد. برای این کار به زنان و مردان اهل عمل نیاز است. اگر آستین ها را بالا بزنیم، کارها می توان کرد.


June 29, 2009 11:48 AM
./.   ( web | email )

فوق العاده بود
مردم ایران به تو و امثال تو و مردمی که دیروز در مسجد قبا و اطرافش بودن مدیونند.
مردم تهران از همه چیشون گذشتن


June 29, 2009 11:45 AM
ناشناس   ( web | email )

چرا فقط وامیستین و گوشت دم گلوله و باتوم می شین. شما هم میتونین مسلح برین حداقل با سلاح سرد.


June 29, 2009 11:45 AM
لیلا   ( web | email )

احسنت شراگیم احسنت من حاضرم هر خطری رو بپزیرم اخه دیگه گلوم باد کرده از بغض داره میترکه


June 29, 2009 11:26 AM
ناشناس   ( web | email )

This is a good read:


http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/june/28//-77986b9bf0.html


June 29, 2009 11:23 AM
بدبخت شده   ( web | email )

آره. من هم ديدم دارن عطارانو مي برند. البته بين ملت آدمهاي بدي هم پيدا مي شند. ديروز داشتيم از پاسداران پشت ارشاد همانطور كه شعار مي داديم مي اومديم به سمت پايين كه برسيم به همت، يهو خبر دادن كه بدويد دارن مي آن. خيابان هم پر از ماشين بود. ما هم از لابلاي ماشينا فرار مي كرديم. حتي يك نفر حاضر نشد به ما بگه بريم توي ماشينشون بشينيم تا اينها بيان رد شن. (دو تا دختر بوديم.)


June 29, 2009 11:23 AM
مسعود   ( web | email )

وافعا به شجاعت و صراحتت تبريک می گم.من ۷ -۸ ساله وبلاگ می نويسم ولی چون توی يک شهر نسبتا کوچيک بودم جرات نکردم با اسم اصليم مطلب بنويسم.ما داريم همه تلاشمونو می کنيم .چه نتيجه بده و چه نتيجه نده پيش وجدان خودمون شرمنده نيستيم.به جون دوستهای عزيز هم ميگم مرگ با عزت خيلی بهتر از زندگی با ذلته ......


June 29, 2009 11:19 AM
افرا   ( web | email )

دوستان خواهشمندیم اطلاع رسانی و همکاری نمائید


بازار تهران نقش عظیمی در اقتصاد تهران و کل کشور داشته و تقریباً مهمترین ساختار اقتصادی یکپارچه پایتخت می باشد. تراکم شعب بانکها در بازار بسیار شدید بوده و بیشترین گردش پول در همین شعب بازار است، بانکها بطرز عجیبی به این گردش بالای نقدینگی شعب بازارشان وابسته هستند.

تظاهرات خیابانی فقط برای اعلام موجودیت است ولی آنچه سرنوشت جنبش سبز را روشن می کند موفقیت در اعتصابات عمومی است. اعتصابات سراسری علاوه بر خسارات سنگین مالی که به حکومت وارد می کند باعث گسترش نارضایتی در کشور می گردد.

اگر بنا به اعتصابات باشد، مطمئن باشید که بازار آخرین جایی خواهد بود که شاید به اعتصابات بپیوندد. گردش پول در بازار میلیاردی است و طرفنظر کردن از چنین مبالغی برای بازاریان بسیار سخت است. در خلال انقلاب 57 نیز کشاندن تظاهرات به بازار باعث تعطیلی آن شد و بنام اعتصاب بازاریان ثبت شد. بازاریان بسیار پولدار و بهمین نسبت بسیار محافظه کار بوده و دلیلی نمی بینند که ریسکی را بپذیرند. بمحض بروز سروصدا و تظاهرات آنها ترجیح می دهند بازار را تعطیل و راهی منزل یا باغ کرج و یا ویلای شمال شوند. چند روزی را هم احتیاطاً صبر می کنند تا اوضاع کاملاً عادی شود.

بازار تهران روزانه هزاران مراجعه کننده از سراسر ایران دارند و هر خبری در بازار شود بلافاصله توسط این شاهدان عینی به شهرستانها منتقل می شود و صدای جنبش سبز بسرعت در شهرستانها هم شنیده می شود.

بازار تهران در کنار بازار سایر شهرها بزگترین تامین کننده مالی روحانیت می باشد و بهمین دلیل روابط بسیار صمیمانه ای هم با آنها دارند. هر مسجدی بکمک چند حامی مالی بازاری اداره می شود و حوزه های علمیه و مدارس دینی نیز وابسته به وجوهات شرعی بازاریان هستند. اگر بازار تعطیل و درآمد بازاریان تهدید شود آنها بیشترین فشار را به روحانیت خواهند آورد که اوضاع را جمع و جور کند. توجه داشته باشید که بازار تابع ایدئولوژی خاصی نبوده و دارای گرایش سیاسی خاصی نیست، ماهیت بازار بر مبنای گردش پول و سرمایه و تحصیل سود و منفعت است، آنها اگر می خواستند کار سیاسی کنند که در بازار نبودند، بازار فقط جای پول درآوردن است. حتی اگر درصدی از بازاریان هم قلباً مایل به تعطیلی بازار و اعتصاب باشند، که در حال حاضر تعدادشان کم نیست، از ترس تعقیب سیاسی حکومت جرات اینکار را ندارند و منتظر بهانه ای هستند که بستن بازار را بر گردن آن انداخته و خود را مبرا نشان دهند. باید برای کسب این بهانه به بازاریان کمک کرد.

در صورت بروز تظاهرات در بازار بلافاصله ترافیک گسترده ای در مرکز شهر بوجود می آید که در صورت ادامه، سراسر شهر را در بر گرفته و مانع جدی برای جابجایی نیروهی گارد می شود. در خود بازار نیروی گارد فقط می تواند تعداد محدودی را وارد نماید و بدلیل عدم امکان پشتیبانی نیروی موتوریزه (موتور و خودروهای مختلف)، نیروی گارد احساس ترس داشته و همچنین بدلیل پیچیدگی بازار و شباهت زیاد قسمتهای مختلف بازار با یکدیگر و وسعت گسترده بازار، امکان گم شدن و متفرق گردیدن نیروهای گارد زیاد بوده و بهمین دلیل فقط در دهانه های بازار عملیات خواهد نمود و وارد عمق بازار نمی شوند. نیروی پیاده گارد به هیچ وجه از نیروی موتوریزه فاصله زیاد نمی گیرد.

برای تظاهرکنندگان نیز بازار پوشش خوبی دارد زیرا روزانه دهها هزار نفر برای خرید راهی بازار شده و حضور در آنجا بر خلاف حضور در خیابانها و میادینی که از قبل برای راهپیمائی اعلام شده بخودی خود دلیل جرم و دستگیری نمی باشد و لذا پس از اتمام تظاهرات، مردم می توانند بسلامتی از بازار خارج و راهی منازل خود شوند.

روز شنبه 30 خرداد عامل اصلی موفقیت گارد در جلوگیری از بهم پیوستن دسته های چند هزار نفری تظاهرکنندگان و بوجود آمدن جمعیت عظیمی که دیگر امکان سرکوب آن وجود نداشته باشد، استفاده از هلیکوپتر و فرماندهی هوایی بود. فرماندهان گارد دائماً آخرین وضعیت دسته های تظاهرکنندگان را مشاهده و متناسب با جمعیت، اقدام به جابجایی نیرو می کردند. در بازار بدلیل سرپوشیده بودن معابر و نبود دید هوایی، گارد از این امکان ویژه نیز محروم می گردد.

حتی هفته ای یکبار تظاهرات هم موجب تعطیلی دائمی بازار و توقف گردش خون در پیکر اقتصادی حکومت گردیده و اثرات جانبی مخربی خواهد داشت، همچنین افرادی و نهادهایی که بازار حمایت مالی آنها را بر عهده دارد و در راس آنها روحانیت، تحت فشار بازاریان اقدام به فشار بر حکومت از داخل نموده و باعث کوتاه آمدن و عقب نشینی تدریجی حکومت خواهند شد.

تعطیلی بازار زمینه ساز بروز اعتصابات در سایر صنوف و ادارات خواهد بود. اعتصابات است که با اثرات عظیم سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود هر رژیمی را بزانو در می آورد. حکومت ابزار و سلاحی برای سرکوب اعتصابات ندارد. اعتصابات شکافها و اختلافات داخلی حکومت را تشدید کرده و باعث خواهد شد که جنبش سبز به فردایی روشن که ایران عزیزمان شب را سپری و روز فرحبخش شادکامی و کامیابی خود را شروع کرده است دست یابد


از 2 شنبه هر روز از ساعت 9 صبح همگی در سراسر ایران به سمت بازار شهر


June 29, 2009 11:09 AM
آرايه   ( web | email )

آخه مجوز از كي و چي؟
نميدونم چرا فرار ميكنين؟ بزنين لهشون كنيد زپرتي ها رو.
ديروز يك قدم با دستگيري فاصله داشتم.اما از خودم دفاع كردم.حالا گيرم چاقوكش هم شديم.


June 29, 2009 11:09 AM
man   ( web | email )

منم ديروز اونجا بودم و گارد ويژه و کتک!منم احساس تو رو دارم زير دست اونا بودن بهتر از تو خونه نشستنه!از ديروز به شدت تپش قلب دارم!نميدونم بايد چی کار کرد!


June 29, 2009 11:03 AM
---------   ( web | email )

من به تو افتخار می کنم شری!!!!!!!!


June 29, 2009 11:00 AM
كشدوزك   ( web | email )

شراگيم احتمالا من ديروز تو شعاع چند متری تو بودم چون من هم دقیقا جلوی مسجد بودم و حرف های آقای بهشتی و اون دوربین و که مردم براش دست تکون می دادند و آخرش هم اون آقاهه رفت شکوندش دیدم....با اين حساب احتمالا پسر شهيد بهشتی ۳ بار صحبت کرده چون من دوبارش و شنيدم که يکيش با بلندگو بود ولی فقط گفت آقای موسوی تو ترافيک موندن و نتونستن بيان ..نديدم که بهش زنگ زده باشه...وقتی کروبی اومد بيرون..من ديگه باهاش رفتم..چون اول کوچه ديده بودم اين مامورهای يگان ويژه رو که می ريختن توی اون خونه سر کوچه...وقتی کروبی رسيد به سر کوچه اينها داشتن گروه گروه می ريختن بيرون و معلوم بود که می خوان يه کارهای بکنن...کروبی از مردم خواست شعار ندن و حتی دستهاشون رو هم بالا نگيرن...که صدمه نبينن ...تا کروبی سوار ماشين شد و رفت ..اين وحشی ها حمله کردند...اينها ديگه از ترس چشمشون کور شده ..به مجوز و نمی دونم مراسم شهيد بهشتی و اينها کاری ندارند...به هيچی فکر نمی کنند...مثل کسانی که دارن غرق می شن و فقط دست و پا می زنن..


June 29, 2009 10:53 AM
پنگول   ( web | email )

شما با کدوم پرواز از انگلیس اومدید؟
شماها همتون مواجب بگیر انگلیس هستید.
فکر می کنید من نمی دونم با جمبوجت شماها رو مستقیم از لندن آوردن دم در مسجد قبا پیاده کردن؟ نکنه با چتر نجات پرتتون کردن بیرون؟
بعدشم چرا شایعه می سازی ؟
پلیش شماها رو زد یا شماها به ملت غیور و همیشه در صحنه حمله کردید؟
فکر می کنید نمی دونیم که اصلا از قبل قرار داشتید که بعد از کتک زدن ملت غیور دست به خود زنی بزنید تا مظلوم نمایی کنید و بعدشم از خودتون عکس و فیلم بگیرید و بفرستید واسه بی بی سی پلید و یو تیوب صهیونیست ؟ اصلا اگه اون یو تیوب آدم بود اسمش تیوب نمی شد.

ای محارب به سزای اعمالت می رسی . ملت غیور ازت عکس گرفتن . دور سرت هم قرمز کشیدیم . پیدات می کنیم.



June 29, 2009 10:43 AM
نادیا   ( web | email )

میدونید اصلآ به عمد مردم عادی و پیرزن و ... رو کتک میزنن که مردم رو از این جنبش متنفر بکنن و بگن تا از حقتون دفاع میکنید هیچ امنیتی ندارید و بهتون رحم نمیکنیم.معلومه از برخاستن مردم کاملآ ترسیدن


June 29, 2009 10:37 AM
افرا   ( web | email )

رضا عطاران هنرمند طنزپرداز امروز در مقابل مسجد قبا در تهران دستگیر شد.
بنا بر گزارش های شاهدان عینی وی که لباس سبز به تن داشت و همسرش او را
در این تجمع همراهی می کرد توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شده است.
نیروهای لباس شخصی که از دو طرف دست وی را گرفته بودند وی را با خشونت به
سمت اتومبیلی که تعین شده بود می کشیدند


June 29, 2009 10:32 AM
مین مین   ( web | email )

شراگیم عزیز پستت عالی و کامل بود از وقایع دیروز.من به خیلی ها لینک دادم بخونن.فقط یه چیزی می تونی حدس بزنی آخرش چی می شه؟یه تحلیلی.راستش از خودم ناراحتم.یواش یواش نا امیدی داره رسوخ می کنه و اینکه آخرش با این همه کشته و زخمی و دستگیر شده نتیجه می گیریم یا نه؟
ممنون


June 29, 2009 10:26 AM
گلچهره   ( web | email )

واقعاً لذت می برم از اینکه یاهو هر روز داره این فجایع را لحظه به لحظه به گوش تمام جهان می رسونه .اگه این مایکل جکسون هم نمرده بود هنوز صفحه اول بودیم.
خوشحالم که به خودمون ثابت شد که ما می تونیم باهم باشیم فقط اگه راهمون یکی باشه همه فکر می کردیم دیگه هیچ کس تو این مملکت حال و حوصله برای مبارزه نداره اما دیدیم که داریم انقدر افتضاح به بار اومده که اون بی رگ ها و به قول آقای شراگیم (جون عزیزها ) هم دارن وارد میدون می شن(عدو شود سبب خیر...)


June 29, 2009 10:13 AM
sogand   ( web | email )

salam. mamnoon vaghean manam dirooz boodam . ama ma nabaiad vel kon bashim ba nazare akharet movafegham. ma edame midim emroozam miaim tajrish. hameeeeeee. mer30 az gozareshat


June 29, 2009 10:08 AM
امیر   ( web | email )

سلام
نوشته جالب توجهی بود ولی فکر نکن که نوشته هات رو نمی بینند من خودم جزء کسانی هستم که دنبالم هستن
فقط برای همین کارا ولی تا چششون درآد وایمیستم ومبارزه می کنم داغ بازداشتمم به دلشون می ذارم


June 29, 2009 10:02 AM
نادیا   ( web | email )

درود بر تو شراگیم.زنده باشی.


June 29, 2009 9:59 AM
ناشناس   ( web | email )

a


June 29, 2009 9:51 AM
ارام   ( web | email )

واقعا متاسفم واسه ملتی که اينگونه از ابتدای تاريخ تا کنون دستخوش پستی و بلنديهای زيادی بوده


June 29, 2009 9:46 AM
roya   ( web | email )

شراگيم عزيز مرسي از اطلاع‌رساني‌هاي به‌موقع. ديروز توي مسجد قسمت خانمها فائزه هاشمي و مادرش هم بودند. فائزه كلي از مردم حمايت كرد و گفت كه پدرش كوتاه نيومده. خانواده دكتر بهشتي هم كلي از حضور گسترده مردم خرسند بودند و به روي ما كه با همهمه و شعارهاي گاه و بيگاه شلوغكاري ميكرديم، لبخند رضايت ميزدند!


June 29, 2009 9:44 AM
رويا   ( web | email )

شراگيم عزيز مرسي از اطلاع‌رساني‌هاي به‌موقع. ديروز توي مسجد قسمت خانمها فائزه هاشمي و مادرش هم بودند. فائزه كلي از مردم حمايت كرد و گفت كه پدرش كوتاه نيومده. خانواده دكتر بهشتي هم كلي از حضور گسترده مردم خرسند بودند و به روي ما كه با همهمه و شعارهاي گاه و بيگاه شلوغكاري ميكرديم، لبخند رضايت ميزدند!


June 29, 2009 9:43 AM
مم مد   ( web | email )

درود بر شرف همه دوستان وهم دلان شرکت کننده ، خصوصا آق شری که الحق سنگ تموم می زاره و امید وارم تو فرداهای ایران از نزدیک هم دیگر رو تنگ در آغوش بگیریم – ( البته من مذکرم !)... دیروز من تونستم با موتور چند تا از بچه ها رو از مهلکه در ببرم ...اگه کسی موتور داره می تونه بیاره نزدیکی ها یه جایی پارکش کنه....د ر ضمن اسپری لیدوکائین ( مسکن فوری درد ) هم دیروز حسابی به دردمون خورد .


June 29, 2009 9:38 AM
مریم   ( web | email )

من ترسو که توی شهرستان هستم بهتره فقط غصه بخورم و خجالت بکشم
شما همون بچه سوسولا بودید نه؟؟؟


June 29, 2009 9:18 AM
وطنم   ( web | email )

بعد از شنبه گذشته تو هيچ كدام از تجمع ها حضور نداشتم .
چون با مادرم و داداشم رفتيم و داداشم حسابي كتك خورد. بچه 17 سالشه. سرش شكست . تمام بدنش كبوده. تازه ساعتش رو هم دزديدند. ديگه مادرم مي ترسه. اما با تمام قدرت شبها از ساعت 10 تا 11 نداي الله اكبر خودمونو به همه مي رسونيم.


June 29, 2009 9:18 AM
ناشناس   ( web | email )

کاش می شد تو شهرستانها هم یه جایی رو واسه تجمع اعلام کنن. احمق ترین آدما کسایی هستن که خودشونو نماینده خدا روی زمین میدونند . قاتلا.


June 29, 2009 8:47 AM
بهار   ( web | email )

اندکی صبر صحر نزديک است


June 29, 2009 8:46 AM
negahyno   ( web | email )

تنها راه اينه مثل خودشون رفتار کنين. چند نفرشون را که له کنيد باور کنيد خيلی ها در می رن. جلوی بچه پروها اگه مظلوم باشيد خرد می کنند ولی وقتی پدرشون را در بيارين و بکوبيدشون باور کن در می رند خيلی هاشون


June 29, 2009 8:43 AM
lady L   ( web | email )

خیلی ممنون.


June 29, 2009 8:33 AM
مريم 33   ( web | email )

ما خيلي زود رسيديم، حدود 5/5 هنوز داخل مسجد خانومها جا بود. مي‌خواستيم از جلوي مسجد رد بشيم بريم يك دور بزنيم برگرديم كه يك آقاي گوگولي نيروي انتظامي جلومون رو گرفت و با دست ورودي خانومها رو نشون داد و گفت:"بفرماييد عزيزم، عزيزم از اين طرف" به دوستم گفتم تا ديروز ما خواهرم بوديم حالا شديم عزيزم! غلط نكنم فردا ميشيم هاني و دارلينگ. نگو كه آخرش خواب ديدن برامون.


June 29, 2009 8:24 AM
آزاده   ( web | email )

من تقریباً تو همه ی این شلوغیها بودم دیشبم خیلی دلم می خواست بیام اما نمی دونم چرا دیگه طاقت ندارم وقتی می ام خونه مثل اونایی که داغ بچه دیدن زار زار گریه می کنم ... دست خودم نیست !


June 29, 2009 8:14 AM
آزاده   ( web | email )

من تقریباً تو همه ی این شلوغیها بودم دیشبم خیلی دلم می خواست اما نمی دونم چرا دیگه طاقت ندارم وقتی می ام خونه مثل اونایی که داغ بچه دیدن زار زار گریه می کنم ... دست خودم نیست !


June 29, 2009 8:13 AM
نسیم   ( web | email )

ممنون برای گزارشهای خوبتون.
خداپشت و پناهتون باشه که بتونید به مبارزه ادامه بدهید.
من واقعا ازتون ممنونم


June 29, 2009 7:26 AM
mehraban   ( web | email )

ما ديگه حتی نميدونيم چی بگيم؟؟ ما از اون جون ترس ها!! هم عقب تريم چون حتی اونجا نيستيم
خدا پشت و پناه همه تون


June 29, 2009 6:12 AM
laleh   ( web | email )

Respect! and ehteraam-e faraavaan


June 29, 2009 3:36 AM
Mina   ( web | email )

to ra khoda movazeb khodet bash-mersi ke khabar midahi ,az z8un chand vaghti hast ke khabari nist adam delash hezar rah miravad.movazeb bash


June 29, 2009 3:17 AM
علی   ( web | email )

ممنون از گزارشهای خوبت....


June 29, 2009 3:05 AM
فرنی   ( web | email )

شراگیم اصلا باورم نمی شد... به عزاداران شهید بهشتی حمله کردن؟ چی مونده واسه اینا؟
با این قسمت اخر هم موافقم. خیلی خوب نوشتی. از صد تا شکنجه بدتره حرف اینا که می گن زمان انقلاب هم همین بود و اینا برن کی بیاد و ... مهم نیست کی بیاد، مهم نیست اصلا اینا برن یا نه، مهم شرف داشتن و درست زندگی کردنه. خیلی خوب نوشتی. حرف دل من رو زدی!


June 29, 2009 2:22 AM
مریم   ( web | email )

ممنون از گزارش های بسیار دقیق ات. این چند روزه با اجازه ات، همه گزارش هات رو روی فیس بوک شیر کرده ام.


June 29, 2009 2:16 AM
رمی   ( web | email )

مرسی ما هم اونجا بودیم ولی دیر رسیدم درست زمان کتک خوردن و یک خانمی که انشاالله خدا خیرش بده مارو که وسط کوچه مونده بودیم به همراه 20 نفر دیگه تو خانه اش راه داد و از پنجره خونه مردم بیچاره رو می دیدیم که یکی دلشو گرفته بود از درد ، یکی دیگه چشاش باز نمی شد و چند خانم چادری هم دیدیم که دچار تنگی نفس شده بودن ،البته اقای عطاران رو هم دیدیم که انشاالله این خبرهایی که راجب ایشون میگن شایعه باشه.
ظلم داره بیداد می کنه ،خدا جای حق نشسته و این همه خون و نامردی هایی که شده مطمئناً بی جواب نمی نونه.فردا هم می ریم ببینیم چی می شه.
مواظب خودتان باشین.
یا حق


June 29, 2009 2:12 AM
sara   ( web | email )

شراگيم جان سبز و ژایدار باشی دمت گرم. فقط مراقب خودت و خانوم شين باش که مایی که تهران نیستیم دلمون به نوشته های تو و امثال تو خوشه


June 29, 2009 2:12 AM
بامشاد   ( web | email )

شراگیم نازنین بادرودی گرم

امیدوارم خوب باشی

چه خوب که پیدایت کردم

پنلاگ یادت هست؟

مانند همیشه ساده وروان ودوست داشتنی وصمیمی می نویسی...

برایت بهترین آرزوهارادام
مراقب خود باش _ تو یاسمن هستی.. یک نوینده متعهد

موفق باشی ... سهیک


June 29, 2009 1:52 AM
sudni   ( web | email )

ای کاش آنها که میکشندمان بدانند که ما نمیمریم زیرا در خون هریک از ما من دیگری نهفته است که بیدرنگ میروید ومرا تکرار میکند


June 29, 2009 1:34 AM
سودابه   ( web | email )

سلام...من چند روزی هست که اتفاقی با اينجا اشنا شدم...و چقدر هم خوشحالم بيشتر پست هاتو خوندم
با اجازه لينک هم دادم وقت داشتی يه سر بزن


June 29, 2009 1:22 AM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.