شراگیم
« پیشبینی اوضاع | صفحه اصلی | در رهگذار باد... »
بستنی شاتوتی...

فارغ از همه اتفاقات و مصیبتهایی که بر سرمان آمده اما زندگی هنوز برایم قشنگ است...حتی قشنگ تر از گذشته...این روزها بیشتر و بهتر از همیشه از زندگی ام لذت میبرم و قدر لحظه لحظه هایش را میدانم...زندگی برایم شده است یک ظرف بستنی شاتوتی در این گرمای تابستان...برای همین هم با قاشق به جانش افتاده ام که قبل از اینکه گرمای هوا دخلش را بیاورد خودم به خدمتش رسیده باشم...ذره ذره و با لذت...و باور کنید زندگی به همین کوچکی و خنکی و خوشمزگی ست...به همین لذت بخشی ست...به شرطی که ترس از تمام شدنش نداشته باشیم و بدانیم که یک ظرف بستنی فقط یک ظرف بستنی ست که اگر به موقع خورده نشود تبدیل به شیرابه ای غلیظ و چسبناک خواهد شد.
یک انتخاب آگاهانه...یک تصمیم شجاعانه...یک اقدام شرافتمندانه و یک حرکت مسئولانه همه و همه همان خنکا و شیرینی ایست که باید درست "به موقع" به کام جان ریخته شود...در بزنگاه های زندگی...و الان درست همان بزنگاه است.

***********************************
مینویسم...پاک میکنم...مینویسم...پاک میکنم...

...میدانم...میدانم...اینها همه حرف است...شرافت...شجاعت...همه حرف است...شعار است...یک سری چیزهای انتزاعی ست که دیگر دوره اش سر آمده...حرفهای احساسی...از همان حرفهایی که زمان جنگ خیلیها را فرستاد روی مین...مگر نیست؟ پس چه بگویم؟...برای که بنویسم؟ آدم حسابی ها که دیگر گوششان به این چیزها بدهکار نیست...نوجوانها و جوانهای پر شور و احساساتی هم که قطعا مخاطب نوشته های من نیستند...یا لااقل من نمیخواهم که باشند...وقتی میگویم آدم حسابی ها دقیقا بهترین دوستانم جلوی چشمم می آیند...بهترین دوستانم که این روزها ساکت و بی سر و صدا دارند زندگی میکنند...کسانی که عارشان نمی آید بگویند میترسند و اتفاقا همین اعتراف را عین شجاعت میدانند...نشانه عقلانیت میدانند...کسانی که برای کنج خانه نشستن و نظاره گر بودن همیشه فلسفه ای در آستین دارند...من دوست دارم برای آنها بنویسم...کسانی که کتاب میخوانند...می فهمند...و بدبختی درست اینجاست که آنها چنین چیزهایی را باور ندارند...که امروز عقلانیت برای آنها جای هر شرافت و شجاعتی را گرفته...به خودم نهیب میزنم پسر جان...تو هم بنشین زندگی ات را بکن...گور پدر اینکه چه کسی آن بالا بالاها حکومت را غصب کرده...خودت را میندازی زیر چک و باطوم که چه؟ با این نوشته ها خودت را به خطر می اندازی برای که؟ تو از کی تا به حال دنبال سیاست بوده ای...؟ از کی تا به حال دنبال موج ها و جریانهای اجتماعی و سیاسی راه افتاده ای... آن دوستت آن شب حرف بدی نمیزد که میگفت: " من حاضر نیستم به خاطر اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور باشد یا دیگری کل زندگی و آینده ام را به خطر بیندازم...مگر قرار است چقدر زندگی کنم؟مگر اصلا چه فرق میکند؟ فوق فوقش چهار تا روزنامه قرار است کمتر منتشر شود که من اصلا آدم روزنامه خوانی نیستم...یا اینکه چهار تا کتاب هر سال مجوز نگیرد یا چند خطش سانسور شود...حتی برای منی که خوره کتاب هستم هم این چیزی نیست که فکر کنم زندگی ام زیر و رو خواهد شد...من واقعا نمیدانم تو با چه منطق و عقلی اینطور خودت و زندگی ات را به خطر میندازی...به فکر خودت نیستی لااقل به فکر خانم شین باش..."

و مساله درست همینجاست...فاشیسم ,و استبداد مخصوصا از نوع دینی آن دقیقا همینجا و در چنین جوامعی ست که میتواند ترکتازی کند...با کمک پیروان متعصب و عملگرایی که دارد...تعداد زیادی از اینها برای آرمانهایشان حاضرند درسط در لحظه ای که لازم است وسط میدان باشند و جانبازی کنند...و ما مردم ایران بهت زده ایم که چطور این گروه قلیل میتوانند اینطور قدرتمند باشند...اینطور خشن و بی رحم باشند...چطور میتوانند ساعتها سپر و باطوم به دست زیر آفتاب بایستند...چطور میتوانند با جان و دل مردم را بزنند و تار و مار کنند...و ما مردم ایران متحیریم که چطور اقلیتی از میان قشری ترین و تندرو ترین جریانات حوزوی و دینی میتواند با زور و تزویر چنین توهینی به رای و شعور اکثریت بکند و در نهایت هم حاکم بر سرنوشتشان شود...بدبختی ما مردم این است که در دوره "سارتر" و "سارترها" زندگی نمیکنیم... مشکل مردم ایران است که در دوره ای زندگی میکنند که روشنفکری و عقلانیت مترادف شده است با محافظه کاری و کنج عافیت اختیار کردن...در دوره ای زندگی میکنیم که هیچ ارزشی برای طبقه متوسط و روشنفکر باقی نمانده است...به جز جمع کردن ها و خانه خریدن ها و حساب بانکی پر کردن ها و مسافرت رفتن ها و خوردن ها و گشتن ها و پوشیدن ها...اینها شده است همه ارزشهای ما...و یا در بهترین حالت کتاب خوب خواندن و فیلم خوب دیدن و در لذت ادبیات و فلسفه و هنر غرق شدن...بدبختی ما این است که از شرافت و شجاعت و انسانیت فقط در لا به لای سطرهای کتاب و سکانس های فیلم است که لذت میبریم....این چیزها در آنجاست که ما را از احساس ناب انسان بودن سرشار میکند...ما این ارزشها را برده ایم در دنیای اوهام و خیالات...زندگی روزمره و دنیای واقعی جای این چیزها نیست...در این گرمای ویرانگر تابستان خودمان را با خیال خوردن یک بستنی شاتوتی خنک میکنیم... فقط پرزهای چشایی مان را قلقلک میدهیم و البته با همان هم ارضا میشویم...خودمان را گول میزنیم...و بیرون از خانه هایمان همچنان گرما هست و برهوت...گرما هست و برهوت!

پ.ن: خیلی چیزها نوشته بودم...جای آن ستاره ها آن بالا...حرفهایی بود که میخواستم خوانده شود...اما همه را پاک کردم...خودم را نشاندم جای خواننده هایم...جای همه انهایی که میشناسم و می شناسندم...دیدم حرفهایم خریدار ندارد...تغییری در عملکرد کسی ایجاد نمیکند...تاریخ مصرفش سر آمده...کنج خانه نشین ها احتمالا الان کنار دریا دارند کباب باد میزنند...نوش جانشان...نمیشود بر کسی خرده ای گرفت...هرکس خودش برای زندگی اش تصمیم میگیرد...من هم به روش خودم زندگی میکنم...امروز هم که پنجشنبه هجدهم تیرماه است...!

توسط در July 9, 2009 10:19 AM |
نظرات
احسان   ( web | email )

سلام! من همیشه وبلاگت و میخونم و لذت میبرم از نوشته هات، این هم اولین کامنتی هست که میذارم اینجا!
فقط خواستم این quote را برات بنویسم!

"Any man who is under 30, and is not a liberal, has no heart; and any man who is over 30, and is not a conservative, has no brains."
- Sir Winston Churchill


July 14, 2009 9:31 PM
لیتیوم   ( web | email )

به اینها باید گفت :چون ما محکومیم به آدم بودن باید آدم باشیم....نه یک کرم بدبخت که همش تو کثافت هست و راضی بهش


July 14, 2009 12:52 AM
من   ( web | email )

سلام من جان.
موافقي يك كاري بكنيم؟
چون من جزء قديميا حساب مي شم و حق آب و گل دارم! بنابراين شما كه يك ((من ديگه)) هستي با اسم (يك من ديگه)) كامنت بذار تا با هم قاتي پاتي نشيم
موافقي؟


July 13, 2009 11:27 AM
من   ( web | email )

اول اينکه من اون نی نيستم که قبلا پيام گذاشته. پس من يک من ديگه هستم.
می خواستم اين لينک رو ببينيد:
http://neweshtar-ha.blogspot.com/2009/07/blog-post_6330.html


July 13, 2009 10:38 AM
ناشناس   ( web | email )

شراگيم عزيز
واقعاْ از دید عمیق و دقیقت تو پیش بینی ها و بررسی شرائط موجود لذت می برم بی نصيبمون نذار .


July 12, 2009 9:07 PM
سبزینه   ( web | email )

کسی که که از زندان کهریزک آزاد شده بود چیزهایی تعریف می کرد که باور نکردنی بود. برخی از آزار و اذیتها را می نویسم شما هم به گوش همه برسانید که با جوانان مردم چه می کنند.
1- آنها را در حضور دیگران لخت مادر زاد می کردند و با کابل و باتوم میزدند.
2- گودالهایی هست که در آنجا زندانیشان می کردند.
3- روزی 2 بار غذا میدادند که فقط یک کف دست نان بوده و یک سیب زمینی پخته. فقط همین
4- از نظر بهداشتی وضع اسف بار است. شپش- گال - بیماری عفونی اونجا بیداد میکنه
5-بیشترین شکنجه در حضور سردار رادان انجام میشده.
به احتمال زیاد سهراب اوین نبوده بلکه تو همین زندان کهریزک کشته شده.


July 12, 2009 6:41 PM
من   ( web | email )

سهراب اعرابی، جوان نوزده ساله ای که در جریان اعتراضات مسالمت آمیز مردمی توسط نهادهای امنیتی بازداشت و در زندان اوین نگهداری می شد، بر اثر فشارهای وارده در این زندان به لقاء الله پیوست./
اين خبر كاملا تائيد شده است در نوروز هم بهش لينك داده. فردا هم تشييع جنازه است. كاش ميشد يك كاري كرد.
يادم به سووشون سيمين دانشور افتاد.


July 12, 2009 4:13 PM
Neda   ( web | email )

می گم که، نمی شه يه وبلاگ جديد بزنی با يه اسم ديگه بعد به خواننده های مورد اعتماد آدرسشو بدی؟ مرديم انقدر نگرانت شديم.


July 12, 2009 2:58 PM
حسن زاده   ( web | email )

نتایج یک شبیه سازی کامپیوتری در آلمان در مورد نحوه توزیع معترضان در خیابان های تهران
جولای 11, 2009
چند روز پیش با یکی از دوستانم در آلمان که در حوزه شبیه سازی سیستم های اجتماعی کار می کند تماس داشتم و از او خواستم تا کمی روی موضوع تظاهرات در خیابان های تهران کار بکند. سوال من این بود که آیا توزیع گسترده اما کم جمعیت تظاهرات در سطح شهر می تواند باعث بهبود شرایط از نظر کاهش میزان تلفات و صدمات و از سوی دیگر جذب تعداد افراد بیشتر شود یا خیر؟ دوست آلمانی ام ظاهرا شبیه سازی کوچکی انجام داده است که تصاویرش را در ذیل می بینید. در تصویر نقاط سبز نشان دهنده معترضان و پراکندگی آن ها و نقاط و ارتباطات قرمز نشان دهنده سرکوبگران است. بر اساس تحلیل و نتایجی که در فاز اول و بر اساس نقشه تهران برایم فرستاده است برخی مواردی را که کمتر محتوای فنی دارد ذکر می کنم. البته لازم به ذکر است که ایشان چند سالی است در زمینه درگیری های شهری کار می کند و از همین رو از وی خواستم چنین کاری بکند. نکته اول این است که با توجه به آنکه تعداد سرکوبگران باید حداقل تشکیل دهنده گروه های بیست و پنج تا پنجاه نفره باشد توزیع اعتراضات در سطح شهر سرکوب آن ها را بسیار دشوار می کند. از همین رو بر مثلا بر اساس محاسبات آن ها اگر صد نفر معترض به جای اعتراض در دو گروه پنجاه نفره در پنج گروه بیست نفره حرکت کنند، سرکوبگران باید به جای سی نفر، از پنجاه نفر برای مدیریت آن ها بهره بگیرند. در مقیاس بزرگ مثلا چند هزار نفری، این موضوع هزینه سرکوب را برای کودتاگران بین هشت تا ده برابر بیشتر خواهد کرد. نکته بعدی موضوع نحوه توزیع معترضان است. بر اساس بررسی این دوستان توزیع خطی اعتراضات در مسیری مثل خیابان انقلاب اگر به صورت ماتریسی در سه یا چهار محور همزمان انجام شود به دلیل وجود پتانسیل اعتراضی بالقوه در سطح شهر، هزینه را برای سرکوبگران تا نه برابر افزایش خواهد داد. تابع هزینه در این مدل به صورت متوسط تعداد نیروی سرکوبگر به ازای یک نیروی معترض سنجش شده است. نکته جالب دیگر در این مدل آن است که در صورت افزایش مسیرهای موازی گزینه های گریز در صورت حمله بیشتر خواهد شد. تصاویر فرستاده شده دارای کیفیت خیلی بالایی نیستند و برای آنکه نرم افزار مورد استفاده مشخص نشود برخی امکاناتش کسر شده است. در صورتی که مطالب جدیدتری به دستم برسد اینجا درج می کنم. یک نکته را هم این دوست از نتایج یک مدل دیگر برایم گفت که به نظر جالب بود. وی با توجه به رنگ سبز مورد استفاده در ایران نوشته بود که معترضان باید تلاش کنند هر بار که در یک مسیر اعتراض می کنند از خود آثار سبز مشخصی به جای بگذارند. اگر نظری داشتید برایم بنویسید تا در جریانشان بگذارم تا مدل را کالیبره کنند.

economistbalatarin.wordpress.com


July 12, 2009 12:15 PM
reza   ( web | email )


هشدار امنیتی برای دارندگان وبلاگ: سایت آماری "وبگذر" که برخی از آن در وبلاگ خود بعنوان شمارشگر و ثبت آمار استفاده می کنند، مستقیما توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی راه اندازی شده و اداره می شود. بانیان اصلی این وبلاگ از فارغ التحصیلان مدرسه علوی که بهمراه دانشگاه امام صادق از منابع اصلی تامین نیروی امنیتی کشور است، می باشند. هرگونه تحرک شما در فضای مجازی بوسیله کدهائی که این سایت در اختیار شما می گذارد تا در وبلاگ خود قرار دهید، مستقیما به این سایت منتقل می شود. سریعا به بخش تنظیمات وبلاگ خود رفته و با حذف کدهای این سایت، آنرا غیر فعال کنید. در صورت نیاز می توانید از نمونه های خارجی استفاده کنید. آدرس سایت وبگذر: http://www.webgozar.com


July 12, 2009 10:56 AM
Helia   ( web | email )


چهار شنبه ۱۷ تير ۱۳۸۸ - ۰۸ ژوييه ۲۰۰۹


ژاله چگنی


گمان می کردم ترا برای همیشه از دست داده ام
چقدر وقت گذاشتی تا دوباره صدایم کنی!
بی توسال ها ی غربت را
با طناب خاطره به هم گره زدم
در هوای دلتنگی
نشسته میان برگ های سپید
کلمات مویه کردند
وقلم من گریست
عشق من ،وطنم
چقدر وقت گذاشتی تا دوباره صدایم کنی
من هنوز مثل گذشته وحتا بیش از گذشته عاشقم
حالا که باز می خواهی مرا
اگر چه دور ازتوام در این سوی مرز
اما صداهامان به هم میرسد
میشنوی که هر روز نامت را تکرار می کنم؟
و هر شب با یاد تو به خواب می روم
جهان با خبر شده از حکایت ما
عشق من، وطنم
عاشقم ولی عاقل شده ام
و قدر دوباره یافتن عشق را می فهمم
میدانم که دل گرفته ای
از تو نمی پرسم: این همه سال کجا بودی؟
و یا چرا دیر صدایم کردی؟
از تو نمی پرسم: چه کرده ای ؟
با که بوده ای؟
عشق من ،وطنم
بدان که من سال هاست به تو وفادارم


July 12, 2009 10:07 AM
من در جواب به hope   ( web | email )

سلام
در پاسخ به پيشنهادت بايد بگم كه مراجع دو دسته اند دسته اول از جمله
آيت الله منتظري
آيت الله موسوي اردبيلي
آيت الله جوادي آملي
آيت الله امجد
آيت الله بيات زنجاني
و آيت الله صانعي
كه خودشون از همه چيز با خبرند و لازم نيست خبررساني بشه البته ايت الله صانعي بدنيست بهش تلفن زده بشه چون اونجور كه انتظار بود واكنش نشون نداد.
اما دسته دوم كه اطلاع دقيق دارم كه حتي تلويزيون هم اكثرشون ندارند در خونه هاشون چه برسه به اينكه روزنامه بخونند وسايت ببينند عبارتند از
آيت الله وحيد خراساني
آيت الله شبيري زنجاني
آيت الله صافي
و... كه بهتره با اونها تماس گرفته بشه.
منظورم اينه كه حتي الامكان تمركزتون رو بگذاريد روي دسته دوم.


July 12, 2009 9:02 AM
علی   ( web | email )

تو بالاترین می گشتم ، یه پیشنهاد خوب دیدم . بازی بین استقلال و پرسپولیس چند هفته دیگه برگزار میشه . یه فرصت خوب برای یه اعتراض توپ. هرکسی میتونه به دوستانی که میرن استادیوم هماهنگ کنه اونجا آبرو واسه این حکومت باقی نزاره . نه میتونن بدون تماشاچی برگزار کنن و نه میتونن تماشاچی ها رو نشون ندن. بر فرض اینکه این اتفاقات هم بیوفته آبروشون میره . یه خبر دیگه : مادونا هم به جنبش سبز پیوست . با اینکه ازش بدم میاد ولی دمش گرم


July 12, 2009 8:41 AM
بدبخت شده   ( web | email )

سي ام تيرماه_بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی و قانونی
در بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی ، قانونی و شبانه در ايران و در سه شنبه شب 30 تير ماه 1388( به ياد جان باختگان روز 30 خرداد که در حکومت نظامی کشته شدند از جمله ندا آقا سلطان) از مردم ايران درخواست مي گردد دقيقاً در ساعت 9:00 شب و با آغاز اخبار ساعت 9 همگی يک وسيله برقی پر مصرف ( ترجيحاً اتو يي که روی درجه آخر هست و يا جاروبرقی، سشوار، هيتر و ...) را برای 240 ثانيه( 4 دقيقه) به برق متصل کنيد( اگر مي خواهيد بيشتر تأثير گذار باشيد همزمان 2 يا سه وسيله را با هم به برق بزنيد). توجه کنيد که زمان بسيار و بسيار مهم است. در صورتی که حتی 10 ثانيه تأخير داشته باشيد از قافله عقب خواهيد ماند.

با همکاری 3 ميليون خانواده در ايران دقيقاً در ساعت 9 شب که خود را با دينگ دينگ کردن آغازی شروع اخبار ساعت 9 شب شبکه اول هماهنگ کرده و با دينگ آخر و شروع اخبار، اتوی خود ( يا سه شوار و يا هر وسيله پر مصرف از قبيل هيتر و ...) را به برق می زنند، شوکی به شبکه نيروگاهی ايران وارد آمده و شبکه برق کشور ناچار به قطع بارها و خاموشی مطلق خواهد شد.

توصيه ايمنی: پس از قطع برق فوراً وسيله برقی و يخچال خود را از برق بيرون بکشيد تا در هنگام وصل مجدد برق که حدود 2 ساعت طول مي کشد ضمن اينکه يخچال شما آسيب نمی بيند، هم وطنان ما در اداره مرکزی ديسپاچينگ ملی برق نيز سريعتر بتوانند شبکه برق را بازيابی و برق شما را وصل کنند.

نکته مهم : بعيد نيست که در روز 30 تير ماه حکومت زمان اخبار ساعت 9 را عوض کند و يا در شهرهای مختلف اخبار را با تأخيرهای جداگانه پخش کنند . مثلاً اخبار را ساعت 9:01 دقيقه پخش کنند. مهم نيست. ما با شروع اخبار وسيله های برقی را به برق متصل مي کنيم. اين کار حکومت چون به تفکيک هر شهر انجام مي شود تأثيری ندارد. و اگر آن شب اخبار ساعت 9 را پخش نکردند، با اخبار ساعت 10 شبکه سه اين کار را انجام مي دهيم. اگر اخبار ساعت 10 شبکه سه نيز پخش نشد با اخبار ساعت 10:30 شبکه 2 اين کار را مي کنيم.

اين کار و تحمل ماکزيمم 2 ساعت بی برقی نتايج ذيل را به همراه دارد.

1) وحدت ملی را به رخ حکومت ديکتاتوری مي رسانيم

2) اين خبر مانند بمب در تمامی دنيا صدا مي کندو غير قابل کتمان مي باشد( ديگر نمي توانند بگويند اينها خارجی هستند و وجود مردم را کتمان کنند)

3) دژخيمانی که هنوز در خوابند يآ خود را به خواب زده اند با قطع برق کل ايران، برق آنها نيز قطع شده و می فهمند که رفتنی هستند (شايد به راه راست برگردند).

4) ديگر با استفاده ابزاری از انگ منافق، بسيج و سپاه قادر به مقابله و سرکوب با مردم عادی نيستند.

5) حکومت ديکتاتور از قدرت اتحاد ملت به ترس و وحشت خواهد افتاد

6) ملت ايران خود را باور خواهند کرد و برای حرکتهای بعدی آماده خواهند شد.

7) بدون اينکه حتی خون يک نفر هم ريخته شود و يا کسی شناخته شده و به زندان بيفتد يک راه پيمايي ميليونی شبانه کرده ايم.

8) پس از خاموشی مطلق ( توضيح اينکه در 30 تير ماه ، ماه در ساعت 9 شب در آسمان نبوده و همه جا تاريک و بدون هيچگونه نوری مي گردد) می توانيم بدون ترس از نفوذيان رژيم کودتا فرياد آزادی و الله اکبر سر دهيم.

9) با توجه به اينکه قطع سراسری برق يک کشور جزء حوادث تاريخی آن کشور مي باشد، اتحاد ايرانيان ظلم ستيز و شب 30 تير ماه به تاريخ مي پيوندد.

پس همراه شو هم وطن و اين مطلب را حداقل به 10 نفر از بستگان خود که دسترسی به اينترنت ندارند با توضيح کافی در خصوص اهميت هماهنگی در زمان اتصال وسيله برقی دقيقاً در ساعت 9 شب و قطع وسيله های برقی پس از خاموشی بگو.

مطلب ذيل را برای مهندسان برق قدرت دارای تخصص مطالعات سيستم مينويسم که آنها نيز با قدرت مضاعف همراه شوند.

1) شبکه برق ايران در ساعت 9 شب حدود 3000 مگاوات توليد رزو آبی در 25 واحد نيروگاهی دز، کارون، مسجد سليمان، کرخه و ... دارد که اين واحدها به دليل خصوصيت واحدهای آبی به سرعت وارد مدار شده و پاسخ گاورنر آنها بسيار سريع مي باشد.. ولی مطمئناً حکومت با اطلاع از قصد ملت به اين کار، واحدهای نيروگاهی را به حالت Stand By روشن در مدار قرار خواهد داد. ولی در صورتيکه 3 ميليون خانواده با هم و به فاصله 10 ثانيه ماکزيمم اتوهای خود را به برق بزنند، توان اکتيوی حداقل برابر با 3،000،000 ضربدر 1000 وات ( متوسط) که برابر با 3000 مگاوات مي شود از شبکه درخواست مي شود که فرکانس را با افت بيش از 5 هرتز مواجهه مي کند. با توجه به افزايش توان واحدهای آبی متوسط 10 مگاوات بر ثانيه تا رسيدن به شرايط Stable جهت جبران توان اکتيو لازم ( تلفات 17 درصدی را در اينجا صرفنظر کرديم) بيش از 14 ثانيه زمان لازم است. پس واحدهای نيروگاهی قادر به جبران توان اکتيو درخواستی نخواهند بود و رله های Under Frequency و رله های نرخ کاهش فرکانسی ( dF/dt ) عمل نموده و شبکه ايران Black out مي گردد.

2) با توجه به اينکه حکومت ممکن است قبل از ساعت 9 خاموشی بدهد و بارهای شبکه را از مدار خارج کنند( که به احتمال بسيار زياد اين کار را خواهند کرد) تنها 2 راه جود ارد. اول اينکه مردم دقيقتر و با سرعت عمل بيشتر و دقيقاً راس ساعت 9 اتوی خود را به برق بزنند (كه احتياج به فرهنگ سازي و كمك همه سطوح تحصيل كرده به مردم دارد) و در کمتر از 5 ثانيه 3 هزار مگاوات درخواست بار ايجاد کنند. دوم اينکه تعداد مردمی که اين کار را مي کنند 2 برابر شود یعنی 6 ميليون خانواده اين کار را بکنند.

3) همچنين در صورتيکه( به احتمال 1 درصد) شوک اول را نيروگاه ها بتوانند تحمل کنند( كه نمي توانند) به دليل اينکه اتوها دارای ترموستات هستند، نوسانات بعدی قطع و وصل اتوها کار را يکسره مي کند.

پس به ياری سبز همه ايرانيان با غيرت و وطن دوست نيازمنديم.


July 12, 2009 8:17 AM
sudni   ( web | email )

لطف کنید یه کاری انجام بدین برای برنامه ریزی نظراتی که بچه ها در مورد ادامه مبارزه میدن همه باهم فکرامونو بریزیم رو هم


July 12, 2009 3:28 AM
hope   ( web | email )

طبق خبرهایی که می رسد سیل تماس تلفنی و ارسال ای میل همراه با لینک فیلم کشتارهای اخیر در سراسر کشور به سوی دفتر مراجع مذهبی روان است. این اقدام اعتراضی می رود تا به یک جنبش افشاگری و آگاه کننده مراجع مذهبی در ایران بیانجامد که کودتاچی ها تلاش می کنند آنها را نیز از ماهیت وقایع دور نگهدارند و ارتباط آنها را با مردم قطع کرده اند. این تماس ها از داخل و خارج کشور جریان دارد و گفته می شود تاثیر مهمی در مقاومت این مراجع در همراهی با علی خامنه ای در کودتای انتخاباتی داشته است. هر ایرانی در خارج و داخل کشور که به این جنبش بپیوندد، یک گام مفید در مقابله با کودتا برداشته است. حکومت هنوز می گوید نظامی نیست، بلکه مذهبی است و به همین دلیل ضرورت دارد فشار مذهبی را بر آن افزود، برای همین منظورراههای تماس با مراجع را به اطلاعاتان می رسانم :
دفتر آیت الله سیستانی در قم
تلفن: 7741415 الی 9 با کد قم 0251
آیت الله مکارم شیرازی
تلفن: 7840003 با کد قم 0251
آیت الله جوادی آملی
تلفن: 2931178 و2931168 با کد قم - 0251
آيت الله وحيد خراساني
تلفن: 7740611 و ٤٤٥ ٤٢ ٧٧ با کد قم 0251
آيت الله صافي
تلفن: 7479 با کد قم – 0251 (شماره تلفن، چهار رقمی و صحیح است)
آيت الله صانعي
تلفن: 7744009 الی 10 و 7831660 الی 62 و7744767 با کد قم 0251
آيت الله موسوی اردبيلي
تلفن: 7745291 الی 3
آيت الله روحاني
تلفن: 7743538 با کد قم - 0251
آیت الله حسینی شیرازی تلفن: 7700368
آیت الله مظاهری تلفن: 4464691 با کد اصفهان - 0311
به یاد داشته باشید که کمیت و تعداد و گستردگی این تماس ها بسیار مهم تر از کیفیت و سرانجام یک مکالمه ی خاص است. مهم این است که در پایان روز بیت یک مرجع تقلید به او گزارش بدهد که امروز 200 تماس تلفنی درباره سرکوب خشونت آمیز مردم دریافت کرده اند؛ از مردمی که نه با کسی سر جنگ دارند، نه اهل آشوبند؛ فقط از اینکه کسی خون خواهر و برادرشان را بی جهت روی زمین ریخته، به او شکایت برده اند. اغلب مراجع، یکی دو خط بیشتر تلفن برای ارتباط با مردم ندارند. با فرض اینکه هر تماس به طور متوسط 5 دقیقه طول بکشد، فقط 280 نفر آدم لازم است تا یک شبانه روز کامل تلفن های دفتر آیت الله، زنگ بخورد و صدای شکایت مردم شنیده بشود.
ایمیل
اینها نشانی ایمیل و وب سایت مراجع است. آیت الله سیستانی
ایمیل:
sistani@al-sistani. org وبسایت:
http://www.sistani. org
آیت الله مکارم شیرازی
ایمیل:
Makarem@makarem. ir
وبسایت:
http://www.makarems hirazi.org
آیت الله جوادی آملی
وبسایت:
http://esra. ir/main.asp
ایمیل:
دفتر آقای جوادی آملی ایمیل ندارد. برای ارسال ایمیل به آدرس زیر در سایت ایشان بروید؛ متن و عنوان نامه تان را همان جا بنویسید و دکمه ارسال را بزنید.
http://esra. ir/new/mail. php
آيت الله وحيد خراساني
ایمیل:
info@vahid-khorasan i.ir
وب سایت:
http://www.vahid- khorasani. ir
آيت الله صافي
ایمیل:
Saafi@Saafi. Net
وبسایت:
http://www.saafi. ir
آيت الله صانعي
وبسایت:
http://saanei. org
ایمیل:
info@saanei.org
آيت الله موسوی اردبيلي
ایمیل:
mousavi@ardebili. org
ardebili@ardebili. org وبسایت:
http://www.ardebili .com
آيت الله روحاني
ایمیل:
Rohani@rohani. ir
وبسایت:
http://www.rohani. ir
آیت الله حسینی شیرازی
ایمیل:
info@shirazi. ir
وبسایت:
http://www.shirazi. ir
آیت الله مظاهری
ایمیل:
info@almazaheri. org
وبسایت:
http://www.almazahe ri.ir
آیت الله مجتبی تهرانی
ایمیل:
در وبسایت آقای مجتبی تهرانی، ایمیلی برای تماس درج نشده است. برای ارسال نامه به ایشان به آدرس زیر بروید، متن پیامتان را بنویسید و دکمه ی "ثبت" را فشار دهید.
http://mojtaba- tehrani.ir/ index.php/ page,ContactUs
وبسایت:
http://mojtaba- tehrani.ir
آیت الله بیات زنجانی
ایمیل:
در وبسایت آیت الله زنجانی، ایمیلی برای تماس درج نشده است. برای ارسال نامه به ایشان به آدرس زیر بروید، متن پیامتان را بنویسید و دکمه ی "ارسال" را فشار دهید.
http://bayatzanjani .net/fa/9. html
آيت الله العظمي نوري همداني
وب سایت:
http://www.nooriham edani.com
ایمیل:
در وب سایت آیت الله نوری همدانی، ایمیلی برای تماس گرفتن با ایشان ذکر نشده. برای ارسال ایمیل، باید به آدرس زیر بروید و بعد از نوشتن پیامتان دکمه ارسال را بزنید.
http://www.nooriham edani.com/ index.php? action=contact
به غیر از متنی که برایشان می نویسید، پیشنهاد می کنیم لااقل لینک یکی از فیلم های کشتار و برخورد خشونت آمیز با مردم را برایشان بفرستید.
منبع:www.goftaniha.org


July 12, 2009 1:11 AM
توجه توجه توجههههه   ( web | email )

تجمع بعدی در سرار ايران ۳۰ تير مصادف با سالگرد مشروطيت ...

دوستان بايد به هر طريقی که شده همه ايران رو اطلاع رسانی کنيم توی وبلاگاتون بنوسين اگه به هر دليلی نميتونين توی نظراتون به يه اسم مستعار پخش کنيد اين خبر رو ..به دوستاتون به فاميلتون خبر بديد ...دوستانی که به جاهای مختلف ايران سفر ميکنيد يه جوری اونجاها هم اطلاع رسانی کنيد ...

روز ۳۰ تير ايرانی سبز خواهيم داشت !!!!!


July 11, 2009 10:30 PM
فرنی   ( web | email )

احساس می کنم همه اش داره تکرار می شه..تلخی. نا امیدی و اعتیاد بعد کودتا 28 مرداد...


July 11, 2009 9:31 PM
فرنی   ( web | email )

عالی بود


July 11, 2009 9:29 PM
بوف بصیر   ( web | email )

درست نفهیدم که در نهایت شما هواخواه عقلانیت مآل اندیش هستید، یا شجاعت آرمان‌خواه. یکی به نعل و یکی به میخ کوفته‌ای برادر.
انگار تو بودی که در یکی از نوشته‌های پیشین‌ات گفتی که دوست دارم حداقل بتوانم سلولی از زندان‌های اینان یا ساعتی از وقت بازجوهاشان را به خود اختصاص دهم. باید بگویم این حرف تا زمانی است که گیر نیفتی. اگر گیر بیفتی، و کمی بد گیر بیفتی. روزی هزار بار پشیمان می‌شوی.
من هواخواه عقلانیت مآل اندیش هستم.
نوشته‌ی اخیر مرا در این باره بخوان.


July 11, 2009 8:39 PM
علی   ( web | email )

من همون علی کامنت شماره 3 هستم
آخ چه حالی داد با زن و پسر 3 ساله ام و با ماشینم سواره رفتیم تا وسط جمعیت . بوق زنان و پسرم دستشو به علامت پیروزی نشون میداد که هر کی میدید حال میکرد. بعضی وقتها هم با زبون خودش می گفت : موتبی موتبی ( موسوی موسوی )
سر تقاطع فلسطین و کشاورز لباس شخصی ها با پیراهن آبی آستین کوتاه و کلاه تنیس ( سندی ) وایساده بودن . تو دستشون هم از این باطومهای کوچک برقی بود که یه خانمی رو دنبال کردن ولی خدا رو شکر بهش نرسیدن . واقعا اون شب باعث شد به همه اون پسرا و دخترای ایران افتخار کنم . و بخودم قول دادم پسرم رو جوری بار بیارم که با خودش رو راست باشه و به هیچ وجه زیر بار زور نره


July 11, 2009 6:09 PM
Mehdi   ( web | email )

خيلي وقت بود كه آپ نكرده بودي.
راستش اگرچه دوست دارم كه اينطور نباشد اما حقيقت همان است كه مي‌گويي. اينكه دقيقا به همين دليل آن گروه قليل مي‌توانند. راستش مي‌خواهم اعتراف كنم كه من هم به نوعي مثل همين دوستت فكر مي‌كنم. نمي‌دانم اسمش چيست. ترس؟ سياست زدگي؟ نمي‌دونم...


July 11, 2009 4:43 PM
hope   ( web | email )

شراگیم خیلی وقته آپ نکردی!!
1)ی بالاترین لینک جالب بود مبنیبر کوه پیمایی سبز.جالبه اگر هماهنگی بشه و با تعداد زیاد شرکت کنیم!!
2) داستان این خانم مصری که تمام برنامه ای خبری رو به ودش اختصاص داده بدجوری روی عصابه.شدند کاسه داغتر از آش.
بسیجیان روبروی سفارت آلمان تجمع اعتراض آمیز کردند.ماجرای کشتار مسلمانان چین را که شنیده اید؟صدا و سیما و آقایان نظام صلا این جنایت را محکوم نکردند.چطور است طرفداران اصلاحات هم برای اعتراض به جنایت کشتار چین درمقابل سفارت چین تجمع نند؟! حسنش این است که دلیلی غیر از دلایل سیاسی اخیر دارد.اما حامیان اصلاحات حضور خود را اعلام می کنند.برخلاف مصلحت طلبی های آقایان نیز هست.
نظر بدهید لطفا .و اگر موافقید اطلاع رسانی کنید.


July 11, 2009 4:13 PM
گردآفرید   ( web | email )

شراگیم عزیز
متاسفانه حتی خیلی از به ظاهر تحصیل کرده های طبقه ی متوسط هم افکار ماقبل قرون وسطایی دارن !اکثریت بقیه هم به قول خودت به فکر خویشند ومنتظرند ببین که دیگران براشون چکار میکنند.
روزگار غریبیست نازنین............
راستی من تازه با وبلاگت آشنا شدم وآنقدر از نثرت گیراست که باعث شد من تمام آرشیوت رو بخونم.
راستی وجه تسمیه یشراگیم چیه ؟ممنونم


July 11, 2009 4:03 PM
حسن زاده   ( web | email )

فيلمی مستند و واقعی از عمليات غرور آفرين دلاور مردان سپاه اسلام در تسخير و تخريب يکی از پايگاه های امريکا در روز ۱۸ تير .
حتما ببينيد .
ضمنا اين لينک بعد از ۱۰ بار دانلود ازبين می رود . تا حد امکان در پخش آن همکاری کنيد . http://rapidshare.com/files/254454746/Movie1.wmv.html


July 11, 2009 11:32 AM
من   ( web | email )

سلام بچه ها واقعا دمتون گرم. من هم ديروز اومدم. در جواب دوستي كه گفته بود ديروز گارديها مهربونتر بودند بايد بگم اتفاقا يكي ازدوستان منو گارديها وحشتناك زدند به طوري كه لت و پار افتاده تو خونه.
امايك مشكلي هست كه بايد فكري به حالش كرد.
فكري به حال اين خونواده هاي نگرانمون كنيم كه ديروز برادران و خواهرانشون رو از دست دادند وامروز ديگه حاضر نيستند بچه هاشونم از دست بدهند و دائم نگرانند.
شراگيم واقعا بايد خداروشكر كني كه خانوم شين نه تنها باهات مخالفت نميكنه بلكه همراهيتم ميكنه .نعمت بزرگيه قدرشو بدون.حالا هنوز مونده تا بفهميم شراگيم چه تصميم درستي گرفته درباره ازدواج با خانوم شين.


July 11, 2009 11:03 AM
خانوم شين   ( web | email )

بامداد امروز شراگيم زند در منزل مسکونی دستگير شد
--------------------------------
عمرا!!!
این خانم شین قلابی ست وخالی میبنندد...ما سر و مر و گنده سرجایمان نشسته ایم...:)
ارادتمند: شراگیم زند


July 11, 2009 10:53 AM
مم مد   ( web | email )

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است ...

چهلم ندا ، چهلم ندا ، چهلم ندا .......چهلمین روز مرگ شرافتمندانه ندا را در کوی و برزن ندا خواهیم داد : آآآآآآآآ.......زززززززز..اااااا..ددددددددد....ی ی


July 11, 2009 9:34 AM
nazanin   ( web | email )

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است ؟
چرا پشت شيران شکسته است ؟
در ايران زمين شاه ظالم کجاست ؟
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست ؟
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک


July 11, 2009 3:56 AM
سارا   ( web | email )

من تهران نیستم و واقعا متاسفم که نتونستم کتک بخورم. من هم از کتک خوردن میترسم اما از روزهای سیاه استبداد بیشتر میترسم .مسئله فقط منتشر نشدن کتاب و روزنامه نیست این ساده انگارانه ترین شکل برخورد با موضوع استبداد مطلق است و هر کس اینطور قضاوت کند مطلقا روشنفکر نیست.مسئله این است که بعد از استقرار استبداد دیگر هیچ کس در امان نیست کوچکترین دستاویزی میتواند هر کدام از ما را و همان کباب خورها را تا پای چوبه دار ببرد.نمی فهمند.


July 11, 2009 3:18 AM
آریو   ( web | email )

اولن کساییکه دیروز تو خیابونا بودن دیدن که چه شجاعتی دیروز تو صورت مردم بود، من خودم که خیلی حال کردم همش می ترسیدم با این فضای رعب و وحشت مردم نیان اما خیلیا اومده بودن.
دومن شراگیم با مطلبت کاملن موافقم.
بعضی چیزا رو اینجا لازمه به بعضیا بگم:
1-اونایی که تو ژستای اولترا روشنفکری گرفتن استادن و فیلمای کیشلوفسکی میبینن و موسیقی کلاسیک گوش میدن ... و کسایی رو که ساسی مانکنن گوش میدادن و عشق فیلمای راکی بودن ورمانای فهیمه رحیمی رو میخوندن مسخره می کردن اما حالا جازدن، بهتره این اداهارو نگه دارن واسه موقعی که گرین کارت کاناداشون اومد برن جلوی سفارت ایران صورتشونو سبز کنن و کلی شعارای رادیکال بدن و بگن برای آزادی و دموکراسی در ایران داریم مبارزه میکنیم. اما اون موقع باید یه چیزی رو یادشون باشه که به قول نیکوس کازانتزاکیس فضیلت آزادی نیست، برای آزادی جنگیدن است. این روزا یه خوبی که داره اینه که هرکسی خودشو بهتر میشناسه یه جورایی روزای خودشناسیه.
2-در تمام طول تاریخ مبارزه در این کشور این مردم شهرای بزرگ مثل تهران وتبریز و... بودن که نقش داشتن وشهرای کوچیک و روستاها نقش چندانی نداشتن، حالاهم نه قراره و نه کسی انتظاری از اونا داره که حالا ما بگیم آقا شما خبرندارین مردم چطور فکر می کنن و تا وقتی که اونجاها درست نشه دموکراسی تو این کشور شکل نمی گیره و مردم ما لیاقتشون همینه و... مردم ایران برای من اون سه میلیون آدمی بودن که روز دوشنبه با اون وقار و متانت اومدن تو خیابون و اوج فهم و تمدن ایرانیارو نشون دادن. مشکل ما مردم روستا و شهرستان نیستن چون اینا آگاهی ندارن، مشکل کسایی ان که می دونن ولی خودشونو به ندونستن میزنن به دلایل نخ نمایی که همه از سر عافیت طلبیه.(خطاب به امید کامنت4)
3-چیزایی که گفتم منظورم این نبود که بیاین تو خیابون خودتونو به کشتن بدین بلکه راه مبارزه بدون خشونتو ادامه بدین، شبا الله اکبر بگین روی اسکناسا شعار بنویسین و خلاصه هر طور که میتونین فقط مبارزه کنین خطابم به اوناییه که نشستن و لبخند تمسخر به گوشه لبشونه و میگن این کارا چه فایده ای داره.


July 11, 2009 1:02 AM
sudni   ( web | email )

باز هم که بی خبریم ازت شراگیم! این موضوع زن مصری چه خوب ذستاویزی شده برای به فراموشی سپردن جنایاتی که مرتکب شدن دارن خودشون میکشن برای یه عرب


July 11, 2009 12:01 AM
kyli   ( web | email )

چه تشبيه قشنگی ...
زندگی شاتوتی !


July 10, 2009 9:35 PM
حسن زاده   ( web | email )

فيلمی مستند و واقعی از عمليات غرور آفرين دلاور مردان سپاه اسلام در تسخير و تخريب يکی از پايگاه های امريکا در روز ۱۸ تير .
حتما ببينيد .
http://rapidshare.com/files/254242228/Movie1.wmv.html


July 10, 2009 9:07 PM
میم در محاق   ( web | email )

دوباره که نیستی...
بیا
سٌک سٌک ...


July 10, 2009 6:05 PM
ناشناس   ( web | email )

دوستان حتما ماجرای کشتار چینرو شنیدین؟ نظرتون چیه حالا که %DtD7Hc89g]=1247231210_1247231210_1247231210

entry_id=235


July 10, 2009 5:44 PM
آویشن   ( web | email )

محم شماره ۲۶ دمت گرم دستت درد نکنه واقعا هم خوب گفتی این کارش همینه...


July 10, 2009 12:01 PM
زهرا   ( web | email )

سلام
من واستون نوشتم که می ترسم برم
ولی خدا رو شکر تجمع اومد همون جا که من بودم ... يعنی دقيقا مردم رو به روی خوابگاه دانشچويی ما در اميرآباد
و خوشحال هستم که اونها از ما جمع چند تا دختر که پشت ميله های خوابگاهمون اچازه خروج نداشتيم و فقط دستمون رو به نشانه همراهی بالا گرفته بوديم هم ترسيدن
خوشحال هستم که اون ها با اسلحه از زبان ما می ترسند
خوشحال هستم این بار نقش ما زنان پررنگ تر از همیشه هست
خدایا کمکمان کن و ما را از دست مدعیان رفاقت خود نجات بده


July 10, 2009 11:28 AM
حسن زاده   ( web | email )

به تمامی دوستانی که ترسيدند و نيامدند .
شايد بهترين صحنه های شجاعت ملت و همبستگی آنها و مقابله با مزدوران را از دست دادند . مزدوران ترسويی که حتی از عکس موبايل گرفته شده توسط بجه ۵ - ۶ ساله هم وحشت داشتند . سيل خروشان ملت از ساعت ه تا ساعت ۱۰ ( مطابق مشاهدات خودم حد فاصل ميدان وليعصر تا مطهری ) با مزدوران درگير بودند و امان از شجاعت خانمها و مسنتر ها . بعضی از مزدوران سپاه با لباس شبيه نينجا آمده بودند و حتی از ترس صورت خود را پوشانيده بودند . عجب مردمی . عجب شجاعتی ، عجب غيرتی و عجب جمعيتی ( با توجه به وسعت محل درگيری که قسمت عمده ای از تهران بود بايد بيشتر ۱ ميليون نفر درگير شده باشند ) . موج سبز مردم تمام برنامه های حکومت برای ساکت کردن مردم را با خود به ذباله دان برد و حال حکومت بايد در هر لحظه مراقب براه افتادن اين سيل باشد . سيلی که آرام آرام تمام افراد مردد و متمايل به حکومت را در خود حل ميکند و گسترده تر و توفنده تر ميشود . همگی موفق باشيد


July 10, 2009 10:23 AM
sudni   ( web | email )

امیدوارم یه روزی بیاد که من وتو ما باشیم وبسیجی ها نباشند مگر برای خدمت به مردم محروم ای کاش بیاید آن روز


July 10, 2009 2:37 AM
علی   ( web | email )


من ۲ صحنه ای که عصری دیدم هیچ وقت از یادم نمیره.بسیجیا ریخته بودن یه پسر جوون بدفرم می زدن.از مردمی که کنار خیابان وایستاده بودن یه خانمی رفت جلو گفت اخه چرا جوونه مردم این طور می زنین چرا جوونارو این طوری میزنین،همین طور که داشت این حرفارو میزد اون بسیجی یک اسلحه دراورد گرفت جلوی صورت اون خانم اون خانمم قرانی که دستش بود گرفت جلوی اسلحه اون.واقعا صحنه دردناکی بود.

و یک چیز دیگه ای هم که دیدم یه گروه خانم داشتم گوشه خیابان می رفتن و همشونم خانم های مسنی بودن یک نفر از ضد شورش ها رفت وسط ااونها و با زنجیر افتاد به جونشون

ما تقریبا همه محله ها رفتیم و تعداد بسیجی ها کم نشده بود!


July 10, 2009 1:38 AM
safa   ( web | email )

باحال مینویسی تو تجسم عینی نسل جوانان هستی افتخار میکنم بهت


July 10, 2009 12:43 AM
آویشن   ( web | email )

سلام بذار اونهایی که می تون این روزها کباب بزنن بر بدن...ما هم میریم باطوم می خوریم خب ذائقه هامون فرق می کنه عزیزان.......من امروز توی خیابون بودم ماشالله به این جمعیت واقعا گا کاشتند مردم از ساعت ۴ تا ۸ و نیم من بیرون بودم واقعا چه حمايتی کردن مردم چه اونها که سوار ماشين بودن چه ماهايی که پياده رفتيم البته کتک هم خورديم..اما ماشالله روی هر چی نيروی امنيتی رو برديم تا بفهمن ما از ريخت بی ريختشون نمی ترسيم...شرح تقريبا کاملی از بودن و کتکها و مسائل رو در وبلاگ ويولت گذاشته ام .

راستی اين آسيه خله ها جدی نگيرينش خودش تو وبلاگ ويولت گفته هار شده..بنده خدا ننه باباش نبردنش واکسن هاری بزنه افتاده بيخ گردم ا. ن ...ازش هيچی نگين اين مريضه جالبه با فيلتر شکن مياد چرت و پرت بگه بريد وبلاگ ويولت از بس بيکاره مدام اونجاست عشق به ويولت و کامنت گذاشتن برای ويولت داره می کشه اين بيچاره رو........خواستم بدونيد که به پارسهای بی موقع يه سگ هار اهميت نديد اين هم مثه ب. س. ی. ج. ی هاش مشکل داره ناجور!!!!!!!۱

وبلاگ ويولت هم آدرسش اينه:http://violet.special.ir/


July 10, 2009 12:40 AM
میم   ( web | email )

کامیار خان دقیقا کجا بودی شما؟ما که جز خشونت ندیدیم...


July 10, 2009 12:20 AM
نسيم   ( web | email )

شراگیم عزیز مدتیه نوشته هاتونو می خونم خوشحالم هنوز هموطنهای محکم و مومن به کارشون مثل شما هنوز در بین ما هستند تا آخرین قطره خون پایدار می مونیم
مواظب خودتون باشید


July 10, 2009 12:17 AM
کامیار   ( web | email )

چیزی که امروز برام خیلی جالب بود
نبودن نیروهای لباس شخصی و گارد (البته بودن ولی خیلی کم بودن)و همچنین رفتار مناسب تر ماموران نسبت به روزهای قبل بود!
کسی میدونه چرا امروز این طوری بود؟


July 10, 2009 12:03 AM
sudni   ( web | email )

میدانید که بیشتر این کسانی که استمرار و پشتکار دارند برای سرکوب مردم چه کسانی هستند؟ آنهایی که برایشان جا افتاده ما مرفهان بیدردیم و امروز علاوه بر ثروتشان که قبلا دزدیدیم میخواهیم دینشان را هم بدزدیم نه آن دین واقعی همان دینی که طی این سالها به جای دین به مردم غالب کردند. مشکل ما روشنفکرها اینه که از بطن مردم دور شدیم


July 9, 2009 11:28 PM
ناشناس   ( web | email )

دوستان به "آسیه" کاری نداشته باشید. این مدلش همین طوریه. توی کل وبلاگها کارش همینه. برای جلب توجه می ره و یه چیزایی در مخالفت با صاب بلاگ می گه. اینجا تازه لطف کرده خیلی مودب بوده.تحویلش نگیرید


July 9, 2009 10:55 PM
sudni   ( web | email )

به آسیه: کرمی که فقط بر کف این خاک خزیده ست. البته که غیر از خس وخاشاک ندیده ست. ای نخل سرافراز جوان،کرمک مفلوک. بالاتر از این، فکر بلندش نرسیده ست. این ملت رزم است که برخاسته هشیار. وان دولت ظلم است که اینگونه خمیده ست. برو با احمدی وسگای هارش بخون حال کن


July 9, 2009 9:28 PM
yalda   ( web | email )

الان از خیابون انقلاب برگشتم: اینارو دیدم: 4 مورد دستگیری؛ جمعیت آرام با دستهای رو به بالا به طرف میدون فردوسی(چون از 4راه ولیعصر کسی رو نمیذاشتند طرف انقلاب بره)و گاهی یا حسین میر حسین گویان؛ هر لحضه به تعداد جمعیتی که نیروی انتظامی نتونسته بو د به کمک دستگیری و باطوم متفرق کنه افزوده میشد؛ ناگهان حمله لباس شخصی های وحشی مسلح به اسلحه و باطوم و اسپری فلفل؛ فرار مردم ؛ مجددن حرکت پیادهروی گونه؛ همزمان بوق ممتد ماشینهای خیابون و ذست زدن مردم برای اونها و شادی مردم از اینهمه همدلی....قیافه های خشن و فوق العاده عصبانی لباس پلنگی ها...حمله موتور سواران به پیاده روها..روز همبستگی بود امروز...روز خوبی بود. اما ما زود برگشتیم و از بقیه ماجرا خبر ندارم.


July 9, 2009 9:23 PM
افرا   ( web | email )

8:33
من از میدان ولی عصر بر می گردم
همه توی پیاده روی بلوار کشاورز به سمت انقلاب می رفتیم، در سکوت کامل، ماشینها گاهی بوق می زدند، رفتیم تا نزدیک پارک لاله گفتند برگردید به سمت میدان ولی عصر. گاردیها راه را به میدان انقلاب بسته اند. موقع برگشتن خیلی زیاد بودیم. دستهامون رو وی کرده بودیم و بالا برده بودیم. شعار "یا حسین میر حسین" و "الله اکبر"و "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" می گفتیم و گاهی هم فقط دست می زدیم. ماشین های وسط بلوار ایستاده بودند و راه گاردیها رو بسته بودند و بوق می زدند. عده ی زیادی از مردم هم از وسط ماشینها به سمت میدان می آمدند و شعار می داند. تا اینکه نزدیک میدان ولی عصر چند تا اشک آور زدند و مردم به کوچه های اطراف فرار کردند. بعد از یک مدت توی کو چه ها هم اشک آور زدند...ما دیگه برگشتیم. کلاً من امروز حس کردم تعداد گاردیها خیلی کمتر بود و مهربانتر بودند. شاید هم اشتباه می کنم.


July 9, 2009 8:46 PM
باران   ( web | email )

به آقای امید:
"راه مبارزه راه درگیری خیابانی و شورش نیست ، راه افزایش اگاهی مردم که به مراتب سختر از گذاشتن جونمون تو خیابون هاست ."

امید جان، این حرف شما صرفا" یک توجیه هست. من هم البته موافقم که زور "راه حل" دائمی نیست، اما اولا" در سرزمینی که صاحبان قدرتش همه ی ابزارهای تبلیغ را در اختیار دارند و حتی تحمل اختصاص دادن یک نشریه را به صدای متفاوت (و نه لزوما" مخالف) به خودشون ندارند، چطور می شه اطلاع رسانی کرد؟ می دونی امید آقا؟ نمی خوام بگم که مردم "شهرستان" ها و "دهات" ناراضی نیستند (کما اینکه این روش حرف زدن شما عین توهین به هر "غیر تهرانی" هست که خودش ایجاد انزجار می کنه)، اما بخش بزرگی از این نارضایتی از دولت اصلاحات به خاطر تبلیعات سوء صاحبان قدرته از طریق دو تریبون اصلی که در همین شهرستانها و دهات دارند، یعنی صدا و سیما، و مساجد!!! حالا شما در این اوضاع لطفا" راه حل بده که چطور می شه اطلاع رسانی کرد؟ راه حل عملی! در شرایطی که تحصیل کرده های ایرانی که در خارج از کشور هستند و خیلی هم سنگ ایران را به سینه می زنند، و خیلی هم ادعای شجاعت دارند، حاضر نیستند حتی زیر یک نامه ی عادی در اعتراض به وضع موجود را امضا کنند از سر هزار و یک محافظه کاری و تنها توجیهشون هم اینه که این چیزها اثری نداره، توقع نداشته باش که کسی توی ایران راه بیفته در همون شهرستانها و دهات که می گی و بد حکومت را بگه! عزیز من، این حرفهای شما، تا وقتی راه حل عملی تری از صراحت در اعتراض ارائه ندی، فقط توجیه هست برای دیگران و راضی کردن وجدان خودت!


July 9, 2009 8:02 PM
باران   ( web | email )

شراگیم عزیز... فقط می تونم بهت بگم که "جانا، سخن از زبان ما می گویی".


July 9, 2009 7:47 PM
محمد   ( web | email )

آ سیه برو برا شب حاضر شو که بری به بسیجی هایی که خسته و کوفته از درنده گی و کشتن مردم اومدن حال بدی.اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟


July 9, 2009 7:44 PM
mehrnaz   ( web | email )

ma iraniane kharej az keshwar be shomaha eftekhar mikonim wa khake paye shoma daliranim.


July 9, 2009 7:41 PM
sana   ( web | email )

آسيه مثل اينکه از کامنت گذاشتن تو وبلاگ ويولت خسته شدی حالا اومدی اينجا کرم بريزی. اگه مردم الان ديگه حتی خس و خاشاک هم نيستند ولی تو هنوز هم انگلی. انگل وبلاگها. مثل اينکه خيلی تو وبلاگ ويولت کنف شدی مهاجرت کردی اينجا!


July 9, 2009 5:49 PM
آسیه   ( web | email )

با این تعدادتون تو این راهپیمایی امروز دیگه حتی بهتون خس و خاشاک هم نمیشه گفت


July 9, 2009 5:45 PM
زهرا   ( web | email )

سلام

بسیار خوب نوشتی
من دقیقا یکی از همون ترسو ها هستم که قسم های پدرم واسه شرکت نکردن در راه پیمایی ها رو بهونه قرار دادم
البته تا قبل از شهید شدن داداش دوست عزیزم دو بار شرکت کردم اما بعدش متاسفانه حقیقتا ترسیدم که خانواده ام به دردی مشابه درد خانواده دوستم دچار شوند
و این بهانه و توچیه ای بیش برای ترسو بودنم نیست

باز خوشحال هستم که مردان و زنان شجاع در دیارمان یافت می شود

می توانید لینک مربوط به سرمقاله ژورنالnature را با عنوان we are all irainians در وب بنده مطالعه فرمایید


July 9, 2009 4:52 PM
خانوم نون   ( web | email )

قبل از اینکه صفحه‌ات باز بشه یه لحظه از ذهنم گذشت که تو که اسم و رسم و اینات یه کمی مشخصه و یه کمی هم حرف پشت سرشون زدی رو نیان بگیرن ببرن یه دفعه! بعد رد شد که اگه می خواستن تا حالا برده بودن. حالا خواستم بیام بگم مواظب خودت باشی و واسه خودت اسفند دود کنی(یا به خانوم شین بگی این کارا رو بکنه) چون خودم حال و حوصله‌ی اسفند دود کردن ندارم . حتمن هم این دو مورد رو انجام بدی چون حال عذاب وجدان گرفتن هم ندارم. این بود کامنت من جهت رفع تکلیف فردی و اجتماعی در این گرد و خس و خاشاک! دیگه بقیه‌اش پای خودتون!
در ضمن این سیستم کامنت ها چن تا ارور داد. یعنی اگه این کامنت چند تا اومد یا اصلن نیومد هم تقصیر من نیست! در حافظه‌ی تاریخی دیجیتالی با سند و مدرک موجوده. :ی


July 9, 2009 4:00 PM
نوری شهری   ( web | email )

شراگیم عزیز بستنی شاتوت را میشود دو جور خورد. با آگاهی از آنکه داری یک بستنی خوشمز ه میخوری ونوعش را خودت انتخاب کرده ای یا کسی آنرا برایت سفارش داده است ومرتب هی میزند زود باش بخور میخواهیم برویم. اگر گذاشتی کسی برایت سفارش بدهد پولش راهم خودش بپردازد حق غر زدن نداری اما اگر خودت سفارش دادی و وقت برای از لذت بردنش گذاشتی, لذتی میبخشد که نگو.
زندگی در گله گوسفندان وبزور چوب شبان رانده شدن به آغورها ولذت بردن از علوفه کجا و زیستن در هوای باز و باقی قضایا کجا. هرکس خود انتخاب میکند که کجا ایستاده است!


July 9, 2009 3:25 PM
ahmad   ( web | email )

شراگیم عزیز!

باهات کاملا موافقم. به همین خاطره که شریعتی‌ از خدا میخواد که به روشنفکران ما تعصب بعده. زنده و پیروز باشی‌ عزیز.


July 9, 2009 3:22 PM
افرا   ( web | email )

برای نیکان که می گه "جنگ واپس رفتن و خرابی و عقب ماندگی میآورد":
آیا میدانید که در جنگ 8 ساله؛ سالانه بطور متوسط 125 میلیارد دلارخسارت به کشور وارد شد، اما عملکرد احمدی نژاد باعث شد سالانه 188میلیارد دلار خسارت به کشور زده شود؟
آیا میدانید خسارت دولت احمدی نژاد در اقتصاد طی 4 سال، حدود 75 درصد جنگ 8 ساله با صدام بوده و خسارت های اجتماعی، علمی و معنوی و فرهنگی و سیاسی آن قابل محاسبه نیست؟
آیا میدانید عملکرد احمدی نژاد باعث شده که بیش از 80 درصد مردم زیر خط فقر زندگی کنند؟
-----------------------------------------------------
مثل این حرفها خیلی زیاده، فقط نمی دونم اینایی که می گن همه ی اینها مهره های همین نظامند و فرق چندانی با هم ندارند، چطور عمق فاجعه ی ا.ن. رو درک نمی کنند...
اتفاقای بعد از این انتخابات باعث شد دوستامونو بهتر بشناسیم، آدمهایی که توی حرف زدن و غر زدن و ایده دادن ک** آسمون رو پاره کردند اما وقت عمل که می رسه، سرشون رو می کنند زیر برف و زندگی خودشون رو می کنند...


July 9, 2009 3:11 PM
افرا   ( web | email )

برای نیکان که می گه "جنگ واپس رفتن و خرابی و عقب ماندگی میآورد":
آیا میدانید که در جنگ 8 ساله؛ سالانه بطور متوسط 125 میلیارد دلارخسارت به کشور وارد شد، اما عملکرد احمدی نژاد باعث شد سالانه 188میلیارد دلار خسارت به کشور زده شود؟
آیا میدانید خسارت دولت احمدی نژاد در اقتصاد در طول 4 سال، حدود 75 درصد جنگ 8 ساله با صدام بوده و خسارت های اجتماعی، علمی و معنوی و فرهنگی و سیاسی آن قابل محاسبه نیست؟
آیا میدانید عملکرد احمدی نژاد باعث شده که بیش از 80 درصد مردم زیر خط فقر زندگی کنند؟
-----------------------------------------------------
مثل این حرفها خیلی زیاده، فقط نمی دونم اینایی که می گن همه ی اینها مهره های همین نظامند و فرق چندانی با هم ندارند، چطور عمق فاجعه ی ا.ن. رو درک نمی کنند...
اتفاقای بعد از این انتخابات باعث شد دوستامونو بهتر بشناسیم، آدمهایی که توی حرف زدن و غر زدن و ایده دادن ک** آسمون رو پاره کردند اما وقت عمل که می رسه، سرشون رو می کنند زیر برف و زندگی خودشون رو می کنند...


July 9, 2009 3:09 PM
محمد   ( web | email )

سلام
درود بر شجاعت شما،
لازم نیست همه شجاع باشیم من از 25 خرداد در تمام این تظاهرات شرکت کرده ام روش ام هم با میزان شجاعتم کاملا همخوانی دارد،مثلا وقتی قرار است به طرف هفت تیر برویم به همراه دوستی و کاملا معمولی راه می افتم به آن سمت می روم قبلا هم هدف مان را مشخص می کنیم گه اگر سوال کردند مثلا بگوئیم می رویم نشر چشمه. به این ترتیب حداقل نقش سیاهی لشگر را خوب بازی می کنم، قبول کن آن وحشی های مشکی پوش گاردی که با موتورسیکلت یک هو وسط پیاده رو می زنند فقط قصد ترساندن ندارند به کوچکترین حرکتی عکس العمل نشان می دهند و می زنند و دستگیر می کنند
روز شببه معروف که ندا کشته شد شاهد شجاعت جوانها در خیابان ستارخان بودم که چطور درگیر می شدند من جرات این کار را نداشتم ولی حصور امثال من در آن جوالی حاشیه امنیت خوبی برای جوانها بود، منظور من این است حال که شما خواننده زیادی هم دارید این روش را هم تبلیغ کنید خیلی کارساز است
روز مسجد قبا هم تقریبا با پنج نفر از دوستان با همین شیوه رفتیم به قول بجه های جبهه حال که نمی توانیم خط مقدم باشیم لااقل پشت چبهه را خالی نکنیم
دلگیر نباش جنبش سرکوب شدنی نیست اشتباه محاسباتی وحشتناکی کرده اند فقط سرکوب می کنند، توجه داشته باش که در 23 تیر 78 آقای روحانی سخنران مراشمشان بود، امروز حتی دودوزه بازی مثل لاریجانی هم صدرصد پای کار نیست این شکاف پر شدنی نیست من مظمئن هستم
بگذار نکته دیگری هم بگویم توجه داشته باش که وجود احمدی نژاد خود باعث استمرار جنبش است


July 9, 2009 3:01 PM
yalda   ( web | email )

مقاله بابک داد هم که استمداد از بزرگان ! برای صیانت از آرا و به صحنه آمدن است هم بسیار خواندنی است.


July 9, 2009 3:00 PM
yalda   ( web | email )

ما همه با هم هستیم پس امیدوارم نترسیم:)

درکت میکنم.

خانم شین عزیز سلام:)


July 9, 2009 2:56 PM
azarfakhr   ( web | email )

عزيزم . اگر قرار بود همه انهايی که از اين حکومت رنج ميبرند در ان جنبش سبز حضور ميداشتند همانروز حکومت بزانو می افتاد و کارشان تمام بود . چون حتا در بين قوای سرکوب کننده هم ناراضی فراوان است . ولی ميدانی ترس برادر مرگ است . ترسوها لاشخور گونه عمل ميکنند . کاری که محالست عقاب بکند . اينگونه ادمها معمولا استناد میکنند به ضر ب المثل هایی که امثال خودشان ساخته اند . مثل :کلاه خودتو بپا که باد نبره و.......ولی امثال شما ها بودند که در دنيا ابروی ايرانی را خريدند . قبل از جنبش سبز اکثر ملت های ديگر ايرانيان را مثل رییس جمهورش احمدی نزاد دگم و خرافاتی و کج و کوله میپنداشتند . زنها را هم چيزی شبيه زنان افغانستان با يک فرق که در کيسه سياه پنهان شده اند .. در حقیقت شما پيروز شديد و حکومت ديکتاتوری ان ته مانده ابرويش هم با پخش دروغهای علنی رهبر و رييس جمهورش رفت . زياد به پيروزی نهايی نمانده . ديدی که با چه عجله ای امريکا و شوروی به توافق رسيدند و امروز هم با ۸ کشور اروپايی تصميم اخر رو گرفتند . از ان طرف هم فشار سازمان حقوق بشر و ملل متحد بدليل دستگيری ها و کشتار و شکنجه زندانيان و مفقود شدن دستگير شده ها و نمايش نخ نما شده اعترافات باعث شده که گور خودشان را زودتر بکنند . ترسوهای عزيز هم بدانند اگر سنکشن اقتصادی شروع شود نه بنزينی برای کنار دريا رفتن خواهند داشت و نه گوشتی که کباب کنند و نه ميخی و نه حتا سوزنی که دگمه شلوارشان را با ان بدوزند چون همه چيز در ايران وارداتيست . . پس قبل از انکه فاجعه شروع شود بايد تکان بخورند و با مردم شريف همگام شوند .


July 9, 2009 2:25 PM
sara   ( web | email )

شراگیم تو رو خدا نرو .... نکن....بیا و این تن بمیره پوپولیست شو.... مگه چه عیبی داره؟ تو این دوره زمونه همه پوپولیستن به خدا.... شراگین کلت داغه فکر می کنی امروز روز سرنوشت سازیه.... به خدا نیست شری .... امروز خبری نیست .... مثل همه روزهای نکبتی دیگست... به خدا اگه رفتی و بر نگشتی خودم می کشمت!!!!


July 9, 2009 1:54 PM
هایده   ( web | email )

امروز موضوع شجاعت نیست اگر می ترسید کارهای دیگر هم هست (من خودم اگر ایران بودم حتما می ترسیدم برای همین جای من نیست کسی را دعوت به تظاهرات کنم) ولی اگر می ترسید فقط از خانه بیرون بیایید کافی است نزدیک خانه تان یا میدان کوچکی در پیاده رو بدون هیچ علامتی. ا گر دیدید آدم زیاد شد می تونید دستها را به علامت پیروزی بالا ببرید. هدف الان شجاعت نیست بلکه اعلام وجود است. اگر همه این کار را بکنند ممکن است فشار از روی تظاهر کننندگان کمتر شود. اگر نیروهای امنیتی امدند فوری پخش شوید

با عرض معذرت که از دور می گم لنگش کن ولی وعض خیلی خطرناکه در خانه ماندن هم امنییتی نیست فقط عواقبش دیرتر معلوم می شه.


July 9, 2009 1:38 PM
Neda   ( web | email )

می دونستم اگه به شمال رفتن متهمت کنم بهت بر می خوره ميای می نويسی هاهاها هی هی هی


July 9, 2009 1:35 PM
Mrs.ZigzaG   ( web | email )

در پاراگراف آخر اگر پی نوشت را حساب نکنیم جایی نوشته اید: درسط در لحظه. اگر می شود املای درست را تصحیح کنید چون نوشته هایتان از نظر عقلی بی نقص است حیف است از نظر املایی مشکل داشته باشد.

دلم برای خودمان می سوزد. بخاطر اینکه این همه بی رحمی رو باور نداریم. نمی دونم اون فیلمی که از تیر اندازی ها گرفته شده رو دیدید یا نه که ماموران تیر اندازی می کنند و مردم باور نمی کنند که این تیرها پلاستیکی نیست! بلکه تیرهای جنگی ست... بله به هیچ کس نمی شود خرده گرفت حتی به ما که هیجدهم تیرماه را با چنان سوزی بیان می کنیم که... بگذریم


July 9, 2009 1:29 PM
نیکان   ( web | email )

مردم ما طعم جنگ و انقلاب را چشیده اند و دیگر به هر قیمتی حاضر به تجربه دوباره آن نیستند، جنگ واپس رفتن و خرابی و عقب ماندگی میآورد، برای همین است که همه حرف از مبارزات مسالمت آمیز میزنند، مبارزه مسالمت آمیز هم دربرابر تفنگ و گلوله ترس دارد و حتی احمقانه است، و کافیست این سوال ابتدایی در ذهن هرکس درست شود که: اصلا برای چه؟ و فکر میکنی چرا ملت ما سی سال آزگار زیر تمام بارهای سنگینی که این حکومت فاسد بر شانه اش تحمیل کرده و میکند، خم شده اما دم نمیزند؟ مردم میگویند: اینها نباشند، یکعده دیگر مثل اینها، همه سروته یک کرباس لعنتی اند، فاجعه تا اعماق کشورداری آقایان ریشه دوانده، هر گوشه اش را که انگشت بگذاری، یک گندی بالا میزند. ترجیح میدهی کنج خانه ات بنشینی تا حداقل این بوی تعفن زننده توی ریه هایت فرو نرود. اینها که گفتم البته نهایت بدبینی است، اما چه چاره؛ واقعیت اینجاست که یکعده تخمشان هم نیست که در مملکت چه میگذرد، روشنفکرها و نواندیشها فقط مقاله و بیانیه مینویسند به زندان میروند و بعد هم کشور را ترک میکنند تا راحتتر مقاله نویسی کنند، آنها که کشور را قبلا ول کرده اند، همچین بدشان نمیآید که آنها که مانده اند هر روز توی خیابان خودشان را به کشتن بدهند، یکعده کله-پر-باد مثل تو میمانند که به تغییر امید میبندند، آن بالا آقایان همچنان عمامه بر رأس، بر رأس امور ملت قلاده انداخته و به هرطرف که میل میکنند میکشانند...


July 9, 2009 1:04 PM
کفشدوزک   ( web | email )

چه زخمی بدتر از اين زخم هايی که روحمون و داره تکه تکه می کنه...کاش اين زخم ها با زخم های تن آروم بگيرند...
من هم امروز خونه نمی نشينم...


July 9, 2009 12:58 PM
sabz   ( web | email )

من می ترسم.. از جونم و سلامتيم می ترسم.. از اينکه بگيرنم و اينکه چه بلايی سرم می ياد می ترسم..
ولی بيشتر از اينها از اين می ترسم که طرف دعوام بو ببره من ترسيدم! زخم رو می شه درمان کرد.. از زندان آزاد می شی..
ولی صدماتی که به وطنت می خوره رو هيچ وقت....
پس همه با هم هستيم! من اگر بنشينم تو اگر بنشينی چه کسی برخيزد؟!!


July 9, 2009 12:36 PM
میم   ( web | email )

امروز اگه بنشینیم باختیم
بزرگترین گناه ترسه
امروز فقط بیایید بیرون حتی با ماشین
خواستید توی هیچ تظاهراتی شرکت نکنید
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟


July 9, 2009 12:21 PM
امید   ( web | email )

سلام شراگیم
در مورد نوشته ات باهات مخالفم
مشکل اساسی تو اینکه خوب جامعه شناسی ملت ایران رو نمیدونی .
در مورد اون قسمت که گفته بودی که چماقدارانشون ساعت ها تو افتاب می ایستند دلیل تو دین و عقایدشون در صورتی که این افراد نه از لبنانند نه از حوزه ،این ها همین ملت ایرانند ، همین دهاتی ها شهرستانی ها و شهر های کوچکمون ،ج ا تلاشش تو این 30 سال مذهبی کردن این مردم نبوده بلکه تنها یک هدف داشته و اون چند قطبی کردن ملت بوده ،نمیدونم تا حالا با جوون های این شهرستان های کوچک برخورد نزدیکی داشته یا نه ،البته نه در تهران ، چند روز پیش تو سفر کاری به یکی از شهر های کوچک خراسان رفته بودم ،شهر کلات ، تا حالا اسمشم نشنیده بودم تو یکی از سوپر مارکت ها برای خرید سیگار وینستون توقفی داشتم جواب فروشنده این بود که : آقا جان این سیگار ها برای سوسول های مشهدی اینجا نوشابه پپسی نمیاد چه برسه به سیگار خارجی ، البته با این حال تمام قریب به اتفاق جوانان شهر به موسوی رای دادن نه برای آزادی بلکه برای یک لقمه نون ، از نظر این افراد مهره های حکومت مثل خاتمی و ... تنها تبعیض رو برای اینها به ارمغان اوردن ،ارزش انسانی شون رو کم کردن ، وقتی به شهر های بزرگ میان به چشم غربتی و طفیلی به هشون نگاه میکنن ،شراگیم جان ، ما نمی تونیم بگیم اگر جای اونا میبودیم باید این کار را میکردیم ،مشکل اینه که امثال من و تو هیچ وقت نمیتونیم جای اونها باشیم ،دوران اصلاحات هیچ کتابی و روزنامه ای،مجله به این مناطق نبرد ، تنها ارمغان تبعیض بود تبعیض ، نمودنم اگر من و تو هم تو این شرایط بودیم به چه قدرتی باتوم رو به سر دشمنامون میزدیم ، امریکا و انگلیس نه ، مردمی که فکر میکنیم ثرمتمون رو میخورن .
از طرف دیگر مطمئن باش امثال مثل ا ن و خام+*نه ای افراد احمقی نیستند که به چنین حماقتی در مورد انتخابات دست بزنند
اونا پشتوانه های فکری دارند که من تو ازشون بیخبریم ،راه مبارزه راه درگیری خیابانی و شورش نیست ، راه افزایش اگاهی مردم که به مراتب سختر از گذاشتن جونمون تو خیابون هاست .


July 9, 2009 11:27 AM
علی   ( web | email )

شراگیم عزیز
هر کسی یه ظرفیتی داره دیگه ، بقول خودت نباید خرده گرفت ، بی خیال. خودمون رو عشق است که میریم تا زنده بمونیم ، میریم که طعم یه خرده آزادی رو بچشیم با کتکهایی که می خوریم . به خدا اگه این اتفاقات نمی افتاد یواش یواش داشتم به یه زندگی نباتی دچار می شدم . من از بعضی از آدمها ( اینهایی که میگن به ما چه مربوطه ) یه چیزایی از میشنوم که مرغ مرده خنده اش میگیره . به هرحال
( درد بی دردی علاجش آتش است )


July 9, 2009 11:13 AM
خانوم شين   ( web | email )

:)


July 9, 2009 11:01 AM
flamenco   ( web | email )

اول


July 9, 2009 11:00 AM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.