شراگیم
« عجب نماز جمعه ای شود فردا...! | صفحه اصلی | باز هم محمد قائد... »
گزارش نماز جمعه امروز تهران...

حدود ساعت یازده بود که به روبروی درب اصلی دانشگاه تهران رسیدم...مردم دسته دسته همانجا و در پیاده روهای اطراف تجمع کرده بودند...شخصا انتظار بیشتر از اینها را داشتم...از بلندگوهای نصب شده یکی از مسئولین ستاد نماز جمعه داشت پیش خطبه ها را میخواند...حرف اصلی اش این بود که مملکت متعلق به امام زمان است و رهبر هم مطابق قانون حکمش فصل الخطاب است...داشت برای هاشمی خط و نشان میکشید و دائم وظایف خطیب جمعه را یاداوری میکرد که نباید بر خلاف حکم رهبری و قانون حرفی بزند و موضعی اتخاذ کند...خواستم بروم داخل دانشگاه که گفتند باید موبایل و کیف و خلاصه هرچه همراه دارم تحویل بدهم...پرسیدم کجا...اتوبوسی را نشان دادند...دو دل بودم که داخل بروم یا بیرون بمانم...بالاخره دل به دریا زدم که بروم داخل...متصدی مربوطه از تحویل کیفم به بهانه جا نداشتن خود داری کرد و من را حواله داد به خیابانهای اطراف و گفت انجا موکت و سجاده و همه چیز فراهم هست...چند قدمی دور نشده بودم که دیدم زکی...همان اتوبوس و همان آقا کیف یکی از برادران بسیجی را تحویل گرفت...پیش خودم فکر کردم که کاش نقشه ام را عملی کرده بودم و با قیافه مبدل آمده بودم...راستش خانم شین که گفت حالش خوب نیست و نمیتواند بیاید دیگر دل و دماغ بالماسکه بازی ما هم افتاد و با همان تیپ اریجینال خودمان راهی انقلاب شدیم...به هر حال ما را از در اصلی راه ندادند و این هم شگردی بود که تا میتوانند هواداران میر حسین و معترضین را بیرون از دانشگاه و در خیابانهای اطراف نگه دارند...ناچار به سمت خیابان قدس (ضلع شرقی دانشگاه تهران) رهسپار شدم...آنجا اوضاع بهتر بود...تقریبا تمام طول خیابان هواداران سبز پوش میرحسین ایستاده و یا نشسته بودند و حسابی شعار میدادند و کسی گوشش به حرفهای مفتی که از بلندگوها پخش میشد بدهکار نبود...مرگ بر روسیه...هیهات من الذله...یا حسین میر حسین و مرگ بر دیکتاتور شعارهایی بود که به وفور شنیده میشد...چند لحظه ای آنجا بودم که دلم طاقت نیاورد و گفتم بروم اضلاع دیگر دانشگاه ببینم چه خبر است...تقریبا نزدیک بلوار کشاورز تجمع نیروهای بسیجی محسوس بود...صحنه جالبی آنجا دیدم که شاید با دوربین کسی شکار شده باشد...حدود بیست موتور دو ترک از نیروهای بسیج با باطوم و پشت سرشان نیز یک وانت پر از بسیجی ها در حال حرکت بود...نمیدانم چطور شد که ناگهان وانت به آخرین موتور برخورد کرد و موتورسوار و راکب هر دو با سر و صدای زیاد پخش زمین شدند...یکی دو تا از موتورهای جلویی که ظاهرا فکر کرده بودند کسی تعرضی به نیروهایشان کرده به سرعت از موتور پایین پریدند و با حالت خیلی تهاجمی به سمت عقب یورش آوردند...صحنه دیدنی بود وقتی که ضارب و مضروب هر دو خودی از آب در آمدند و مهاجمین انگار آب یخی رویشان ریخته شده باشد با دیدن این صحنه وا رفتند...هرچه بود آن موتور دیگر روشن نشد و آن دو بسیجی هم که قیافه ها و تیپشان داد میزد رده بالا هستند لنگ لنگان به مسیرشان ادامه دادند...
تجمعات اصلی در ضلعهای شمالی ،شرقی و جنوبی دانشگاه بود...تصمیم گرفتم به ضلع جنوبی بروم و روبروی درب اصلی دانشگاه شاهد اتفاقات باشم...وقتی به ضلع جنوبی و خیابان انقلاب بازگشتم تقریبا جمعیت دو برابر شده بود و دیگر حالت پراکنده نداشت و لاین وسط بی آرتی و تا حدودی دو لاین دیگر مملو از معترضین بود...شعارها با شدت ادامه داشت و صدای خطیبی که پیش خطبه میخواند با وجود بلندگوهای متعدد و قوی به زحمت شنیده میشد...صحنه جالب دوم اینجا بود که اتفاق افتاد...یک بسیجی دیگر با دوربین هندی کم بالای سقف کیوسک مطبوعاتی رفته بود و داشت از مردم فیلم میگرفت...حرکت جمعیت به گونه ای شد که یک لحظه تمام اطراف کیوسک را جمعیت سبز پوش احاطه کردند و شروع کردند به هو کردن و سوت زدن...آن بسیجی هم پر رو پر رو ایستاده بود و با لبخند فیلم میگرفت...ناگهان یک دلاوری پیدا شد و رفت آن بالا و با یک اردنگی ایشان را به پایین راهنمایی کرد...دیگر نفهمیدم چه بلایی بر سر او و دوربینش آمد...به هر حال از این صحنه با موبایل خودم فیلم گرفتم که چون خیلی دستم حرکت داشت چیز خوبی از آب در نیامد...خیلیهای دیگر هم همزمان از جلوتر داشتند از همان صحنه فیلم میگرفتند و احتمال میدهم فیلمش به زودی توی سایتهایی مثل یوتیوب قرار بگیرد...
خلاصه درست روبروی درب اصلی دانشگاه تهران برای خودمان خوش و خرم بودیم و شعار میدادیم که یکهو دیدیم ددم وای...! گارد ضد شورش شروع کرد به گاز اشک آور زدن و حمله کردن به سوی مردم...هنوز نوبت به هاشمی نرسیده بود...من بد جایی گیر افتاده بودم...درست توی مرز بین مردم و نیروهای پلیس...با اولین حمله نیروهای ضد شورش، عکس العمل مردم کمی دور از انتظار و تند بود... مقابله به مثل ...باران سنگ و بطریهای آب و خلاصه هرچه دم دست بود به روی نیروهای مهاجم باریدن گرفت و باعث شد بلافاصله نیروهای مهاجم به عقب رانده شوند...اما موج حمله بعدی گارد ویژه با نفرات بیشتر و خشونت بیشتری بود...و تا حدودی توانستند مردم را عقب برانند...اعتراف میکنم که ترسیده بودم...من درست بدترین جا بودم ...بین نیروهای ضد شورش و هسته تجمعی که نیروی ضد شورش با تمام قوا میخواست ان را متفرق کند...از بالای سرم و بعضا بغل گوشم سنگ و گلوله های گاز اشک آور بود که سفیر کشان عبور میکرد...در این حیص و بیص بود که اوضاع بد تر هم شد و سواره نظام آهنین (همان موتورسوارهای زره پوش) از راه رسیدند...موتور اول و دوم به خیر گذشت...اما سومی نه گذاشت و نه برداشت و با باطوم صاف گذاشت پشت پایمان...و اینطور بود که ما هم جانباز راه اصلاحات شدیم...البته صادقانه بگویم که درد نداشت و بدبختی حتی وقتی به خانه رسیدم و با آب و تاب جریان باطوم خوردنم را برای خانم شین گفتم و کشیدم پایین که جایش را ببیند هیچ اثری نمانده بود و کلی باعث شرمندگی شد...! بگذریم...با هزار بدبختی خودم را کشاندم به یکی از خیابانهای اطراف...خوشبختانه جهت باد به گونه ای بود که بلافاصله ابر دود حاصل از شلیک گازهای اشک آور گم و گور شد...بعد که به خانه رسیدم از تلویزیون شنیدم که ظاهرا باد همه دودها را با خودش به صحن دانشگاه و محل برگزاری نماز جمعه برده و باعث سوزش چشم برادرانی شده که به عنوان "دکور صدا دار" روبروی جایگاه به صف شده بودند...

دردسرتان ندهم...از خیابان موازی با انقلاب (در لاین جنوبی) دوباره به سمت میدان انقلاب حرکت کردیم...به آنجا که رسیدیم تازه سخنرانی هاشمی داشت شروع میشد...یک گوشه دنجی گیر آوردیم و نشستیم...(من هم عجب عادت بدی پیدا کرده ام که برای خودم که یک آدم مفردی بیش نیستم ضمایر جمع استعمال میکنم)...به هر حال یک گوشه دنجی گیر آوردم و نشستم...هاشمی که شروع کرد اول هی آسمان ریسمان بافت و داشت حسابی نا امیدم میکرد که گفت قرار است در خطبه سوم به مسائل روز بپردازد...ما هم ناچارا خطبه های اول و دوم را گوش دادیم تا رسید به انتخابات...خب این را که دیگر حتما خودتان هزار جا تاکنون خوانده اید و شنیده اید...برای ما که بیرون بودیم (این بار منظورم از ما، مای واقعیست...یعنی من و همه کسانی که بیرون بودند) شعارهایی که در لابه لای حرفهای هاشمی از طریق بلندگوها و از داخل دانشگاه به گوش میرسید کمی عجیب و غریب بود...وقتی همه جا سبز پوشان آمده بودند این شعار لوس و بیمزه "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست" دیگر از کجا پیدایش میشد...؟ این را کسانی که داخل رفته بودند میتوانند توضیح بدهند...حدس من این است که جلوی جایگاه را پر کرده بودند با بسیجیها...البته یکی دو باری هم مخصوصا وقتی هاشمی در مورد زندانیان سیاسی صحبت کرد شعارهایی به وضوح از بلندگوها شنیده میشد که نشان از حمایت نمازگزارها از حرفهای ایشان بود...همین نشان میداد که جمع داخل هم یکدست نبوده و به هر حال سبزها توانسته بودند صدایشان را آنقدر بلند کنند که از آن پس و پشت ها به میکروفون هاشمی برسد...

شرم آور ترین اتفاقی که امروز افتاد و من هم رویم نمیشود بگویم این است که بلافاصله بعد از تمام شدن سخنرانی هاشمی ظاهرا مثل یک پوپولیست ترسو دمم را گذاشتم روی کولم و راهی خانه شدم...با این کار عملا قسمتهای مهیج و جالب نمایش امروز را از دست دادم...ولی خدا شاهد است که نترسیده بودم...فقط حس میکردم اگر ده دقیقه دیگر زیر این آفتاب بمانم دیوانه میشوم...مخ و ملاجم حسابی دم کرده بود...بعد هم کتکم را خورده بودم و یکجورهایی وجدانم راحت بود...همین یک ساعت پیش از مادر خانمم - که او هم آنجا بوده - شنیدم که گفت بعد از اتمام نماز حسابی راهپیمایی بوده با کلی درگیری و گاز اشک اور و اینجور چیزها ...میگفت دامنه درگیریها تا آنجایی که با چشم خودش دیده تا پل گیشا هم کشیده شده بود...به هر حال هرچه بود و نبود من از اینجا به بعدش خبر مرگم توی خانه و زیر دوش و بعد هم بغل خانم شین بودم...اگر کسی خبر و گزارش کاملی از وقایع بعدی دارد ما را بی نصیب نگذارد...!

پ.ن: به نظر من هاشمی شجاعانه برخورد کرد...این لحن نه چندان کوبنده اش را هم باید به حساب سیاست او بگذاریم و نه ترس...هاشمی آدم باهوشی ست و تحلیل سخنان امروزش هم خودش یک پست جداگانه میخواهد که در حوصله بنده نیست و میسپارمش به عهده اهل فن...ولی در کل به نظر من هاشمی پیش مردم رو سفید شد...

پ.ن: اوایل این پست نوشتم که شخصا انتظار بیشتری از حضور مردم داشتم...تجمعات بیرون از دانشگاه البته اصلا کم نبود...اما تصور من چیزی در مایه های همان شنبه یا شاید هم دوشنبه معروف بود (باور کنید آلزایمر گرفته ام و اصلا یادم نمی آید شنبه معروف بود یا دوشنبه!)...من هیچوقت داخل دانشگاه تهران نرفته ام و نمیدانم چقدر و چند نفر گنجایش دارد...شاید اگر صبر میکردم معترضین داخل دانشگاه بیرون بیایند تخمین بهتری از استقبال مردم از این نماز جمعه به دست می آوردم...

توسط در July 17, 2009 8:19 PM |
نظرات
asabaniiii   ( web | email )

How de fuck did hashemi roo sefide mardom? Hashemi is a billionaire owning us. WHat the fuck does he care about you and me? Oh the fucking stupidity that has everyone stupified!


July 26, 2009 7:16 PM
سام   ( web | email )

لطفا اطلاع رسانی کنيد
سوم مرداد ماه همزمان با تظاهرات ايرانيان خارج از کشور در تهران از ميدان ونک به سمت ولی عصر تجمع اعتراض آميز و با سکوت برگزار خواهيم کرد
اطلاع رسانی کنيد رسانه شماييد


July 24, 2009 8:47 AM
مم مد   ( web | email )

تقديم به دهه‌ی شصتی‌ها

سياستمداری که با مسکن‌های آنی و کوتاه‌مدت اقدام به مداوای بحران کند، کارش به جنون گاوی می‌کشد. کسی که اولين خون را ريخت و بر آن پا گذاشت، ديگر ابايی ندارد که در خون راه برود. به همين خاطر سراغ نداريم ديکتاتوری را که خود از پله‌های قدرت پايين آمده باشد، بلکه هميشه کسانی او را به زير کشيده‌اند و خردش کرده‌اند.
بنابراين نمی‌توان اميد داشت که رهبر و يا رييس دولت کودتا چرخشی نرم به نفع ملت انجام دهند. پس تکليف اين آقايان معلوم است.
در ساختار ديکتاتوری، سرکوب مردم يعنی تزريق مسکن، اعمال خشونت همواره به‌عنوان چاره‌انديشی موقتی به کار گرفته می‌شود، و چون معمولاً در کوتاه مدت جواب داده، ديکتاتور چاره‌ای نداشته جز اينکه همين نسخه را هرروز بپيچد و ادامه‌اش دهد، و ادامه‌ی ماجرا هميشه نتايجی بسيار روشن به بار آورده است؛ هرچه دامنه‌ی خشونت وسيع‌تر و وحشيانه‌تر بوده، شکست ديکتاتور خونين‌تر و مالين‌تر تمام شده است. ديکتاتور هرچه بيشتر به مردم سخت بگيرد، سخت‌تر و سنگين‌تر شکست می‌خورد.
در چنين موقعيتی ترس يکی از عناصر مهم فضای حاکم بر دو سوی معادله است.
ديکتاتور مسکن‌‌پيشه از شدت ترس روزی هزار بار قالب تهی می‌کند و مدام برای جنايتش دنبال توجيه می‌گردد، و چون در حالت دفاعی قرار دارد، مدام گاف می‌دهد، و نزد مردم رسوا می‌شود. آنقدر در توجيه‌سازی گرفتار می‌شود که همه‌ی توجيه‌های خود را باور می‌کند، تا جايی که حرف هيچکس را باور ندارد.
جهان از منظر هيتلر همان فضای "کرنش و فرمان"ی است که او را احاطه کرده. رهبرانی چون استالين، چائوشسکو، صدام حسين، خامنه‌ای در چنين فضايی نفس می‌کشند. به همين دليل ديکتاتوری که دچار جنون گاوی می‌شود، از موضعش پايين نمی‌آيد و آنقدر در جنايت خرابی می‌کند تا او را به زير آورند و ناکارش کنند.
از سوی ديگر مردم هم از کتک و زندان و شکنجه و مرگ می‌ترسند، و حق طبيعی‌شان است که بترسد، اما چون در حالت يورش و حرکت قرار دارند، فکرشان هم شورشی و حرکتی است. در فعليت می‌سازند، و در فعليت نوآوری می‌کنند.
بحران سياسی زکام نيست که با چند مسکن فين‌فينش بند بيايد. اسمش بحران است. آن هم در جامعه‌ای که مردمش ايرانی‌اند (با تمام تعريف فرهنگی و تاريخی کلمه) و به شدت احساس می‌کنند به آنها توهين شده، و می‌دانند که در انتخابات به شکل وسيعی تقلب صورت گرفته، و رأی آنها دزديده شده و به نفع ديگری مصادره گرديده است.
دولت کودتا طبق نسخه‌ی نخ‌نمای بقيه‌ی ديکتاتورها، برای عبور از اين بحران دست به خشونت زده و به خودش مسکن تزريق کرده است. اين مسکن يعنی سرکوب علنی توسط اوباش چماقدار، ربودن و زندانی کردن فعالان سياسی، مخدوش ساختن چهره‌ها، قلع و قمع فرهنگی و مطبوعاتی، و عاقبت؟ اين مسکن چقدر دوام می‌آورد؟ و آيا قرار است مقدار اين مسکن را بالاتر و بالاتر ببرند؟ تا کجا؟ چطور می‌خواهند اين بحران را درمان کنند؟ با همين روش؟ يعنی حکومتی نشسته بر سرنيزه؟ کی بدوزد؟
شاه با آن ارتش و ساواکش نتوانست بيش از شش ماه روی اين سرنيزه بنشيند. از 17 شهريور تا 22 بهمن شش ماه هم نکشيد. تازه انقلاب اسلامی 1357 در ذهن آدم‌ها عمق نيافته بود، اکثر مردم نمی‌دانستند چه می‌خواهند. خيال می‌کردند اگر طاغوت سرنگون شود، مولا علی جای او را می‌گيرد؛ همان که ياور يتيمان است، امامی که نان جو سق می‌زند، عدالت از در و ديوارش شره می‌کند. نمی‌دانستند وارد چه تونلی می‌شوند و سر از کجا درمی‌آورند. نمی‌دانستند که بچه‌هاشان را برای جنگ هديه خواهند داد، و بعد منافق و خس و خاشاک لقب خواهند گرفت. نمی‌دانستند. با اينحال شاه را سرنگون کردند.
حالا همين مردم، يعنی فرزندان آن مردم با رفتارهای متمدنانه حضور خودشان را نشان دادند و با زبان انسان گفتند که چه می‌خواهند.
و از آن روز هم که دولت کودتا به اين رفتار زيبايشان با دروغ و توهين و‌ کتک و گلوله و زندان پاسخ داد، مردم به روشنی گفتند اگر انفلاب بهمن 1357 در خيابان رخ‌داد، شاهی رفت و باز شاهی جاش نشست‌، سرانجام انقلاب در ذهن مردم به وقوع پيوست و به پيروزی رسيد، گرچه در خيا‌بان به خون کشيده شد.
اين را حتا در نماز جمعه تکرار ‌کردند و با حضور سرخوشانه‌ی خود نشان دادند. اينها بيشترشان دهه‌ی شصتی نام دارند. عجيب است!
عجيب است که اين سال‌ها بسيار بحث و جدل داشته‌ام با افرادی که اکثر دهه شصتی‌ها را ناباب می‌خواندند، و من جور ديگری فکر می‌کردم. هميشه معتقد بودم که همين دهه‌ی شصتی‌ها ايران را پاک خواهند کرد، چون تکليف‌شان با خودشان روشن است، می‌دانند چه می‌خواهند، می‌خواهند زندگی کنند، می‌خواهند خوشبخت و آزاد باشند. جمعيت کثيری از اينان به يکی دو زبان خارجی، يا به يکی از هنرها مسلط‌اند، و من هميشه در چهره‌ها و نگاه‌هاشان رازی می‌بينم که شکست در آن راه ندارد، و اين اميدوارم می‌کند.
عباس معروفی


July 22, 2009 9:06 AM
ناشناس   ( web | email )

به دلیل سرویس بد و افشای اطلاعات محرمانه کاربران بلاگفا ..روز ۹ مرداد (چهلم شهدای شنبه خونین) به سرویس دهندگان خارجی مثل ورد پرس و بلاگر کوچ میکنیم.. شما هم با ما بپیوندید...

پس همگی تا ۹ مرداد یه وبلاگ اماده داشته باشیم...

در ضمن کسی زودتر و دیرتر نره.. همگی تا ۹ مرداد میمونیم و ۹ مرداد اطلاعیه بالا رو میذاریم و خداحافظ...
میدونم وبلاگتون بازدید زیادی داره..لطفا اطلاع رسانی کنید


July 22, 2009 1:11 AM
ناخنک   ( web | email )

به دلیل سرویس بد و افشای اطلاعات محرمانه کاربران بلاگفا ..روز ۹ مرداد (چهلم شهدای شنبه خونین) به سرویس دهندگان خارجی مثل ورد پرس و بلاگر کوچ میکنیم.. شما هم با ما بپیوندید...

پس همگی تا ۹ مرداد یه وبلاگ اماده داشته باشیم...

در ضمن کسی زودتر و دیرتر نره.. همگی تا ۹ مرداد میمونیم و ۹ مرداد اطلاعیه بالا رو میذاریم و خداحافظ...
میدونم وبلاگ شما خواننده زیادی داره... لطفا اطلاع رسانی کنید


July 22, 2009 1:10 AM
ناشناس   ( web | email )

كجايي شراگيم؟


July 21, 2009 2:54 PM
ladan   ( web | email )

http://i26.tinypic.com/hwbo5t.jpg


July 21, 2009 1:40 PM
...   ( web | email )

همه چی داره تموم میشه. همه سرد شدن. از آپدیت کردن دیر به دیر شراگیم و تعداد کامنتها واضحه... واضح ٍ واضح


July 21, 2009 11:18 AM
Helia   ( web | email )

An updated version of a video clip by :Maddona, to cheer you guys up:

http://www.youtube.com/watch?v=S2E4OCyplgg


July 21, 2009 5:59 AM
hope   ( web | email )

دوستان آیا در روز 30تیر برنامه ای برای راهپیمایی آرام در تهران وجود دارد؟قرار بود در بازار تجمع باشد.به کجا رسید؟؟


July 20, 2009 4:59 PM
اون یکی   ( web | email )

روز 9 مرداد همه از بلاگفا کوچ میکنیم

به دلیل سرویس بد و افشای اطلاعات محرمانه کاربران بلاگفا روز ۹ مرداد (چهلم شهدای شنبه خونین) به سرویس دهندگان خارجی مثل ورد پرس و بلاگر کوچ میکنیم.. شما هم با ما بپیوندید… پس همگی تا ۹ مرداد یه وبلاگ اماده داشته باشیم … در ضمن کسی زودتر و دیرتر نره.. همگی تا ۹ مرداد میمونیم و ۹ مرداد اطلاعیه بالا رو میذاریم و خداحافظ …


July 20, 2009 3:38 PM
يكي   ( web | email )

برای تظاهرات سه شنبه سی تیر آماده باشیم. این تظاهرات از قبل توسط دانشجویان اعلام شده. در تهران یکی از مراکز میدان هفت تیر است که قرار است همه به سمت ابن بابویه مزار تعدادی از شهدای هفت تیر بروند. نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم لطفا داغش کنید تا همه در جریان قرار بگیرند


July 20, 2009 3:05 PM
ممول   ( web | email )

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است ...

چهلم ندا ، چهلم ندا ، چهلم ندا .......چهلمین روز مرگ شرافتمندانه ندا را در کوی و برزن ندا خواهیم داد : آآآآآآآآ.......زززززززز..اااااا..ددددددددد....ی ی


July 20, 2009 10:42 AM
شایگان   ( web | email )

منو باش تا حالا فکر می کردم خطبه ها جمعه دو تاست !! نگو سه تاست !


July 20, 2009 6:11 AM
negar   ( web | email )


راز بـــي اخـــلاقــي مســـلــمانان

و "خواجه نصير الدين " دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است :در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم .خواجه نصير الدين فرمود :اي شيخ تو کوششها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است.من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد .اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟ در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را مي گويند :دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست .غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .و اين " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند .

و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ کسلان ....


از اسرار اللطيفه و الکسيل


July 20, 2009 5:56 AM
Armin   ( web | email )

آقا شما خيلی با حالی! ولی «درب» غلطه به خدا! هر چقدر هم که «در» مذکور گنده باشه، باز هم همون «در» درسته.


July 20, 2009 3:15 AM
sudni   ( web | email )

سلام دیدید که حرفهای هاشمی چقدر عصبانیشون کرده؟ درود بر خط سبز اصلاحات ما پیروزیم


July 20, 2009 2:59 AM
زن پدر 19 ساله   ( web | email )

خيلي كلاس داره كه وب آدمو با فيلتر شكن باز كننا!قدر بدون.
اينكه مي گن مردم سگ آورده بودن با خودشون خيلي هم دروغ نيستا! منتها سگا بدون صاحبشون اومده بودن!همون صف جلو هم نشسته بودن.
به هر حال سگي گفتن آدمي گفتن.سگا خوب سحر خيز ترن...


July 19, 2009 7:28 PM
میتل   ( web | email )

یعنی دیگه هیچوقت از ته دل خواهیم خندید؟؟؟؟!!!


July 19, 2009 6:47 PM
سحر   ( web | email )

درود بر ابراهيم نبوی با اين جواب قاطع و کوبنده ش به شيخ محمد يزدی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/july/19//-b50857d82d.html


July 19, 2009 12:14 PM
فرن   ( web | email )

به sudni:
اول اینکه من خانوم فرن هستم! در ضمن آقا / خانوم محترم، من هم با شما موافقم. اون لینک طعنه آمیز بود پسرم/دخترم. جمعیت 50 نفر هم نبودن.


July 19, 2009 2:03 AM
sohraab   ( web | email )

پیشنهاد برای نماز جمعه‌های بعدی

دوستان عزیز

در تجربه موفق نماز جمعه گذشته نشان دادیم که جنبش سبز زنده است و منتظر فرصت هایی‌ این چنین برای قدرت نماییست. بدون شک نماز جمعه ۲۶ تیر ماه به امامت آیت الله هاشمی‌ رفسنجانی دارای ویژگی‌‌های منحصر به فردی بود، اما با این وجود به نظر میرسد که حضور جنبش سبز در نماز جمعه‌های هفته‌های بعدی صرف نظر از اینکه امام جمعه چه کسی‌ است دارای فواید زیادی است از قبیل:

۱- نماز جمعه تنها فرصتیست که ما میتونیم بدون ممانعت نیروهای دولتی در تعداد زیاد دور هم جم شده و حضور خود را به حاکمیت نشان دهیم.

۲- حضور معترضین در نماز جمعه‌ها باعث میشود که دولت کودتا از یکی‌ از مهم‌ترین تریبون‌های تبلیغاتی خود محروم شود.

۳- حضور سبز ما و شعار‌های حساب شده ما از طریق صدا و سیما به مردم در همه جای ایران نشان داده خواهد شد و اخبار سراسری را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

۴- بعد از نماز جمعه با توجه به حضور پر شمار ما امکان راهپیمایی مسالمت آمیز با ضریب امنیتی بالا وجود دارد.

بنا بر این به نظر می‌رسد که حضور هفتگی ما در نماز جمعه تهران و شهر‌های بزرگ دیگر راه حل خوبی‌ برای تحت فشار قرار دادن حاکمیت تا نیل به هدف اصلی‌ می‌ باشد. هدف ما سرنگونی دولت کودتا تا قبل از پایان تابستان است، هدف را فراموش نکنیم. اطلاع رسانی به عهده شماست.


July 19, 2009 1:55 AM
شیوا   ( web | email )

اوپس !
http://doorandish.files.wordpress.com/2009/07/slogan5.jpg?w=400&h=279


این عکس دیگه آخرشه!!!!


July 19, 2009 1:05 AM
کائنات   ( web | email )

شراگیم جان، طبق آخرین چیزی که من از تخمین جمعیت دیروز مردم شنیدم، چیزی برابر 3 میلیون یا بیشتر بوده که اینو از روی مساحت خیابونها و تعداد آدمی که اونجا میتونه جا بشه و با توجه به عکسها و فیلمهای ارسالی محاسبه کردن...
خلاصه که دم همتون گرم و کاش منم اونجا بودم :|


July 19, 2009 12:55 AM
ساناز   ( web | email )

به نظر شما حالا اینا از کابوس راهپیمایی روز قدس ، عاشورا و 22 بهمن خوابشون میبره؟


July 19, 2009 12:15 AM
sudni   ( web | email )

به ایپسون: میدونید چرا مردم متحد شدن؟ به دلایل زیاد یکی هدف مشترک ، درد مشترک، وحس تنهایی در مقابل یک قدرت بی رحم که باعث برای گریز از خرد شدن توسط این قدرت گرد هم جمع شوند. کاش همیشه اینجور بودیم!!!


July 19, 2009 12:14 AM
sudni   ( web | email )

آقای فرن این استقبال میلیونی بود؟ اینکه به زور 500 نفر میشدن؟واقعا معلوم شد رییس جمهور خیلی محبوبه!!! زرشک


July 19, 2009 12:08 AM
ایپسون   ( web | email )

شراگیم تو هم متوجه حس اتحاد و همبستگی بیم همه مردم شدی؟من که باورم نمیشه... من قبل از این جریانات همیشه پیش زمینه بدی در مورد مردم و زندگیشون داشتم..به قول تو "صادق هدایتی" فکر میکردم و همه چیزشون به نظرم مبتذل بود... ولی الان حس خیلی خوبی دارم..حتی باورت نمیشه تو این وضع بد و مسخره خیلی خیلی خیلی خوشحالم...! :-) توی این تظاهرات ها تنها یکیشو از دست دادم..باورت نمیشه.. از عذاب وجدان و حس بدی که به خودم داشتم شب نتونستم خوب بخوابم. هر کدوم رو که شرکت میکنم تا دو سه روز شارژم و حس خیلی خوبی نسبت به خودم و اطرافیانم دارم..
واقعن چه نیرویی تونسته ما رو اینجوری به هم وصل کنه؟ صرفنظر از هر بک گراند خانوادگی,فرهنگی,اجتماعی و اقتصادی که داریم. همین حسی که این جنبش به من داده برای هفت پشت من بسه.


July 19, 2009 12:03 AM
زهرا   ( web | email )


سلام

سپاس رو می گزارم به خاطر گزارش زيباتون
ادم حتی اگه اونجا هم بوده باشه
از خوندن گزارش شما لذت می بره

حيف منتظر عکس باالماسکه شما و خانم شين بوديم ... حيف شد ايشون نيمدن


July 18, 2009 8:11 PM
ناشناس   ( web | email )

تست


July 18, 2009 6:29 PM
سینا   ( web | email )

خوش به حالتون...
من تهران نیستم,کاش لاقل یه باتوم میخوردم دلم خنک میشد!


July 18, 2009 12:01 PM
آرش فرزام   ( web | email )

قربان اين خطبه سوم رو از کجا آوردي؟! نماز جمعه دوتا خطبه بيشتر نداشت تا پيش از اين!!


July 18, 2009 11:48 AM
خانم ثابتی   ( web | email )

چه خوشمزه است وقایع رو از زبان تو شنیدن. یکجورایی مثل خوردن چایی تلخ با شکر زیاده.
بااینکه خیلی جاها خودم هم حضور دارم اما عادتم هست یک مسیر رو می روم و برمی گردم. هر کی من رو چک کنه فکر می کنه رفتم لوازم التحریر بخرم ، مغازه بسته بوده دارم بر می گردم.


July 18, 2009 11:28 AM
من   ( web | email )

سلام اولا جمعيت خيلي زياد بود ما كه بلوار كشاورز بوديم وسط بلوار تا مسافت زيادي پر از جمعيت بود و خيابون هاي اطراف هم پر بود. ثانيا چرا در مورد شادي صدر كسي اشاره اي نمي كند كه در حالي كه به طرف نمازجمعه حركت مي كرده لباس شخصي ها با بدترين وضعيت ممكن دستگيرش كردند به طوري كه در اثر كشمكش روسري و مانتوش در آومده بوده و اون بنده خدا وسط خيابون مي دويده و جيغ مي كشيده و لباس شخصيه جلوي چشمان بهت زده مردم به طرز وحشيانه اي گرفتسش و هلش داده تو ماشين.


July 18, 2009 8:23 AM
بدبخت شده   ( web | email )

hope:
خاتمي نبود اما موسوي با خانمش آمده بودند. جريان حمله به كروبي هم درسته.
در مورد سايت بالاترين هم يكي دوبار كه بزني باز مي شه منتها با www در اولش


July 18, 2009 8:09 AM
میز   ( web | email )

سلام حاج آقا تقبل الله
شراگيم ،ما (يعنی خيلی ها) از خ قدس-طالقانی-م فلسطين-خ فلسطين-بلوار کشاورز و م ولیعصر راهپيمايی کرديم.در اين مسير چندين گاز اشک آور زدنند.متاسفانه رفتيم توی لونه زنبور .وليعصر رو و ما رو محاصره کرده بودنند.چندين ضد و خورد(تا اونجايی که خودم در اونجا بودم)ايجاد شد و بدترينش کتک زدن يک دختر با کابل توسط دو تا لباس شخصی بود.ما تا خيابان مطهری رفتيم.و بايد يگوييم تا خيابان مطهری موتورسوران جولان می دادند و البته با باتومهايشان عابران را می نواختند.به مترو مفتح که رسیدم دیدم مامور مترو می گوید چرا همه تان گریه کرده اید گفتم نه آقا ما اشک آور و باتوم خوردیم اما گریه نه نه نه


July 18, 2009 6:53 AM
Nader Alviri   ( web | email )

Dear friend
what is happend?I was hopeing see you in usa long time I am your weblog reader you are doing a good jod becarful if your wife get pragner it will be so hard to move out from Iran.you can say it is not your busenes first of all any how tou take care


July 18, 2009 6:49 AM
رضا   ( web | email )

بابا دمت گرم عجب قلمی داری. زنده باد ایران و ایرانی .


July 18, 2009 6:33 AM
Kiarash   ( web | email )

ممنون از توضیخاتتون !!! حضور مردم میلونی بود عزیز ...


July 18, 2009 5:51 AM
Arash   ( web | email )

ویدیو صحنه بسیجی و کیوسک
http://www.ireport.com/docs/DOC-299692


July 18, 2009 1:13 AM
احسان   ( web | email )

آقا خطبه ها دوتاست نه سه تا


July 18, 2009 1:03 AM
hope   ( web | email )

اولا دوستان شما میتونید بالاترین رو باز کنید؟از امروز صبح باز نمیشه؟!
دوما الان تلویزیون نماز جمعه رو پخش کرد اما با سانسور تمام شعارها و همهمه ها به جز شعار مسخره"خونی که ..."
سوما آیا آقای موسوی وخاتمی هم آمده بودند؟کسی خبر دارد؟ تلویزیون فقط کروبی را نشان داد!!
چهارما خواندم که لباس شخصی ها به کروبی حمله کردهاند بعد از نماز.
5 شنیده ام که دوستان اصلاح طلب به این نتیجه رسیده اند که هر هفته در نماز جمعه حاضر شده واز این تجمع قانونی به عنوان تریبون خود استفاده کنند.به نظرم فکرخوبی آمد.اگر کسی اطلاعی دارد صحتش را تایید کند.


July 18, 2009 12:23 AM
afra   ( web | email )

اینها را کسی امروز برایم تعریف کرد
مردم پسری بیست و یکی دو ساله را بالای سرشان گرفته بودند و لااله الا
الله می گفتند. جلوتر رفتیم و دیدم ظاهراً زنده است و فقط از حال
رفته...با جیغ و داد و خواهش و تمنا از مردم خواستیم که دست از این جو
گیر شدن بردارند و اجازه بدهند به داد این بنده خدا برسیم. خوشبختانه کسی
که همراهمان بود دوره ی کامل کمک های اولیه را گذرانده بود و به موقع
نجاتش داد.
ماجرا از این قرار بوده که اول با باتون برقی به سینه اش، جایی نزدیک
گردن می زدند و وقتی روی زمین می افتد محکم با لگد می زنند به بین پاهایش
و آن پسر بیچاره هم از شدت درد از حال می رود...با کمک های اولیه و
همراهی مردم به هوش می آوریمش اما نمی توانست روی پاهایش بایستد و
پیرمردی به تنهایی او را تا مسافت زیادی روی کولش برد و بعد هم اتوبوسی
نگه داشت و از محوطه ی خطر دورش کرد...کل این داستان را گفتم که چند نکته
را گوشزد کنم. اول اینکه کمک های اولیه یاد بگیرید که این روزها به شدت
به درد می خورد. دوم اینکه اگر چیزی نمی دانید بیخود احساس دکتر بودن
نکنید. پسری آن وسط می گفت کسی دیازپام دارد؟ حتم دارم نمی دانست اگر به
آدم نیمه بیهوش دیازپام بدهند، حالش بدتر می شود و هیچ بعید نیست به کما
برود...و در آخر هم سعی نکنید مردم را جوگیر کنید. اینطور که این مردم
لااله الا الله گویان این بنده خدا را می بردند ، هیچ بعید نبود گارد
ویژه که جلوتر ایستاده بود جوان بیچاره را با خودش به ناکجا آباد
ببرد...همین دیگه


July 18, 2009 12:06 AM
مدیکوس   ( web | email )

اون بسیجی قهرمان رو اخبار نشون داد و با وقاحت تمام تمام جمعیتی که دور و برش بودن رو در واقع معلوم الحال توصیف کرد!!!
آدم تهوع می گیره این اخبار رو می بینه &-:


July 17, 2009 11:00 PM
باران   ( web | email )

ممنون از گزارشت. واسه ما که امکان حضور مستقیم نداریم، گزارشهای به سبک شما از 1000 تا سایت خبری خوندن حیاتی تره واسه بیش از حد دور نشدن از مردم داخل. من شخصا" خیلی سپاسگزارم که ساده و صرفا" از دید خودت (چه دید فیزیکی و چه تحلیلی) می نویسی. :-)


July 17, 2009 10:55 PM
saman   ( web | email )

در ازان نام پیمبر برد و وقت نماز
می کشد امت آزاده پیغمبر خویش

در شگفتم چه جوابی به خدا خواهد داد
قاتل او چو درآید به صف محشر خویش


July 17, 2009 10:35 PM
فرن   ( web | email )

لینک قبلی اینجاست : http://doorandish.files.wordpress.com/2009/07/slogan5.jpg?w=400&h=279


July 17, 2009 10:32 PM
فرن   ( web | email )

استقبال میلیونی از احمدی نژاد در مشهد ;)

-------------------

جالب بود. طفلیا از ترسشون، نماز جمعه رو نه از رادیو و نه از تلویزیون،مستقیم پخش نکردن.


July 17, 2009 10:28 PM
سحر   ( web | email )

من توی دانشگاه بودم ولی خيلی حيف شد و پشیمان شدم که کاش از اول در جریان اعتراضات بیرون از دانشگاه می بودم، چون آن بیرون خیلی خبرها بود، و ساعت حدود دو بود که از دانشگاه بیرون رفتیم حدود چهل دقیقه در خیابان 16 آذر عده ای سه چهار هزار نفری بودیم که شعار می دادیم و درنهایت با شلیک گاز اشک آور همه را متفرق کردند.
ایندفعه گاز اشک آور چنان بود که همه احساس خفگی می کردیم و مستاصل شده بودیم و هیچ سطل زباله ای در 16 آذر نبود برای آتش زدن.


July 17, 2009 10:07 PM
مهندس پنگول جونی   ( web | email )

آقا چند بار بگم دوشنبه بود. نکنه شما هم کارشناس ارشد هستید که اعتماد نمی کنید.
;-)

.....

اگه بیرون دانشگاه انتظارت رو بر آورده نکرده پس داخل دانشگاه هم نمی تونه بر آورده کنه انتظارت رو . چون قاعدتا نمازگزارا نمی تونن برن بالا سر امام جماعت و محل برگزاری نماز هم نزدیک در جنوبی دانشگاه (همون سر در معروف ) هستش و جمعیت چندان زیادی هم نمی تونن اونجا جا بگیرن با توجه به اینکه از نیروهای خودشون هم تو اون فضا بودن.
فکر کنم اون دوشنبه ی معروف ( آقا به خدا دوشنبه بود سندش هم هست ) دیگه تکرار نشه. ولی ای کاش بشه .
نمی دونم چرا ولی خیلی به امروز امید داشتم.

....

در ضمن ما ملت بیدار ، فرق بهانه هایی از نوع گرمای هوا را نخواهیم خورد.
کتکه کار خودش رو کرده بود حاجی


July 17, 2009 10:06 PM
الی   ( web | email )

اشتباه میکنی شراگیم اتفاقا جمعیت خیلی هم زیاد بود مثل همان دوشنبه ی معروف من هم در خ قدس بودم و واقعا شلوغ بود به طوری که voaکه جمعیت دوشنبه ی معروفو گفت صد ها هزار(با اینکه بیش از سه میلیون بود)جمعیت امروزو گفت که بیش از یک میلیون نمازگزار بودند یعنی به غیر از کسایی که نماز نخوندند که به نظر من اونایی که نماز نخوندند بیشتر بودند
-----------------------------------------

الی جان من کل جمعيت داخل دانشگاه را نميدانم چقدر بود...اما صادقانه جمعيتی که بيرون بود به نظرم اصلا قابل مقايسه با آن دوشنبه ی معروف نبود...چرا که در خوش بينانه ترين حالت جمعيت متراکم فقط سه خيابان اطراف دانشگاه را پوشانده بود و جمعيت پراکنده هم از يک سو تا ميدان وليعصر و چهار راه وليعصر و از سوی ديگر به ميدان انقلاب , و خ کارگر محدود ميشد..
.آن دوشنبه معروف جمعيت هيولا بود...اصلا سر و ته نداشت...تمام طول خيابان آزادي و به پهنای کل خيابان آدم ريخته بود آنجا...سوای آن فرعی های خيابان آزادی هم اکثرا مملو از جمعيتی بود که برای فرار از جمعيت به آنجا پناه برده بودند...نه...جمعيت زياد بود امروز...در آن بحثی نيست...اما ان دوشنبه چيز ديگری بود...
نکته جالبی که امروز ديدم اين بود که جمعيت بعد از نماز تا جلوی وزارت کشور هم رفته بودند...همين يعنی اين جمعيت قدرت داشته و نيروهای سرکوبگر نتوانسته اند جلوی حرکت مردم به سمت وزارت کشور را بگيرند...خيلی متاسفم که بعد از نماز و بيرون آمدن نمازگزارها از دانشگاه نتوانستم آنجا باشم...


July 17, 2009 9:56 PM
ITLine   ( web | email )

اتفاقا اون تیکه فیلم رو بیسیجی رو داشتن میوردن پایین اخبار تلویزیون نشون داد منتهی با مضمون حمله عده زیادی مردم و اغتشاش گر به یک بسیجی تنها و جان بر کف !!!


July 17, 2009 9:54 PM
آسمون   ( web | email )

من مدتهاست که اینجا را میخوانم. مرسی از اینکه مینویسید و اینقدر هم قشنگ شرح مینویسید. با اینکه مسائل دردناکه اما قلم شما خنده را میاره به روی لب. امیدوارم جای کتکها هم درد نکند.


July 17, 2009 9:45 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.