شراگیم
« گزارش تجمع امروز در مقابل مسجد قبا | صفحه اصلی | پیشبینی اوضاع »
چشم فتنه...!

فعلا دست به نقد وبلاگمان را فیلتر کردند و شواهد و قراین نشان میدهد که همین امروز فردا سربازهای امام زمان می آیند سروقتمان و خودمان را هم به کل فیلتر می کنند از زندگی...همه اش هم تقصیر این محمود فرجامی ست که یک چیزهایی راجع به ما نوشته که انگار رهبر کل اپوزیسیونیم...آن هم نه از این اپوزیسیون های مخملی و سوسولیالیستی...از آن اپوزیسیون هایی که خون از سیبیلشان میچکد...رسما ما را برد و نشاند بغل دست عبدالمالک ریگی...شاید هم بالا دستش...! خیرش که به آدم نمی رسد...دلمان خوش بود که تازه از فیلتر در امده بودیم...میدانید چقدر پستهای پوپولیستیک و خاله زنکی نوشتم تا آن مامور اداره تفتیش اینترنت را قانع کردم که فیلترمان را بردارد...؟چقدر این خانم شین نامه نوشت برای این اداره فیلترینگ که شوهرش نسل اندر نسل پوپولیست و کله نخودی بوده و اوج دغدغه اش این است که آخر هفته دست زنش را بگیرد ببرد فرحزاد یا امام زاده داوود...؟
...کم از دست آن محمود کشیدیم این یکی محمود هم امد و با این کارش قوز بالا قوز شد... نه گذاشت و نه برداشت و صاف رفت زیر دو لنگ ما و یا حسین گویان ما را برد بالا و در عرصه اینترنت چرخاند و به جهانیان نشان داد و شد آنچه نباید می شد...به هر حال آنچه در وزارت اطلاعات در ساعات اخیر گذشت احتمالا چیزی مشابه نمایش تک پرده ای زیر بوده...

نمایشنامه واقعی در یک پرده:

زمان: سه ساعت و چهل و پنج دقیقه بعد از اینکه محمود فرجامی مرتکب آن نوشته شد.
مکان: وزارت اطلاعات – طبقه منفی شش – بخش مبارزه با اراذل و اوباش اینترنتی

دو کامپیوتر کنار هم قرار دارند. سرباز گمنام شماره یک که جوانی بیست و چند ساله با یقه ی بسته و ریش نتراشیده است پشت یکی از کامپیوترها تقریبا توی صفحه مونیتور فرو رفته است و زیر لب و پشت سر هم ذکر می گوید و استغفار میکند... پشت کامپیوتر دوم جوان دیگری نشسته و در سکوت سرگرم مطالعه است. ناگهان سرش را بالا میکند:

- سید...! سید جان...بدو بیا اینجا که چشم فتنه را پیدا کردم .

سید بدون انکه چشم از مونیتور بردارد:
- صبر کن...الان در حال ماموریت هستم...یک لانه فساد اینترنتی پیدا کرده ام...کلی هم عکس دارد...دارم اعضایش را شناسایی میکنم.

جوان دوم کنجکاوانه سرکی به مانیتور سید میکشد و ناگهان انگار برق گرفته باشدش ذکر گویان رویش را بر میگرداند:
- اه....پس پیس پس پس پیس پس پس...(ذکر زیر لبی!)...ولش کن اینها را... تا به حال یک آرشیو چهل هزارتایی عکس و فیلم از اعضا و اسافل مردم جمع کرده ایم...یک نفرشان را هم هنوز نگرفته ایم...به خدا مدتیست که من هر شب دچار مشکل شرعی میشوم...خود تو هم که پای چشمانت حسابی گود افتاده...مگر حاجی نگفت فعلا تمرکزمان را بگذاریم روی پیدا کردن وبلاگهای حامی و مشوق اغتشاشات؟

جوان اول بلند میشود و در حالی که به وضوح سعی میکند برجستگی شلوارش را مخفی کند دولا دولا به سمت کامپیوتر اول میرود.
- خب ببینم چه پیدا کرده ای...خدا خیرت بدهد...!دهه... این که وبلاگ محمود فرجامی خودمان است...این بنده خدا هفته ای یکبار باید بیاید اینجا و خودش را معرفی کند و یک چک بخورد و برود...تمام تلفنهایش هم شنود می شود...این یک زمانی چشم فتنه بود...الان دیگر موی زهار فتنه هم نیست...!

- نخیر... خودش را که نمیگویم...بیا این قسمت "براده ها" یش را بخوان...یک آدمی هست به اسم شراگیم زند...ظاهرا رهبرشان است...از او به عنوان قهرمان نام برده...سر نخ همه این آشوبها در دست اوست...اصلا شاید اوست که به موسوی خط میدهد...این هم وبلاگش...

چند ساعتی میگذرد...هر دو سرباز گمنام مشغول خواندن و زیر و رو کردن آرشیو وبلاگ شراگیم میشوند... سرانجام "سید" کش و قوسی به خودش میدهد و خمیازه کشان رو به همکارش میکند و میگوید:

- بس است بابا...چشممان در امد...تا همینقدر هم که خواندیم برای دو بار اعدام کردنش مدرک به دست آورده ایم...تابلوست که مامور سیاست...مادرش هم که امریکاست و یک زمانهایی هم هر چند وقت یکبار برایش دلار میفرستاده...در این اغتشاشات اخیر هم که هرجا شلوغ بوده او هم رفته...یا شاید هم اصلا هرجا که او میرفته شلوغ میشده...!

- تا دیر نشده یک نامه بزن به برادرانمان در مخابرات بگو این دجال زمان را فیلتر کنند...یک نامه هم بزن به صدا و سیما و بگو خودشان را اماده کنند برای یک اعتراف تلویزیونی...بگو چشم فتنه را گیر آوردیم...راستی...چطور است بگوییم قاتل ندا آقا سلطان هم همین بوده...!
...

بعد التحریر:
انتخابات هم که به سلامتی و میمنت به تصویب شورای نگهبان رسید...شورای نگهبان اعلام کرد که در بازشماری صندوقها در برخی شعبات چند رای هم به آقای احمدی نژاد اضافه شده...خب خدا را شکر که وزارت کشور و شورای نگهبان مدیون نشدند به آقای احمدی نژاد...! چه باید کرد؟ از من میپرسید؟نکند شما هم باورتان شده که من رهبر اپوزیسیونم...؟ فقط میدانم بدترین چیز این زمان رخوت و نا امیدی ست...خوشبختانه آقایان موسوی و کروبی با وجود همه فشارها و تهدید ها پای قولشان ایستاده اند...واقعا نامردی و یا بهتر بگویم بی شرفیست که تنهایشان بگذاریم...؟
راستی...برگه های رای نو و تا نشده ای را که جلوی دوربین شمارش شد شما هم دیدید...؟ دستخطهای تابلویی را که روی برخی برگه های رای قابل تشخیص بود چطور؟ اگر ندیدید اینجا و اینجا ببینید...!اینها بزرگترین دشمن و خطری که تهدیدشان میکند نه جنبش های مردمی ست و نه امریکا و اسرائیل، حماقتهای بی پایان خودشان است...

توسط در July 1, 2009 10:47 AM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

ازخدا ميخواهم آنقدر عمر داشته باشم تا مانند شاه مرحوم از زبان خامنه اي خائن در صدا و سيما بشنوم كه ميگويد اي مردم من صداي اعتراض شما را شنيدم از خدا ميخواهم نسل هرچي آخونده از روي زمين بردارد كساني كه به اسم دين مردم را ميكشند و به بهانه خروج از دين همه آيات خداوند را به نفع خود تغيير ميدهند وهر گونه كه ميخواهند تعبير ميكنند ان شا الله


October 5, 2009 12:53 AM
سحر   ( web | email )

به شماره 90 irani
این لینکی که شماره 66 و 33 گذاشته من توش رفتم، یک فیلتر شکنه، آدرسش هم http://www.wecloak.info هست حالا چرا این آدرس طولانی رو گذاشته شاید مطلبی رو می خواسته نشون بده که فیلتره و آدرس رو همونجوری که با پروکسی توش رفته برای ما هم گذاشته.
خلاصه شماره 66 عزیز شماره آدرس اصلی مطلبت رو بذار ما خودمون از فیلتر شکن استفاده می کنیم


July 4, 2009 5:43 PM
من   ( web | email )

العالم نوشت:
دکتر "محمود احمدي نژاد"رييس جمهوري اسلامي ايران قرار است شنبه شب (88/4/13) بعداز اخبار سراسري ساعت 21 رسانه ملي با مردم بطور زنده گفت وگو کند.

این تجربه رو قبلا هم داشتیم شب قبل از انتخابات که به احمدی نژاد وقت اضافه داده شد همه ریختند تو خیابون ها و بوق زدند!


July 4, 2009 5:28 PM
من   ( web | email )

آیت الله امجد:
چرا می خواهیم سطح فهم و درک جامعه را زیر صفر نگه داریم / امثال آقای بهجت بندگی خدا را کردند و علمای اسلام هستند نه بنده ای که عمامه سرم می گذارم و نه بنده ای که نان را به نرخ روز می خورم! من آخوند نیستم! امروز یک چیزی می گویم و اگر زمان معاویه هم بود چیز دیگری می گفتم و یا دشمنام به علی می دادیم!/ مرده شور آن قدرتی را ببرد که آدم را از خدا دور کند! مرده شور آن آبرویی را ببرندکه انسان را از خدا دور کند/چرا ما با اینکه از محدود شدن اندکی از آزادی های خودمان آشفته می شویم ٬ اما آزادی دیگران را اینچنین محدود می کنیم؟/ چطور ما نمی توانیم از ناحق خود بگذریم اما حق دیگران را ضایع می کنیم؟ این اسلام درست نیست٬ این اسلام معاویه ای است! معاویه هم می گفت مسلمانم وگرنه کسی او را قبول نمی کرد/ باید بین تظاهر به اسلام(اسلام حرفی) با اسلام در عمل(اسلام عملی) تمایز قایل شد/در دنیایی که در آن همه جور تقلب٬ همه جور حقه بازی٬ همه جور وارونه کردن مطالب و داخل کردن حق و باطل وجود دارد٬ راهی نداریم مگر فرج امام زمان! / همه را در روبروی هم قرار داده اند و اختلافات شدید شده و به خانواده ها کشیده شده و حتی به جدایی ها کشیده می شود. چرا؟!/ این کش و قوس ها نشان می دهد که بشر صلاحیت لازم برای ادره جامعه را ندارد/ حق همیشه حق است! دو ضرب در دو می شود چهار!/ در همین قضایای اخیر ببینید که چه امتحان عجیبی برای همه پیش آمد! اگر به اندازه مثقال ذره ای انسان به فکر مصالح شخصی خودش باشد و به فکر دست بوسی اش باشد و به فکر مقام و مؤسسه اش باشد٬ شیطان او را از راه حق منصرف می کند و به گمراهی می کشاند ..


July 4, 2009 5:17 PM
.   ( web | email )

نامه همسر محمدرضا جلائی پور به غلامعلی حدادعادل
http://g88.biz/browse.php?u=Oi8vbm9yb296bmV3cy5uZXQv&b=13


July 4, 2009 5:11 PM
from BBCPersian.com   ( web | email )

کیهان: تشکیل حزب توسط موسوی فتنه است، چشم فتنه را باید کور کرد
حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان چاپ تهران، میرحسین موسوی و محمد خاتمی را به جنایت و خیانت متهم کرده و تلاش احتمالی آنها برای تشکیل حزب یا "جمعیت" را فتنه ای دانسته که باید جلوی آن را گرفت.
----------------------------------------------------
شری جان تو دیگه نگران نباش. چشم فتنه را پیدا کردند
:))


July 4, 2009 5:00 PM
ناشناس   ( web | email )

وضعیت اضطراری است؛ وقت تلف نکنید!

خبرهایی كه می رسد حاكی از شكنجه های وحشیانه و به قصد كشت بر جوانان دستگیر شده در تظاهرات ها و همینطور قشرهای دیگر است. علاوه بر این در مورد افراد شناخته شده (اعم از روزنامه نگار یا فعالان ستادهای موسوی و كروبی) فشار به قصد اعتراف را جلو برده اند. مساله اصلی اینست كه در مورد جوانان بی نام و نشان، دارند به سبك آمریكای لاتین جلو می روند یعنی پدیده سر به نیست كردن و مفقود الاثرها (دسپاراسیدوس). یكی از یک نگهبان اوین كه سرباز وظیفه است نقل می کرد كه در بخش مخصوصی كه متعلق به بسیج و اطلاعات سپاه است و هیچكس حق ورود به آنجا را ندارد وحشتناك شكنجه می كنند و از صدای فریاد، اعصاب همه ما خرد شده است. و هر صبح زود به طور متوسط 10 جسد از كسانی كه زیر شكنجه كشته شده اند را با آمبولانس از زندان خارج می كنند و به گورهای بی نام و نشان می برند.

در مورد دستگیر شدگان خیزش مردم، خبرهای دهشتناكی از زندان های رسمی و بازداشتگاه های مخفی و موقتی در گوشه و كنار می رسد. شرایط ایجاب می كند كه یك جنبش همگانی برای افشای جنایاتی كه در حال رخ دادن است و آزادی فوری و بدون قید و شرط همه زندانیان سیاسی فراخوان داده شود. در ایران، خانواده های زندانیان سیاسی از قدیم و جدید می توانند محرك و هسته مركزی چنین كاری شوند. ولی در شرایط کنونی خارج از کشور می تواند و باید نقش مهمی در این زمینه بازی كند. حتی كارزار سالانه یادبود كشتار 67 می تواند به عرصه ای برای این جنبش تبدیل شود.

خبرهایی كه می رسد حاكی از شكنجه های وحشیانه و به قصد كشت بر جوانان دستگیر شده در تظاهرات ها و همینطور قشرهای دیگر است. علاوه بر این در مورد افراد شناخته شده (اعم از روزنامه نگار یا فعالان ستادهای موسوی و كروبی) فشار به قصد اعتراف را جلو برده اند. مساله اصلی اینست كه در مورد جوانان بی نام و نشان، دارند به سبك آمریكای لاتین جلو می روند یعنی پدیده سر به نیست كردن و مفقود الاثرها (دسپاراسیدوس). یكی از یک نگهبان اوین كه سرباز وظیفه است نقل می کرد كه در بخش مخصوصی كه متعلق به بسیج و اطلاعات سپاه است و هیچكس حق ورود به آنجا را ندارد وحشتناك شكنجه می كنند و از صدای فریاد، اعصاب همه ما خرد شده است. و هر صبح زود به طور متوسط 10 جسد از كسانی كه زیر شكنجه كشته شده اند را با آمبولانس از زندان خارج می كنند و به گورهای بی نام و نشان می برند.

هدف از دستگیری های گسترده و كتك زدن های عجیب و غریب در معابر و سپس در بازداشت موقت، انتشار این اخبار به قصد مرعوب كردن كل مردم بوده است. یعنی خیلی ها را كه خودم نمونه هایش را دارم، حتی خارج از تظاهرات و فقط بر حسب تیپ یا سن، و شاید هم فقط برای ترساندن عابرانی كه صحنه را می دیده اند، دستگیر كرده و بعد از ده ساعت كتك زدن و تحقیر و فحش، آزادشان كرده اند كه بیایند بگویند چه خبر است. اما فقط این روش نیست. این بیشرف ها دارند واقعا بر مبنای عكس هایی كه با دوربین تله از جوانانی كه در درگیری های اصلی و حوالی مراكز بسیج و مقرهای دولتی بوده اند و شعار داده اند، از بین دستگیر شدگان گزینش می كنند و قصدشان حذف فیزیكی نیروی ضربت خیزش مردم است. در روزهای اخیر ربودن جوانانی كه خانه هایشان در جریان شعار دهی شبانه شناسایی شده را شاهد هستیم. قبلا هم گفته شد كه اینها می خواهند در یك فرجه سه ماهه تا شروع سال تحصیلی كه احتمال می دهند با دانش آموزان و معلمان و دانشجویان و استادان مساله داشته باشند، یك تصفیه فیزیكی را در سطح چند صد نفر به پیش ببرند. در عین حال، احتمال دارد با شروع سال تحصیلی هم مجبور به تعطیلی دو فاكتوی دانشگاه ها (یا تق و لق كردن آن) شوند. یك آمار عجیب از زبان وزیر علوم شنیده شد كه امسال حدود 300 هزار نفر واجد شرایط شركت در كنكور نرفتند كارت ورود به جلسه بگیرند! اینها كی هستند و چرا نرفتند كنكور بدهند؟ به نظر بخشی از زاویه اعتراض بوده و به طور كلی دل و دماغ كنكور دادن را نداشته اند. چند صد نفری هم ممكنست فراری باشند. در هر صورت وزیر علوم یك مژده دیگر هم به كنكوری ها داد كه امسال از ”سهمیه 40 درصدی!“ رزمندگان، فقط 20 درصدش استفاده می شود بنابراین شانس قبولی تان بیشتر شده است!! این حرف در حالی زده می شود كه ظاهرا سالهاست به طور رسمی، رزمندگان یا بسیجی ها سهمیه ندارند. در هر صورت، علیرغم این حرف، فكر می كنم كه پر كردن دانشگاه ها از افراد بسیج (حتی به صورت شبه نظامی) یك تدبیر رژیم برای جلوگیری از شلوغی های سال تحصیلی جدید باشد.

لازمست همه رفقا در خارج روی مقوله مفقودالاثرها از نظر تبلیغی برای یك كارزار همگانی فعالیت کنند. باید انتظار ادامه این سیاست، درست مثل آمریكای لاتین، در مورد فعالین جنبش دانشجویی را داشته باشیم.

کودتاچیان الان حتی به خدمتگزاران رژیم هم رحم نمی کنند. یك خبر بود، برای اینكه بدانید كودتاگران در چه وضعی هستند و از زاویه درگیری های درونی هیئت حاكمه مهم است. یكی از اطلاعاتی های گردن كلفت و قدیمی، كه در رسانه ملی برو و بیا دارد، ظاهرا از جناح رفسنجانی یا موسوی بوده، یك نامه اعتراضی به ضرغامی در مورد سیاست صدا و سیما نوشته. از وزارت اطلاعات آمده اند و او را برده اند و چند ساعت كتك مفصلی به او زده اند و ولش كرده اند! وقتی با خودشان اینکار را می کنند بدانید که با دانشجویان و جوانان مبارزی که علیه شان بپاخاسته اند، چه می کنند.

وضعیت اضطراری است؛ وقت تلف نکنید!


July 4, 2009 4:49 PM
من   ( web | email )

شریعتمداری در بخش دیگری از این یادداشت "جرم"های میرحسین را نیز برشمرده است: "موسوي اگرچه در بيانيه اخير و پرتناقض خود، بخش ديگري از مأموريت ديكته شده بيروني را -همانگونه كه از قبل پيش بيني شده بود- به اجرا درآورده است ولي اين بيانيه با هدف ديگري نيز منتشر شده است كه فرار از مجازات قطعي به جرم قتل انسان هاي بي گناه، برپايي آشوب و بلوا، اجير كردن اراذل و اوباش براي تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همكاري آشكار با بيگانگان و ايفاي نقش ستون پنجم آمريكا در داخل كشور و دهها جرم مشهود ديگر از جمله آنهاست. جنايات هولناك و خيانت آشكاري كه متهمان اصلي آن از جمله موسوي و خاتمي بايد در دادگاهي علني و در مقابل چشم مردم مظلوم و خونخواه پاسخگوي آن باشند."

کاش ميشد يه جوری اين برادر حسين بی شرم و مزور رو سرجاش نشوند. کاش می شد.


July 4, 2009 4:15 PM
ناشناس   ( web | email )

وبلاگ اگنس :
آقایان حیاتی و افشار
با سلام
من یکی از هم‌وطنان‌تان هستم. در کودکی محال بود از خبرهای شبانه‌تان غافل شوم؛ شما آنچنان پر قدرت و با صلابت خبرها را می‌خواندید که بی‌هیچ شک و شبهه‌ای و بدون اینکه نیازی به استدلال داشته باشم، همه را می‌پذیرفتم. حالا بیننده همیشگی برنامه‌های خبری شما نیستم، اما دست کم هر روز چند ثانیه‌ای به لطف تلویزیونِ همیشه روشن‌مان صدای شما را می‌شنوم. دلم نمی‌خواهد از وقاحت بی‌شرمانه‌ برنامه‌هایی چون بیست و سی، شبکه خبر و... بگویم، شما را خطاب قرار می‌دهم چون صدایتان را سال‌هاست که می‌شناسم.
امروز صدا و سیمای شما وقاحت را به حد اعلای خود رساند و با دستکاری‌هایی کودکانه خبرهایی ساخت و خون هر ایرانی ِ مطلع را به جوش آورد. امروز با استدلال‌هایی هذیانی، افرادی که بدون خشونت و با آرامش به دنبال حق‌شان بودند به سوژه‌هایی مست و لایعقل تبدیل شدند و شما با آن صدای همیشگی و بی‌هیچ لرزشی آن‌ها را خطاب قرار دادید. شما با چنان اطمینانی افراد کشته شده در جنایت دیروز را مشتی اوباش خواندید و مدعی شورش‌شان شدید که به هرچه مردانگی، انصاف، راستگویی، شرافت، شعور و اخلاق است شک کردم. مگر شما در جهان دیگری زندگی می‌کنید؟ این دروغ‌های آشکاری را که به رسمیت می‌شناسید و تحویل مردم می‌دهید را نه برای ما بینندگان‌تان، برای خودتان، برای وجدانتان چگونه توجیه می‌کنید؟
آقای حیاتی، به چهره ما خوب نگاه کنید. ما همان کسانی هستیم که در سنین کودکی صدای پر از بغض شما را هنگام اعلام رحلت امام شنیدیم و بغض به گلویمان نشست. کودکانی که معنای مرگ را نمی‌فهمیدند اما بغض را با تمام وجود درک کردند و چشیدند. من این صدا را به تمامی به یاد دارم و هیچ‌گاه فراموش نخواهم کرد. آقای افشار، به چهره ما خوب نگاه کنید. ما همان کسانی هستیم که از شنیدن خبر فوت دختر کوچک‌تان ناراحت شدیم، اشک ریختیم و گریستیم. آیا ما، که دلمان می‌خواهد بدانیم، آگاه شویم و از حق‌مان دفاع کنیم، شیادیم؟ چرا از این نمایش‌های بی‌خردانه و خبرهای ساختگی کناره نمی‌گیرید؟ فریب و انحراف اذهان تا چه حد؟ مگر ما همشهری یا هم‌وطن شما نیستیم؟ اطلاع‌زدایی و صحنه‌پردازی و تصاویر کاریکاتورگونه تا حد؟
آقایان! من این همراهی‌تان را با مخدوش کردن واقعیت درک نمی‌کنم. و فکر می‌کنم اگر هر فردی به انسانیت ایمان داشته و ذره‌ای شرافت و اخلاق در وجودش باشد حتما و دست کم باید از چنین شغل خودفروشانه‌ای استعفا دهد.
آقای حیاتی، آقای افشار! از امروز هر وقت در شهر قدم زدید خوب به چشمان ما نگاه کنید. ما سال‌هاست با صدایتان خو گرفته‌ایم.


July 4, 2009 3:55 PM
زيبا   ( web | email )

سالهاست كه اين قطعه از شعر "نادر يا اسكندر" سروده مهدي اخوان رو با خودم زمزمه مي كنم هيچ وقت فكر نمي كردم به چنين شرايطي برسيم كه مصداق واقعي اين ابيات باشيم اما امروز كه تيتر روزنامه اين بود كه "احمد جنتي از آغاز اعتراف گيري ها خبر داد" يعني دبگه شكنجه ها رو علني كردن پشتم لرزيد شعر رو اگه نخوندين گير بيارين تو مجموعه آخر شاهنامه چاپ شده و تك تك ابياتش شرح حال ماست
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين ما نا شريفان مانده ايم
آبها از آسيا افتاده ليك
باز ما با موج و توفان مانده ايم


July 4, 2009 3:36 PM
زيبا   ( web | email )

http://www.petitiononline.com/akcriems/petition.html


July 4, 2009 3:27 PM
.   ( web | email )

وقتی مدرسه می‌رفتیم، تو کتاب فارسی‌مون یک متن بود با عنوان «خسی در میقات». ما خیلی بهش غبطه می‌خوردیم. داستان یه حاجی بود که رفته بود مکه و حالا برای خودش خسی شده بود. ما نتونستیم بریم مکه، همین‌جا تو تهرون رای دادیم، گفتند از امروز شما هم خسید. خیلی حال داد


July 4, 2009 3:10 PM
من   ( web | email )

صالح نيکبخت وکيل دادگستری می گويد که «موکلانش، مازيار بهاری، خبرنگار نیوزویک، و تعدادی از رهبران اصلاح طلب قرار است در دادگاه به اتهام اقدام عليه امنيت ملی محاکمه شوند.»
كاش يك برنامه ريزي درست حسابي بود كه همه يك جا جمع مي شدند مثلا واقعا اگر جايي پيدابشه كه همه سبزپوشها براي اعتصاب و اعتكاف از روز دوشنبه اونجا برند خيلي خوبه. خصوصا كه دوشنبه هم تعطيله. حالا بحث انتخابات نيست بحث ادمهاييه كه تو زندانندو هيچ خبري ازشون نيست. اگه ما سكوت كنيم راه رو براي هر جنايتي هموار كرديم.


July 4, 2009 2:33 PM
از وبلاک بازگشت به میزان   ( web | email )

آخر و عاقبت خادمان رسانه میلی

ماجرا کاملا محسوس و دردناک است، مردم اقدامات مسئولان را به حساب جزئی ترین ‏کارمندان صداوسیما می نویسند و واکنش نشان می دهند.‏

به گزارش «آینده»، در پی برخی رویکردهای جانبدارانه صداوسیما در ‏حوادث پس از انتخابات، مردم واکنش های گوناگونی به چهره های مقابل دوربین نشان ‏می دهند!‏

"ز.ر" گوینده جوان بخش‌های خبری که حس ویژه در خواندن خبرها از خود نشان می‏دهد، هفته گذشته پس از اینکه سوار تاکسی شد، با واکنش تند راننده مواجه شده و مجبور ‏به پیاده شدن از این تاکسی می‌شود.‏

در مورد مشابه دیگری یکی از کارمندان صداوسیما هنگام حساب کردن کرایه تاکسی، ‏وقتی کارتش در معرض دید راننده قرار می گیرد، با جمله ای بسیار دردناک روبرو می ‏شود: " نمی خواد کرایه بدی، نون زن و بچه من نجس می شه!‏"

در مورد دیگری یکی از مجریان مرد مشهور که در انتخابات برای یک کاندیدا ‏انواع و اقسام خدمات را انجام داده، ‏هنگام توقف پشت چراغ قرمز در یکی از تقاطع های پر رفت و آمد تهران با واکنش تند ‏چندین شهروند مواجه شده و از آن روز به بعد، با چهره ناشناس در میان مردم رفت و ‏آمد می کند.‏

در اتفاق جالب دیگری، یکی از گزارشگران فوتبال کشورمان که از قضا استاد دانشگاه هم هست، با استقبال بی نظیر دانشجویان دانشگاه شریف مواجه شده، به حدی که هر فردی ‏سعی می کند در مورد شایعه ممنوعیت صدا و تصویر وی او را دلداری بدهد!‏

این واکنش های مردم نسبت به بدنه سازمان صداوسیما، نوعی تلخی و کرختی را در ذهن ‏کارمندان این مجموعه بزرگ تزریق کرده است.


July 4, 2009 1:55 PM
نقل قول   ( web | email )

با درود
وبلاگی به نام ایرانین موومنت ایجاد نمودم و تا کنون حدود 23 کلیپ در رابطه با انتصابات رژیم را در آن قرار داده‏ام
کوشش خواهم نمود ظرف روزهای آینده کلیپهای بیشتری را در آن قرار دهم
دوستان خارج از کشور میتوانند این آدرس را برای رسانه های محل اقامت خود ارسال کنند تا آنان نیز راحتتر به این کلیپها دسترسی داشته باشند
به احتمال زیاد این وبلاگ به زودی دچار تیغ سانسور در داخل ایران خواهد شد
تا فیلتر نشده اگر دوستان پیشنهادی برای بهتر کردن آن دارند حتمن برایم بنویسند
این هم آدرسش
شاد و تن درست باشید

http://iraninmove.blogspot.com/


July 4, 2009 1:54 PM
azarfakhr   ( web | email )

نوشته های پیشین | خبرخوان آر اس اس | پادکست | جستجو:

خانه
خبر و نظر
برنامه‌سازان
رسانه
هنر و ادب
انديشه
جامعه



خانه > گزارش ويژه > ایران > میلانی: مشارکت مردم، تقلب در انتخابات را آشکار کرد
تاریخ انتشار: ۱۱ تیر ۱۳۸۸ • چاپ کنید
گفت و گو با دکتر عباس میلانی
میلانی: مشارکت مردم، تقلب در انتخابات را آشکار کرد
مرتضی نگاهی

دکتر عباس میلانی، مورخ، محقق و نویسنده است. در اوایل انقلاب مدتی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران تدریس می‌کرد. او در حال حاضر استاد علوم سیاسی و مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استانفورد است. کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته و ترجمه کرده است.
با عباس میلانی درباره نسل جوان و جنبش مسالمت‌آمیز در ایران گفت و گو کرده‌ام.
آقای دکتر میلانی، جنبشی که جهانیان در ایران شاهد آن هستند، یک جنبش، انقلاب، یا یک حرکت خودجوش است؟
به نظر من، فرایندی در حال شدن است. هنوز به مرحله‏ی پایانش نرسیده است و تنها بعد از پایان آن است که می‏توان تصمیم گرفت آیا یک جنبش یا یک انقلاب بود. فکر می‏کنم، بیشتر به جنبش شبیه است تا به انقلاب. عوامل خودجوش در آن خیلی زیاد هستند. ولی فقط عوامل خودجوش نبودند.
شکافی است بین مردم و رژیم که سی سال است ادامه دارد و در مقاطع مختلف به منصه‏ی ظهور در‏آمده است. شکاف دومی هم هست که بین جناح‏های مختلف رژیم وجود داشته است. این دو شکاف در یک مقطع، یعنی در انتخابات تقلبی آقای احمدی‏نژاد، به هم برخوردند و طوفان عظیمی ایجاد شد که پایان ‏آن هنوز معلوم نیست.
به قول مائو: «کسانی که باد می‏کارند، طوفان درو می‏کنند…»
این بدون شک، در مورد آقای خامنه‏ای صادق است. آقای خامنه‏ای، با دستوری که به سپاه داد، کمک کرد که آقای احمدی‏نژاد انتخابات قبل را بدزدد. ولی صدای مردم درنیامد. آقای رفسنجانی هم آن زمان تصمیم گرفت، به جای این‌‌که با آقای خامنه‏ای رودرو شود، به خدا شکایت کند.
این بار، طرف آن‏ها آقای موسوی است که به نظر می‏آید، بسیار قاطع و در عین حال، بسیار با متانت، ایستاده و این بار جنبش نیز سخت وسیع‏تر از هربار دیگری است. اقشار مختلف را دربر می‏گیرد. در این میان، خانم‏ها رسالت تاریخی خیلی مهمی را به عهده دارند.
همان کاری که چریک‏ها می‏خواستند در دوران شاه، انجام دهند، خانم‏ها با این رژیم کردند. به این معنا، که تئوری چریک‏ها از این برخاسته بود که ما با ر‏ژیم می‏جنگیم، ضربه‏پذیری رژیم را نشان می‏دهیم. آن‏گاه مردم جرأت می‏کنند و وارد مبارزه می‏شوند. یعنی با مبارزه، این حال و هوای رعب و وحشت را بشکنیم.
این تئوری چریک‏ها بود که زیاد هم به نتیجه نرسید. چرا که رژیم توانست سرکوب‏شان کند. ولی خانم‏ها مبارزه کردند و آن‏قدر این مبارزه را ادامه دادند که واقعاً، در شکستن این فضای رعب و وحشت، به نظر من، نقش تاریخی اساسی داشتند.
چریک‏ها گفتند: شکست سکوت و آقای احمد‏زاده هم کتابی نوشته بود: «مبارزه‏ی مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک». آن‏چه امروز شروع شده؛ حرکت، جنبش، انقلاب و یا هر اسمی که روی آن بگذاریم، بسیار عجیب است. در غرب به آن جنبش توییتر، الکترونیکی یا انقلاب سایبر و… می‏‏گویند و شاید یکی از نخستین جنبش‏هایی است که از تمامی این ابزارهای مدرن ارتباطی استفاده می‏کند و دنیا را هم با نمایش فیلم و عکس‏های ارسالی مبهوت کرده است. نظر شما در این باره چیست؟
از یک طرف، نوع تکنولوژی که استفاده می‏کنند، تازگی دارد ولی از بابت دیگری، تکرار یک پدیده‏ی تاریخی است. ما در ایران سه حرکت وسیع توده‏ای در قرن بیستم و بیست و یکم داشتیم؛ انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی و این حرکت سوم. در هرسه‏ی این‏ها، توده‏ی مردم در استفاده از تکنولوژی زمان، یک قدم از استبداد جلوتر بودند.
در انقلاب مشروطه، رژیم قاجار منبرها، محله‏ها و قهوه‏خانه‏ها را کنترل می‏‏‏‏کرد و فکر می‏کرد بر جامعه سوار است. اما اپوزیسیون از روزنامه و از صنعت چاپ که تازه به ایران آمده بود، استفاده می‏کرد. در انقلاب خمینی، رژیم شاه تلویزیون را داشت، در همه‏ی مطبوعات، از قبیل کیهان، اطلاعات و… سردبیرهای دست نشانده‏ی ساواک را نشانده بود، آقای خمینی از نوار ضبط استفاده کرد.
الان هم رژیم فکر می‏کند، رادیو تلویزیون را گرفته، فکر می‏کند بر دستگاه‏های کامپیوتر و اینترنت مسلط است، از چینی‏‏ها دستگاه می‏خرد، از سن‏حوزه دستگاه می‏خرد، ولی عقل مشترک مردم، همیشه یک قدم از استبداد جلوتر است و عقل تکنولوژی امروز، خیلی جلوتر از استبداد است.
دقیقاً، هم به لحاظ این‌که دنیای ما، دنیای کوچک‏تری است، همین آدم‏ها می‏توانند در ایران استبداد شکن باشند. چینی‏ای که در سنگاپور نشسته، می‏تواند پدر وزارت ارشاد، دستگاه سانسور و فیلترهای چین ساخته‏اش را دربیاورد.

دکتر عباس میلانی / عکس: pars times
در جنبش کنونی ایران، نقش جوان‏های حتا غیرایرانی در همه جای دنیا هر روز پررنگ‏تر می‏شود و در آمریکا، شاهدیم که چگونه حتا جوان‏های آمریکایی دارند در این مبارزه سهیم می‏شوند و آشکارا از برادرها و خواهرهای خود در ایران حمایت می‏کنند. نکته‏ی مهمی که می‏خواهم اشاره کنم، این است که در کشورهای همسایه‏ی ما، مثل افغانستان، پاکستان،عراق و… به دنبال مبارزه با بنیادگرایی و مسایلی از این دست هستند که انگار در ایران حل شده است. آیا واقعاً، ایران مسایلی از قبیل بنیادگرایی و طالبانیسم ندارد؟ اسلام و شیعه‏ی بنیادگرا ندارد یا به چشم نمی‏خورد؟ چگونه است که ایران از این بابت با همسایگان خود تفاوت دارد؟
ایران با همسایگانش فرق می‏کند، برای این‌که ایران در صد سال اخیر، جلوتر از همسایگان خود بوده است. اتفاقاتی که در صد سال اخیر، در خاورمیانه افتاده است، همواره در ایران شروع شده است. از انقلاب مشروطه تا حرکت مصدق تا انقلاب اسلامی و الان هم انقلاب جوان‏ها که شاید به جاهای دیگر تسری پیدا کند.
ولی ما در شیعه هم بنیادگرایی داریم. اندیشه‏های آقای مصباح که مرشد و مراد آقای احمدی‏نژاد است، چیزی کم از طالبان ندارد. عنادش با دمکراسی به اندازه‏ی طالبان است، نظرات خرافی‏اش به اندازه‏ی نظرات خرافی هر سنی‏ای خرافاتی است. به همین‏ خاطر فکر نمی‏کنم، خرافه‏پرستی و جزم‏اندیشی ویژه‏ی اهل تسنن باشد. گرچه مهم‏ترین ارکان جنبش بنیادگرایی سلفی از مصر، از اخوان‏المسلمین شروع شد و بعد به بقیه تسری پیدا کرد.
ولی ایران از لحاظ رشد اجتماعی و اقتصادی، میزان تحصیل‏ کرده‏هایش، میزان طبقه‏ی متوسط آن، میزان کسانی که به خارج رفتند، خیلی جلوتر از این کشورها است. در ایران با هفتاد میلیون جمعیت، بیست و دو میلیون نفر با کامپیوتر سر و کار دارند، پانصد و پنجاه هزار وبلاگ‌نویس ایرانی هست، سال پیش شش هزار کتاب چاپ شده است. چهار سال پیش در کل کشورهای عربی هزار و دویست عنوان کتاب چاپ شده است.
در ایران پویایی‏ وجود دارد و وجود داشته و به خاطر همین هم هست که برای شهروندان آمریکایی که کمک می‏کنند، قابل تحسین است که چنین حرکتی در مملکتی صورت بگیرد که سی سال است بسیاری از مطبوعات آمریکا، به خصوص مطبوعات محافظه‏‏کاران سعی کرده‏اند مردم ایران را به یک چوب با رژیم برانند. مردم ایران را به عنوان عوامل سیاه و عوامل ترور بشناسند. مردم ایران، یک‏شبه، این تصور را زیر و رو کردند.
پنج شش ماه پیش مقاله‏ای در «بوستن ریویو» نوشتم و در آن توضیح دادم که جنبش دمکراتیک ایران، پیش از آن‌که احتیاج به کمک دولت آمریکا داشته باشد، به کمک شهروندان آمریکایی احتیاج دارد. کمک فنی، کمک معرفتی، ترجمه‏ی آثارشان، روز را سیاه کردن بر آقای احمدی‏نژاد وقتی که به نیویورک می‏آید.
آقای احمدی‏نژاد، کسی که در هولوکاست تشکیک کرده، کسی که خواستار نابودی اسراییل شده است، کسی که معتقد است در ایران هم‏جنس‏گرا نیست، کسی که تجسم استبداد و خرافه است، به راحتی بتواند به نیویورک سفر کند. این از بی‏همتی همین خواهران و برداران ایرانی ما و آمریکایی‏ها است.
کارهایی که شاه کرد با کارهایی که احمدی‏نژاد کرده، قابل قیاس نیست، تعداد کسانی که این‏ها در یک روز کشته‏اند، برابر با تمام سی و هفت سال شاه است. اما شاه در ده سال آخر سلطنتش نمی‏توانست به بسیاری از ممالک اروپا سفر کند. سفر آخر او به آمریکا را به یاد بیاورید که مردم چکار کردند. الان ده برابر آن موقع، این‏جا ایرانی هست. هم مرفه‏تر و هم متحدترهستند. گردانندگان و عمال این رژیم می‏آیند، می‏چرخند، سرمایه‏‏گذاری می‏کنند، برمی‏گردند، کک‏شان هم نمی‏گزد.
شهروندان آمریکایی از حرکت دمکراتیک ایران حمایت می‏کنند. باید این حمایت‏ها بیشتر هم بشود. اما، آیا دولت آمریکا نباید رسماً، خیلی از این جنبش حمایت کند؟
فکر می‏کنم، حتماً همین‏طور است. آمریکا باید حتی‏الامکان از دخالت در امور داخلی ایران خودداری کند. هم‏دردی با ملت ایران، تا آن حدی هم که ممکن است، به نظر من، آقای اوباما این کار را کرده است. ولی در شرایط فعلی، از این بیشتر، اوباما چکار می‏تواند بکند؟
خیلی از کسانی که الان به اوباما ایراد می‏گیرند، اتفاقاً، کسانی هستند که به‏خاطر ندانم‏کاری‏های آن‏ها، به خاطر کج‏اندیشی‏هایشان، به خاطر حرف‏های بی‏رویه‏ای که دو سال پیش زدند، اوباما باید دو برابر محتاط باشد.
وقتی آقای مک‏کین گفت: «بم، بم، بمب»، آواز خواند و بمباران کردن ایران را مسخره کرد، فضایی بر ضد آمریکا ایجاد کرد که الان اوباما برای رفع آن فضا، برای جبران آن مافات، باید احتیاط بیشتری بکند. همین‏ها که آن بلاها را بر سر ایران آوردند، آن زمان، اعلام کردند که پنج میلیون دلار داریم و فقط کسانی که بویی از دمکراسی نبرده بودند و فقط بوی دلار را شنیده بودند، دنبال پول آمدند.
کدام دمکرات ایرانی دنبال این پول‏ها می‏آمد؟ با همان پنج میلیون دلار، تمام دمکرات‏های ایران را بدنام کردند. همان‏ها که این کار را کردند، حالا به اوباما ایراد می‏گیرند که چرا فعالانه‏تر شرکت نمی‏کند، چرا صریح‏تر صحبت نمی‏کند.
نکته‏ی بسیار جالبی است. می‏دانیم که نتایج «مثلث شیطانی» و «بم بم بمب» چی بود و چقدر به مسیر دمکراسی در ایران ضربه زد. قدر مسلم اگر مردم به این وسعت در انتخابات شرکت نمی‏کردند، هرگز شاهد چنین جنبشی نبودیم. هرچند کسی باور نمی‏کرد که چنین حرکتی به این وسعت شکل بگیرد. اما همین رأی دادن، به مردم این اجازه را داد که به دنبال رأی‏شان بروند که الان از آن هم فراتر رفته است و به دنبال مطالبات دیگری هستند.
سوالم این است که فضای قبل از انتخابات و فضایی که بعد از انتخابات و امروز شاهد آن هستیم را چگونه می‏بینید؟
اولاً، با این نظر شما موافق نیستم که هیچ کسی پیش‏بینی نمی‏کرد. بعضی‏ها بودند، من هم یکی از آن‏ها بودم. الان چهار سال است که در تمام مطالب منتشر شده به زبان انگلیسی، نوشته‏ام: آن‏هایی که می‏گویند جنبش دمکراتیک در ایران مرده است، دروغ می‏گویند.
این‏ها یا مداحان این رژیم‏اند یا کسانی هستند که منافع شخصی خودشان را دنبال می‏کنند. یک جنبش دمکراتیک جدی در ایران وجود دارد. آمریکا هم اگر می‏خواهد به این جنبش کمک کند، بهترین کار این است که بگذارد جنبش کار خود را بکند. فضای جنگ ایجاد نکند.
برای این‌که فضای جنگ، آن‏هم جنگی که معلوم است نمی‏تواند انجام بگیرد، تهدید نظامی‏ای که خالی است، در فضایی که خامنه‏ای می‏دانست آمریکا که در دو جبهه دارد می‏جنگد، توان این‌که جبهه‏ی تازه‏ای را در ایران باز کند ندارد، توپ خالی زدن، فقط به خامنه‏ای‏ها کمک می‏کرد و دمکرات‏های ایران را تضعیف می‏کرد. دمکرات‏های ایران هم دائم این را می‏گفتند. ولی نه این تلویزیون‏های لوس‏آنجلس گوششان به‏کار بود، نه آقای بوش.
خوشبختانه کسی به حرف این‏هایی هم که گفتند، تحریم کنیم، گوش نمی‏کند، ولی فرض کنید گوش می‏کردند، فرض کنید پنجاه درصد مردمی که رأی دادند، رأی نمی‏دادند. چه اتفاقی می‏افتاد؟ آقای احمدی‏نژد و آقای خامنه‏ای، به جای این‌که مجبور شوند به این شکل واضح و مفتضح انتخابات را بدزدند، مثل چهار سال پیش می‏دزدیدند. آب هم از آب تکان نمی‏خورد. به هم تبریک می‏گفتند، مردم هم که رأی نداده بودند، در خانه می‏ماندند.
یک نفر از این تحریمی‏ها، هنوز نیامده توضیح بدهد که اشتباه کرده است یا این‌که اگر فکر می‏کند، نظرش درست بوده و هست، توضیح بدهد و تحلیل کند که چرا فکرش درست است. همه اشتباه می‏کنند. من در همان مقاله، گفتم که چهار سال پیش ما گفتیم، تحریم می‏کنیم، آن وقت هم اشتباه بود. اگر آن وقت ملت به میدان آمده بودند و جدی گرفته بودند، شاید آن‏ موقع، رفسنجانی جرأت می‏کرد، جلوی این‏ها بایستد…
شاید الان این مسایل را نداشتیم…
چهار سال احمدی‏نژاد را نداشتیم. اگر رفسنجانی فکر می‏کرد، حرکتی پشتش هست، شاید می‏ایستاد. چرا آقای موسوی این‏قدر قاطع ایستاده است؟ مقداری ناشی از شخصیت متین خود او است، مقداری هم خود او در بیانیه‏ی پنجمش می‏گوید: «من را شما من کردید.» راست می‏گوید.
میلان کوندرا در «سبکی تحمل‏ناپذیر زندگی» نکته‏ی جالبی را در مورد کمونیست‏های چکسلواکی می‏گوید: «اُدیب وقتی فهمید اشتباه کرده، چشم‏های خود را درآورد و باقی عمرش را در بیابان‏ها به سرگردانی گشت. برای این که خود را مجازات کند.»
این‏ها وقتی این همه اشتباه می‏کنند، ما نمی‏گوییم چشم‏شان را دربیاورند، بلکه بیایند بگویند: این سیاست غلط بود. ما از مردم یاد گرفتیم. در این شرایط که باید حداکثر نیروها را برای حمایت از مردم ایران جمع کنیم، هنوز عده‏ای این‏جا در فکر این هستند که دکان سیاسی خودشان را رونق بدهند. آن وقت می‏گویند چرا آخوندها سوارند. آخوندها سوارند، برای این‌که ما پیاده هستیم.
این‏جا شکاف عمیقی بین نسل جوان، کسانی که در خیابان‏ها هستند و نسلی که نه از نظر سنی، ولی از نظر تفکری خیلی پیر شده‏اند، وجود دارد. نسل جوان می‏گوید: «آب را گل‏آلود نکنید، بگذارید ما کارمان را بکنیم.» عده‏ای می‏خواهند این جنبش را رادیکالیزه کنند. اما آن‏ها در ایران، سعی می‏کنند این جنبش به حالت مسالمت‏آمیز پیش برود. کلاً، شکافی بین طرز تفکر مدرن توییتری و فیس‏بوکی با کسانی که هنوز در عوالم کهنه‏ی گذشته‏شان هستند، وجود دارد. این‏طور نیست؟
شش ماه پیش برای سخنرانی به دانشگاه ویرجینیاتک رفته بودم. یکی از گروه‏های دعوت کننده، دانشجویان ایرانی بودند که همراه آن‏ها به منزل یکی از استادان ایرانی دعوت شدم. حدود سی نفر از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بودند که داشتند برای فوق‏لیسانس می‏خواندند.
در ارتباط با انتخابات ایران به صحبت پرداختیم. این دانشجویان با چنان دانش دقیق، با چنان بینش ریزبین و ژرف‏کاوی در مورد مسایل صحبت می‏کردند. بدون کوچک‏ترین حب و بغض ایدئولوژیک، بدون کوچک‏ترین پیش‏داوری، واقعاً حظ کردم. دیدم این‏ها دنیا را، اساساً، متفاوت از نسل ما می‏بینند.
نسل ما، نسل سیاه و سفیدبین بود. نسلی بود که می‏گفت: «رژیم شاه نه می‏خواهد، نه می‏تواند اصلاحات کند» و بر اساس این حکم، دیگر کار تمام بود. این‏ها از هر شکافی در این رژیم استفاده می‏کنند. از هر لحظه‏ای که می‏شود، استفاده می‏کنند که حرفشان را بزنند.
اصلاً، تعلق ایدئولوژیک ندارند. ایدئولوژیک به این معنا که جهانی پیش ساخته داشته باشند و بخواهند جهان را به آن شکل دربیاورند. نه! با جهان آن‏چنان که هست، مواجه می‏شوند.
نسل ما با جهان، آن‏چنان که ایدئولوژی‏مان حکم می‏کرد، مواجه می‏شدیم و اگر جهان به ایدئولوژی ‏ما نمی‏خورد، به قول هگل می‏گفتیم: «هیهات برای جهان!» ایدئولوژی را ول نمی‏کردیم. این‏ها با جهان آن‏چنان که هست مواجه هستنند و با او هم دقیقاً با زبان خودش مبارزه می‏کنند.
و می‏بینیم که در خیابان چکار می‏کنند، در اینترنت چکار می‏کنند، می‏بینیم چطور این رژیم را می‏پیچانند و در چشم به هم زدنی، قدر قدرتی آقای خامنه‏ای را بر آب می‏دهند. یک بار هم شعار ایدئولوژیک نمی‏دهند. فقط یک «مرگ بر دیکتاتور» می‏گویند که آن را هم کسی نمی‏تواند ایراد بگیرد، اگر شما دیکتاتور نیستید…
خود آقای خامنه‏ای هم مرگ بر دیکتاتور می‏گفت…
بله، کاملاً. می‏توانند بگویند منظور ما هم همان دیکتاتوری است که شما می‏گویید. به قول نشانی‏ها را می‏دهند، ولی اسمش را نمی‏گویند.
در خیابان‏‏های ایران، دخترها و پسرها را می‏بینیم که همه خیلی هم خوش‏تیپ هستند و حتا چهره‏های‏شان با کسانی که در مجلس شورای اسلامی هستند، خیلی فرق می‏کند. انگار که از دو کشور یا حتا سیاره‏ی متفاوت می‏آیند.


July 4, 2009 12:16 PM
Helia   ( web | email )

‌Beh azizAni keh dar Iran nistand va Asheghani keh hastand va fadA mikonanad....

http://www.youtube.com/watch?v=2b6XYgVbOOA&feature=related


July 4, 2009 12:15 PM
جاناتان مرغ دریایی   ( web | email )

وقتی ديدم فيلتر شدی همچين با عصبانيت و ناراحتی گفتم ای وااااای شراگيم هم فيلتر شد که همکارم فکر کرد يکی از فامیلا يه اتفاق بدی واسش افتاده!!!
تو بنويس ما قول مديم از زير سنگ هم که شده فيلترشکن پيدا کنيم بخونيمت!!
تازه شم قول ميديم رفتی حبس برات پيژامه و سيگار و کمپوت بياريم!!!


July 4, 2009 10:54 AM
Helia   ( web | email )

U2" ham sabz shod"

http://www.huffingtonpost.com/2009/07/03/iran-uprising-blogging-fr_n_225333.html


OmidvAram mouseghi, rouh-e sabzetoon ro be aaramesh da'vat koneh. Bebinid faryAdetoon tA kojA-ye donyA resideh....KAsh mitounestam shomA azizAnam ro baghal konam va khasteh nabshid begam....

Baa Arezooy-e roozhAye roshan-tary keh chandAn door nist.

Helia


July 4, 2009 9:32 AM
من   ( web | email )

آیت‌الله صانعی از مردم، خصوصا جوانان، می‌خواهد تا راه دفاع از حقوق خود را «با درایت، متانت، آگاهی بخشی و آرامش و امنیت و استفاده از قانون اساسی به معنای واقعیش و بهانه ندادن به دست ستمکاران» ادامه دهند که «استقامت شرط موفقیت است.»


July 4, 2009 8:34 AM
من   ( web | email )

آیت‌الله صانعی در بیانیه‌ی خود که روز جمعه ۱۲ تیرماه (۳ ژوئیه) انتشار یافت، نخست از «حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجویان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زیادی از فرزندان این مرز و بوم» می‌گوید، سپس با اشاره به "اعتراف‌"هایی که این روزها از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شود، آنها را فاقد ارزش معرفی می‌کند. به نظر آقای صانعی، این اعتراف‌ها در شرایط خاص اخذ شده و «از نظر شرعی، قانونی و عقلائی هیچ‌گونه ارزشی نداشته و ندارد.»


July 4, 2009 8:30 AM
irani   ( web | email )

شراگيم جان

پست ۶۶ رسانه ملی و پست ۳۳ لادن به نظر من مشکوک هستند...لطفا قبل از اينکه حتی روشون کليک کنی حذفشون کن..من کليک کردم خيلی عجيب بود....۲-۳ بار امتحان کردم...خواهش ميکنم حذفشون کن...شبيه تله هست محتاط تر باشين...


July 4, 2009 5:09 AM
sanaz   ( web | email )

خیلی باحال می نویسی،مرررررررررررررررسی.
من خیلی برای وبلاگ نویسا دعا می کنم مخصوصا اقای بابک داد خیلی براشون نگرانم چون واقعا زندگیشون در خطر.
خدا همیشه حافظ و نگهدارت باشه.فعلا تا پست بعدیه شما


July 4, 2009 4:27 AM
sudni   ( web | email )

,واقعا حیف حیوون که بخواهیم اعمال این عوضیها رو بهشون نسبت بدیم، وقتی با پسرها اینکارا رو میکنند وای به حال اون دخترایی که گیر اینا میفتن، دقت داشته باشین اینا همون کسایی هستن که هرروز جوونای مردمو به جرم احمقانه روابط نا مشروع میگیرن یا زنا ودخترای بیچاره رو سنگسار میکنن


July 4, 2009 3:22 AM
Neda   ( web | email )

به نظر من که تعيين مسيرها و جار زدنش خيلی اشتباهه و ديديم که چه طور باعث جمع شدن نيروی سرکوب - مثل مگسان دور شيرينی می شه.
دکتر سازگارا که خوب تظاهرات برق آسا رو توضيح داد به خاطر همين بود.
از صبح منتظرم انرژيم بياد سرجاش تو بالاترين اينو بگم اما هنوز منفی سی و سه اس!
بابا مسيرها رو اعلام نکنيد! مگه از جونتون سير شدين؟ زنده و دستگير نشدنمون بيشتر به درد می خوره ها!


July 3, 2009 11:35 PM
ناشناس   ( web | email )

فیلمی جدید که شهادت ندا آقا سلطان توسط یک بسیجی را اثبات می کند
لینک برای دانلود
http://www.2shared.com/file/6543780/32560e0d/Neda_before_she_gets_shot.html


July 3, 2009 10:54 PM
جنبش ایران آزاد   ( web | email )

هم وطن دستآورد یک صد و اندی سال تلاش ایرانیان از انقلاب مشروطه تا کنون به آسانی بازیچۀ دست سید علی خامنه ای و نوچه های کودتاچی او شده است. نمی توان به همین راحتی ساکت نشست و بر باد رفتن تلاش چند نسل مان را نظاره گر شد. بر تو، و بر من و بر هر ایرانی غیرتمندی واجب است با این رژیم منحوس مبارزه کند. بیایید از همین امروز مبارزۀ منفی را شروع کنیم. هر کس سعی کند حداقل چند دوست یا عضو خانوادۀ خود را در این جنبش اعتراضی همراه کند: (خواهشمند است متن زیر را برای دوستان، اعضای خانواده و سایرینی که می شناسید و به آنها اعتماد دارید چه به صورت ایمیل و یا گرفتن پرینت و کپی و یا حتی دست نوشت انتشار دهید.)

http://sites.google.com/site/jonbesheiranazadsite/


July 3, 2009 7:49 PM
ناشناس   ( web | email )

صتهایی مثل حضور در مسجد قبا یا اعتکاف هر چند وقت یک بار به دست میآیند و نباید به سادگی از دست بروند. باید همه ما از الان تا پایان روز 2شنبه بسیج شویم و تا حد ممکن اطلاغ رسانی کنیم. من روشهایی که به ذهنم میرسه رو اینجا مینویسم. اگه کسی پیشنهاد دیگه ای هم داره بگه. ولی اونچه مهمه اینه که سعی کنیم تا جایی که میشه از همه این روشها استفاده کنیم. حتی به نظرم بهتره یه کمی از پای کامپیوترا بلند شیم و بریم تو شهر.

1. استفاده از اینترنت. که روش رایج اطلاع رسانی ماست. تنها نکته اینه که سعی کنین لیست افرادی که بهشون میل می زنین گسترش بدین. به هر طریقی مثل درآوردن آدرس میل دوستای دوستاتون از طریق میلهای فورواردی و... یه روش دیگه هم اینه که از طریق آگهی شرکتها و افراد شهرستانی و... ایمیل افرادی رو در شهرهای مختلف در بیارین و به لیستتون اضافه کنین. اگه 20 تا آدرس به این شکل اضافه بشه اخبار به سرعت تو همه شهرها پخش میشه. ترجیحا همین امروز این کارو بکنین.

2. تلفن به فامیلها و نزدیکانتون. از اونام بخواین که همین کارو بکنن.

3. توزیع اطلاعیه هایی در این مورد بین مردم مثل اونی که تو فیس بوک موسوی بود و پیوست کردم.

4. توزیع اطلاعیه تعطیلی مغازه بین کسبه و مغازه داران. بهتره چند شکل مختلف داشته باشن. از مغازه دارها بخواین که در صورت تمایل این اطلاعیه رو پشت شیشه نصب کنن. من 3 نمونه شو که البته به هم شبیهن میفرستم(بهتره به خواربار فروشیها اصرار نکنین تا مردم تو خرید چیزای ضروری به زحمت نیفتن).

5. صحبت مستقیم با مردم مثلا در ایستگاه های اتوبوس، در وسایل نقلیه عمومی.

6. شعارنویسی روی دیوارها، نصب اطلاعیه به دیوارها البته در ارتفاعی که راحت نشه کندشون و استفاده از بادکنک(کیسه سبز) که یک اطلاعیه اعتصاب=اعتکاف بهش وصله.

7. نوشتن جمله یا عبارتی در مورد اعتکاف مثل همین اعتصاب=اعتکاف روی همه اسکناس هایی که از حالا تا پایان روز 2شنبه خرج میکنین.

در ضمن یکی از محلهایی که میتونین اطلاع رسانی کنین نزدیک سازمانها و شرکتهای دولتی در ساعت تعطیلیه. بچه ها فرصتو از دست ندین.


July 3, 2009 6:45 PM
وبلاگ آرش حجازی   ( web | email )


از مصاحبه‌ام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بی‌بی‌سی درباره‌ی
مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در
اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور
که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در
برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم
است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که
اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد
قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت
بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ
خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ
ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر 70 ساله‌ام را که
استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی
در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی
در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که
حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم
شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین
پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای
آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان
بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف،
بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این
قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من
نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی
می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم
خیانت نکرده‌ام.
بر
این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار
درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت
ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید
بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم
دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط
حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب
اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم
ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم
گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در
برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت
می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت
مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده،
که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در
زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها،
اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به
حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان
ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته
اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان
دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک
می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش
در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا
تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که
بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان
قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و
بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه
اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط
یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی
ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟
آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر
این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست
نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک
و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر
برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و
تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این
حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این
دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را
کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به
دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی،
راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئن 2009


July 3, 2009 12:50 PM
ناشناس   ( web | email )

salam, goya mikhahand 29 nafar ra dastgir shodegan ra be jorm hamle mavad mokhader edam konanad. in khabar ra be hame mahafel hoghogh bashar beresanid


July 3, 2009 12:47 PM
ناشناس   ( web | email )

لطفا همکاری و اطلاع رسانی کنيد
تجمع روان سبز .
روزهای شنبه تا ۴ شنبه ساعت ۱۸ تا ۱۹ سرتاسر خيابان وليعصر
بدون شعار و تجمع ثابت و درگيری با ماموران .
در اعتراض به نتايج انتخابات و سناريو های بعدی .
در گسترش حرکتهای مردمی بکوشيم


July 3, 2009 10:32 AM
kobra   ( web | email )

محمود احمدی نژاد را به رسمیت نشناسیمhttp://twitter.com/farnaz_iransoul/status/2444822213


July 3, 2009 6:38 AM
هایده   ( web | email )

شماره 64

این داستان را من در گاردین خواندم. هر چند این روزنامه روزنامه ای معتبر است. چیزی در دلم می گه که این داستان صحت ندارد.
یادمه موقعی که می خواستند به عراق حمله کنند در آمریکا کلی از این جور داستانها جاری بود. و خوب چون در دد منشی صدام حرفی نبود آدم باور می کرد. تا اینکه یک روز یکی از این داستانها که شنیدم عین سنارویو ی یک رمانی در مورد دیکتاتور دومینیکن ریپابلیک بود.
حالا احمدی نژاد همین جوری بد هست لازم نیست بد تر جلوه بدیم. اینجوری هم خودمون عصبانی می شیم و خون جلوی چشممان را می گیردو هم اون بسیجیهایی که ممکنه به طرف ما برگردن از تهمت نا روا عصبانی بشن و در اعتقادشون سر سختتر.
به اندازه کافی در معرض عموم جنایت شده و
شکنجهایی هم که در زندان می کنند واضحه. بنابراین به اندازه کافی غذای تبلیغاتی هست.
این جور داستانها در روزنامه های انگلیس ازش بوی بد می آید. و واقعا هم منظورم اوی نیست که رژیم می گه و این اولین داستان بد بو است که من در اینجا دیدم. البته اگر از دفاعهای اولیه شو از ا.ن. بگزریم
چون با تجربه ای که من اینجا دارم در این اوضاع آبروی ا.ن. انقدری نرفته که اگر عشقشون کشید به ایران حمله کنن چون مردم می گن خوب مگر به عربستان حمله می کنین که به ایران. ولی وقتی لولو خرخره ساختن دیگر براشون راحت خواهد بود.

اشتباه نشه مردم خیلی طرف ایرانیها هستند و هر جور کمکی می کنن و لی به درستی لزومی به دخالت دولتشون نمی بینن.
اینها عادت به لولو خرخره ساختن دادن برای روز مبا دا. مثل دولت ایران که از غرب و اسرائیل لولو خرخر ساخته


July 3, 2009 3:03 AM
آریو   ( web | email )

۱- اون سه روز اعتکاف در هفته آينده منتهی به ۱۸تير همه توی خونه هاتون اعتکاف کنيد تا يه اعتصاب سراسری شکل بگيره.
۲- الله اکبر شبها حتمن ادامه بدین
۳- اس ام اس نزنيد تا مخابرات تحريم شه
۴- کالاهای خوراکی تبليغی از صداوسيمارو نخريد.
۵- شعار روی اسکناسها فراموش نشه
شماره ۱ الان از همه مهمتره از الان اطلاع رسانی کنيد. خود ميرحسين گفته رهبری جنبش با خود مردمه.
برای شماره ۶۴ لطفن يه راهی واسه کمک مادی بهش بیدا کنيد. فعلن کمک معنوی نميشه کرد آسیب روحی یه همچین چیزی سالها مداوا و درمان احتیاج داره تازه شاید جواب بده. بهترين کمک معنوی فعلن همون ادامه جنبشه.


July 3, 2009 1:55 AM
ناشناس   ( web | email )


روزنامه اعتماد ملی یکی از معدودتریبونهای اصلاحطلب که به سختی از زیر تیغ سانسور می گذرد و اطلاع رسانی می کند این روزها دو نسخه دارد
یک نسخه همانی است که در دفتر روزنامه بسته می شود و بلافاصله روی سایت قرار می گیرد
www.roozna.com
اما نسخه دیگر همان نسخه ای است که چاپ می شود. نسخه از روزنامه آمده با نظارت دادستانی در چاپخانه رویت، بررسی و سانسور می شود
و مسئولین روزنامه یا یک تیکه سفید چاپ می کنند یا متن تکراری در آن صفحه می گذارند تا روزنامه چاپ شود
این را از آنجایی متوجه شدم که این دو هفته هم نسخه دیجیتالی را صبح می خوانم
و هم نسخه چاپی را برای آرشیو می خرم
تفاوت گاهی بسیار فاحش است، مثال ستون سمت راست روزنامه پنجشنبه است که در نسخه دیجیتالی یادداشتی است از مهاجرانی و در نسخه چاپی سرخط خبرها چاپ شده
یا عکس صفحه آخر که اعلامیه عدم چاپ روزنامه اعتماد ملی در چهارشنبه با عکس دلار جایگزین شده است، اگر باور نمی کنید در این آدرس عکس اصلی نسخه دیجیتالی را ببینید:

http://roozna.com/2009/7/2/EtemaadMelli/959/Page/24/EtemaadMelli_959_24_4470_NewsCut.jpg


July 3, 2009 1:52 AM
فرن   ( web | email )

اینا راحتر از این می تونن جیب منو و تو رو خالی کنن و حتی ضرر این چند روزشونو جبران کنن.
کافیه 1 تومن بکشن روی هزینه مکالمه یا sms یا مالیات. یه همین راحتی.(البته اگه تا حالا نکشیده باشن!)
خداییش کدوممون صورت حساب موبایلمونو دقیق چک می کنیم.
آره عزیز! اینا وقیح تر از این حرفان.


July 2, 2009 11:15 PM
رآمدزایی خودخواسته ی مخا   ( web | email )

شرکت مخابرات که متوجه تحریم پیامک توسط مردم شده است اقداماتی احمقانه را برای کسب درآمد در پیش گرفته :

یکی از این اقدام ها چندین بار فرستادن یک پیامک است و محاسبه ی قیمت آن با شخص فرستنده.

یکی از دوستانم برایم تعریف کرد که : از پیش از انتخابات یک پیامک در صندوق خروجی ام بوده و خبر نداشتم و دیشب به محض راه اندازی دوباره، این پیامک به طور خودکار فرستاده شده و شخص گیرنده با من تماس گرفته و گفته : «مردَک مگه قرار نشد پیامک نفرستیم تو یه پیام رو 10 بار می فرستی؟»

دوستم گفت که پس از این جریان گزارش اعتبار خود را گرفتم و دیدم بعله هزینه ی 10 پیام از حسابم کسر شده.

من خودم هم امروز یک پیامک از کسی که بغل دستم بود دریافت کرد که باعث شگفتی هردویمان شد.

خلاصه حواستان باشد.

خبر زیر هم از خبرگزاری کار ایران چیزی شبیه به این می گوید :

ايلنا از درآمدزايي جديد مخابرات پس از وصل پيامك‌ها خبر مي‌دهد؛

پيامك‌هايي كه پس از 21 روز مي‌رسند

ايلنا: از شب گذشته با برقراري مجدد سرويس يك پيامك چندين بار به دست مخاطب مي‌رسد درحاليكه ارسال كننده آن تنها يكبار پيامك را ارسال كرده است.

به گزارش ايلنا، نكته جالب اين جاست كه پيام‌هاي انتخاباتي كه مربوط به 21 روز پيش بوده، هم‌اكنون به دست مخاطبان مي‌رسد درحاليكه يك پيامك طبق قاعده بعد از 24 ساعت از شبكه خود به خود حذف مي‌شود.

به گزارش خبرنگار ايلنا، سرويس پيام كوتاه درست يكروز قبل از انتخابات قطع شد و روز گذشته در ساعت 19 مجددا برقرار شد.

همچنين بر اساس اطلاعات دريافتي از مشتركان، يك پيامكي كه تنها يكبار شب گذشته ارسال شده، چندين بار متوالي به دست مخاطب مي‌سد و اين اگر يك اختلالات فني نباشد، يك درآمدزايي جديد جهت جبران 21 روز قطعي اين شبكه است.

گفتني است، پيگيري خبرنگار ايلنا جهت بررسي اين وضعيت و كسب تكليف از مسؤولين مخابرات و همراه اول بدون پاسخ مانده است.

پايان پيام


July 2, 2009 10:39 PM
همبستگی   ( web | email )

صحبت از مهندسی تخلف در انتخابات بود
من بعيد ميدونم با اين گاف های که اينا دادند بتونیم سيکلم تخلف هم اسمشو بزاريم ! جديدا از نهضت سواد اموزی رو دارند کاربديش ميکنند ! بالاخره حالا که خروجی های دانشکاه ها جزو جماعت دنبال کارند بزار نهضت سواد اموزی ها
کار داشته باشند !


July 2, 2009 9:45 PM
ناشناس   ( web | email )

درخواست از دبیر کل سازمان ملل جهت به رسمیت نشناختن احمدی نژاد

ما خواستار به رسمیت نشناختن احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور و آزادی
هموطنانمان که برای گرفتن حق خود در خیابانها دستگیر شده اند هستیم. امضاء شما
آزادیخواهان باعث رسمیت بخشیدن به این درخواست و طرح در سازمان ملل خواهد بود.
برای آزادی کشور این لینک را برای همه بفرستید.
http://petitions.tigweb.org/iranvote2009


نامه به ICANN براي حذف دومين های rajanews.com
, farsnews.com
, ansarnews.com

همه ميدونيم که فارس نيوز، انصار نيوز و رجانيوز مال سپاه پاسداران و بسیج هست
و فقط به دروغ پردازی و تهمت علیه مردم و آزادیخواهان میپردازند. پس لطفا امضاء
کنيد.

http://www.petitiononline.com/irvote88/


July 2, 2009 8:33 PM
ناشناس   ( web | email )

آقا جون فيلتری اما من به هر سختی بود با نصب يه فيلتر شکن اومدم.انقدر خوشحال شدم که نگوووووووو


July 2, 2009 8:19 PM
Shila   ( web | email )

چطور ميشه به افرادی که از دست اين ظالمها آسيب روحی و جسمی ديدن کمک کرد؟ من از ظهر که کامنت پايين رو درمورد اون پسر ۱۸ ساله خوندم سردرد دارم و حالم خوب نيست. ميدونم افراد زيادی مثل او هستند. چرا در ايران ما نميتونيم سازمانهای کاملا مردمی برای حمايت از افراد آسيب ديده داشته باشيم. خواهشا کسانی که در ايران هستند در اين مورد فکرکنن و راهی پيدا کنن. کاش کسی به اون پسر می گفت که اينها فقط به تو تجاوز نکرده اند به ايران تجاوز کرده اند به ۷۰ ميليون نفر .


July 2, 2009 7:15 PM
ناشناس   ( web | email )

سرگذشت یک بازداشتی 25 خرداد* منظور است. سوئ تعبیر نشود


July 2, 2009 5:34 PM
ناشناس   ( web | email )

سلام
اگه دوست داشتيد يه سري هم به ما بزنيد
http://www.iranclubs.org/forums/forumdisplay.php?f=4


July 2, 2009 3:34 PM
مهمترین بخش بیانیه کروبی   ( web | email )

مرگ بر روسیه..............................................................................................................................................


July 2, 2009 3:33 PM
داریوش کبیر   ( web | email )

فکر کنم اون دنیا با مسولین فیلترینگ محشور بشی شری


July 2, 2009 12:01 PM
سرگذشت يك بازداشتي 25 خر   ( web | email )

شیراز، سه‌شنبه، ۹ تیرماه ۸:
حدود ده و نیم بود که از پنجره‌ی مغازه دیدمش.از دور می‌شد تشخیص داد که بازداشت بوده و تازه آزاد شده. تمام صورتش کبود بود، دندان‌هایش را شکسته بودند و دور چشم‌هایش باد کرده بود به طوری که به سختی می‌توانست بازشان کند. بعد از آزاد شدن مستقیم رفته بود خانه ولی پدرش راهش نداده بود. گفته بود: «دیگر جایت توی این خانه نیست.» نگفته بود که بهش تجاوز کرده‌اند. فقط گفته‌ بود که دو هفته بازداشت بوده. من هم اول متوجه نشدم. به من چیزی نگفت، تا این‌که دکتر تشخیص داد و خودش هم تأیید کرد.
هیچ‌کس توی خانواده‌اش مدرسه نرفته. مادرش مرده ولی چندتا خواهر و برادر دارد. به او حسودی می‌کنند چون دیپلمش را رفته. آدمی است خیلی معمولی،‌ دوست‌دختر دارد، هجده سالش است و چهارشانه است و قدبلند. قبلش اهل سیاست هم نبود.‌ موقع انتخابات آمد از من پرسید که به نظرم به چه کسی رأی بدهم. به من اعتماد دارد. پدرش طرفدار احمدی‌نژاد است و یک سال است که به او می‌گوید منافق.
در یکی از شهرستان‌های اطراف شیراز مغازه دارم. امروز صبح زود از بازداشتگاهی در مرکز شهر آزاد شد. خودت می‌دانی کجاست. مسافت زیادی را پیاده آمد تا رسید به ستاد، بعد تاکسی گرفت و به تاکسی گفت که پول ندارد. تاکسی هم او را تا ترمینال آورد. بعد سراغ راننده‌ای رفت که می‌شناخت او هم بی‌آن‌که پولی بگیرد وردش تا همین شهر ما.
روی صندلی افتاد. سؤال‌ها را من شروع کردم. آری، بازداشت بوده. اولین چیزی که گفت این بود که جایی را ندارد برود. آیا می‌تواند یکی دو روزی پیش من بماند؟ گفتم اگر می‌تواند یکی دو ساعت صبر کند تا بعد با هم به خانه برویم. موافقت کرد. به یکی از دوستان پزشکم زنگ زدم تا بیاید خانه او را ببیند. بعد بردمش خانه.

کتف و بازویش پارگی داشت. زخم بود. صورتش هم علاوه بر کوفتگی زخم شده بود. استخوان‌هایش نشکسته بود ولی تمام بدنش ضرب دیده بود. می‌خواستم از او عکس بگیرم که نگذاشت. دکتر گفت تنها چهارتا از دندان‌هایش سالم مانده، بقیه‌اش شکسته. نمی‌شد حرف‌هایش را فهمید. آن‌وقت دکتر توضیح داد چه اتفاقی افتاده. پارگی مقعد داشت و دکتر احتمال خونریزی روده‌ی بزرگ می‌داد. گفت باید به سرعت ببریمش بیمارستان. گفت برایش بدن باقی نگذاشته‌اند، این دیگر آدم بشو نیست.

دکترش آدم ترسویی است ولی تمام روزش را صرف او کرد. هرکه بود از دیدن صحنه شوکه می‌شد.

در بیمارستان به اسمی دیگر پذیرفتندش. دفترچه‌ی بیمه‌ی کس دیگری را نشان دادیم. پرستارها گریه می‌کردند، به خصوص دوتایشان که مرتب می‌پرسیدند کدام حیوانی او را به این روز انداخته. چهارساعت بی‌هوش بود، آرام‌بخش که تزریق کردند به هوش آمد. همراهان سایر مریض‌ها جمع شده بودند ببینند چه بلایی سرش آمده.

بعد به هوش آمد. کاملاً درهم شکسته بود. می‌گفت پول‌تان را برای من دور نریزید، وقتی از بیمارستان مرخص بشوم خودم را می‌کشم. بیشتر از همه از این ناراحت بود که نتوانسته در کنکور شرکت کند.

دوشنبه دو هفته پیش گرفته بودندش. جمعی از جوان‌های درشت‌اندام سپر انسانی دور تظاهرات‌کنندگان تشکیل داده بودند. او هم یکی از آن‌ها بوده. می‌گفت توانسته چندتا از یگان‌های ویژه را بزند. آن‌ها را به درون جمعیت می‌کشیده‌ و کتک‌شان می‌زده‌اند. ولی گوشه‌ای گیرش آورده‌اند و روی سرش ریخته‌اند.

«مرا تا شب توی ماشین حبس کرده بودند. بعد منتقلم کردند به سلول انفرادی. دو روز در سلول انفرادی بودم. مرتباً بازجویی‌ام می‌کردند، کتک‌ام می‌زدند و از سقف آویزانم می‌کردند. بهش می‌گویند جوجه‌کباب. دست و پای آدم را به هم می‌بندند و از سقف آویزان می‌کنند، بعد می‌چرخانندت و با کابل می‌زنند. می‌گفتند اگر همکاری نکنی جوجه‌کباب‌ات می‌کنیم.

«روزی یک وعده غذا می‌دادند و آب گرم برای نوشیدن. سیلی مکرر جزو مجازات‌ها بود. در بازجویی‌ها مرتباً می‌پرسیدند که آیا از خارج دستور گرفته‌ام؟ بعد مرا پیش قاضی بردند که قرار بود حکم نهایی را صادر کند. مرا به دو میلیون و پانصد هزار تومان جریمه محکوم کرد و دوسال زندان تعلیقی و تعزیری. گویا تمامش ظاهرسازی بود. فکر کردم از بازداشتگاه می‌برندم زندان. ولی مرا به جایی فرستادند که اسمش را گذاشته‌اند «اتاق گردن‌کلفت‌ها». چند جوان دیگر هم به سن و سال من آنجا بودند. از یکی از مأمورها پرسیدم که چرا مرا به زندان نفرستاده‌اند. گفت هنوز چند روزی باید مهمانمان باشی.
«در حین بازجویی از من خواستند که تعهد بدهم و اعتراف کنم. نکردم. گفتند «از دوستان‌ات بپرس که با کسانی که همکاری نمی‌کنند چه کار می‌کنیم.»‌ بقیه را هم دوشنبه بیست و پنجم گرفته بودند. نگران بودم که نکند مردم از خیابان‌ها رفته باشند و تظاهرات ساکت شده باشد. با هم‌سلولی‌هایم مشورت کردم چه کار کنم. هیچ‌کس نظری نداشت. وسوسه شدم اعتراف کنم ولی نکردم. از روز سوم دوباره شروع کردند به کتک زدن. روز بعد،‌ دوباره بازجویی کردند و ریختند روی سرم. اصرار داشتند که از خارج دستور می‌گرفته‌ام. من هم می‌گفتم که صرفاً به رأیم اعتراض داشته‌ام. شنبه یا یکشنبه (روز پنجم یا ششم) بود که برای اولین بار به من تجاوز کردند. سه چهار مأمور درشت‌هیکل که قبلاً ندیده بودیم وارد شدند. گفتند «ما با گردن‌کلفت‌ها جور دیگری رفتار می‌کنیم.» بعد سروقت من آمدند و شروع کردند به پاره کردن لباس‌هایم. فهمیدم چه قصدی دارند و سعی کردم از خودم دفاع کنم. دونفرشان مرا روی زمین خواباندند و نفر سوم کارش را کرد. آن‌هم در مقابل سایر بازداشت‌شدگان. آن‌ها هم کاری از دست‌شان برنمی‌آمد. نمی‌توانستم ببینم‌شان اما شنیدم که تحرکی کردند و کتک‌شان زدند. چهار پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. به هم‌سلولی‌هایم گفتند «ببینید ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم.»‌ بعد رفتند.
«هم‌سلولی‌هایم به خصوص یکی‌شان که سن‌اش بیشتر بود مرا دلداری می‌دادند. می‌گفتند کسی با این کار شخصیت‌اش خرد نمی‌شود. می‌گفتند باید پیه‌اش را به تن‌ات می‌مالیدی.
«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم واقعاً چنین کاری بکنند. شنیدن‌اش خیلی فرق دارد با این‌که ببینی دارد چه به سرت می‌آید. به‌خصوص من که همیشه خودم را قوی می‌دانستم.
«در روزهای بعد این کار را با دو هم‌سلولی دیگر هم کردند. بعدش دیگر روال عادی شد و هر روز این کار را می‌کردند. مردی که بار اول این کار را با من کرده بود یکبار گفت «من باز هوس این خوشگل را کرده‌ام» ولی دیگران به او یادآوری کردند که «نه، به نوبت.» آن‌قدر ضعیف شده بودیم و کتک خورده بودیم که کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. اولین‌بار که این کار را با کسی دیگر کردند سعی کردم واکنشی نشان بدهم ولی چنان کتکم زدند که باقی‌اش را یادم نمی‌آید. آن‌گاه دوباره منتقلم کردند به سلول انفرادی.

«بازجویی‌ها دوباره شروع شد. در سه روز قبل بازجویی در کار نبود، فقط کتک می‌زدند. می‌گفتند «حالا آدم شدی؟ فهمیدی ما با گردن‌کلفت‌ها چه کار می‌کنیم؟ اگر آدم نشوی می‌فرستیم‌ات عادل آباد بند بچه‌بازها که هرروزت همین باشد.»‌آن‌قدر ضعیف شده بودم که نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. آن‌وقت گفتند باید رابط‌هایت را افشاء کنی. گفتم رابطی ندارم و خبر تظاهرات را از روی اینترنت گرفته‌ام و به نظرم کار درستی آمده و شرکت کرده‌ام. آن روز شلواری به من دادند چون شلوار خودم دیگر قابل استفاده نبود.

همین رویه ادامه داشت تا امروز صبح که آزد شدم. بعضی وقت‌ها دوبار در روز این کار را می‌کردند. سه‌شنبه حتا یادم نمی‌آید که چه کار کردند.

«اما این را می‌دانم که از کارشان لذت می‌بردند و قصدشان فقط شکنجه‌ی من نبود. احتمالاً به همین دلیل هم مرا از دیگران جدا کردند. از من خوش‌شان آمده بود. به غیر از یکی‌شان، بقیه‌شان درشت‌هیکل بودند. در هفته‌ی آخر، دیگر بازجویی و کتک زدن در کار نبود. فقط تجاوز می‌کردند و سلول انفرادی.»

این چیزهایی است که او تعریف کرده. ولی نه به این صورت. باید جاهای خالی اش را با حدس و گمان پر می‌کردم و از او می‌پرسیدم تا تأیید کند. رنج جسمی و روانی فراوانی برد تا این‌ها را تعریف کند و در میانش می‌زد زیر گریه. از او خواستم که این کار را بکند شاید سودی به حال کسانی داشته باشد که به وضعیت مشابهی دچارند.


July 2, 2009 11:07 AM
ناشناس   ( web | email )

تنی چند از لباس شخصی ها
http://sites.google.com/site/nasazeshnataslim/lebassakhsi


July 2, 2009 11:02 AM
sArA   ( web | email )

شراگيم دوست داررريم با هيلتر بي هيلتر :ي


July 2, 2009 3:31 AM
ali   ( web | email )

من همانی هستم که گفتم از شرق تهران وبلاگ شما را می خوانم و فیلتر نیستید. اما الان که خواستم وبلاگ شما را بخوانم فیلتر بود و مجبور شدم از فیلتر شکن استفاده کنم!


July 2, 2009 2:27 AM
ناشناس   ( web | email )

الان تنها روزنامه ی متعلق به جناح اصلاح طلبان که باقی مونده روزنامه ی اعتماد ملی است که جدیدن ها دولت داره در توزیع و تولیدش مشکل
به وجود میاره , به همین دلیل ما باید از فردا هر کدوم یه روزنامه یاعتماد ملی بخریم , حتی واسه نخوندن , حتی واسه شیشه پاک کردن .

این هزینه ی کمی است که می پردازیم تا اصلاحات نمیره , اینجوری تیراژ این
روزنامه میره بالا و وقتی چند میلیونی شه دیگه دولت هیچ کاری نمی تونه در
سرنگونی اش انجام بده.

لطفا بخرید و بقیه را هم تشویق به خریدن بکنید.

من خودم از فردا این کار را شروع میکنم , این یک مبارزه ی نرم , و یه تو
دهنی بزرگ ه. به هر کی می تونید بگید.


اعتماد ملی را بخرید تا اعتماد ملی به دست بیاری


July 2, 2009 2:20 AM
محبوبه   ( web | email )

اون پاييني سمت چپ هم به نظرم دستكاري شده تو عكس. نظر خودتون چيه؟


July 2, 2009 2:20 AM
محبوبه   ( web | email )

عكس اوني كه دستخط ها يكيه رو دقت كنيد. اون بالاترينشو انگار فتوشاپي تغيير دادن ها. يه كم مشكوك ميزنن.
اما اون يكي عكسه واقعا جالبه. چقدر اتو كشيده هستن برگه هاي راي.
صدا و سيما هم نشون ميداد مثلا فقط چند لحظه كوتاه خود برگه ها رو نشون داد كه تو همون لحظه ها هم من به نظرم اومد كه دوتا برگه هم خط ديدم.


July 2, 2009 2:18 AM
الناز   ( web | email )

فكر نكنم كسي قصد داشته باشه پشت موسوي رو خالي كنه كه در حقيقت اگه اين كارو بكنن سند نابودي خودشون رو امضا كردن...فقط حركتها بايد سنجيده باشه و الابخنكي و از روي احساس نباشه...قربون يو


July 2, 2009 1:24 AM
sudni   ( web | email )

آفرین بر فرزندان ایران که هرگز از پا نخواهند نشست،بیانییه شماره9 موسوی رو بخونید


July 2, 2009 1:14 AM
safa   ( web | email )

بابا تو گوله نمکی باحالی و طناز میخوامت


July 2, 2009 12:48 AM
hope   ( web | email )

http://www.ghalamnews.ir/news-21208.aspx
میرحسین را تنها نگذارید...وگرنه زیر بار تهمت و افترا لهش می کنند..


July 2, 2009 12:46 AM
sudni   ( web | email )

خوشحالم از اینکه سالمی،ضمنا می خواستم بگم یکی از کارایی که این روزها میشه کرد تحریم کالاهای دولتی به خدا به زانو در میان، ضمنا رفتن به دیدن علما برای اینکه ازشون بخواهیم به مردم بپیوندند


July 2, 2009 12:31 AM
لیلا   ( web | email )

من اس ام اس نمي‌زنم
مشكلش رفع شد ديگر؟ معلوم شد چه بود؟ اهميتي ندارد نه؟ بايد خوشحال باشيم ديگر بله؟ جشن بگيريم كه مشكلش رفع شد؟

من اس ام اس نمي‌زنم. تا آينده‌اي نامعلوم؛ نامعلوم كه نه، بي تاريخ، فعلا بي تقويم. من اس ام اس نمي‌زنم و ككم هم نمي‌گزد. نمرديم اين روزها كه قطع بود. كارهامان را كرديم مثل زمان قبل از اس ام اس.

ديگر هر چيزي تاب آوردن و اعتراض نكردن ندارد؛ اين يكي را در اين روزها از اين مردم خوب ياد گرفته‌ام.

من اس ام اس نمي‌زنم
http://aknoun.blogspot.com/


July 2, 2009 12:30 AM
roholah   ( web | email )

salam
aghaye zand
man az modatha pish neveshtehaye shoma ro mikhondam.
ta inke post emrooz roo didam
ke darbare filter shodan site khodetoon neveshtin
man mitarsam khoday nakarde shoma bazdasht beshin
ba inke az nazare khodetoon mavared inmeni roo reayat mikonin
ama man midoonam ke baaziha shoma roo didan(jharidar lavazem manzel,ghable aroosi)
va momkene shoma ro loo bedan
movazebe khodetoon bashin
bye


July 2, 2009 12:16 AM
لیلا   ( web | email )

حالا تو هیث بزن به شوخی! اما من جدا برات نگرانم. واسه من هم فیل-تری :-(


July 2, 2009 12:12 AM
ali   ( web | email )

یک همفکری برای ادامه اعتراضات و شیوه های انجام آن انجام بدهید. آن راه هایی که تا حالا انجام دادیم اینها بود:
1-رانندگی با چراغ روشن
2-بادکنک هوا کردن
3-شعار نویسی روی اسکناس
و...


July 1, 2009 11:35 PM
اردلان   ( web | email )

سلام دوستان...
sms وصل شده ولی استفاده نکنیم... تو این چند وقت دیدیم که بدون اس ام اس هم میشه زندگی کرد...
به هر کس که میشناسید هم بگید که این مخابرات لعنتی رو تحریم کنیم!!


July 1, 2009 11:23 PM
ali   ( web | email )

من از شرق تهران وبلاگ شما را می خوانم. فیلتر نیستید.


July 1, 2009 11:19 PM
s   ( web | email )

مگه ما چی خواسته بودیم / که به خاکمون کشوندن
مگه ما چی گفته بودیم/که به خونمون نشوندن
تو دیارمون غریبیم/خاکمون جای شکنجه ست
تموم خیابونامون/پراز هق هق و ضجه ست
لعنت خدا به قومی/که رفیق دیگرونه
واسه ملتش وکیلن/یه عذاب بی امونه
اونکه عمامه میذاره/به خدا،خدا نداره
همهء دین و طریقت/توی حرفاش یه شعاره
آخه واقعیت دین/یعنی دوری از شیاطین
یعنی حفظ حق مردم/نه دروغ و نفرت و کین
ما نگفتیم مال و ثروت/ما نخواستیم زور و قدرت
ما فقط گفتیم صداقت/ما فقط خواستیم حقیقت
ما فقط خواستیم یه دولت/با اصالت،با عدالت
دولتی که با صداقت/باشه دوست و یار ملت
رأیای ما بود امانت/که باید می شد صیانت
نامسلمونای نامرد/پس چرا کردین خیانت
توی ایرانی که عمری/خونهء عشق و وفا بود
مهد فرهنگ و تمدن/سرزمین آریا بود
مرد و مردونگی مرده/حالا گرگا خونه کردن
که میذارن خیلی راحت/پا روی اسم تو و من
ولی چشما همه بازه/دیکتاتور دست تو رو شد
همه اینو خوب می دونن/دولتت بی آبرو شد
ای شهیدای کفن پوش/جوونای پاک ایران
یادمون نمی ره هیچ وقت/اون همه صفا و ایمان
حقمونو پس میگیریم/حتی به قیمت مردن
نمیذاریم که فنا شه/خون تو،هموطن من


July 1, 2009 11:16 PM
سحر   ( web | email )

ببینم نکنه موسوی رییس جمهور شد من خبر ندارم؟؟


July 1, 2009 9:56 PM
سحر   ( web | email )

نه فقط اینجا چند تا سایت دیگه هم که میشناختم امروز رفع فیلتر شده، شاید اس ام اس هم وصل بشه


July 1, 2009 9:55 PM
et   ( web | email )

شراگیم عزیز ، از اونجایی که وبلاگت پرخواننده ترین وبلاگه و دوستدار و طرفدار هم زیاد داری،یه جورایی لیدر شدی برای خواننده های اینجا .از اونجایی که مهندس موسوی درخواست کرده که اعتراضاتمون رو به شیوه خلاقانه ای ادامه بدیم ازت درخواست میکنم که همون طوری که تا الان خوانندهات رو به اعتراض و مقاومت تشویق می کردی از این به بعد هم اگه شیوه ای به ذهنت میرسه بیای اینجا بگی که مطمئنم زود همه گیر میشه.به عنوان نمونه من خودم دو پیشنهاد دارم .یکی اینکه ایرانیان مقیم اروپا و به ویژه آلمان جلوی شرکت زیمنس یه تظاهرات راه بیندازند در اعتراض به تجهیزات شنودی که این شرکت به ایران فروخته.دوم اینکه وقتی اس ام اس دوباره برقرار شد این دفعه ما اونها رو تحریم کنیم و مثلا برای دو هفته از اس ام اس استفاده نکنیم.خوب چی میگی؟


July 1, 2009 8:08 PM
آیدا   ( web | email )

من نمیفهمم ... صبح فیلتر بودی و الان نیستی!!!!

آخ جووووووونمی ...


July 1, 2009 7:18 PM
روشنک   ( web | email )

اینجا از فیلتر دراومد یا فایر فاکس 3/5 کار فیلتر شکنو هم انجام میده؟الان بلاگ واسم باز شد بدون هیچ فیلتر شکنی


July 1, 2009 6:38 PM
هایده   ( web | email )

برای شماره 39

عزیز رای دادن حتا اگر غلط گناه نیست. شما هیچ گناهی نکردی به کسی رای دادی که فکر می کردی بهترینه. گناه این بود اگر بعد واقعیات را انکار می کردی. تغییر عقیده خیلی شجاعت می خواهد خصوصا در زمانی که اون عقیده مورد پسند حامیان قدرت نباشه.


July 1, 2009 5:35 PM
ش-ق   ( web | email )

نوشته جالبی بود . لذت بردم . من به آقای دکتر احمدی نژاد رای دادم و به این باور بودم که ایشان می توانند به مردم ایران کمک کند و اینکه ایشان هم رنگ مردم هستند . اما باتوجه به حوادث بعد از انتخابات و سرکوب اعتراض کنندگان که سعی داشتند حرف و نظر خود را با آرامش بیان کنند ولی با دستگیری حجم عظیمی از روزنامه نگاران ، فعالان ، دانشجویان و مردم عادی روبرو شدیم و همین طور کشت و کشتار گسترده ، به این باور رسیدم که در انتخابات تقلب بزرگی صورت گرفته و همه نظام و دولت دست در دست هم داده اند و می خواهند بر اعتراضات سرپوش بگذارند. من به آقای احمدی نژاد رای دادم اما الان انقدر پشیمانم که حد ندارد. خودم از تلویزیون شنیدم که مردم را خس و خاشاک نامید و بعد هم گفت این حرف را نزده . خودش را سید خطاب کرد و بعد دیگران به او گوشزد کردند که نیست . خودش را نخبه و دانشمند عنوان کرد که واقعا از ایشان بعید بود این همه از خودش تعریف کند . من برای ایشان متاسفم . به نظر می رسد که جو گیر شده اند . می گوید در ایران تقریبا آزادی مطلق وجود دارد ولی نمی دانم چرا یگان ویژه و نیروی انتظامی و لباس شخصی ها این طور به جان مردم بیچاره می افتند که از نتیجه انتخابات شگفت زده و دلسرد هستند. قبل از انتخابات خود من هم اصلا تصور نمی کردم آقای احمدی نژاد رییس جمهور شود چون از هر کسی می پرسیدم می خواست به آقای موسوی رای دهد . اما باز به ایشان رای دادم و وقتی فهمیدم ایشان رییس جمهور شدند از تعجب شاخ در آوردم . من یک بسیجی هستم اما از کردار و رفتار برادران بسیجی و سپاهی شرم می کنم . اگر حتی کسی اشتباهی هم کرده باشد آیا باید با باطوم زد توی سرش ؟ آیا باید با تفنگ کشتش ؟ آیا باید زندانیش کرد؟ واقعا جای بسی شرمساری دارد . من از اینکه به آقای احمدی نژاد رای دادم پشیمانم. فکر می کنم بزرگترین گناه زندگیم را انجام داده ام . خدا مرا ببخشد . شاید من هم با رای دادن به ایشان به طور غیر مستقیم در کشتار مردم بی دفاع نقش دارم. خدا مرا ببخشد.


July 1, 2009 4:43 PM
این داستان رو بخونید   ( web | email )

سلام آقا شراگیم...
این داستان رو حتما بخونید... جالبه. تقریبا مرتبط با این وقایع چند وقته... البته شاید خیلی ها این رو خونده باشند...
به کسانی هم که این داستان رو نخوندند توصیه می کنم که داستان رو تا آخر بخونند... :
يكي از آشنايان پا به ماه است. امروز فال قهوه بچه او را كه هنوز به دنيا نيامده مي*گيرم:

ماي*بيبي جان! در فالت مي*بينم كه وقتي تو به دنيا مي*آيي، بيمارستان شلوغ است. پرستارها يك طرف بيمارستان بچه به دنيا مي*آورند، يك طرف ديگر، پوكه*هايي را كه درآورده*اند در ظرف*هاي استريل مي*اندازند. آيا ما به خودكفايي مي*رسيم؟ آيا به هر نفر يك پوكه مي*رسد؟
ماي بيبي جان! در طالعت مي*بينم كه وقتي تو به دنيا مي*آيي، پدرت با عجله از اداره به سمت بيمارستان حركت مي*كند تا تو را ببوسد، اما پايش گير مي*كند به يك جسم سخت و زمين مي*خورد. او بلند مي*شود و باز هم مي*دود، اما اين*بار فشار قوي آب داغ كه برخلاف ابر از شلنگ مي*بارد، او را به عقب هل مي*دهد. اما او باز هم ادامه مي*دهد، اما اين*بار يك نفر شوخي شوخي رويش پودر فلفل مي*پاشد. پدر تو خنده*اش مي*گيرد و مي*گويد: «شوخي نكنين! شوخي نكنين! دارم مي*رم بچه*ا*م رو ببينم!» اما آنها كه شوخي مي*كرده*اند مي*گويند: «برو كلك! تو داري نظم عمومي را بر هم مي*زني.» پدر تو مي*پيچد در يك كوچه فرعي، و از آنجا دوان دوان به طرف بيمارستان مي*آيد. در انتهاي كوچه زباله*ها را آتش زده*اند، او از روي آتش مي*پرد و داد مي*زند: «زردي من از تو، سرخي تو از من.» يك دفعه مي*بيند مردمي كه آنجا ايستاده*اند يكصدا فرياد مي*زنند: «زردي ما از تو، سرخي تو از من، خس و خاشاك ...» پدر تو مي*گويد: «بابا بي*خيال! من شوخي كردم!» در همين مرحله مي*بيند كه عده*اي، سوار بر موتور هزار، به صورت باشكوهي وارد كوچه مي*شوند و احساسات مردم را به شكل بايسته*اي، با زدن لبخند و شلنگ و زنجير، پاسخ مي*دهند. پدر تو مي*گويد: «بابا بي*خيال! من دارم مي*رم بچه*ام رو ببينم.» و در همان حالي كه دارد مي*دود، با تعدادي ديگر از مردم، وارد خانه*اي شده و پناه مي*گيرد. پدر تو مي*گويد: «مگه قايم*باشكه؟» در همين لحظه آنها كه ترك موتور سوار شده بودند، مي*پرند پايين و به شكل شاعرانه*اي با لگد به در خانه*ها مي*زنند و مي*گويند: «سوك سوك! مي*دونيم اونجا قايم شديد.» پدر تو مي*گويد: «من دارم مي*رم بچه*ا*م رو ببينم، وقت ندارم با شما بازي كنم.» چند لحظه بعد پدر تو از پشت بام، روي ديوار همسايه مي*پرد و داخل خيابان مي*شود. اولين موتوري كه از جلويش رد مي*شود، مي*گويد: «موتوري، تا بيمارستان چقدر مي*بري؟» موتوري كه به شيوه مسالمت*آميزي لبخند مي*زند و در خيابان مي*چرخد، از جيبش يك اسپري درمي*آورد و به طرف پدر تو مي*پاشد. پدر تو مي*گويد: «چه آدماي مهربوني! چه آدماي مهربوني! چه كار خوبي كردي اسپري خوشبوكننده بهم زدي آخه دارم مي*رم بچه*ا*م رو ببينم.» اما چشمش يكدفعه مي*سوزد و مي*افتد در جوي آب. همان*طور كشان كشان خودش را از جوي تا سر چهارراه مي*رساند. آن*طرف خيابان يك آقاي محترم مي*بيند. مي*گويد: «آخ جون! آقا كه شب*ها كه ماها خوابيم آقا مامور بيداره، وايساده اون*ور خيابون.» پدر تو براي رسيدن به آقا مامور، از بين چند ورزشكار كه با چوب بيس*بال وسط خيابان ايستاده*اند، از بين چند موتورسوار كه اسپري خوشبوكننده دست*شان گرفته*اند، از بين چند نفر كه لباس راگبي پوشيده*اند، مي*گذرد. يك دفعه يك نفر يك سيگارت (از همونايي كه تو چارشنبه*سوري مي*زنند، اما يه هوا بزرگ*تر.) مي*زند و دود سفيد زيبايي سطح خيابان را پر مي*كند. پدر تو اشكش درمي*آيد. وقتي اشكش درمي*آيد و به سرفه افتاده است داد مي*زند: «چيزي نيست، چيزي نيست، خودتون رو ناراحت نكنين، اين گريه از خوشحاليه! آخه بچه*ا*م به دنيا اومده. دارم مي*رم ببينمش» بعد وقتي چشم*هايش دارد بسته مي*شود مي*بيند كه آقا مامور از آن طرف خيابان باشكوه و باصلابت به سمت او قدم برمي*دارد. پدر تو مي*گويد: «آخي! چقدر قشنگ! چه دلسوز! آقا مامور كه شبا كه ماها خوابيم آقا مامور بيداره مي*دوني... مي*دوني چي شد... من فقط داشتم مي*رفتم بچه**ام رو ببينم...» كه ديگر چيزي نمي*بيند.
ماي*بيبي جان! پدرت وقتي چشمش را باز مي*كند مي*بيند روي تخت بيمارستان است. روي تخت بيمارستاني كه خيلي شلوغ*پلوغ است. يك طرف پرستارها كه دارند احوال او را مي*پرسند، يك طرف ديگر بچه به دنيا مي*آيد. پدرت صداي گريه نوزادي را مي*شنود. با خودش مي*گويد: «من هم داشتم مي*رفتم بچه**ام رو ببينم.»


July 1, 2009 4:30 PM
من خطاب به مجيد   ( web | email )

اقا يك چيزي رو يادت نره اينا همون ۲۵۰ نماينده اي هستند كه از احمدي نژاد حمايت كردند ولي از ترس حاضر نشدند قبل از انتخابات اسمشون افشا بشه...چه انتظاري داشتي فقط من دلم ميخواد اسامي منتشر بشه ببينم اين نماينده گلابي شهرمون بين اينا هست يانه؟ خودش كه ادعاي مخالفت با ا.ن رو داشت.


July 1, 2009 4:16 PM
من   ( web | email )

به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت یک خبرنگار شیرازی فاش کرد در جریان بازدید سرزده امروز چهارشنبه 10 تیر آقای رضازاده استاندار فارس و آیت الله ایمانی امام جمعه شیراز و خبرنگاران روزنامه های محلی شیراز از عملیات احداث ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز،که در چهار راه حافظیه این شهر قرار دارد ،چهار صندوق رای در ساختمان نیمه کاره کتابخانه کشف شد



July 1, 2009 4:11 PM
مجيد   ( web | email )

193تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی طی بیانیه‌ای از نیروهای‌ انتظامی، امنیتی و بسیج به دلیل برقراری امنیت و آرامش در کشور تشكر كردند. به گزارش خبرنگار خانه ملت، متن این بیانیه، كه در پایان جلسه علنی روز سه‌شنبه، قرائت شد به این شرح است:حضور پرشور و حداكثری مردم انقلابی در انتخابات 22 خرداد، حماسه‌ای تاریخی است كه در پشت ابرهای دخالت بیگانگان، بدخواهان و كج‌فهمان باقی نمانده و روز‌به روز واقعیت آن روشن‌تر خواهد شد. ما نمایندگان مجلس شورای اسلامی در راستای تدابیر مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) همگان را به تمكین قانون و پذیرش سازوكار‌های قانونی دعوت و از سردمداران می‌خواهیم از هر گونه اقدام خلاف قانون كه موجب ناآرامی و هتك‌حرمت شهروندان و منافع ملی می‌گردد پرهیز نمایند. آرامش فراهم شده در رزوهای اخیر در خیابان‌ها و فضای شهر تهران، ناشی از مدیریت مقتدارانه نیروی‌های امنیتی و انتظامی در كنترل عوامل اغتشاشگران است. لازم می‌دانیم از زحمات طاقت‌فرسای همه عزیزانی كه با درایت، هوشیاری، صبر و حوصله و تحمل رنج‌ها، آرامش را بازگردانده‌اند، تقدیر نموده و حمایت و پشتیبانی قاطع خود را از آحاد نیروی‌های انتظامی، امنیتی، بسیجی و مردمی اعلام نماییم.
خیلی از مواقع آدم احتیاجی نیست چیزی بنویسد. همه چیز گویا است


نماينده هاي ما رو باش . . .


July 1, 2009 4:03 PM
مجيد   ( web | email )

اندكي صبر
سحر نزديك است . . .


July 1, 2009 3:58 PM
man   ( web | email )

شراگيم عزيز نگران نباش!ما اينجارو ميخونيم!و همه با هم هستيم!!!!به اميد ايراني آزاد


July 1, 2009 3:34 PM
دوست   ( web | email )

با هو کردن روی پشت بومها ، وقتی که اون مردک بی همه چیز میخواد مراسم به اصطلاح تحلفش را بجا بیاره چطورید ؟ فکر بدی نیست ، نه ؟؟؟


July 1, 2009 3:26 PM
ik   ( web | email )

این راراز یک منگول به تمام معناست... تو وبلاگ خودش چه شر و ورایی نوشته... اصولا عادت داره به اینجوری واق واق کردن... کلا بهتره جدی نگیرینش...چون واقعا نخود مغزه... و در عین حال ندید بدید... اینا انگل وبلاگستان هستندو نخاله اند.به قول یکی از دوستان دیگه بهتره دل رحمی رو بذاریم کنار... باید این ادما رو از بسیجی و سپاهی و نون به نرخ روز و لباس شخصی همه رو طردشون کنیم... تو جامعه تو محیط مجازی اینا باید منزوی بشن.باید یا به خودشون بیان و بفهمن که دنیای جای این دیکتاتور بازیها و سبک مغزیها نیست.یا اینکه تو تنهایی خودشون بلولن و هیشکی محل سگ بهشون نذاره.


July 1, 2009 3:08 PM
من   ( web | email )

عليرضا بهشتی در گفتگو با راديو فردا:
وقتی اين دولت از طريق يک تقلب و تخلف وسيع انتخاباتی به قدرت می‌رسد، ميزان مقبوليت و مشروعيت آن کاملا زير سؤال است و به نظر می‌رسد اکثريت مردم به هيچ عنوان نمی‌توانند اين دولت را به عنوان دولت خودشان بپذيرند.

البته به اين معنا نيست که آقای موسوی قصد خروج از نظام يا مقابله با کل نظام جمهوری اسلامی داشته باشد. راه، راه دشواری است و بيشتر، طرف مقابل اين دشواری را به وجود آورده، چون نمی‌خواهد از طريق قانونی به تغيير قوه مجريه تن در دهد.

طبيعی است که وقتی به چنين تقلب گسترده‌ای انجام می‌شود و راه‌های قانونی برای اعتراض هم در دست دولت يا نهادهای طرفدار دولت قرار دارد، استيفای حقوق کار دشواری خواهد بود.

اما راه‌های قضايی هنوز بسته نشده است و راه‌های ديگری برای نشان دادن اعتراض به صورت مسالمت آميز و مستمر هم توسط خود مردم ابداع می‌شود که بسيار جالب است و رفتار کاملا مدنی و مسالمت آميز مردم را نشان می‌دهد. مردم هرگز به سوی مقابله با کل نظام گام برنداشته‌اند و اين مسئله قابل تقدير است.

همچنين پيگيری‌های آقای موسوی به عنوان امين اکثريت آرا بايد ادامه يابد، چون اين آرا متعلق به خود آقای موسوی نيست که بتواند به عنوان يک حق شخصی از آن بگذرد. اين آرا متعلق به همه کسانی است که رأی داده اند و بر اساس محاسبات ما، چيزی بين ۱۰ تا ۱۱ ميليون رأی تقلب صورت گرفته است. ما يقين داريم آقای موسوی اکثريت آرا را به دست آورده، پس اکثريت مردم ايران حق دارند برای استيفای خود همچنان اقدام کنند.

البته اين اقدامات بايد به صورتی باشد که بهانه دست هيچ کس ندهد، نه افراد داخلی که می‌خواهند اين اعتراضات را سرکوب کنند و به مردم صدمه بزنند، نه بهانه دست کسانی بدهد که فکر می‌کنند تنها راه ممکن، براندازی کل نظام جمهوری اسلامی است.


July 1, 2009 3:06 PM
حسن زاده   ( web | email )

پيام ابوالحسن بنی صدر به مردم ايران در ۹ تيرماه ۸۸

تجربه ای که از آن سرافراز بدرآمدی، به تو می گويد ۳۰ سال پيش، به نسل انقلاب، چه احساس تلخی از خيانت استبداديان به اعتماد و اميدش دست داد. آن روزکه از زبان آقای خمينی شنيد «۳۵ ميليون بگويند بله من می گويم نه!»و ديد که چسان کودتا کردند. اکنون نيز خود می بينی که تو نيزتا جمعه شب ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، «ملت هميشه در صحنه بودی» و ازفردايش، خار و خاشاک، اراذل و اوباش و آلت فعل ايادی امريکا و انگلستان شدی!
پيشاپيش معلوم بود که مافياهای نظامی – مالی تقلب خواهند کرد. ترديد نبود که «شورای نگهبان» تقلب بزرگ را «سالم ترين انتخابات» خواهد خواند. می توانی تصور کنی اگر به جنبش بر نخاسته بودی، عفونت اين خيانت در امانت تا کجا انسانيت را از ايران می گريزاند؟ درود بر تو که، بدين جنبش، ايران را سرزمين آزادگان و مهد نسل استقامت کردی.« ندا» نماد جنبش و استقامت تو گشت، بدان خنده که بر دژخيم و بر مرگ زد. زن بود و جوان بود، شورشی گشت و نماد شورش بر تحقير زن، تحقير انسان، و خواستار حق جوان بر گشودن فضای زندگی بر روی خويش شد. نماد استقلال و آزادی طلبی نسل تو گشت.

ايرانيان!
دست آوردهای جنبش شما، هم اينک، سخت ارزشمندند : اسطوره ولايت مطلقه فقيه شکست و، به تجربه، ديديد که ولايت فقيهی که در زور ناچيز شود، تا کجا استبداديان را از ارزشهای اخلاقی، از حقوق و از کرامت انسان تهی می کند. اينک ميدانيد که حق خويش را بر ولايت، يعنی حاکميت بر سرنوشت خويش بر ميزان عدالت و دوستی ، تمام و کمال بايد بخواهيد و به حاکميت استبداديان بر سرنوشت خويش پايان دهيد:
۱ - نه به ولايت فقيه و آری به ولايت جمهور مردم، هدفی روشن است و توانائی شما بر تحقق آن، کامل است.
توانائی شما کامل است زيرا اينک می دانيد که می توانيد، همه با هم، به جنبش درآئيد. زيرا می دانيد رژيم مافياهای نظامی – مالی در زور و دروغ و تقلب و نيرنگ، ناچيز است. پس بر شما است که تمام توانائی خود را بکار گيريد. يعنی
۲ – اينک که می دانيد اصلاح نظام اگر با ولايت مطلقه فقيه ناسازگار باشد، ممکن نيست و تغييراين نظام به دولت حقوق مدار را می بايد هدف کنيد، پس نياز مبرم به نيروی جانشينی در خور اين هدف داريد. اين نيرو که فرآورده استقامت در برابر استبداد است، از آغاز انقلاب تا امروز، در مبارزه است. چون هدف را شفاف کنيد، در آن شرکت می جوئيد. زنهار! بدون اقبال شما به اين نيرو و شرکت شما در آن، خطر آن وجود دارد که زورعريانی که رژيم ولايت مطلقه فقيه است، يک نسل ديگر را هم قربانی خشونت کند. پس نگوئيد رهبری کننده ای نيست، شجاعت خويش را به ياد و هدف خويش را بر زبان آوريد، در جا، رهبری درخور را در خود می يابيد .
۳ - رژيم حاکم تا مرگ، گرفتار ساز و کار تقسيم به دو و حذف يکی از دو می ماند. آزمايشی که اين انتخابات رسوا است، به شما می آموزد که زيان، بزرگ می شود اگر اجتماع صحنه نزاع گروه بنديهای مافيائی شود که تا مرگ رژيم، نمی توانند از حذف يکديگر بازايستند.
در تقابل مردم با استبداديان، پيروزی وقتی از آن مردم می شود که نيروی جانشين، بطور کامل بيرون از رژيم و درون مردم باشد. تجربه انقلاب ۵۷ را نمی بايد از ياد ببريد. آن انقلاب وقتی پيروز شد که هدف،استقلال و آزادی و رشد بر ميزان عدالت اجتماعی گشت و رهبری بيرون از رژيم شاه و درون شما مردم ايران قرار گرفت. اگر دررهبری شرکت کامل می جستيد و رهبری بطور کامل متعلق به شما می گشت، يعنی امکان از خود بيگانه شدنش در ولايت مطلقه آقای خمينی و دستياران او، بر جا نمی ماند، استبداد بعد از انقلاب را نيز به خود نمی ديديد.

۴ – بار ديگر يادآور می شوم که حق قابل تجزيه و قابل انتقال نيست. حق از آن شما است يا تمام آن را داريد و يا خود خويشتن را از تمام آن غافل و محروم می کنيد. اين «انتخابات» بر شما معلوم کرد که بسنده کردن به «قدری» از حق ، محروميت از آن می شود و قوای سرکوب را به جان شما می اندازد. حق حاکميت و ديگر حقوق ملی و استقلال و آزادی و ديگر حقوق انسان، ذاتی حيات شما بعنوان انسان و شما به بعنوان ملت هستند. اين حقوق را شما می بايد بکار بريد. پس ادامه دادن به جنبش و هرچه بيشتر همگانی کردن آن، مسئوليتی است که شما بر عهده داريد.
۵ - تکرار می کنم که رجوع به قدرت خارجی و خشونت درکار آوردن، دو عامل کشنده جنبش همگانی است. جنبش شما می بايد در استقلال کامل و با خشونت زدائی، تا پيروزی ادامه يابد. صحنه های زيبائی از خشونت زدائی ها، جهانی را به وجد آورد و به تحسين برانگيخت : فراخواندن شرکت کنندگان در جنبش به ترک خشونت در مقام واکنش نشان دادن به خشونت مآموران سرکوب و...
۶ – جنبش نمی بايد صفت دوام را از دست بدهد. از آنجا که تغييری چنين همه جانبه زمان می طلبد، پس جنبش می بايد به يمن يک رشته ابتکارها، با استفاده از امکانها و فرصتها، ادامه يابد. چنانکه فرياد استقلال و آزادی همه روز از ايران برخيزد و در جهان طنين افکند.
۷ – می دانم و می بينم که رژيم بيشترين قوای سرکوب را در اختيار دارد و از هيچ جنايتی روی گردان نيست. اما اين را نيز می دانم که گريز از برابر زور وحشی ميسر نيست. در خانه ها و در دل ها، نيز فرار کنندگان را تعقيب می کند و تا زبونشان نکند، دست بر نمی دارد. بنا براين، شجاعت ذاتی خود را بکار گيريد و در برابر زور، بايستيد. نه تنها کوچه ها و خيابانها که تمامی مکانها و همه قلمروهای سياسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را می بايد عرصه روياروئی با قدرتی کنيد که در زور وحشی ناچيز شده است. انواع تحريم ها، به انزوا درآوردن رژيم، آشکار کردن بيزاری از رژيم در هر فرصت و...
۸ - مبارزه موفق شما با سانسور، يکی از بزرگ ترين دست آوردهای جنبش شما مردم ايران است، ادامه دادن به جنبش از جمله با ادامه دادن به مبارزه با سانسور و آگاه کردن جهانيان از جنبشهای خود و جنايت و خيانت و فساد رژيم ميسر است.
۹ - از آنجا که مأموران رژيم روشهای بکار بردن زور را آموخته اند، هرگاه آنها که نقش نيروی محرکه را ايفا می کنند، بر اصل موازنه عدمی، پندار و گفتار و کردار را از زور خالی کنند، به شناسائی مأموران پنهان و آشکار رژيم توانا می شوند و می توانند دور از چشم و گوش آنها، شبکه ای از گروه های فعال بوجود آورند و جامعه را محل امن فعاليتهای خود بگردانند.
۱۰ – در اين جنبش، دانشگاهيان و دانشجويان و فرهيختگان، از زن و مرد، نقش نيروی محرکه جنبش را ايفا کردند. دستگيريها می گويند که اين نيروی محرکه شکل گرفته است. اين نيروی محرکه، می بايد بزرگ کردن و افزودن بر کارآئی خود را هدف اول خود کند و به جد بدان بپردازد. اين کار را از راه مداومت بخشيدن به جنبش است که می توان به انجام رساند.
در جهان، از ايرانيان، از سه نسل با فرهنگ، فرهنگ آزادی، سخن بميان است. از نسل جوان دليری سخن بميان است که سرکوبگری کور رژيم، بر شجاعت و استقامت او، بر توان و اميد او به پيروزی بر استبداديان، افزوده است. در بيرون از مرزها، ايرانيان همه روز، در جنبشند و جهانيان شاهد جنبش ايرانيان برای استقلال و آزادی، خيره در سيمای زيبای ايرانی آزاده و مجذوب آهنگ خوش آزادی و اميدی هستند که از ايران بر می خيزد و در سرتاسر گيتی طنين می افکند.

شاد و پيروز باشيد.
معتمد شما ابوالحسن بنی صدر
۹ تيرماه ۱۳۸۸



July 1, 2009 2:44 PM
ali   ( web | email )

پاينده باشيی و پر توان ...


July 1, 2009 2:42 PM
علی   ( web | email )

همین که خیلی ها هنوز اینجا رو میخونن نشون میده که این فیلتر ها به درد همون دو تا اعجوبه ای که نوشتی میخوره.
خیلی بدبدختن!


July 1, 2009 2:25 PM
سحر   ( web | email )

ضمنا تو الان دیگه چه بخوای چه نخوای رهبر اپوزیسیونی،‌ کاریشم نمیشه کرد،‌ تو دیگه متعلق به خودت و خانم شین نیستی


July 1, 2009 2:22 PM
فرنی   ( web | email )

وااااای چه سوژه ایه این راراز جون( راضیه)
:))


July 1, 2009 2:22 PM
سحر   ( web | email )

ای شراگیم زند، رهبر اپوزیسیون، خوب با سکوت طولانیت در مقابل شایعه دستگیری، همه رو دلواپس گذاشتی،‌ کلک میخواستی اول بسنجی چقد خاطرخواه داری بعد خودتو نشون بدی؟


July 1, 2009 2:17 PM
شيما   ( web | email )

تعجب مي كنم .وبلاگ شما براي من فيلتر نيست.از فيلتر شكن هم استفاده نكردم!


July 1, 2009 2:09 PM
فرنی   ( web | email )

اقا شام نهار نخواستیم( کی حال این قرتی بازیا رو داره دیگه...گذشت اون زمان... یادش بخیر جوونی)، یه وقت تعین کنین بیایم پایین بلوکتون کتاب روتحویل بدیم. ارادتمند شما و خانم شین
کسی که خوب می دونی تفسیر خواب دستشهD:


July 1, 2009 2:08 PM
فرنی   ( web | email )

فیل تر شدن تسلیت
بعد از مدتها اعصاب خوردی کلی خندیدم به پستت...
بابا شراگیم به خدا دست من که نیست، من جون ندارم دو تا بزنن در گوشم بگم خونه این همسادتون کجای لو می دم...ممم... از رشوه هم که نمی شه گذشت،مخصوصا اگه پول نفت باشه، خلاصه که آقای ریشو اگه خونه شراگیم رو می خوای کافیه با من تماس بگیری و اینکه روش دوم کلا هم بهتر جواب می ده هم دعات می کنم( عکس کتک خورده هم نمی گیرم از خودم بذارم فیس بوک ابروریزی شه)
D:


July 1, 2009 2:03 PM
.   ( web | email )

خام راضيه فرموديد
((به رای ۲۴ ميليون انسانی که به دکتر احمدی نژاد رای دادن احترام بگذاريد))
لطفا در انتخاب کلماتت دقت کن.
رای؟!
۲۴ ميليون؟!
انسان؟!
ضمنا ما احترام گذاشتن را بلد نيستيم ميشه لطفابگيد خانم فاطمه رجبی و کيهان و رجانيوز و ايران احترام گذاشتن را به ما ياد بدهند؟


July 1, 2009 1:50 PM
ladan   ( web | email )

شراگیم نگرانت بودیم
اینا دیگه فجاهت رو از حدش گزروندن


July 1, 2009 1:32 PM
يه جان عزيز   ( web | email )

سلام. ببين من يه نظر ديگه دارم درباره صاف و صوف بودن برگه راي. به نظر از حماقتشون نيست از وقاحتشونه. مي خوان بگن ما مي تونيم. ديوار حاشا هم بلند هر موقع كسي اعتراض كرد مي گن مگه نديدي راي دست نخورده تا شده را نشون داديم همش ماموت بود. يادداشت روزنامه رسالت را بخونين تا به حرف من برسين. به نظرم همه اينا يك مقدمه بود وموخره ش ابدي شدن رئيس جمهوري ا.ن است.ژ

راستي ديدي گفتم اين كثافت تر و لجن تر از اين حرفان


July 1, 2009 1:27 PM
راضیه   ( web | email )

خواهش ميکنم دست از اين همه حاشيه سازی برداريد و به رای ۲۴ ميليون انسانی که به دکتر احمدی نژاد رای دادن احترام بگذاريد.به خدا ايران فقط تهران نيست.تا کی ميخواهيد به اين شلوغی ها ادامه بدين بسه شما ها که ادعای دمکراسيتون ميشه نميتونين به رای بقيه احترام بگذاريذ.


July 1, 2009 1:14 PM
حسن زاده   ( web | email )

بچه ها ، موافق باشيد ساعت ۶ بعد از ظهر خيابان وليعصر گردش و تفريح!!!


July 1, 2009 12:55 PM
بازجوییک   ( web | email )

من همونیم که چشاش گوده . اسمت که خومشگله خدا کنه خودت هم خوشگل باشی جیگر !!


July 1, 2009 12:40 PM
حسن زاده   ( web | email )


مردم، احمدی نژاد و رهبر را عملا از صحنه حذف کرده اند
پیروزی های مردم، بیش از
ادعای اقتدار حکومت است


مردم نه تنها به حضور خیابانی نیروهای انتظامی و چماقداران بسیج عادت کرده اند، بلکه بتدریج یا سر به سر آنها می گذارند و یا با آنها بحث خیابانی را شروع کرده اند. اعتماد به نفسی که مردم ایران در جریان انتخابات ریاست جمهوری پیدا کردند و ابتکار عمل هائی که به کار می بندند بی نظیر است. شاید تنها بتوان با سال منجر به انقلاب 1357 آن را مقایسه کرد. نیروهای انتظامی هر روز خجالت زده تر از روز پیش در خیابان ها ظاهر می شوند و جوان تر های بسیج هم که عمدتا از شهرستان های دور دست به تهران آورده شده اند، کم کم تهران گیر شده اند و چشم چران!

مردم نسبت به هم مهربان شده اند و احساس همدردی دوباره به جامعه بازگشته است. خبرها را زود به هم می رسانند. با یک بوق، یک فریاد و یا طلب کمک از هر گوشه ای، ناگهان همه توجه مردمی که در حال رفت و آمدند جلب شده و به همه طرف چشم می اندازند. همه منتظر یک فرصت اند.

احمدی نژاد منفور ترین فرد در میان مردم است و هرکس، اگر تاکنون کمترین شک و تردیدی هم در باره حمایت او از جانب رهبر داشت، حالا این شک به یقین تبدیل شده است. همین امروز اگر دوباره انتخاباتی برگزار شود، حتی آنهائی که به احمدی نژاد رای داده بودند نیز به او رای نمی دهند. مردم در این دو هفته، با آنکه تلفات دادند و خسارت متحمل شدند، در عوض قدرت خودشان را هم کشف کردند. این قدرت حکومت را فلج کرد و عمق فاصله مردم و حکومت را نشان داد. همین قدرت نمائی مردم شکاف بزرگی را در کل حاکمیت بوجود آورد که خط نگهدار آن فعلا دهها هزار نیروی انتظامی و چماقدار است. از آن جمهوری اسلامی که با رای 99 در صد مردم تشکیل شد، پوست و استخوانی بیش باقی نمانده است. مردم احمدی نژاد را عملا از صحنه خارج کردند، گرچه به زور چماق و تفنگ بر سر بماند. و حالا سئوال اینست که این تفنگ و چماق تا چه وقت می تواند او را حفظ کند؟

چماقداران را برای همیشه نمی توان در خیابان ها نگهداشت. درعین حال که به محض اینکه چماقدارها از خیابان ها بروند هر تجمعی می‌تواند به یک حرکت اعتراضی تبدیل شود.

دولت چاره ای جز عقب نشینی ندارد اما دیگر دیر است. نه مردم آن را دولت می دانند و نه حاکمیت بیش از این می تواند برای حفظ او هزینه کند. میان طرفداران دولت نیز بزودی شکاف شروع خواهد شد. شکافی که از هم اکنون در مجلس آغاز شده است.

دولتی که اگر چماقداران و تفنگ بدستان در خیابان ها نباشند، یک روز هم نمی تواند بر سر کار بماند و حرکت مردم به سمت خیابان پاستور، نه از تاک نشان باقی می گذارد و نه از تاک نشان، دیروز اعلام کرد که مصوبه مجلس در مورد احیای شورای پول را پذیرفته است!

پر و بال احمدی نژاد، علیرغم همه پر روئی کم نظیری که دارد شکسته است. آنها هرگز انتظار چنین مقاومتی را از سوی مردم نداشتند. نه رهبر و نه فرماندهان سپاه و نه احمدی نژاد که پیشکار آنهاست. آمار سازی ها، شمارش مضحک آراء در تلویزیون و دروغ پردازی های تلویزیونی هر کدام به نوعی قدرت مردم را به مردم نشان داد. اگر نبود این قدرت به میدان آمده، آنها نه به این نمایش های تلویزیونی محتاج بودند و نه خود کشی در اقیانوسی از دروغ. همه اینها نتیجه قدرت نمائی مردم و به زانو در آمدن حکومت است. احمدی‌نژاد و دار و دسته اش بکلی منزوی شده اند و به همان اندازه که سپاه ضربه اعتمادی در جامعه دید، روحانیونی که خود را با اعتراض مردم همسو کردند اعتبار از کف رفته روحانیت را تا حدودی بازسازی کردند.




July 1, 2009 12:33 PM
ik   ( web | email )

هه هه برگه های تانخورده ديگه اخرش بود. جمله اخرت رو شديداااااااااااااااا باهاش موافقم. خدا بده يه جو سلول خاکستری......


July 1, 2009 12:30 PM
افرا   ( web | email )

آه پسر ما از نگرانی داشتیم می مردیم...نمی شد همانجا توی کامنتها یه خبری از خودتان می دادید؟
:)


July 1, 2009 12:30 PM
سانای   ( web | email )

سلام باز هم فیلتر!
البته اینجوری راحت فیلتر نمیکنن نگران بنباش مثلا یه سرچی میزنند اغتشاش و از این حرفها بعدش ۱۰۰ تا وبلاگ اول فیلتر ..
امیدوارم هیچ اتفاقی براتون نیفته
مواظب خودتون باشید
ولی جریان اون پسرا با پدرشون رو شنیدی که ..پس تا اتحاد نباشه این چیزا همش کشکه ..وقتی فقط تو بنویسی و من بیام قربون صدقه ات بشم اخه این چه فایده ای داره باید همه بنویسند همه یه پست رو انتخاب کنند به مدت یه ماه بزارن توی وبلاگشون تو سایتشون دیگه شکر خدا لان هم مترجم گوگل ا.مده بهتر
متوجه منظورم شدید همگی !


July 1, 2009 12:29 PM
شیوا   ( web | email )

دکتر حسین فاطمی گفته است : برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینهٔ هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد.


July 1, 2009 12:27 PM
بهارک   ( web | email )

عيب نداره ما با فيلتر هم و بلاگت رو دوست داريم :)


July 1, 2009 12:09 PM
من   ( web | email )

خيلي خنديدم. دستت درد نكنه خيلي جالب بود راستي شنيديد كه بعد از اينكه اعترافات محمد قوچاني رو تو بوق و كرنا كردندكه براي مخملي رفته بوده كشور حاشيه خليج فارس معلوم شد اين بنده خدا پاسپورت نداره و تا حالا خارج نرفته!!


July 1, 2009 12:09 PM
لاله   ( web | email )

سلام
ماها خیلی نگران سلامتیت بودیم اگه مطلبی هم برای نوشتن نداری فقط بیا یک حاضری بزن و برو این رو جدی میگم این درسته که ما بیشمارانیم ولی وبلاگ خبری خیلی کم داریم اون هم در این شرایط .
ببخش از زیاده خواهی و......


July 1, 2009 12:05 PM
شیدای کوچک   ( web | email )

حالا انقدر بگین که بیان ببرنش
ای بابا زبونتون رو گاز بگیرین
اونایی هم که این حرفا رو می زنن، ازشون بخوایم نزنن ! شراگیم رو هیچ جایی نمی برن ! بابا مگه هر روز باید آپدیت کنه؟ عجبا !

شراگیم؛ اینم به تو بگم، تو واقعا فکر می کنی اینا برای فیلتر کردن یک وبلاگ، وقت می زارن و همش رو می خونن :)) ؟؟؟
عجبا! اینجوری که نمی تونن روزی 2 تا رو هم فیلتتر کنن! چه برسه به 2000 تا ! البته شاید همچین رفتاری از اون ها رو فقط بشه در زبان طنز باور کرد :ی


July 1, 2009 11:31 AM
اشرف   ( web | email )

"خوشم اومد از روحيه ت" به قول شيخ. من هيچي ننوشته م دائم مثه سگ مي ترسم. زنده باد. من براي فرجامي كامنت گذوشته بودم كه اين كارش برات دردسر ميشه. به كسي نگو ولي گمونم با اين آمار بالاي بازديد موي دماغش شده بودي عمدا فروختت!
من ناميد نشدم. فقط خيلي مي ترسم. از اين الله اكبر شبانه هم خوشم نمي ياد ولي هنوز اميدوار كننده س!


July 1, 2009 11:28 AM
روشنک   ( web | email )

ای خدا بگم چیکارت نکنه شراگیم.این پستو زودتر میزاشتی، نگران شدیم
گفتیم بردنت بی شراگیم موندیم
خوشحالم که اون خبرا صحت نداشته
دیشب تو خونمون در اندوه فراوان بسر میبردم میگفتن چی شده ؟گفتم شنیدم یکی از بچه های بلاگ نویسو گرفتن.اونقدم از تو و بلاگت تعریف کردم نزدیک بود کل خونه گریشون بگیره.
توجریانای اخیر دوستای بلاگ نویسو بیشتر دوست دارم و دلم نمیخواد طوریشون بشه.مواظب خودت باش


July 1, 2009 11:17 AM
parvaneh   ( web | email )

تا کسی نیومده من اول بشم ...
برای من فیلتر نیستی ... وای به حالت اگه بشی ... مواظب خودت باش ... انقدر کارهای با امام زمان در افتادنی نکن .. به خدا می ری جهنم .. گفته باشمممم


July 1, 2009 11:01 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

خوشحالم که همه رو از نگرانی در آوردی


July 1, 2009 11:00 AM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.