نه...امروز نبودم...نه بهشت زهرا رفتم و نه مصلا... مثل مرغ چپیده بودم توی خانه...گفتم یک امروز را مثل خیلیهای دیگر بنشینم و فیلمی ببینم و غذایی درست کنم و فارغ از اینکه بیرون چه خبر است خوش بگذرانم...پیش خودمان بماند...اتفاقا اینجوری مزه اش بیشتر است...وقتی بیرون نا امن و خطرناک است... دود است و درد است و فریاد و اشک... آنوقت از آرامش و امنیت محیط خانه ات بیشتر لذت می بری...نشسته ام جلوی تلویزیون و برای خودم در یک لیوان بزرگ پر از یخ کلی دلستر لیمویی ریخته ام و همینطور که آرام آرام با انگشت یخها را میچرخانم از بی بی سی فارسی اتفاقات امروز را مرور میکنم... میگوید حدود سه هزار نفر آمده بودند...چه فرقی میکرد؟ چه میرفتم و چه نمیرفتم همین را میگفت...پس زیاد نباید عذاب وجدان داشته باشم...بعد از آن شنبه سیاه تقریبا اکثر تجمعات همین حدود بوده...دو هزار نفر...سه هزار نفر...چهار هزار نفر...اصلا گیرم ده هزار نفر...! توی همین تهران خودمان موسوی و کروبی چند رای آوردند...؟ امروز از هر هزار نفر فقط دو یا سه نفر پای رایشان ایستاده اند...دو یا سه نفر دارند هنوز فریاد میزنند و کتک میخورند و به زندان می افتند...سه نفر از هزار نفر...هزار نفری که روز اول همه مخالف بودند...همه یکدل بودند برای پس گرفتن رای شان...همه توی خیابان بودند...اولین تیر و ترقه ای که در شد و اولین گروه قداره بند که آمد نهصد و نود و هفت نفر چپیدند توی خانه...نهصد و نود و هفت نفر...! و امروز فقط سه نفر مانده اند و ادامه می دهند...حالا به من بگویید که صدا و سیما حق ندارد ما را اغتشاشگر بخواند...؟ جایی که نهصد و نود هفت نفر از "معترضین دیروز" ساکت و دست به سینه امروز نشسته اند و سر تسلیم و تمکین فرود آورده اند به حکم رهبری، سر و صدا راه انداختن و شلوغ کردن سه نفر جز اغتشاش چه معنی میدهد...؟
از بعد از ظهر حس بدی دارم...تلخ شده ام این روزها...کسانی که این روزها در خیابان کتک میخورند تنها هستند و دقیقا به همین دلیل است که کتک میخورند و یا راهی زندان میشوند...که میخواهند بر خلاف جریان آب شنا کنند...که وقتی همه به قضا و قدر تن داده اند و اراده ای برای تغییر اوضاع ندارند آنها خود میخواهند قضا و قدرشان را تغییر دهند...امروز خواستم مزه منفعل بودن را بچشم (دو بار دستم رفت که بنویسم "بی شرف بودن" اما دیدم دوستان و خویشان منفعلم ممکن است بهشان بر بخورد)...اگر به هیچ چیز فکر نکنی البته بد نیست...اگر همه تمرکزت را بگذاری روی حس خنکای مطبوع یخ در نوک انگشتت و شنیدن صدای جیرینگ جرینگ آرامبخش برخورد یخ با جداره شیشه ای لیوان...واقعا بد نیست...اما به شرط اینکه فکر نکنی و اگر هم فکری به سرت میزند توجیه این باشد که چرا توی خانه مانده ای و یا باید بمانی...چند نمونه توجیه دم دست:
این چیزها سیاست است و سیاست پدر و مادر ندارد...
اینهمه آدم کشته شدند چه شد مگر؟ آب از آب تکان خورده ؟
آدم زرنگ و عاقل در این دوره زمانه باید کلاه خودش را دو دستی بچسبد.
ای بابا...ما که از اول هیچکدام از این پدرسوخته ها را قبول نداشتیم...حالا برویم بگوییم سگ نمیخواهیم و شغال میخواهیم؟
اینها را انگلیس آورده و هر وقت موقعش بشود خودش هم اینها را میبرد...من و تو چه کاره ایم؟
باید از این مملکت رفت...به خدا این مردم لیاقتشان همین احمدی نژاد است.
دیشب لیست بلند بالایی از همه دوستان و آشنایان و بستگانی که به موسوی و یا کروبی رای داده بودند در اوردم...بالاخره همین هم یک نمونه گیری آماری ست که تعمیمش بدهیم میشود تهران خودمان...جلوی اسم تک تک هرکدام تیک زده بودم و توجیهاتشان را هم تا جایی که در خاطرم بود و بحث شده بود نوشته بودم...حدود سه درصدشان بعد از اعلام نتیجه انتخابات و سرکوبی روز شنبه هنوز هم جسته و گریخته در اعتراضات خیابانی شرکت می کردند...یعنی به عبارت بهتر خود من، دو تن از بستگان خانم شین و یکی از مشتریان شرکتمان...همین...از حدود صد و سی نفری که لیست کرده بودم و میدانستم رای شان به چه کسی بوده فقط همینها...و البته امروز که من هم نبودم...! (همین نشان میدهد کلا دوستان و اطرافیان و آشنایان من نسبت به جامعه اماری تهران پراگماتیست ترند!!)...گفتم این بار بنشینم خانه و ببینم چطور میشود...طوری نشد...چند ساعت گذشت...آن بیرون یک عده را زدند و یک عده را گرفتند و یک روز دیگر هم گذشت...
هر حکومتی یک آستانه فروپاشی دارد...فشار که از حدی بگذرد پایه های هر حکومتی شروع میکند به لرزیدن...لرزشهایی که برای ناظرینی که بیرون هستند حتی محسوس نیست...تا لحظه آخر فکر میکنی عجب ساختمانی ست...این همه فشار و هنوز همه چیز سر جای خودش است...اما ناگهان همه چیز فرو میریزد...همه فرو میروند توی زمین...به شرطی که فشار به آن حد رسیده باشد...اگر آن جمعیت میلیونی مانده بود توی خیابان و پای حرف و رای خود ایستاده بود اینها لرزیدن پایه های حکومتشان را احساس کرده بودند... و آن وقت اگر عاقل بودند قبل از واپاشی به خواست مردم گردن می نهادند...در همان روزی که رهبر فرمان آتش داد و اینها با همه قوا به میدان امدند، بیست نفر را کشتند ...و با کشتن بیست نفر، سه میلیون آدم را در همین تهران راهی خانه ها کردند...الان دیگر اعتماد به نفس گرفته اند...تجربه پیدا کرده اند...اگر روز اول با دلهره و ترس خشونت و کشتار را شروع کردند و مطمئن نبودند عاقبت کارو عکس العمل مردم چیست، الان مطمئن و بدون ترس ادامه میدهند...عکس العمل مردم به خشونت رفتار متقابل و حتی افزایش اعتراضات نبود...عقب نشینی و خانه نشینی بود...و این یعنی خشونت بیشتر = شهر آرام تر و اعتراضات کمتر.
دموکراسی و مفاهیم مشابه برای ما هنوز یک کالای لوکس است...یک چیز تجملی ست که خب اگر باشد بهتر است ولی وقتی نیست هم برای به دست اوردنش به آب و آتش نمیزنیم...بدبختی ما این است که فکر میکنیم میشود در جامعه ای قرون وسطایی غاری داشته باشیم و در آن خوب و مثل یک انسان مدرن و با استانداردهای یک انسان آزاد امروزی زندگی کنیم...بدبختی ما این است که هیچ کداممان دغدغه های اجتماعی نداریم و همه چیز برایمان در قلمرو شخصی خودمان است که تعریف میشود...شجاع و جسوریم اما برای کسی که روی ماشینمان خط انداخته باشد...فریادمان بلند است اما برای کسی که جلوی در خانه مان آشغال گذاشته باشد...دست به چوب و زنجیرمان هم بد نیست اما برای کسی که به زن و دخترمان چپ نگاه کرده باشد...هرچیزی برای ما وقتی معنا و مفهوم پیدا میکند که به حیطه شخصی و خصوصی مان مربوط شود...همه هم سر و ته همین هستیم...ایرانی...ایرانی مادر زاد!
امروز دلمرده تر از همیشه خانه نشسته بودم و با خودم فکر میکردم که چاره چیست...من چطور میتواتم به این لیست بلند بالایی که تهیه کرده ام بقبولانم که خیلی وقتها حقوق اجتماعی مهمتر از حق و حقوق فردی است...چطور میتوانم این صد و سی نفر را متقاعد کنم که میتوانند و باید اوضاع را عوض کنند...چطور میتوانم فقط بیست نفرشان را متقاعد کنم؟
به هر حال...شاید زیاد بدبین شده ام...شاید خیلی فشار رویم بوده و عصبی شده ام...شاید هنوز همین راههای کم خطر تر جواب بدهد...همین روی اسکناس شعار نوشتن ها...سر پشت بام الله اکبر گفتن ها...و...و...
بدبختی اینجاست که همین کارهای ساده و کم خطر هم فراگیر نشده...که خیلیها همین کارها را هم نمیکنند...که خیلیها از زور روشنفکری و عاقل بودن شده اند مجسمه...!
امروز نرفتم...نرفتم که بتوانم حرف بزنم...که هر حرفی که میزنم به خودم هم گفته باشم...که به کسی بر نخورد...و امیدوارم همینطور باشد.
شراگیم عزیز، من ایران نیستم و از شب انتخابات پای اینترنتم و خودمو با اخبار خفه کردم، یه جورایی پای منقلم، این همه مدت، ساعتها پشت این لپ تاپ لعنتی نشستن دیدن ویدئوی مرگ ندا، اخبار شکنجه های تلخ کهریزک هیچ کدوم تلنگری که این نوشته ی تو به من زود و نزد، نمی دونم کجای متنت یا کدوم حرفت ولی خیلی شرف داری خیلی
اینو از زبون کسی بشنو که سخت کامنت می ذاره چه برسه به تعریف اینم اینطوری
خواهش می کنم ادامه بده و بنویس.... گرچه مطمئنم که می مونی
August 3, 2009 4:42 AM
pesare khoob, hich lozoomi nadaare in ghadr azabe wojdaan daashte baashi, taaze awwale raahe va in haalat haa momkene baaz ham baraaye to va hame pish biyaad mohem ine ke harkat shoro shode va dige nemishe jelosh ro gereft, jomhooriye eslaami be akhare hkat reside va kaar haayi ke mikonan faghat talaashe mazboohaneye yek mosht dozde jenaayat kaare hamin ke baa in sarkoobe vahshiyaane hamchenaan mardom boodaneshoon ro neshoon midan kheili kaare, nabaayad montazer baashim ke haakemin yek rooze taslim beshan, dar zemne har che mobaareze toolaani tar beshe baraaye jonbesh behtare chon safe doost va doshman moshakhas tar mishe faghat baayad ghadam haaye sanjide bardaasht ve har rooz keyfiyat ro behtar kard, kamiyat hamoon rooz haaye avval mohem bood ke neshoon daade beshe che ghadr mokhaalef hast, baayad rooye keyfiyat kaar kard, khaaste haa va tarh o baste shoaarhaaye asaasi, dar zemn shomaare koshte shodegaan baalaaye 200 nafare, nemitooni az mardomi ke faghat baraaye ra'yeshon be khiyaabaan haa oomadeh boodan va aslan fekresh ro ham nemikardan baa chenin vahshi haayi roo dar roo gharaa migiran entezaar daasht har rooz biyaan va har rooz hamoon ghadr koshte bedan va dorost ham nist, baayad baraaye fekr kardan va tajdide ghovaa zamaan gozaasht, taraf moghaabel ham baayad vaghte fekr kardan daashte baashe manzooram afraadi ke mizaane aagaahishoon kame va shaayad avvalesh nafahman che ghalati daaran mikonan, oonaa ham baayad forsate fekr kardan daashte baashan, be har haal, behtarin kaar aheste va peyvaste va baa tafakkor amal kardane, hamegi khaste nabaashid kaare besyaar bozorgi kardid, ke mosalamman edaame peydaa khaahad kard,
hamegi baraaye irani azaad
va bebakhshid ke be farsi natoonestam benewisam
August 2, 2009 5:37 AM
تو و امثال تو براي جنبش آفت محسوب ميشين. پس كنار بكش و سكوت كن و نظاره گر تلاش ما باش.
ما پيروزيم چه تو باشي و چه تو نباشي.
نصر من الله و فتح قريب
August 1, 2009 5:01 PM
شراگیم عزیز، دقیقا همین احساس تو را داشتم وقتی که می دیدم از ۵،۶ تا دوستی که دارم و طرفدار موسوی بودند فقط دوتایشان روزهای اول روی پشت بام الله اکبر گفتند و مقاومت سیاسی شان به همین ختم شد. از تظاهرات که حرف می زدی یک نه بزرگ تحویلت می دادند. و حتی این روزها اخبار هم زیاد نگاه نمی کنند مبادا که خاطر عزیزشان مکدر شود. یا اینکه وقتی می بینم که سکوت شهرستانی ها ( به جز عده معدود باغیرتی) باعث شده که تمام نیروهای سپاه و بسیج حکومت به تهران بریزد و مردم را سرکوب کنند. داشتم فکر می کردم که چرا این همه آدم فقط به فکر گلیم خودشون هستند و چرا مسئولیت اجتماعی حس نمی کنند.
جواب این سوال هم در شعور (نه سواد) اجتماعی- سیاسی آدم هاست. شعور یعنی اینکه ارزش و معنی خیلی چیزها را بهتر می فهمی. ارزش مرگ، زندگی،پول،ترس ، دوستی و محبت،شادی،آزادی و....
به هر حال من به عشق همین ۱۰۰۰تا یا ۱۰۰ تا یا حتی یک نفری که هنوز قلبشان می تپد(کسانی مثل تو) به خیابان ها می روم. باور دارم کسانی که این عشق ها و آرمان ها را از دست می دهند خیلی ضرر کرده اند. درضمن خستگی طبیعی است کمی به خودت استراحت بده تا دوباره نیروی تازه ای بگیری. به امید پیروزی
August 1, 2009 4:51 PM
شراگيم عزيزم پست اين بارت باعث شد گريه ام بگيره . كاش از نااميد شدن نمي گفتي . ما هنوز هم هستيم . البته كه دركت مي كنم كه خسته شدي . كاملا طبيعيه . هر كسي توي مبارزه ممكنه كم بياره و نياز داشته باشه يه كمي توقف كنه تا نفسش جا بياد ولي هيچ وقت يادمون نره بايد صبر كنيم تا صداي مارو شهرهاي كوچيكتر بشنون تا همه به ما ملحق شن . يادمون نره شراگيم جان كه پروسه مبارزه با يه حكومت جنايتكاري مثل حكومت اينا چند هفته اي يا چند ماهه به نتيجه نمي رسه بايد با آرامش و پيوسته پيش بريم . نااميديت رو مي فهمم و مطمئنم چند روز استراحت باعث مي شه دوباره به ما ملحق شي .
-------------------------------------------
فقط ازت خواهش مي كنم كم نيار. مثل بقيه كه حالا از ترس يا هر چيز ديگه اي پا پس كشيدن نشو
August 1, 2009 3:02 PM
سلام شراگيم
من دارم ميتركم ترو خدا روي اين ايده من فكر كنيد پخشش كنيد تو هيچ سايت لعنتي هم عضو نيستم بالاترين هم عضو نيستم فيس بوك هم كه فيلتره
اما نظر مهمم اينكه دل ادم ميگيره ديوانه ميشي وقتي قيافه ابطحي صورتش حرفهايش كه بوي شكنجه وخون ميده را ميشنوي
ترا به خدا بيائيد يك جنبش اينترنتي درست كنيم سايتي وبلاگي به اين اسم كه ؛ ابطحي قهرمان ما از پس دروغهائي كه ترا مجبور به گفتنش كردند صداي مظلوميت وفرياد ترا شنيديم و هميشه باتوهستيم
August 1, 2009 2:46 PM
سلام.میگم تو مملکت ما بازار شایعه انقدر داغه یا همه جای دنیا بعضی ها که میگن گرفتنت و دیگران دارن می نویسن سایتت رو!!!!!!!!!!!
بابا مگه شراگیم چی گفته؟ من خودم بعضی از روزها رو نتونستم برم مثه مسجد قبا یا نماز جمعه رو اصلا یه وقتی خیلی ها هم دور و برمون هستن همینطورن خونواده یکی از بستگان ما رو پولهاشون شعار نمی نویسن...چرا با خودمون بد برخورد کنیم؟ این طفلک میگه گاهی هم اینجوری می شه والله زمان جنگ به رزمنده ها هم مرخصی میدادن...حالا گیرم یکی باشه از روز اول همه تظارهراتها رو رفته باشه باید به اونی که یکی دو روزشو نمی ره خرده بگیره..
شده مثه اولهای انقلاب ها..که هر کی می خواست ثابت کنه من بیشتر انقلابیم! هی میگین دو تا باطوم خردی یادت رفته مردم رو...عزیز من باطوم خوردن هنر نیست تیر خوردن و درگیری هم همینطور اما یه وقتی همین باطومها کار آدم رو می کشونه با بیمارستان و درمان و فیزیوتراپی ...
به جای سرزنش هم نگران هم باشیم..ما باید با هم باشیم نه علیه هم!!!
بذارید روزنامه های کثیفشون هر چی می خواهن بنویسن و بگن اینترنتی هاشون هم خسته شدن..خب شبها که از تظاهراتها میایم پاهامون خسته نیستن؟ جون یه دوش گرفتن هم گاهی نداریم غیر از اینه؟ این طوری تعبیر کنیم..مگه اعترافات دروغین رو باور می کنیم مگه ما 24 میلیون رای رو باور کردیم پس به این شراگیم خرده نگیرین..بیاین راه حل پیدا کنیم ..حالا که مردم حتی همون عده ای که میان و اتفاقا با همه این زد و خوردها باز هم میان هنوز هستن بیخودی خودمون رو سرزنش نکنیم...
شراگیم جان ممنون از تو و همسرت که هر چه در توانتون بوده شرکت کردین و ممنون که اومدی و حال خیلی ها رو توضیح دادی...بچه ها بیاین برای خودمون دعا کنیم که توانمند و تندرست باشیم تا بتونیم با این همه جنایتی که دارن بهمون می کنن مبارزه کنیم...من برای همه شما که از روز اول تا حالا بودین تندرستی می خواهم و امیدوارم همیشه آرامش و مهربانی داشته باشیم..و باز هم در روز نکبت 12 مرداد کودتا چیان رو ادب کنیم..
زیستنی آزاد و هدفدار برای همه امون آرزومندم.
شراگیم و خانم شین مواظب خودتون باشین و بدونین من برای شما هم دعا می کنم که اگه در تجمعی حضور دارین تندرست به خونه تون برگردین.
August 1, 2009 2:37 PM
یک عزادار
به محمد تعلق،
وای به حال این مردم که باز چند نفر امر مشتبه شده مثل شما دارند برای دولت آینده در خواب گاه برنامه ریزی میکنند، میشه بفرمائید چند سال سابقه برنامه ریزی دارید چند تا دولت برنامه ریزی کردید تا حالا و چند تا از آنها موفق بوده، از کجا متمأنید که دولت شما بهتر از این دولت موجود خواهد بود، این همان اشتباه ۳۰ سال پیش است که خمینی کرد و حالا ما داریم تقاص آاش را پس میدهیم تا کی این کشور باید تقاص جهل پس بدهد افسوس افسوس
August 1, 2009 1:02 PM
بیا...شاهد از غیب هم رسید..روزی نامه کیهان به قلم شریعتمداری کثیف " از سرد شدن برخی از سرکردگان اینترنتی اغتشاش گران خبر داد"...دیدی گفتم .... اینا فورا استفاده می کنند... آق شری ! امیدوارم خستگی ات زودی تموم بشه و اون شیطنت همیشه گی ات برگرده سر جا اولش... بابا دوستت داریم ، همرزم...
August 1, 2009 11:12 AM
يه کوچولو خجالت بکشين لطفا؛
واقعا جای تعجب داره. اين شراگيم بيچاره اين همه مدت تو اعتراضات شرکت کرده تو همه تجمعات بوده.. باتوم خورده.. چراغ اينجا رو روشن نگه داشته حالا تا يکمی خسته شده و دو کلوم اينجا نوشته اومدين بهش گفتين خائن و بی غيرت! واقعا که به قول پزشکيان انصاف هم خوب چيزيه...
مگه يه مبارز حق نداره خسته بشه دلمرده بشه...
شراگيم جان من اين مدت همراه وبلاگت بودم و بهت ميگم خسته نباشی. تو تا اينجاش هم وظيفه ات رو به خوبی انجام دادی و دينت رو ادا کردی.حتی اگه بخوای بعد از اين همش بشينی توی خونه و دلستر بخوری ايرادی بهت وارد نيست. بخور نوش جونت و خسته نباشی.تو وظيفه ات رو انجام دادی.حالا بذار يکمی هم به اونايی که اين تهمتها رو بهت ميبندن ميدون بديم ببينم چند مرده حلاجن!
August 1, 2009 9:44 AM
شراگیم عزیز یه کلیپ واست ایمیل کردم به همین آدرس پایین وبلاگت، حجمش هم ۱۰m اما ارزشش رو داره دانلودش کنی، این کلیپ رو یکی از دوستانم که خارج از ایران واسم فرستاده، میگفت اینو تو مراسمی که برای چهلم شهدا گرفته بودن توی یکی از دانشگاه های اون کشور پخش کردن
تصور کن همه ی برقارو خاموش کردن اینو گذاشتن برای اون جمعیت، چقدر باشکوه و البته زجرآور بوده
همه ی صحنه های فیلم رو بصورت عکس و فیلم دیده بودم، اما ترکیبش با این آهنگ فوق العاده زیبا و تاثیرگذار شده، از دیروز که به دستم رسیده هزار بار گوش دادم، همه ی بدنم از درد و ناراحتی بی حس شده بود
ایمیلم با سابجک khoon baha هست
من هم برای ويولت و تو و دوستان وبلاگ نويسی که براتون بی نهايت احترام قائلم و تو اين مدت بعد از انتخابات شخصيتتون بيش از هر زمانی برام تحسين برانگيز و محترم فرستادم
August 1, 2009 9:11 AM
خوبه اولین تاثیرات پیوستن به کودتاچی ها داره نمایان میشه در شما کامنت منو تایید نکردی برادر؟ :)
August 1, 2009 1:58 AM
ببخشید من دوبار نظر دادم ! فکر کردم دفعه اول ارسال نشد دوباره نوشتم
August 1, 2009 1:38 AM
نه! باور نمی کنم اینها را تو نوشته باشی.
از تو بعید است! یعنی چشم به روی این همه دستاورد های بزرگ بسته ای . یک لحظه وضعیت حکومت را با ۵۰ روز پیشش مقایسه کن. تابوها شکسته شده. جمهوری اسلامی در معرض تیغ تند انتقاد قرار گرفته. توی دنیا بی آبرو شده ، خامنه ای اقتدارش شکسته. درون خودشان اختلاف افتاده. شک نکن که پایه های این حکومت متزلزل شده.
من دیروز از خوشحالی شنیدن شعار استقلال آزادی ، جمهوری ایرانی گریه کردم !
شراگیم جان ، این نهالیست که کاشته شده و هرچه مردم آگاهتر شوند این نهال تنومندتر می شود.
ناامید نباش و یک پست دیگر بنویس پر از امیدواری و راه حل برای سریعتر شدن حرکتها.
August 1, 2009 1:35 AM
باورم نمی شود اینها را شما نوشته باشی. از شما انتظار نداشتم اینقدر زود مایوس شوی و از ان بدتر یاس و ناامیدیت را به دیگران منتقل کنی. فقط یک لحظه فکر کن وضع این حکومت چقدر با 50 روز پیش فرق کرده و چقدر متزلزل شده. همین کافی نیست؟ تازه ما فقط می خواستیم رایمان را پس بگیریم ولی در اثر اشتباه خودشان خوشبختانه توقع مردم خیلی بالاتر رفته. نمی دانی چقدر شنیدن شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی ، مرا خوشحال کرد. آیا تو فکر می کنی خامنه ای همان خامنه ای 50 روز پیش است؟ نمی بینی چقدر از اقتدارش کم شده. تابوها شکسته شده. جمهوری اسلامی به تیغ نقد گرفته شده.
زمان و البته اطلاع رسانی درست ما را به پیروزی نزدیک می کند. مردم باید آگاه شوند. تازه فراموش نکن ما روزهایی مثل راهپیمایی روز قدس و عاشورا و تاسوعا را در پیش رو داریم که حتی ترسوها هم فرصت خواهند داشت به این جنبش کمک کنند.
خواهش می کنم یک پست دیگر بنویس و از حرفهایی که زدی اعلام برائت کن . به هرحال تو کسی هستی که قلمت قدرت دارد و تاثیر گذاری و چون سالهاست مطالبت را می خوانم می دانم چقدر به مسائل عمیق فکر می کنی.
August 1, 2009 1:27 AM
به نظر من مشکل اساسی مردم ما فراموشکاری سیاسی است.ما به سادگی فراموش کردیم که حقوق اولی هر انسانی وقیحانه از ما سلب شده است. و نیز حکومت با تحویل تدریجی جنازه های جوانان گمنام و غیر سیاسی قصد دارد ترس و دلهره را کماکان در دل جوانان و خانواده هایشان زنده نگه دارد که مانع از تجمعات بعدی شود .
August 1, 2009 1:14 AM
شراگيم جان برام جالبه که هميشه اين تو بودی که گزارش می دادی و حالا بقيه اومدن و برات تعريف می کنن که تجمع چطور برگزار شد. من الان ايران نيستم ولی سال ۷۴ که به خوابگاه دانشگاه تهران حمله شد او نجا بودم و به ياد ماندنی ترين صحنه برام زمانی که بود که داخل دانشگاه تهران ده سال پيش دانشجو ها شعار می دادند : استقلال آزادی جمهوری ايرانی. در اون زمان مردم صدای دانشجوها رونشنيدند ده سال بهای بيشتر پرداختند و امروز همين شعار رو از مردم عادی توی خيابون می شنوی. می خوام بگم هيچ حرکتی هيچ رنجی و مرگی بيهوده نيست و مردم امروز واقعا بيدار شدند پس نا اميد نباش. ضمن اينکه به عنوان يک ايرانی ازت تشکر می کنم که با وبلاگت حرکت رو زنده نگه می داری.
August 1, 2009 12:51 AM
شری جان سلام ، چه شده است ! آن قوه استدلال و تجزیه و تحلیل بی بدیلت کو؟ مایوس نشو ! کوتاه نیا . خنده از لبانت دور نشود اوضاع بسیار مطلوب تر از آنی است که تو فکر میکنی !درست است که در این راه خون های با ارزشی ریخته شده است ولی همین خونها باید ما را امیدوار تر کند . تو چشمت را به اردوی خودت انداخته ای و نیروهای پراکنده و زخم خورده و بدون سلاحت را ورانداز میکنی ، بعد اردوی دشمن را از دور میبنی که سلاح روی سلاح بسته اند و مستقیم به سوی یاران بی سنگر تو شلیک میکنند .به همین دلیل مایوس شده ای . کمی از خودت بیرون بیا . اتفاقا چند شبی تلویزیون ملی ات را تماشا کن . تحلیل های روزنامه ی راستی را بخوان . به جبهه دشمن نزدیک شو آنوقت میبینی که بوی گند تعفن از هم پاشیدگی اشان آنقدر زیاد است که خودشان را هم کلافه کرده است .
August 1, 2009 12:09 AM
عصر تا ونک بودم مصلی هم همین طور. فقط بیش از 10 هزار نفر اون اطراف بود کی گفته سه هزار نفر؟؟؟؟ نمیگم حالا این اطلاعات کاملن صحیحه کسی امار دقیقی نداره ولی شنیدم جمعیت بهشت زهرا به 40000 نفر هم رسیده. شما نشستی خونه بشین مهم نیست ولی لطفن از جمعیت کم نکن بخاطر اینکه بخوای کار خودتو یا بهتره بگم ناامیدی خودتو توجیه کنی. حق نداری دیگرانو ناامید کنی وگرنه خائنی!هر کی دیروز بیرون رفته میدونه جمعیت به پای اون شنبه ی سیاه نمی رسید ولی تا حدودی نزدیک بود به اون ...هیچ کس ناامید نیست. پایه های حکومت اگه نلرزیده این همه زد و بند برای چیه این همه قتل این همه خشونت و توحش. اینا نشونه ی ترس اقایون نیست؟ راستی نمیدونم از اون کامیون پولی که د ترکیه متوقف شد خبر دارین یا نه که حتمن دارین اگه نترسیدن چه لزومی داره پولاشونو خارج کنن اونم با کامیون؟ شما میخوای ناامید باشی میل خودت ولی کسی رو ناامید نکن با امارای شبیه به صدا و سیماییت! من قبلن امید میگرفتم از اینجا...بذار از این به بعدم همین طور باشه. جمعیت کجا سه هزار نفر بوده ولی عصر؟ گیشا؟ ونک؟ بهشت زهرا؟ مصلی؟تمام این ها روی هم میشه 3000 تا؟ خیلی ممنون واقعن!
July 31, 2009 10:54 PM
سلام شراگیم عزیز. من خارج از ایران زندگی می کنم. خیلی وقته که وبلاگت را میخونم و همیشه از مطالبت لذت برده ام، ولی این اولین باریه که برات نظر میذارم.
میخواستم بگم که خیلی به خودت و دیگران سخت نگیر. چه شما که تا دوروز پیش همه تظاهرات را رفته ای و چه همون کسی هم که فقط روز اول رفته تظاهرات و دیگه نرفته همه زحمت کشیده اید و شجاعت به خرج داده اید فقط با درجات مختلف. باور کن شماها باعث شده اید که من و خیلی از افراد دیگه ای که خارج از ایران زندگی می کنیم (به جرات می تونم بگم همه) به مردم کشورمون افتخار کنیم. برای من دیگه کوروش و داریوش تنها مایه افتخار نیست، بلکه می تونم به مردم همین امروز کشورم افتخار کنم که این چنین شجاع هستند.
باز هم میگم که قضیه را خیلی سخت نکن، این یک مبارزه است و توی هر میدون جنگی هم که باشه، یه مبارز خسته هم میشه. بنابراین می تونه یه زمانی هم باشه که مبارز یه کم بشینه گوشه میدون، یه لیوان دلستر خنک بخوره و نگاهی به میدون بندازه و استراحتی بکنه. کی میدونه که دوباره برنگرده به میدون؟
خواستم بگم که شما جوون ها مایه افتخار همه ایرانیان هستین. خوش باشید.
July 31, 2009 8:27 PM
شراگيم جان . ما هم اينجا به پشتيبانی از شما هر کاری از دستمان بر ميايد ميکنيم . البته ميدانم در مقابل شما که با سرکوب وحشتناکی روبرو هستيد قابل قياس نيستيم . همزمان با شما يکشنبه گذشته در سانفرانسيسکو تجمع داشتيم که مسيح علينزاد تنها سخنران بود و نميدانی چقدر سخنرانی اش شجاعانه بود . طومار را همه امضا کرديم و فرستاديم . نميدانی امريکايی ها چقدر طرفدار جنبش سبز در ايران هستند و نميدانی اين حرکت اعتراضی شما چقدر چهره ايرانيان را در دنيا عوض کرد ؟ بعد از سالها خفتی که احمدی نزاد با سخنرانی هايش در مورد ملت ايران ايجاد کرده بود شما ابرو ی ايران را نه تنها خريديد بلکه احترامی باور نکردنی برای ملت ساختيد . سر تعظيم فرود مياورم در برابر يکايک شما ...
July 31, 2009 8:19 PM
i really love this post, I never look at it this way, that why people are seating back, I was looking it at: oh, people are start again, the population are increasing in the street.
you know for my point of view it is very interesting that even 3 out of 1000 are out, we know that every one or most people were voted, for sure not all of them could be in the street, and from the other side,its not easy at all to be in the street and "kotak bokhoori"I'm not in iran, but i think I would be very very scared. man shadid kaf mikonam vaghti bacheha ro mibinam ke kotak mikhoorando baz barmigardand, vaghti madare sohrab ro mibinam, vaghti tahdid ha ro mishnavam...
I'm so proud of you guys who go in the street, so proud
July 31, 2009 7:09 PM
من دست بند سبز به دست ،
با پاهاي تاول زده و صداي گرفته و خسته و خسته مي نويسم و البته كه بسيار پراكنده .
اولش بگويم كه جمعيت امروز بهشت زهرا بسيار بسيار بيشتر از حد انتظار ِ من بود .
ديشبش پيش خودمان تخمين زده بوديم كه شلوغ مي شود و توي ترافيك مي مانيم و بهتر است زودتر برويم كه بتوانيم برگرديم و به مصلا برسيم . براي همين ساعت دوازده قرار گذاشته بوديم شب قبلش كه بعلت خرابي ماشين قرارمان افتاد ساعت دو .
ساعت سه و ربع مي رسيم بهشت زهرا و از جمعيت ِ پراكندهء اطراف قطعهء 257 و نيروهاي نظامي ، قبر ندا را پيدا مي كنيم . سر قبر ندا مردم آرام حمد و سوره را زمزمه مي كنند . ما بهشان ملحق مي شويم . بعد يكي پشت بلند گوي دستي مي گويد فاتحه تان را بخوانيد و برويد زودتر . مردم صداشان مي رود بالا تر « الرحمن الرحيم ، مالك اليوم الدين ... » حالا خيلي ها كه دورتر ايستاده اند هم نزديك مي شوند و يك صدا مي خوانند ؛ « بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد الله رب العالمين ... » بعد حمله مي كنند به مردم . فكر كنم مي خواستند پيش از آمدن موسوي مردم را متفرق كنند . در حال داد و فرياد و كتك خوردن و متفرق شدن و يك جاي ديگر تجمع كردن هستيم كه عده اي داد مي زنند موسوي آمده و مردم مي روند سمت ماشينش . گاردي ها ماشين موسوي را دوره مي كنند . حتي اجازه نمي دهند از ماشين پياده شود . ما فكر مي كنيم حالا كه موسوي آمده ، ديگر به مردم حمله نمي كنند . اما حمله كردند . با اين همه تعداد شان كم است . تعداد گاردي ها . آن قدر كه باتوم ها و تهديد شان به هيچ كجاي مردم نيست . مردم چند تا پسر را از دست گاردي ها نجات مي دهند . يك پسره را آن قدر مي كشند از اين سمت و گاردي ها هم مي كشند از آن سمت كه لباسش پاره مي شود و فرار مي كند و مردم هم پيروزمندانه تشويقش مي كنند كه بدود و اين جوري هي اعتماد بنفس شان از قدرت شان مي رود بالا . مرده توي صورت نيروي انتظاميه داد مي زند ؛ « فكر مي كني ما نمي تونيم بزنيمتون ؟ » عصباني ست . همه عصباني اند . زن ها هجوم مي برند به يكي از اين هايي كه دوربين دارد و نمي دانم از فيلمبردارهاي صداسيما يا كجاست كه اين همه راحت فيلم مي گيرد و كتكش مي زنند تا پناه مي برد به نيروي انتظامي و مردم دست از سرش بر مي دارند .
موسوي كه مي رود ، هي تعداد مان بيشتر مي شود ، حالا مردم فاتحه مي خوانند و « الله اكبر » مي گويند و دست هاي دستبند به دست شان را برده اند بالا . قسمت ماشين روي كنار قطعه را مي روند بالا كه يكي از افراد نيروي انتظامي با باتوم مي زند به شانهء پيرمرده . مردم اول مي روند عقب . بعد شروع مي كنند به خواندن « نيروي انتظامي حمايت حمايت » و « نيروي انتظامي ، تو هم ايراني هستي » و دخترها گل مي ريزند روي سر برادران نظامي و آن ها همان جور مي ايستند آن جا بي آن كه ديگر دلشان بخواهد كسي را بزنند . شايد يكي از دلايلش اين باشد كه آن ها براي اين جمعيتي كه هي بيشتر مي شود برنامه ريزي نكرده اند و تعداد شان براي اين جمعيت خيلي كم است و بعيد است توي اين ترافيك نيروي كمكي برسد از تهران . شايد هم فكر مي كردند توي اين برهوت كه صداشان به جايي نمي رسد ، بگذار تا دلشان مي خواهد داد بزنند . بهر حال اگر مي خواستند مردم را بزنند هم مردم از پس شان بر مي آمدند .
بعدش كروبي مي آيد . مي رود سمت قبر ندا و فاتحه مي خواند . مردم با صداي بلند همراهي اش مي كنند . من توي آن شلوغي نفهميدم سخنراني هم كرد يا نه . اگر هم كرده باشد چيزي نشنيدم .
بعدش مي رويم با ايت الله غفاري سر قبر سهراب اعرابي كه حالا مادرش هم آمده . مردم بعد از فاتحه خواندن ، سكوت مي كنند تا مادر سهراب صحبت كند . از بين جمعيت يك خانوم چادري مي گويد كه نمي دانم مادر يا خواهر شهيد پازوكي ست و عضو بسيج بوده و چون مقلد آيت الله منتظري بوده اخراجش مي كنند و مي گويد توي خانواده شان پنج تا شهيد داده اند و از مادر سهراب مي خواهد او را در غم از دست دادن فرزندش شريك بداند .
بعد مادر سهراب صحبت مي كند . مي گويد فرزندان ما زنده اند و مي گويد خودش مادر صلح است و از مردم مي خواهد با رفتار درست و به دور از خشونت شان با آن هايي كه به مردم حمله مي كنند به آن ها ياد بدهند و كلي چيز ديگر كه من يادم نيست و حتما خيلي ها كه فيلم گرفته اند بعدتر مي نويسند .
حالا نيروهاي گاردي ، قطعهء 257 را محاصره كرده اند . اما جمعيت زيادي بيرون قطعه در حال شعار دادنند .
بعد كه آيت الله غفاري هم مي رود مردم به هم ملحق مي شوند توي قسمت ماشين رو و شروع مي كنند به شعار دادن و قطعهء 257 را طواف مي كنند .
آخرش هم شعار مي دهند ؛ « همه به سمت مترو ، مصلا ، مصلا »
داريم مي رويم سمت ماشين كه اشك آور مي زنند . اما جدي نيست . مهم نيست . مثل باتوم هاشان . مثل خودشان . مثل خودشان كه از كنار مان مي گذرند و ما نشسته ايم روي جدول و آب مي خوريم و نگاه شان مي كنيم و نگاه مان مي كنند و نمي ترسيم .
ما توي ترافيك مي مانيم و به مصلا نمي رسيم اما از دوستانم كه آن جا بودند شنيدم آن جا هم خيلي شلوغ بوده . هم آن جا و هم وليعصر و آخر شب هم هفت تير . شنيدم كه تير اندازي هم كرده اند توي هفت تير و وليعصر . راست است ؟
آقاي وانتي كه وقتي دست بند هاي سبزمان را ديدي گفتي به جاي تو هم فاتحه بفرستيم ! فرستاديم . به جاي تو و همهء آن هايي كه نبودند . بسيار زياد و بسيار بلند فاتحه فرستاديم .
ديگر اين كه از مادر ندا خبري نبود. شايعه شده مادرش را گرفتند . اي كاش بود و ما را مي ديد . هر چند از بار مصيبتش كاسته نمي شد اما مي فهميد ما اين بار ، به اين راحتي از خون عزيزان مان نمي گذريم كه پيش تر ها ...
http://tighmahi.blogspot.com/
July 31, 2009 5:59 PM
تا اون جایی که من تو رو می شناسم اینطوری نبودی.یا اینکه اینجا رو ازت گرفتن و کسی دیگه داره اینجا رو اداره می کنه که اینهمه نا امیدانه اینجا نوشته که موج سبز رو نا امید کنه و یا اینکه تو خود شراگیمی ولی خیلی بی غیرت شدی که خودت که حاضر نمیشی بیای حتی سعی می کنی بقیه بچه ها رو هم نا امید کنی.که اگه اینطور باشه باید بگم :ننگ بر تو و امثال تو.من رفتم و احساس غرور کردم.مهم اینه که این جنبش ادامه داشته باشه و ما همه مثل تو ترسو نشیم و به خاطر دو تا باتومی که روز جمعه خوردی ،بترسی و نیای تجمعات.ما هستیم تا روزی که حتی یک نفر تو خیابونا باشن.ننگ بر همه ی کسانی که می ترسن و می خوان ترس رو به بقیه هم منتقل کنن و از حضور مردم کم کنن.ما نمی ترسیم و جونمونو کف دستمون گذاشتیم و برای آزادی ایران عزیزمون تا آخرین قطره خونمون از خون ندا ها و سهراب هامون دفاع می کنیم و این جنبش رو به نتیجه می رسونیم.زودتر تصمیم خودتو بگیر.یا با ما یا با کودتا چی ها.ولی اگه این نوشته رو خودت نوشته باشی معلوم میشه که توهم به سمت کودتا چی ها داری میری.
July 31, 2009 5:50 PM
با اجازه مطلب به نظرم تا ثیر گذارتان را در فیس بوک لینک کردم
July 31, 2009 5:45 PM
بهتر بود میومدی و کلی روحیه می گرفتی .ما هم بهشت زهرا رفتیم و هم مصلی و از ۳۰ خرداد به بعد این بهترین روزی بود که رفتم و با دل سیر شعار دادم.
تو عباس ابادم ماشینا قفل شدن و همه از ماشینا اومدن بیرون و شعار دادن همه .
مامورام کلافه بودن و دیگه نمی دونستن با این همه جمعیت چیکار کنن.
بسیجی هام جلوتر با لباسهای مبدل مثل طرقدارهای موسوی بین مردم بودن وبه خیال خودشون داشتن شناسایی می کردن ولی خبر نداشتن که ما از چشمهاشون و اون نگاه های نفرت انگیزشون قشنگ تشخیص میدیم اینا کی هستن.
اگه شده با ماشین هم بیاین شرکت کنین.
مطمئن باش که حالت بهتر میشه.
همه با هم در انتظار ۲شنبه
July 31, 2009 5:12 PM
بهتر بود میومدی و کلی روحیه می گرفتی .ما هم بهشت زهرا رفتیم و هم مصلی و از ۳۰ خرداد به بعد این بهترین روزی بود که رفتم و با دل سیر شعار دادم.
تو عباس ابادم ماشینا قفل شدن و همه از ماشینا اومدن بیرون و شعار دادن همه .
مامورام کلافه بودن و دیگه نمی دونستن با این همه جمعیت چیکار کنن.
بسیجی هام جلوتر با لباسهای مبدل مثل طرقدارهای موسوی بین مردم بودن وبه خیال خودشون داشتن شناسایی می کردن ولی خبر نداشتن که ما از چشمهاشون و اون نگاه های نفرت انگیزشون قشنگ تشخیص میدیم اینا کی هستن.
اگه شده با ماشین هم بیاین شرکت کنین.
مطمئن باش که حالت بهتر میشه.
همه با هم در انتظار ۲شنبه
July 31, 2009 5:11 PM
من هم یکی از همین منفعلها یا به عبارت دقیق تر بی شرفهام من به خاطر پسر کوچکم بعد از اون شنبه سیاه بیرون نرفتم ولی روزی نیست که خودمو لعنت نکنم و بی شرف ندونم من فقط از بی مادر شدن پسرک می ترسم دیشب پسرم رو که تب داشت برده بودیم درمونگاه (ما عباس آباد هستیم) پسر ۲۰ ساله ای رو آوردن که تیر خورده بود سمت راست شکمش و سمت چپ کمرش سوراخ بود از بی خونی رنگش سفید سفید بود و پرستار درمانگاه سرش داد می زد و می گفت ببرینش بیرون برای من مسولیت داره تماس گرفتیم فامیلش اومدن اما اون لحظه من گیج شده یودم به خاطر این خونهای بی گناه و عدم رهبری و اینکه این جوونا خون میدن اما مثلا رهبرها چه می کنن لطفا بر علیه من جبهه بی خود نگیرین اما یکی باید به این شجاعتها جهت بده پسر مجروح می گفت از شهرستان اومدم برای کمک به شما تهرانیها
من از روزی می ترسم که همه سرد یشن و این خونها پایمال بشه چرا که دارها برچیده خونها شسته اند شرمگین ما نا شریفان مانده ایم
July 31, 2009 4:19 PM
دوستان دیروزتموم شد.بهتره برای روز تحلیف اطلاع رسانی کنید.تجمع مقابل مجلس چطوره؟؟. اگر نمایندگان مجلس نمایندگان مردمند واگر مجلس خانه ملت صدای ما را باید نمایندگان ما درخانه ما بشنوند.با حمل پلاکارد
July 31, 2009 2:06 PM
راستی این رو هم بگم نگی این دختره کم حرف بود:
تو حرف دل خیلی هارو گفتی دیروز عصر توی ونک و درگیری بودم اما دوستم از میدون 7 حوض خبردار بود فقط نیروها کمی خودشونو خسته کردند والا خبری نبود اونجا مردم راه میرفتن خرید می کردن حرف می زدن اما شعار و تجمع نبود...من اصلا این نوع نوشتن یا برخورد تو رو نقد نمی کنم اتفاقا خوشحالم که نوشتی چون خیلی از دوستان من هم دچار این حالت هستند تعطیلی یه بازداشتگاه نمی تونه نشونه عقب نشینی باشه اینها انقدر جنایت کرده اند که هیچ جوری پاک نمی شه اما خب مردم هم یه سریشون دقیقا همین جوری که نوشتی فکر می کنن دور و برمون هم داریم ..من میگم خوب شد نوشتی و گفتی مردم حق دارن بترسن از کشتار و جنایت اما یه راهی پیدا کنیم تا بتونیم دلگرمشون کنیم و 12 مرداد باز همه با هم توی خیابون باشیم...خواهش می کنم اگه کسی هست که راه حل خوبی به نظرش می رسه بگه...من میگم فیلمهای این روزها و عکسها رو بزنیم رو cd بدیم با خونواده هاشون ببینن و متوجه بشن روزهایی که اونها نیستن ما چقدر به حضورشون احتیاج داریم یا دیدارهای دسته جمعی بداریم با خونواده ندا و سهراب و بقیه کشته شدگان و این افراد رو در فامیل دوت و آشنا ببریم یا فیلم صحبت مادر ان عزادار با کمپین زنان و خبرگزاریها رو رو cd بزنیم نشون افراد بدیم...نمی دونم این چند تا مورد به نظر من رسید خود تو شراگیم به اتفاق بانوی محترم خانم شین راهی به نظرتون می رسه؟؟
بچه هایی که میایم اینجا و مهمون شراگیم و شین عزیز می شیم به جای انتقاد کردن بیایم فکر کنیم و یه راهی پیدا کنیم ...
July 31, 2009 12:57 PM
راستی می خوام از بلاگ پر خوانندت استفاده کنمو همین جا پیشنهاد بدم که همه یه روز جمع شن ایستگاهای خط 1 مترو.فکر کنم حرکت جالب و موثری باشه.
July 31, 2009 12:52 PM
شراگیم جان سطح فکریه مردم متفاوته همین طور شجاعتشون.
یه سری مردم هستن که جزو عوامن و منتظرن ببینن بقیه چی کار می کنن تا بیفتن دنبالشون حتمن این مورد به وفور قبل از انتخابات بین طرفدارای موسوی تو خیابون ولی عصر دیدی.
همین ماییم که تا الان مملکت تو بحران نگه داشتیم پس ادامه ام می دیم.
البته می دونم همه اینارو خودت میدونی.
July 31, 2009 12:44 PM
من یه دخترم که باید توی تجمعات تنها برم خونواده ام تهران نیستن دوست و آشنا زیاد دارم خیلی هاشون به قول تو اون اوایل می اومدن اما از 30 خرداد که اسلحه ها نشونه رفت به سمت مردم تعدادشون کم شد..30 خرداد گارد ویژه رو به روی ما به فاصله چند متری نشست روی زمین و نشونه گرفت به سمت همه ...من هنوز هم می رم مسجد قبا رو نتونستم بیام چون نشد...18 تیر هم انقدر باطوم خورد به کمرم که کار بکشه به فیزیوتراپی... اما هنوز هم میرم..من روی پولهام شعار می نویسم با خیلی از دوستانم حرف می زنم می دونم خیلی ها دیگه ممکنه نیان و اون جمعیت میلیونی 25 خرداد نباشه اما دلیلش این نیست که همه ترسیده اند..شراگیم جان من سالهاست اینجا رو می خونم کم هم برات کامنت میزارم..باورت می شه هر بار که میرم تظاهرات میگم خدایا بکشن منو اما نبرن!!! می ترسم ببرن و تجاوز به من کمترین جنایتشون باشه.از شکنجه و کتک و گلوله نمی ترسم اما دوست ندارم تجاوز ببینم این روزها همه مراسم رو میرم چون می دونم یه دختر زیر بار کثافتهای اینها چی کشیده اون دختر فقط ترانه موسوی نیست می تونستم من باشم!!!! من هم می ترسم از گارد از یگان ویژه از نیروهای مسلح ..من 18 تیر توی کارگر شمالی یه عالمه موتورسوار رو دیدم که دوره امون کردن گفتن برین نمی زنیمتون اما راه نداشتیم بریم از ازدحام جمعیت پس زدنمون!!! مهم نیست که اونها فکر کنن ما کیسه بوکسشونیم..مهم اینه من میرم تا دیگه نداها ی دیگه کشته نشن که نگن از ترس گلوله هاشون ما می شینیم توی خونه ...من حرفهات رو کاملا قبول دارم خودم هم خیلی ها رو می شناسم نمیان شاید اگه بیان و باز به جای 10 هزار نفر بشیم یه میلیون نفر اینها بفهمن چه خبره...اما دلم نمیاد نرم من دوستانی دارم که بیشتر تجمعات رو اومده اند اما این اواخر رو نه مثلا نماز جمعه یا دیروز رو می دونی چرا چون بستگانی رو در هواپیمای سقوط کرده از دست دادند و عزادار اون هستن مردی توی اون هواپیما مرد که زن و 3 بچه داشت همسرش در 43 سالگی بیوه شده!!!خیلی از بستگان دورترش هنوز میان اما خب اینها که 20 نفری می شن نتونستن شرکت کنن...من پزشکی رو می شناسم که هنوز میاد دیگه رای من و رای تو نیست خون جوونهامون رو ریخته اند اینه که من رو می کشونه به خیابونها حالا که همه دنیا هم می دونن ما از شرایطمون نا راحتیم و خیلی زود می شیم تیتر خبری اول در خبرگزاریها چرا باید دلسرد بشیم؟؟؟؟ همه ما در اطرافیانمون آدمهایی رو داریم که دلسرد می شن بیا با همدیگه راهی پیدا کنیم که دلگرم بشن..
شاید بهشون بگیم یه لحظه خودش رو بذاره جای اون پسر یا دختری که کشته شده یا بهش تجاوز شده نه فقط جسمی بلکه روحی و شخصیتی ...درد فقط این نیست که همه باطوم بخوریم... شاید بهتره بیشتر اطلاع رسانی کنیم همه کاربر اینترنت نیستن که...شاید هنوز خیلی ها دلسرد نشده باشن..
دیروز حتی شهرستانهایی هم که هیچ وفت شلوغ نمی شده مردم اومده ان بیرون ...من هم دارم فکر می کنم ببینم غیر از شعار نوشتن رو پولهام و شرکت توی تجمعات چه راه دیگه ای هست برای مبارزه با توحش اینها...باز هم میام ببینم تو راه خاصی به نظرت رسیده یا بچه ها روشهایی رو پیشنهاد میدن که بتونیم انجام بدیم؟؟؟
با این حال ازت ممنونم که مثه همیشه درستها رو می نویسی نه اشتباهات رو...
تو و خانم شین و همه برو بچس شیطون و تظاهراتی تندرست و پایدار باشین.
July 31, 2009 12:37 PM
نووووچ..اتفاقا آق شری دیروز من که تا حالا تنها میرفتم ( از یه خونواده چار نفره! ) با اون سه تای دیگه رفتیم! یعنی چهار برابر شدیم!... البته شوما این اوایل زندگی دو نفره ات بد شانسی خورده به این جریان!زیاد هم لازم نیست شما تو جمعیت به صورت مستقیم باشی، مخلصت با سه تا شیر زن و مرد ، جور شوما و آبجی شین رو میکشه....
""" از سمیح القاسم شاعر انتفاضه پرسیدند :آیا تاکنون سنگی به سوی اسرائیلی ها پرتاب کرده ای ؟ او گفت : نه ! اما بسیار جوانانی دیدم که موقع پرتاب سنگ ، شعر های مرا می خواندند...."""
عزیز دل همینکه ما تو خونه ات ( مراد وب قشنگته ) دور هم جمع می شیم ، خودش یه جورایی ساماندهی و سازمان دهی افکاره ... "" خیابانهای مهناز و آپادانا و نیلوفر و سهروردی و فرعی ها همه در تصرف مردم بود و شعارها قوی تر از قبل بود . دیگر مردم کاری با حکومت و دولت غیرقانونی کودتا نداشتند . تیر را در خشاب گذاشته و مستقیم اصل را هدف گرفتنه بودند . این بار سیبل مردم شخص خامنه ای , این جنایتکار اسلامی بود . دیدم جوانی را که از متروی هفت تیر بالا آمده بود که هدف باتوم این رذلان قرار گرفته بود و از پهلویش نیز خون می آمد . دیدم دختری را که هدف باتوم پست فطرتان قرار گرفت و مردم با یورشی نجاتش دادند . . """
July 31, 2009 11:56 AM
سلام
نه چرا دیروز تو خونه نشستی مگه نشنیدی که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود .. چرا نقش خودت رو ناچیز انگاشتی
من و دوستم هم دیروز رفتیم البته که بریم مصلا از مترو استفاده کردیم و اگر میدید متروها پر بود و مردم در هر ایستگاه شعارهای "یا حسین میرحسین" " الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور سر می دادند و نیز شعر یار دبستانی و ای محمود خائن رو می خوندن .... با دیدن این همه ادم در مترو ها اشک از جشمانم سرایز شد ...سر هر ایستگاه 5 تا 10 دقیقه نگه می داشتند و حرکت نمی کرد...
همه شک داشتند که ایستگاه شهید بهشتی و مصلا نگه می داره یا نه ،به همین خاطر شخصا رفتم از راننده پرسیدم اقا مصلا و شهید بهشتی نگه می داری نگاه جالبی بم انداخت و گفت بی سیمم قطع هست نمیدونم
برخی شهید مفتح پیاده شدند و شعار گویان رفتن و من هم که تنپل گفتم بریم نزدیکتر پیاده شیم که متاسفانه هیچ کدوم از اون دو ایستگاه رو نگه نداشت و خیلی ها همت پیاده شدند و اونجا هم در اصلی ورودی به مترو بسته بودند و همه مجبورشدن از در فرعی برن و وارد اتوبان بشن ... به هر حال به مصلا نرسیدیم اما رسیدیم به ونک و اونجا حرکت کردیم به سمت ولیعصر که گاز اشک اور حسابی نوش جان کردیم ... نمیدونم عجب مکانیزم عملی داره این گاز اشکت که دراد سوزش صورت شروع میشه به دوست گفتم باید سعی کنیم اشکمون درنیاد و یادم نبود کا این و زدن ک اشک ما دربیاد ولی واقعا تاثیر سوزنده بر گلو و پوست قسمتی که مرطوب باشه ایجاد می کنه ... در هر حال هنوز تعداد مردم شجاع ما کم نیستن
نباید ناامید شد
July 31, 2009 11:42 AM
امروز نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی اصلا تعادل روحی روانی نداشتن ( دیوانه شده بودند)
من بعد از 22 خرداد 88 در اکثر تظاهرات و درگیریها شرکت داشتم ولی هیچگاه نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی را در این وضعیت نا متعادل ندیده بودم . امروز از مصلی به سمت میدان ولیعصر حرکت میکردیم ( بدلیل بسته بودن دربهای مصلی ) و این نیروها دایما به مردم حمله میکردن و در طی مسیر حرکت بارها موتورهایشان بیکدیگر برخورد میکرد و به روی زمین میافتادند و بعد ااز بلند شدن با فریاد به مردم فحش خواهر و مادر میدادند بعد با یکدیگر دعوا میکردن خصوصا نیروی انتظامی با بسیجی ها و اطلاعاتی ها و وقتی گاز اشک آور شلیک میکردن اصلا به جهت حرکت باد توجهی نداشتن و اکثرا باد گاز را بسمت خودشان میبرد بعد فرار میکردن و و بی هوا بسمتی که هیچ کس در آنجا نبود سنگ پرتاب میکردن .
وقتی یکنفر را میگرفتن با باطوم بطور وحشیانه بجانش میافتادند بعد ولش میکردن و وقتی مضروب دور میشد تازه دنبالش میکردن و وقتی نمتوانستند بگیرندش به بقیه مردم فحش خواهر و مادر میدادند و سپس خودشان فرار میکردند .
در زمان شلیک گاز اشکاور با تفنگ اصلا نمیتوانستند فاصله را تخمین بزنند و بیشتر گازهای اشک آور بر روی پشت بامهایی میافتاد که هیچ کس در آنجا نبود بعد سر اینکه چه کسی تفنگ را بگیرد و شلیک کند با هم دعوا میکردند و آنقدر عصبی میشدند که بی هدف و بدون برنامه بسمت مردم حمله میکردند وقتی مردم فرار میکردند و نمیتوانستد مردم را بگیرند بجان پیرزنها و پیرمردها عابر پیاده میافتادند بعد می ایستادند و نگاه میکردند بعد خودشان در جهت مخالف فرار میکردند و روبروی خودشان گاز اشک آور شلیک میکردند . خلاصه حسابی گه گیجه گرفته بودند
در میدان ولیعصر حداقل 3 بار دیدم که نیروهای انتظامی با اطلاعاتی ها درگیر شده اند و کار داشت به کلت کشی میافتاد . مردومو سریع متفرق کردن که این صحنه رو نبینن . اطلاعاتی ها از همه باحال تر بودن فیلم بردارا و عکاساشون انگار داشتن از عروس و داماد فیلم میگرفتن ( میخواستن خیلی هنری باشه ) بعد سریع با موتور عقب نشینی میکردن و به یگان ویژه آمار میدادن که کی رو بگیرن بعد وقتی یگان ویژه به مردم حمله میکرد یادشون میرفت قرار بودهچه کسی رو بگیرن بعد دوباره فرار میکردن و میرفتن از اطلاعاتی ها میپرسیدن کیرو باید میگرفتن و سپس دوباره به مردم حمله میکردن . صحنه های خیلی جالبی بود و بعضی از سحنه ها خیلی دردناک . این نیروهای سرکوب گر از این بی برنامه گی و عدم موفقیت در کنترل تظاهرات حسابی عصبانی شده بودند و این عصبانیت شون رو سره هر کسی که دشتشون میافتاد خالی میکردن و بطور وحشیانه طرف رو مورد ضرب و شتم قرار میداد و با صدای بلند ( که همه بفهمند ) فحش ها ناموسی میدادن . این نشون میده نیروهای سرکوب گر حکومت اسلامی در آستانه فروپاشی سازمانی و عملیاتی قرار گرفتن و این از عملکردشون کاملا مشخصه و این چیز خوبی برای مردم آزادی خواه ایران هست . به امید آزادی هرچه سریعتر مردم ایران از دست این حکومت فاشسیت اسلامی .
July 31, 2009 11:32 AM
شراگیم از تو بعید که نشسته ای تو خونه و توجیهات می تراشی ... هر یک نفر می شود میلیونها نفر ... من ِ دختر رفتم از مرز کتک خوردن و تیر هم گذشتم ولی رفتم ... می دانستم ممکن است بمیرم و بشوم ندای دیگر ؛ مادر و پدرم له شوند زیر این نوع مردن ولی باز رفتم ... اینها کفتارند اگر تنها گیر بیارند تکه تکه می کنند ... تو را به هر چه که به خاطرش تا امروز امدی از این به بعد هم باش ... شاید یک داد تو ، شاید یه سنگ و یک برخورد تو بتواند جون دختر یا پسری را نجات دهد ...
July 31, 2009 11:09 AM
شراگیم عزیز سلام
من حدود پنجاه سال سن دارم البته چند روزی است در تهران نیستم ولی در اکثر این تظاهرات بودم، شاید فردی گرفتارتر از من پیدا نکنی دهها گرفتاری و مسئولیت دارم همسرم نیز سر کار می رود برای چندید ماه فرصت نمی کنم از پدر و مادرم سراغی بگیرم ولی در تمام مراسم شرکت می کنم اما من جزو همان هایی هستم که در پیاده رو منتظر هستند هسته ای شکل بگیرد و جمعیت زیاد شود تا شعار بدهم ، قبلا هم برای تو کامنت گذاشته بودم که هر کس باید به اندازه شجاعتش شرکت کند، آزمون بسیار سختی است همین چند هزار نفر فعال هم بیانگر شجاعت کم نظیری است ، شجاعت امری نسبی است فرض کن در یک جنگ با دشمن خارجی از ملتی صد میلیونی هزار نفر داوطلب شوند عملیات انتحاری کنند نمی توان صرفا به مقایسه این دو عدد اکتفا کرد و گفت چقدر داوطلبان کم هستند
باید راهی پیدا کرد که از جمعیتی مثل من که در صحنه هستند و شرکت می کنند ولی زیادی شجاع نیستند که هسته اولیه را تشکیل دهند، استفاده بهتری شود من بر این باورم که راهی برای این قضیه پیدا خواهد شد، توجه داشته باش که هزینه رژیم بشدت بالا رفته ، احمدی نژاد دیوانه شده، خامنه ای هنوز جز خشونت عریان راه حلی به نظرش نمی رسد، فرصت بسیار فوق العاده ای است خوشبختانه رهبر واقعی جنبش یعنی محمو د احمدی نژاد باید چهار سال در صحنه نگه داشته شود می دانی یعنی چه ؟ اگر برکنارش کنند پیروزی جنبش است اگر نگهش دارند تعمیق جنبش حتی به لایه های اصیل نظام است، این یعنی آچمز ، این یعنی فرصتی که در اثر بی کفایتی رهبر نصیب این ملت بدبخت شده است.
شرگیم عزیز - نمی دانم کار تو چیست من برای صنایع کشور فعالیت نرم افزاری می کنم حتی اگر همین امروز یک دولت ملی ، لایق ، کاردان که توان بکارگیری تمام نخبگان کشور را به نحو احسن داشته باشد، چندین سال طول خواهد کشید که اوضاع کمی و فقط کمی بهتر شود حال تصور کن این مردک که حتی توان به کار گرفتن مدیران انگشت شمار کاردان جناح سرکوب را هم ندارد، چگونه می خواهد اوضاع را بهتر کند!! چهار سال است فعالیت انتخاباتی می کند و مدام هزینه از کیسه ملت می کند، توقعات احمقانه و مفت خورانه که در این ملت ریشه قبلی داشت را شدیدا توسعه داده صدها هزار مفت خور جدید و پرمدعا به چرخ اقتصاد کشور تزریق کرده که بیرون بیا نیستند، از این بهتر چه می خواستی که بی کفایتی شان مستقیما به پای خودشان نوشته خواهد شد . من کاملا مصمئن هستم که این جنبش منتهی به نتیجه خواهد شد فقط یک شرط دارد توقع را بالا نبریم و به سرنگونی رژیم فکر نکنیم، اگر همین مردک احمدی نژاد را فقط در همین شرایط ، تاکید می کنم در همین شرایط نگه داریم کافی است مطمئن باش
July 31, 2009 10:53 AM
من رفتم... ديدم انقدر دختری رو زدن که مچ دستش و زانوش شکست... زجه هاشو شنيدم.... سلاحای گرمشون رو ديدم...
July 31, 2009 10:46 AM
چند بار خواستم نظر بذارم برای نوشته هات که خیلی دوست دارم اما نشد.من قبلا وبلاگ داشتم. قدیمی ها من رو می شناسن. بدلیل مسئولیت خانواده و بسیاری دلایل دیگر که نمی شد آدم حرف دلش رو بزنه دیگه ننوشتم.
عزیزم آدم بعضی کارها رو برای دل خودش میکنه. دیروزآقامون بهشت زهرا رو قبول نکرد.پس رفتیم مصلی. دیروزدیوانه شده بودن! یه ۱۵ تایی آقا خورد.یه ۳-۲ تامن. خیلی عذاب وجدان داشتم. چون فکرکنم اگه من نرم آقامون هم نره. خیلی هم دیروز به من برخورده بود که چطور چند نفر با چند تا باطوم براحتی میتونن ما رو بزنن! ما می تونستیم جلوشون بایستیم! ولی بدلایل مختلف ملت نمیتونن(که حق هم دارن) و کتک میخورن! خلاصه تو راه برگشت گفتم دیگه تو رو با خودم نمیبرم ؛ تو جنبه نداری زیاد باطوم میخوری!!! و حداقل تنفیذ و تحلیف هم مونده. اون هم گفت : تو تنها جایی نمی ری!!
خلاصه به مردم باید حق داد که نمیان بیرون که کتک نخورن. آدم ها با هم متفاوتند و همین تفاوته که به زندگی معنا می ده. به نظرمن دیروز اون عده درسته که ۳ میلیون نبودن ولی اون تعداد بعد ازاین همه وحشی بازی ها معنی کمتر از ۳ میلیون نداشت.
من بعد از خواندن اخبار بهشت زهرا حدس زدم که اینها دیروز وحشی هستن ولی رفتم! رفتم که احساس دیروز تو رو نداشته باشم. این درد باطوم از اون درد خیلییییییییییی کمتره.
ببین می شه رفت بیرون ولی کمی دورتر ایستاد یا حتی توی ماشین نشست. قصد اهانت ندارم. این رو یرای اونا می گم که می شینن تو خونه.
آره آدم بعضی کارها رو برای دل خودش می کنه. اگه بشه مثل بقیه رنگ ها که دیگه دنیا رنگارنگ نمیشه!
July 31, 2009 10:45 AM
شری جان مثل اينکه اخبار صدا و سيما رو ديديا... جمعيت خيلی بيشتر از اين حرفا بود و همينطور کشته شده های اون روز
خبر گزاری ها هم يه آماراز یه فیلم اون اول می گيرن تا نصف شب همونو می گن متاسفانه اگه خبرنگارا اجازه داشتن اينطوری نمی شد
July 31, 2009 10:35 AM
من می دونم چرا این پست رو نوشتی. حرف هایی ست که من هم دائم این روز ها باخودم می زدم اما اگرتو هم مثل من دیروز می آمدی میان همین مردم، همین خیابان ها دیگر نا امید نبودی. من و تو هم اگر نباشیم این مردم قهرمان و شجاع هستند شراگ جان. این جوان های پاک و از جان گذشته که نام ایران و ایرانی را از قعر تاریخ بیرون کشیده اند هستند و دیگر نگران آبروی ایران نیستم. کاش تو هم می آمدی می دیدی... من رفتم مصلی ، ولی عصر، یوسف آباد ، ونک و دیدم.
July 31, 2009 10:17 AM
نگرش شما به مسائل جامعه یک نگرش دیجیتالی است. اصولا هرگاه جامعه ای متحول شده سنگینی بار دگرگونی بر دوش یک تعداد قلیل ولی فداکار آن جامعه است.
این موضوع نه فقط در ایران بلکه در بیشتر ملیتها نیز صادق است. همیشه یک عده در نوک پیکان قرار گرفتند و جور یک جمعیت معترض ولی خاموش را کشیدند. اگر قرار بود همه ملت بطور یکسان در برابر ظلم و جور واکنش نشان بدهند که اصولا کار به اینجا کشیده نمیشد.
اتفاقا بنظر من وضعیت کنونی مردم ایران و میزان آمادگی شان برای هزینه دادن بسیار بهتر از حضور مردم در مبارزات علیه حکومت پهلوی است. آنزمان را من خوب به خاطر دارم. نهضت اعتراضی مردم تا قبل از هفده شهریور و کشتار مردم در میدان ژاله منحصر بود به آدم های سیاسی (چه مذهبی و چه چپی و چه ملی گراها) اما فقط در ماههای واپسین حکومت پهلوی که در اصل حکومت در حال احتضار بود سیل مردم وارد صحنه شدند و کار را تمام کردند.
بنابر این زیاد سخت گیر نباش. این جنبش جز پیروزی راه دیگری را ندارد.
July 31, 2009 7:29 AM
Sharagim jaan,
I write in English, so I keep it short. You might think that 3000 people are not that many but I see 3 million considering the brutality they have used against poeple, not that it is anything new but it all happened and happening as the world is watching. The fact that are still that many peoplere out there, speaks for itself and it is a very very encouraging sing my dear. So please don't be so hard on yourself and your hamshahri-ha.
Be good and take good care. All of you...Helia
July 31, 2009 5:45 AM
Sharagim jaan, oon jome 20 nafar koshte nashodan,hodoode 150 nafar faghat tooye Tehran koshte shodan...ino migam chon khaharam doctore yeki az hamin bimarestanha bood va baa doostash ye hesabe sar angoshti az in ke har bimarestan chan taa koshte shodan (faghat tooye khode bimarestanha) hodoode haminaa dar oomad adadesh...ehsaaset kheili ghaabele darke, vali be har haal mardome maa kheiliashoon ghalbeshoon be dard oomade, vali hame ghahramaan nistan...
July 31, 2009 5:30 AM
محمد راست میگه شراگیم جان ،آنها الان با ذوق و شوق این پست تورو لینک میدن و از اینکه یک نفر دیگه از این جنبش نومید شده هورا میکشند.
July 31, 2009 5:09 AM
من فکر می کنم امروز که شما اونجا نبودید بهتره از گذاشتن پیام انتقادی خودداری کنید و اونو برای وقتی بگدارید که خودتون باشید و بعد از کم بودن مردم ناراحت بشید .اگر امروز بودید می دیدید که مردم تو چه شرایطی اونجا بودند و چند نفر غرق خون شدند اما با این وجود از اونجا که نا امید شدن که دیگه بتونن تجمعی داشته باشند همگی به مصلی رفتند و باز هم اونجا باوجود هزاران نفراز نیروهای رژیم در خیابان مهناز گاردیهارو بیچاره کرده بودن بغد مردم سوار ماشین هاشون تمام خیابان عباس آباد و خیابون ولیعصر تا میدان ونک رو با ماشین بند آورده بودن و پیاده شده شغار می دادن،پس لطفا با احتیاط راجع به این مردم جسور صحبت کنید.
July 31, 2009 3:35 AM
رمز پیروزی ما اتجاد است و سازماندهی درست با کسانی که دقیقا میشناسیم بدون سازماندهی و تشکل نتیچه نخواهیم گرفت. ما میدونیم چی نمیخواهیم اما باید دقیقا بدونیم چه میخواهیم و روی خواسته های صنفی خود باید پافشاری کنیم . اراذل و اوباش حکو متی را شناسایی کنید عکس بگیرید و خبر رسانی درست .......... اخرین خبر دزدان در حال فرار از ایران هستند بهوش باشید یک محموله کامیون از ایران حامل شمش های طلای بانک مرکزی و 18 میلیارد دلار رو که در صدها چمدان جاسازی شده بوده دولت ترکیه توقیف کرده دولت ترکیه در حال بررسی است . ته و توی این خبر رو در بیارید قطعا به هاشمی رفسنجانی خواهید رسید.
July 31, 2009 3:04 AM
درود و هزاران درود به جوانان مبارز و قهرمان ایران. شراگیم عزیز هرگز و هرگز ناامید نباش تا ظلم هست مبارزه هست و بی تردید مردم پیروز این میدان خواهند بود. رژیم ننگین و جنایتکار اسلامی از درون درحال فروپاشی و ریزش است به باور من این نظام افتاده اماکسی نیست که جمع کنه این جنازه متعفن را که بوی گندش دیگه عالمگیر شده . مردم در این میان دست بالا را دارند و از موسوی و خط سبزش عبور کردند و دنیا فریاد برحق مردم ایران را مجبور است که بشنود. باید هوشیاری انقلابی داشت و اجازه نداد بار دیگر همانند سال 57 قیام شکوهمند مردم را که برای آزادی و عدالت و رفاه اجتماعی به خیابانها آمده بودند بار دیگر به بیراهه برند . جمهوری اسلامی حاصل سرکوب خونین این قیام بود سرکوبی که سی سال تداوم داشت با شلاق با شکنجه با اعدام و کشتار پاکترین و شریفترین انسانها تا این جنایتکاران بتوانند بر مسند قدرت باشند مردم دیگه بستوه آمده اند و هیچ قدرتی در مقا بل این سیل بخروش امده نمیتواند مقاومت کند . بقول رفیقی ازکردستان این خمیر دیگه زیاد آب بر میداره ........ زنده باد آزادی زنده باد برابری. مرگ بر جمهوری اسلامی
July 31, 2009 2:45 AM
مشکل شوما دوست عزیز اینست که احتمالن بیش از اندازه تحت پروپگاندای جماعت "فرق سگ و شغال مگه چیه" یا "اینا ا.ن. حقشونه" قرار گرفتی. و این به شدت آزارت میده. اگه الان مثل من تو خوابگاه بودی شاید داشتی واسه نوع رژیم آینده برنامه ریزی می کردی. نمی خوام منکر جمعیت دوسه هزار نفری این اواخر بشم. اما اون روز روبروی مسجد بلال یا شنبه تو ونک اگر اجازه ی تشکیل هسته ای داده میشه می دیدی چه طور مردم از زمین می جوشیدند. ینی می خوام بگم نباید ناامید بود. در جریان انقلاب قبلی! هم هرروز این خبرها نبوده (تازه اون زمان فقط یه هیفده شهریور اتفاق افتاده بوده). خلاصه خودتو ناراحت نکن و پست های امیدوارکننده بزار. می دونی الان طرف مقابل داره با هیجان این پست تو رو به عنوان اذعان یکی از رهبران اغتشاشگرها به شکست لینک میده؟ نه، می دونی؟
سلام
بعد از شنبه 30 خرداد، دست کم در نماز جمعه وهمان روز چهلم شهدا جمعیت چند صد هزار نفری در خیابان بودند.
فکر می کنم همین نکته، کل استدلال شما را زیر سوال می برد.
August 3, 2009 6:07 PM