گور بابای ضرغامی و تلویزیون بی مقدارش و هر زرت و زورتی که میخواهد بکند...امروز تهران یک 25 خرداد دیگر را تجربه کرد...امروز در تهران باز عصای جنبش سبز بر زمین افتاد و جمعیت اژدها شد و بلعید هرچه ریسمان و رسن دروغ و شامورتی و فریب که شعبده بازان حکومتی برای فریفتن افکار عمومی به زمین انداخته بودند...امروز نه روز فدس که روز ایران بود...
راستش خودم زیاد امیدوار نبودم...این بی تحرکی جنبش سبز در این چند وقته کمی باعث دلسردی ام شده بود...ولی گفتم هرچه بادا باد...باید بروم و لااقل تکلیف خودم را با خودم و با اجتماع ایران روشن کنم...که لااقل بدانم هنوز مردم برای حقوق از دست رفته شان فریاد میزنند یا غبار زمان روی همه چیز را پوشانیده و زخمها را کهنه کرده و به قول اخوان آبها از آسیاب افتاده است...
حدود ساعت هشت و نیم به اتفاق خانم شین راهی شدیم... هنوز هیچ خبری نبود...خیابانها خلوت بود و تقریبا تا خود انقلاب را تخته گاز رفتیم...ته دلم شور میزد که نکند باز هم خبری نشود...ماشین را جایی اطراف پارک لاله گذاشتم و به اتفاق خانم شین به سمت میدان ولیعصر حرکت کردیم...روی چمنها جا به جا عده ای نشسته بودند...در میدان ولیعصر تجمعات پراکنده اما کمی معنا دار تر بود و جا به جا نشانه های سبز به چشم میخورد...اما هنوز خیلی خلوت بود...تاکسی گرفتیم و به سمت میدان هفت تیر حرکت کردیم...جایی که قرار بود کروبی ساعت 11 از آنجا حرکت خود را شروع کند...بالاخره جمعیت سبز و پرچمهای سبز و بادکنک های سبز را دیدیم...تقریبا دو سه هزار نفر در داخل خیابان بدون آنکه مسیر حرکت خودروها را مسدود کنند ایستاده بودند و شعار میدادند...به جمعیت پیوستیم...اتوبوسهای حامی طرفداران احمدی نژاد از سمت بالا به آرامی از میان جمعیت تظاهرات کنندگان رد میشدند و باران شعار بود که بر سرشان می بارید...روی اتوبوسها با پارچه هایی مبداء حرکتشان را نوشته بودند...شهرک محلاتی..شهرک امید...شهرک شهید افشار...داخل اتوبوس بعضا برخی با بیرون آوردن عکس خامنه ای به جمعیت معترض دهن کجی میکردند...اما بیشتر چشمهای مسافرین اتوبوس پایین بود...نکته جالب این بود که تقریبا بیشتر اتوبوسها با نصف ظرفیتشان به راه افتاده بودند و خیلی از صندلی ها خالی بود...منهای اتوبوس های حامی هواداران احمدی نژاد که هر از گاهی میگذشتند و نیروهای پلیسی که گوشه ای از میدان مستقر شده بودند در میدان هفت تیر همه چیز سبز بود...ساعت ده و بیست دقیقه جمعیت که کم کم بر تعدادش افزوده شده بود شروع به حرکت کرد...من نگران بودم که مگر قرار نیست منتظر کروبی شویم و هی داد و قال میکردم که نروید و بایستید...اما به هر حال جمعیت گوشش بدهکار نبود و از یکجا ایستادن خسته شده بود...شروع به حرکت کردیم...نزدیک پل کریمخان بود که تازه متوجه انبوهی جعیت شدم...پشت سرم را نگاه که میکردم تا خود میدان هفت تیر همه چیز سبز بود و روی پل کریمخان و زیر آن و خلاصه همه جا سبزها بودند...شعارها خیلی متفاوت و متنوع بود و به تنها چیزی که ارتباط نداشت روز قدس و اسرائیل غاصب بود...قبل از پل کریمخان ناگهان فریاد شادی و جمعیت به هوا رفت و پشت آن شعارهای احساسی به نفع کروبی بود که داده می شد...شیخ شجاع راهش را از میان جمعیت باز میکرد و جلو می آمد و تقریبا از سه چهار متری ما هم عبور کرد...به روی پل کریمخان که رسیدیم لحظه ای جمعیت متوقف شد و ظاهرا آن جلوها اجازه عبور نمیدادند...جمعیت آنقدر متراکم بود که کسی نمیتوانست ببیند آن جلو چه خبر هست و امکان جلو رفتن هم به علت تراکم زیاد جمعیت وجود نداشت...خلاصه چند دقیقه ای ایستاده بودیم که ناگهان راه باز شد...درست مثل رودخانه ای که به هر حال راهش را باز میکند جمعیت هرچه که آن جلو بود را شست و با خود برد...تا میدان ولیعصر حاشیه ای وجود نداشت ولی از میدان ولیعصر به بعد جا به جا بسیجیها و بعضا پلیس ایستاده بودند که با توجه به حجم جمعیت حضورشان بی اهمیت به نظر می رسید و حماقت بود که بخواهند درگیری و تنشی ایجاد کنند...ما تقریبا در ردیفهای جلوی جمعیت بودیم ولی باز آنقدر آدم جلوی ما بود که هرچه سرک میکشیدیم جز سبزهای پرچم به دست چیزی نمیدیدیم...عقب که دیگر فقط خدا میدانست تا کجا جمعیت می امدند ...چیزی که جالب بود این که حدود ساعت دو و نیم - یعنی تقریبا دو ساعت بعد از آنکه ما رسیده بودیم به تقاطع کشاورز و کارگر و دیگر از هسته اصلی جمعیت جدا شده بودیم و داشتیم به سمت ماشین میرفتیم که برگردیم خانه - با مادر خانمم تماس گرفتم و او میگفت تازه رسیده اند به پل کریمخان و همچنان از شلوغی و ازدحام بیش از اندازه مردم میگفت...!
درست روبروی خیابان شانزده آذر جمعیت تقریبا متوقف شد و علتش هم جمعیت طرفداران احمدی نژاد بود که سپر انسانی درست کرده بودند و پشتشان هم عده زیادی از طرفداران احمدی نژاد روی زمین نشسته بودند و سجاده هایشان را پهن کرده بودند...ما خودمان را درست به نوک جمعیت رسانده بودیم...درگیریهای پراکنده ای اتفاق می افتاد و بعضا گاز فلفل بود که به سمت مردم اسپری می شد و چشم همه را می سوزاند...جمعیت قصد درگیری نداشت که اگر درگیر میشدند واقعا معلوم نبود با توجه به تراکم جمعیت از هر دو طیف عاقبت کار چه میشود...احمدی نژادیها با اینکه جای کمی در اختیار داشتند اما متراکم ایستاده بودند و نفوذ به داخلشان عاقلانه نبود...یعنی اگر جمعیت میخواست به زور راهش را از میان بسیجی ها باز کند ممکن بود موفق شود اما حاصلش با توجه به اینکه زنان و کودکان زیادی هم آنجا بودند می توانست فاجعه بار باشد و صدها مجروح و احیانا کشته در پی داشته باشد...داخل خیابان شانزده آذر را هم خودشان پر کرده بودند و قدم به قدم سجاده پهن کرده بودند و نشسته بودند و دوربین صدا و سیما هم بدون توجه به ما مشغول فیلمبرداری از زوایای مختلف از آنها بود... تنها راه جمعیت برای اینکه بدون درگیری عبور کنند حرکت از پیاده رو سمت راست و یا داخل پارک لاله به سمت بلوار کشاورز بود...ما نیم ساعتی آنجا بودیم که عاقبت کار را ببینیم و خوشبختانه سبزها تا ان زمانی که ما بودیم با اینکه از نظر تعداد قابل قیاس با طرفداران احمدی نژاد نبودند اما به خشونت دست نزدند و فقط بعضا زد و خوردهای پراکنده ای را شاهد بودیم...ما که تقریبا از ساعت 9 صبح پیاده راه رفته بودیم و هر دو خیلی خسته بودیم تصمیم گرفتیم برگردیم...ساعت نزدیک دو بود که باران خوبی هم گرفت...از جمعیت جدا شدیم...داخل پارک به طرز غریبی خلوت بود...به ماشین که رسیدیم داخل خیابان کارگر هم سبزها بودند که بالا می آمدند...پایین را به سمت میدان انقلاب که نگاه میکردی باز جمعیت فشرده بود که به سمت بالا می آمد و بادکنکهای سبز و پرچمهای سبز مشخص میکرد که طرفداران موسوی هستند...و البته تک و توک بینابینشان پرچم های سه رنگ هم بود که این روزها شده است نماد احمدی نژادیها...ولی واقعا عجیب بود...فکر نمیکردم از آن سمت هم سبزها آمده باشند...پرس و جو که کردم میگفتند توی خیابان انقلاب به سمت آزادی هم حسابی شلوغ بوده و سبزها آنجا هم بوده اند...اینهمه آدمی که دیده بودیم فقط یک سمت ماجرا بوده...!
اگر کسی از سمت آزادی و یا چهار راه ولیعصر به میدان انقلاب هم خبر دارد بگوید...من فقط از مسیر هفت تیر – ولیعصر – کارگر خبر دارم که تقریبا به طور مطلق در اختیار سبزها بود و اصلا نمیتوانم تخمین بزنم که چقدر آدم آمده بود...یک میلیون...دو میلیون...سه میلیون...چیزی که مشخص بود از 25 خرداد چیزی کم نداشت...
از ساعت دو به بعد هر اتفاقی افتاده را دیگر من بی خبرم...اگر کسی خبری چیزی از درگیریهای احتمالی بعد از ساعت دو دارد خبر رسانی کند...
پ.ن: الان یک ساعت است که سعی دارم این نوشته را پابلیش کنم و نمیتوانم...اینترنت تقریبا قطع است...گاه گداری یک صفحه گوگلی را به زحمت میتوانم باز کنم و دیگر هیچ...فیلتر شکن ها که به کل تعطیل شده اند...بدبختها ترسیده اند که تصاویر امروز ارسال شود به همه دنیا...باز هم سعی می کنم ببینم آخر موفق به پابلیش این گزارش کوتاه از امروز تهران می شوم یا نه...!
پ.ن: بعد از 16 ساعت بالاخره موفق به پابلیش کردن این چند خط شدم!!
امشب برای بار سوم فیلم v for vendetta رو دیدم.
نمیدونم چند نفراز دوستانیکه میان اینجا این فیلمو دیدن.توی پست قبل هم فکرکنم پیشنهاد تماشای فیلم روداده بودم. هر بار که می بینمش بیشتر روم تاثیر میذاره. شراگیم امیدوارم توهم این فیلمو ببینی..میدونم که خوشت میاد. به همه دیدن این فیلمو معرفی آن به دوستان و آشنایان توصیه اکید می کنم .
خوشحال می شم که کسی نظرش رو راجع به این فیلم بده.
http://www.imdb.com/title/tt0434409/
September 26, 2009 2:49 AM
یه نگاه بکنید به این وبلاگ
از قلب کویر
ببینید چه مهملاتی در مورد جنبش
سبز می نویسه! تازه در کامنت دونیش
ادعا کرده قتل ندا آقا سلطان می تونه
کار جنبش سبز باشه
September 25, 2009 5:22 AM
مقایسه کشور ایران در رابطه با چگونگی انتخابات با اکشور امریکا اصلا مقایسه درستی نیست چرا که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است . در ثانی نتیجه ای که میخواهیم بگیریم از این مقایسه درست نیست. ودیگه اینکه احمدی نژاد انصافا حرفهای زیبایی دریونایتد نیشن زد. از انتخاباتی باشکوه و کاملا آزاد در ایران؟؟؟؟؟؟ از پایدار نبودن ظلم ؟؟؟؟؟ از عدالت اجتماعی ؟؟؟؟؟ و اینکه ما با تروریسم مخالفیم و خودمان قربانی ترور هستیم ؟؟؟ (مظلوم نمایی)...... تنها خاصیت این حرفها تهی کردن مفاهیم این کلمات از بار خودشون بود وگرنه کیست که نداند ماهیت واقعی آنان را....در کارنامه سیاه حکومت اسلامی حدودا 200 ترور از فعالین سیاسی در خارج از ایران به ثبت رسیده است با عکس و نام قربانیان ترور.......بسیاری از سران جنایتکار نظام حکم جلب دارند از پلیس بین الملل و نمیتوانند از ایران خارج شوند.. و در داخل ایران هم که همه میدانند چه خبر است ... عدالت اجتماعی؟ عدالت شما فقط در خدمت سرمایه و سرمایه دار و د کان پر رونق دین اسلام است . مردم از فقر و بیکاری کلیه خود را میفروشند تا زندگی کنند . کارگران معلمان این اقشار شریف و زحمت کش جامعه ماههاست که حقوق دریافت نکرده اند.... نمیدونم چه باید گفت از این همه وقاحت در دروغگویی .. شارلاتانیزم سیاسی شاید کلمه مناسبی باشد.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
سرنگون باد جمهوری اسلامی
September 25, 2009 12:09 AM
جنتی لعنتی تو دشمن ملتی
همه شعارهایی که در روز ایران (قدس سابق) می گفتند و خیلی هم متنوع بود، یک طرف، و این یک طرف، خیلی بهم چسبید
با حال بود
September 24, 2009 9:35 PM
دوست گرامی
در مورد انتخابات اخیر رئیس جمهوری صحبت های فراوانی شده است ִ من فقط خواستم به یک مورد بسیار مشابه با شرایط این انتخابات و انتخاب رئیس جمهوری آمریکا در سال ٢٠٠٠ اشاره کنم :
در سال ٢٠٠٠ آقای بوش و آقای ال گور کاندیدای رئیس جمهوری آمریکا بودندִ اکثر کسانی که پای صندوقهای رای رفتند به آقای ال گور رای دادند ولی بعلت سیستم پیچیده و منحصر بفرد انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا نتیجه انتخابات فقط به نتایج انتخابات در یک فرمانداری کوچک در ایالت فلوریدا وابسته شدִ در آن زمان برادی آقای بوش فرماندار ایالت فلوریدا بود و صحبت از تقلب انتخاباتی در این ایالت و بخصوص در آن فرمانداری کوچک شد که بررسی رای ها بیش از یک ماه به طول انجامید ولی همچنان نتیجه ای حاصل نشدִ ناگهان دولت آمریکا تصمیم گرفت که مسئله ریاست جمهوری را به دیوان عالی کشور ارسال کنندִ که در نتیجه فقط با رای ٩ نفر قاضی دیوان عالی کشور آقای جرج بوش به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد ִ قاضی ای که رای او باعث برنده شده آقای بوش شد کسی بود که توسط پدر جرج بوش بعنوان قاضی برگزیده شده بودִ
پس در حقیقت یک نفر با رای خود آقای بوش را به ریاست جمهوری آمریکا رساندִ آقای آل گور با اینکه بارها اعلام کرد که در انتخابات تقلب شده است ولی پس از اعلام رسمی نتیجه انتخابات آن را پذیرفت با اینکه حزب دمکرات و کسانی که به آل گور رای داده بودند میدانستند که آقای بوش با تقلب رئیس جمهور شده ولی آنها هم نتایج را قبول کردند ִ آقای آل گور از طرفدارانش نخواست که به خیابانها بیایند و تظاهرات کنندִ در روزنامه ها و مطالبی که منتشر میکردند هیچگاه دولت بوش را کودتاگر نخواندندִ
همانطور که میدانیم در دور بعدی ریاست جمهوری بازهم آقای بوش برای چهار سال دیگر به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شد ִ این در حالی بود که بعلت جنگ عراق و افغانستان و سیاستهای خارجی دولت آمریکا در دروران چهارسال اول ,اکثر تحصیلکرده ها و طرفداران آزادی در داخل آمریکا و در تمام کشورهای اروپایی آقای بوش را بعنوان کسی که صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته است شماتت میکردندִ بیاد بیاوریم راهپیمایی چند صد میلیونی مردم در اکثر کشورهای دنیا برعلیه جنگ عراق قبل از شروع آن که میتوان از آن بعنوان گسترده ترین حرکت مردم جهان نامید و یادمان باشد که فضای مجازی اینترنت هم بسیار گسترده و فعال برعلیه سیاستهای آقای بوش عمل میکردִ
بنظر من ما باید یاد بگیریم که بازنده معقولی نیز باشیم اگر برنده معقولی هستیمִ
بعلت طولانی شدن از شما خواهش میکنم اگر مایل هستید این بحث و بحث هایی در مورد موضوعات کلیدی مثل آزادی , فرهنگ , اقتصاد , و سیاست خارجی را ادامه دهیم به من اطلاع دهیدִ
با احترام
کامران سپهری
September 24, 2009 7:30 PM
آفرین واقعا! منم اونجا بودم به تو میشه گفت خبرگزاری قابل اعتماد. عجب حالی داد ولی! اما همین قطعی اینترنت باعث شد خبرها بعد از اینکه از آب و تاب افتاد منتشر بشه. من شرط می بندم میلیون آدم بود اما همه جا گفتند ده ها یا صدها هزار نفر! نامردا!
خلاصه دمت گرم دیگه اگه همه ایرانی ها مثل تو و خانم شین متعهد بودند الان اینجا اینجوری نبود. دم آدمهای روشن مثل شما گرم.
September 24, 2009 1:39 PM
به مدد امدادهای غیبی به محض شروع سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل نمایندگان کشورهای جهان غیب شدند و او برای صندلیها ی خالی کلی خالی بست. صدها هزار ایرانی جهت حمایت از جوانان داخل ایران فریاد میزدند دروغگو ... دروغگو ....جالب اینجاست که حتی نماینده کشور لبنان هم باشروع اراجیف احمدی سالن را ترک کرد.
September 24, 2009 9:39 AM
تعدادی از کارمندان سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران با اجتماع در برابر ساختمان مرکزی این سازمان به اعتراض آرام دست زدند.
به گزارش جهان، این افراد در اعتراض به تعدیل نیروی جمع زیادی از کارکنان این سازمان لحظاتی پیش تجمع کرده و در حال اعلام مخالفت خود هستند.
September 23, 2009 4:29 PM
سلام شراگيم عزيز درود بر خودم ... درود برتو و درورد بر همه ی زنان و مردانی که روز قدس را به روز ايران تغيير دادند
September 23, 2009 1:46 PM
ببخشید کمی دیر شد ولی آمدم که تشکر کنم. من روز قدس رفتم و واقعا یکی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین روزهای زندگی ام شد. یاران دبستانی همه خیابان های مرکز را سبز کرده بودند.
خواستم تشکر کنم از تمام کسانی که آمدند و به خصوص از شراگیم عزیز که باید قدر خودش را بداند.
هیچ گاه فراموش نخواهم کرد آن با هم دست زدن هایمان را، آن شعارهای هوشمندانه را که از ته دل فریاد میزدیم و آن انرژی مثبتی را که در هوا موج می زد. واقعا عالی بود.
September 22, 2009 3:49 PM
بنام نامی انسان... اجازه صحبت کردن به احمدی نژاد در مقر سازمان ملل در نیویورک را نخواهیم داد.
September 21, 2009 11:51 PM
درود و هزاران درود به مردم قهرمان ایران و همه مبارزین راستین راه آزادی ... شیاطین کوچک برای بقای خود به پا بوس شیطان بزرگ می ایند هرچند که در ظاهر با عشوه های خرکی جفتک پرانی هم میکنند. ( گروگان گرفتن سه توریست امریکایی بخشی از این نمایش است) و همینطور لاس زدنهای سیاسی شبکه های خبری امریکا cnn , nbc تحت عنوان مصاحبه و دروغهای تهوع اور و وقیحانه احمدی نژاد. متاسفانه دنیای کر و کور سرمایه تنها منافع خود را دنبال میکنند وگرنه از من و شما هم بهتر میدانند که در ایران چه میگذرد.مردم ما تنها به نیروی خود میتوانند متکی باشند برای خلاصی از شر جانوران اسلامی ... اتحاد و سازماندهی درست رمز پیروزی ماست. در این تردیدی نیست که نظام در سراشیبی سقوط و سرنگونی است و امریکا هم دیگه نمیتونه نجاتش بده اما چکونگی این سرنگونی بسیار مهم است و قابل تعمق......
زنده با آزادی
زنده باد برابری
سرنگون با د جمهوری اسلامی
September 21, 2009 11:39 PM
پیروزی از آن ملت هست به این شک نکنید ...دیر و زود داره سوخت و سوز نداره ....همیشه پر باشید از امید و انرژی
September 21, 2009 2:09 PM
سلام جناب شراگیم عزیز
در سبزترین جمعه این خاک که متبرک شده با نام ماه عبودیت، با عزمی که قوت گرفته از هفته ها پیش و تدارک یافته با سبزترین نمادها؛ رو به مکان دیدار، روان می گردیم. به خیابان آزادی که می رسیم سیلی از جمعیت سرازیر شده به سوی خیابان انقلاب را می بینم؛ با دیدنشان دلم گرم می گردد و امیدوار. هوا خنک است و پائیزی و نسیم، مهربانانه همراهمان می گردد.
بر سر راه اداره راهنمایی و رانندگی است که حیاط وسیع آن احاطه شده با انبوهی از نیروهای گارد ویژه و ماشین های سیاه آماده سرکوب. سر می گردانم در جمعیت، متعجب می شوم که هیچیک به رنگی که قرارمان بود همراهمان باشد، مجهز نشده اند. معدودی را می بینم که لباس یا مانتو سبز به تن دارند. اما ناامید نمی شوم می دانم که همه منتظر فرصتی اند تا تجهیزاتشان را از داخل جیب و کیف شان بیرون کشند. بر سر هر چهارراه مردم عادی ایستاده اند به نظاره. به سبزی مچ های من و همراهم اشاره می کنند و لبخند می زنند. از لباس شخصی و گارد ویژه فعلا خبری نیست و تنها نیروی انتظامی است که سر هر چهارراه را قرق نموده. هنوز کسی را جرات سردادن شعار نیست گویی همه منتظر اقدام بی باکانه دیگری اند.
به خیابان کاوه می رسم بانوان شجاعی را می بینم که چون همیشه پیشرو شده اند و بی واهمه فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دهند. اندکند ولی بیقرار و پرتلاطم. کنارشان که می ایستی دیگران نیز جسارت می یابند و همراهت می شوند در تکرار همان شعار. اینجاست که موافقان دولت سرقت و تقلب نیز سر می رسند و با خروش فریاد برمی آورند و آنان نیز مرگ دیگری را می طلبند. همه را توصیه به آرامش می کنیم و بر، برحذر بودن از جنجال آفرینی.
آهسته حرکت می کنیم تا به خیابان دکتر محمد قریب می رسیم، با همان گروه کوچک اولیه؛ هسته ای بنیانی را فراهم می آوریم و سر می دهیم شعارهای خلاقانه ای که پسران جوانی حدودا بیست و دو یا سه ساله سر می دهند. اینجاست که با اولین فریادهایمان، انبوه می گردیم و سیلی. نمادهای سبز نیز کم کم از خفا بیرون می آیند و نمایان می گردند. جمعیت جان می گیرد. همراهمان می شوند آنان که به تماشا آمده و ایستاده اند. شور حضور و لذت دست زدنها و پای کوفتن ها فرا می گیرد جمعیت را. و هو می کشند بر اندک یاران قدرت که از لاین میانی خیابان آزادی به سمت دانشگاه حرکت می کنند. یکی از بهترین شعارها همان است که می گوید " کروبی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه ؛ مجتهد واقعی، منتظری صانعی ؛ بسیجیه واقعی همت بود و باکری" .
ابرهایی که از صبح در آسمان متراکم بوده اند، با دیدن این اتحاد و یکدلی، یکدل می گردند و منسجم، اندک اندک بر مقدارشان افزوده می گردد تا روز را کمی به تیرگی برسانند تا بشارتی گردند بر بارش رحمت. آسمان نیز آغوشش را برای حضورمان می گشاید و رحمتش را نثارمان می نماید. رگباری زیبا شروع می گردد تا لذت حضور را دو چندان کند. ابرهای تیرگی که جان می دهند خورشید با گرمای بیشتر غمزه تابشش را نشانمان می دهد.
به توصیه همراهم سعی می کنم کمتر شعار دهم تا گرما، بر خنکای وجودم چیره نگردد تا تشنگی برآن غلبه ننماید. اما نمی توانم آرام گیرم. سوختن در آتش تشنگی را بر سکوت ترجیح می دهم. لنز دوربین را سر می دهم بر ازدحام جمعیت. اما وسعت آن شرمنده حضور انبوهی جمعیت می گردد. تا می توانم ثبت می کنم تاریخ را که واقع می گردد و بنیان ظلم را به لرزه می اندازد.
خبر می رسد که تا دانشگاه شریف که تا آنجا فاصله ای بعید است، جمعیت حضوری سبز دارد. ابتدا و انتهای جمعیت را چشم نمی تواند معین کند. تصویر آن مرد راه، سید بزرگوار که بر تیری افراشته می گردد، غریو شادی است که همه جا را فرا می گیرد. دوربین ها همه بر روی چهره او ثابت می گردند تا به نیکی ثبتش کنند.
از تشنگی می سوزم، اما قصد ترک خیابان آزادی، جمالزاده را ندارم. بزدلان حکومتی میدان انقلاب را مسدود کرده اند تا مبادا این سیل به دانشگاه تهران نزدیک شده تا مبادا رسوخ کند در نماز ریاکاران. آنقدر جمعیت زیاد شده که مرا بیاد آن دوشنبه تاریخی می اندازد. اعتراف می کنم به هیچ عنوان تصور نمی کردم چنین خیل عظیمی با این همه تهدید و ارعاب و تعویض امام جمعه، در روز آزادی حضور یابند.
وقتی خیابان لبریز از شکوه سبزها می شود همه یکدل تصمیم می گیریم به آرامی به دیگر سوی خیابان حرکت کنیم سوی میدان آزادی. آنقدر این دیکتاتور بی مقدار را لعن کرده ایم و مرگ را برایش آرزو نموده ایم که به شمار نمی آید. در راه دستها را به نشانه پیروزی بالا می بریم و با هر شعار، صدای کف زدنهای بی امانمان در فضا می پیچد و ماموران راهنمایی سرگردان می شوند در حجم جمعیت و ماشین هایی که فریاد بوق هایشان همراه شعارها می گردند. همچنان پیش می رویم در تقاطع آزادی – نواب ماشین های سیاه گارد ویژه شروع به پیاده نمودن نیرو می کنند. از همانجا به مردم حمله می کنند. کاملا مشخص است دستور دارند تا در ابتدا تنها وحشت بیافرینند و متفرق کنند. آنجا که استقرار می یابند خیابان آزادی به سمت شرق را مسدود می کنند حال بخشی از نیروها به داخل جمعیتی می آیند که با شعار به سمت غرب خیابان و بسوی خیابان بهبودی و دانشگاه شریف حرکت می کنند.
سعی می کنند با ایجاد سرو صدا و فریاد کشیدن، ضربه زدن بر بدنه خودروهای عبوری، ترس بیافرینند و مردم را متفرق کنند. ابتدا کسی توجه نمی کند به مسیرمان ادامه می دهیم، اما آنها بسرعت تعقیب مان می کنند. در چنین شرایطی که کم کم از تعدادمان کم می شود اگر بمانی غفلت کرده ای که آنان منتظر همانند. اگر پای بفشاری بر ماندن و ادامه حرکت حتما مضروب می گردی و در نهایت دستگیر که آنان همان را بی صبرانه می طلبند. پس در چنین شرایطی بهترین راه همان پراکنده شدن و نماندن است. که نیت حضور در میعادگاه بود که به درستی محقق گردید و این ایستادن نه از سر عقل است و شجاعت که بی تدبیری است ناپخته.
دیگر تشنگی امان نمی دهد رویای نوشیدن اندک جرعه ای هستی بخش تمام مغزم را تا بانگ موذن به خود مشغول می دارد. لیک این تشنگی برایم چونان سرمستی بی مثالی است که با چشمه های گوارا معامله نخواهم کرد. که این تشنگی، خاص ترین رمضان را تا آنگاه که نفس از سینه برآید، برایم تداعی می کند. تشنگی توام با آزادگی و افتخار و سربلندی.
آنچه دیروز مشاهده شد، هماهنگی نیروهای سرکوبگر جهت حمله به مردم؛ راس ساعتی مشخص می باشد. دوستان و اقوامی که از طریق مسیرهای دیگر چون میدان هفت تیر، خیابان شانزده آذر، بلوار کشاورز و فاطمی، در مراسم شرکت کرده بودند؛ جملگی حدود ساعت دو بعداز ظهر مورد حمله گارد ویژه قرار گرفتند. بنظر می آید آنان قصد داشتند تا قبل از اتمام خطبه های نماز جمعه، تمامی جمعیت مستقر در خیابان های اطراف دانشگاه را متفرق نمایند تا به دنیا اعلام کنند اندک اراذل و اوباش مزدور اسرائیل و فریب خورده تلویزیون های بیگانه؛ قصد آشوب داشتند که با هشیاری مردم همیشه در صحنه، نتوانستند به اهدافشان دست یابند. اما همه می دانیم که چه کسی به اهدافش به نیکی دست یافت و چه کسی امروز آشفته حال است و انگشت به دهان.
پایدار باشید
September 21, 2009 8:48 AM
مزسی که همت کردی و نوشتی و مرسی از همه شجاعان ايران
September 20, 2009 10:11 PM
اره هک شده تو به روز وشب ميتواني شماره تلفنت را بگذاری يا شماره مادرت راکه گم کرده ام
September 20, 2009 9:35 PM
خبر احضار کروبی به دادگاه روشنیده اید؟ می دونم کروبی هم آخونده می دونم ازشون دل خوش نداریم می دونم اگه خاتمی اندازه کروبی اون موقع که می تونست آبرو از اینها می برد حالا همه چیز جور دیگه ای بود و می دونم شاید کروبی برای آبروی خودش هم شده مبارزه می کنه اما از حق نگدریم خیلی زودتر از میرحسین وارد گود شد و گفت تا ته ماجرا رو می ره خیلی زودتر از ااونچه که میرحسین اقدام کرد این شروع کرد به حرف زدن...حالا برنامه چیده اند که ببرنش دادگاه و مثلا محکومش کنن!! اون ما رو تنها نذاشت حالا نوبت ماست گمونم انصاف نیست تنها بذاریمش...اگه دادگاه باشه بد نیست ما هم یه برنامه هماهنگ جور کنیم واسه اینکه ازس دفاع کنیم..من خودم به موسوی رای دادم که ا.ن نشه رئیس جمهور... اما حالا اینها هر دوشون دارن پا به پای ما میان ..گمونم باید روز دادگاه همه با هم یه بار دیگه حاضر بشیم اونجا تا بفهمن با کی طرفن !!!کروبی رو هم ببرن و ما کاری نکنیم فاتحه خودمون رو هم باید بخونیم..روزنامه دفتر و حزبش رو تعطیل کردن!!! ما البته روز قدس سابق و ایران فعلی گل کاشتیم اما اینها وقیح تر از اینند که بی خیال بشن ..حمایت از کروبی باید بهشون بفهمونه ما مردم زمان مصدق نیستیم که تبعیدش کرد شاه مردم هم یادشون رفت و اون 10 سال موند تو تبعید و هیچی به هیچی ...نذاریم سرنوشت مصدق این بار برای اینها تکرار بشه..می دونم همه اشون رو هم بگیرن باز هم ما راهمون رو ادامه می دهیم که ما دنبال خواسته هامونیم نه آدمها اما خب قبول کنیم که این آدم تو دهنی بزرگی زد به ا.ن و خ.قاتل!!! نظر شما چیه؟؟ موافقید اگه دادگاه باشه بریم اونجا تجمع؟؟ کتک و باطوم و گازفلفل و اشک آور هم که این روزها مقه نقل و نبات خورده ایم ...همه امون رو هم که نمی تونن دستگیر کنن وقتی زیاد باشیم مثه 25 خرداد مثه 27 شهریور کاری نمی تونن بکنن...موافقین؟؟ همه شما عزیزانی که شراگیم رو می خونید و خود شراگیم خان و بانو شین!!! نظرتون رو بگین..
September 20, 2009 1:29 PM
در یک کلام ، جنبش سبز باید با دروغ مبارزه کند. با دروغگویانی که این خیل عظیم جمعیت را می خواهند پشت دروغهایشان پنهان کنند. گزارش وقیحانه صدا و سیما در خبر سراسری که برای کل ایران پخش می شود اشکم را درآورد و خستگی پنج ساعت راهپیمایی به تنم ماند. چرا اینها اینقدر وقیحند؟ نگو " گور بابای ضرغامی" چون پدر ما را فعلا همین آقای ضرغامیست که دارد در می آورد. شراگیم ! ما که برای بی بی سی و وی او ای تظاهرات نمی کنیم . برای مردممان تظاهرات می کنیم. آنهایی که در حاشیه شهرها و روستا ها هستند باید ما را ببنند .
دیروز بهت و حیرت را در چهره بعضی از مردم عادی که از روی سادگی دنبال این حکومت افتاده اند می دیدم. و برای من همین بهت و حیرت و احتمالا شک و تردیدی که از پی اش می آید بزرگترین دستاورد بود.
September 20, 2009 12:42 AM
من از سمت آزادي اومدم و واقعا جمعيت ميليوني بود و همه يك پارچه سبز بودن. خيلي با شكوه بود.
سبز باشيد
September 19, 2009 8:39 PM
شراگیم عزیز:نوشته های شما دوستان اهل قلم،بسیار تاثیر شگرفی در آرایش ذهن ها و دست های سبز دارد....باشد تا روزی همه ما در کنار هم ، و دیگر نه با نقاب سبز، بلکه با دلهای سبز ایرانمان را دوباره بسازیم...
دیروز به همسرم می گفتم:ببین اون دو نفر شراگیم وشین هستن!!!و عیال نیز میگفت:نچ!اونها مثلا خیلی کم سن و سالن! اون دو تا هستن!!!و دو تا دیگه رو نشون می داد...خلاصه می دونم همه مون بودیم...اندیشه هاتون سبز
اندیشه هاتون سبز....اندیشه هاتون سبز....اندیشه هاتون سبز....اندیشه هاتون سبز....اندیشه هاتون سبز....
September 19, 2009 7:17 PM
دوباره زنده شدیم... درگیری عصر جمعه میدون هفت تیر خیلی شدید بود..
September 19, 2009 6:12 PM
دوباره زنده شدیم... درگیری عصر توی میدون هفت تیر خیلی شدید بود... خیلی
September 19, 2009 6:09 PM
انقلاب هم خیلی شلوغ بود.. از ساعت 30/2 به بعد هفت تیر درگیری شدید بود
September 19, 2009 5:51 PM
دیروز توی جمعیت با خودم فکر می کردم نکندهمین بغل دستی من همانی باشد که زن روزهای ابری را می نویسد یا نکند آن یکی که آنطرف من هست دست در دست هم نشانه سبز در هوا و اتحاد دستهایمان را به رخ می کشیم وبلاگ نویس دیگری باشد... همین می شود دیگر دنیای مجازیمان مارا زیر خود پنهان کرده من هم ۷ تیر بودم و چه خوشحالم همه آمدند با ناامیدی مطلق رفته بودم اما چه شاد برگشتم من ۱۰ آنجا بودم و ۱۰:۳۰ هم با جمعیت امدم روی پل به این خاطر ایستادیم چون گارد ویژه با موتور و خودهاشان !! مسیر را بسته بودند عده ای گفتند برگردیم اما مگر جای سوزن انداختن بود تا بخواهیم برگردیم ما جلویی ها به گارد گفتیم از بیسیمت سوال کن مفتح هم بسته شده از ازدحام سبز ها بهتره راهو باز کنین...و بالاخره راه باز شد...من از ۱۰ تا ۳ بعدازظهر بودم مفصل هم نوشته ام در این وبلاگhttp://mahid.wordpress.com در پست نوشته های پیشین که تبلیغ راهپیمایی را دارد و ۲ پوستر تبلیغی برای ۲۷ گذاشته بود و تا امروز آپ نشده بود بنابراین ما ها کامنتها را آنجا گذاشته ایم.. کامنتی از من با اسم همین اسم نوشته ام به جزییات هم شرح داده ام البته شما که هم مسیر ما بودید باخبرید برای آنها نوشته ام که نمی دانند چه خبر شده ..چه خوب تو و خانم شین هم در همین مسیر بودبد ...من هنوز از دیروز شادم!!! ضرغامی بی غیرت یالا نمایش بده هم به کرات گفتیم اما می دانستیم نمی خواهند نشانمان دهند چه سود همه دنیا را با موبایلهایمان خبر کردیم و این مهم است رفیق.ممنونم..امیدوارم همه روزهای دیگر بازهم باشیم ..
September 19, 2009 4:49 PM
سلام. ما که یه گروه خیلی بزرگ بودیم تازه ساعت حدود یک از میدان ولیعصر به سمت هفت تیر حرکت کردیم تا حدود 2.5 خوب بود اوضاع اما بعدش درگیری شدیدی شد که مثل همیشه باعث پراکنده شدن همه شد و بیشتری ها تا حدود 3 که من اونجا بودم رفتند
September 19, 2009 4:18 PM
من اين گزارش شما را از وبلاگ اقاي فرجامي خوندم.
من هم ديروز مسير هفت تير تا ميدان فلسطين بودم ولي به سمت انقلاب كه نذاشتن بريم. دوستاني كه سمت انقلاب بودن مي گفتن از انقلاب تا چهارراه وليعصر دست طرفداراي دولت بوده ولي آزادي تا انقلاب باز هم سبز بود.
September 19, 2009 1:44 PM
http://greenmachine.iranwishmaster.info
فیلتر شکن
برای بالاترین http://balaolagh.rr.nu/links/recent
September 19, 2009 12:45 PM
من از سمت آزادي به انقلاب حركت كردم.
جمعيت ميليوني بود. بدون شك ميليوني بود. همه سبز. همه سبز.
تمام مدت به ياد 25 خرداد بودم. جمعيت در همون حد بود ولي فرقي كه داشت اين بود كه تجربه ي 3 ماه هم اضافه شده بود. مردم هماهنگ تر بودند. شعارها قويتر بود. همه با هم دست مي زدند. همه با هم دستها رو مشت مي كردند.
خيلي جالب بود كه وقتي بارون زد جمعيت ناگهان شروع كرد به شعار دادن: صلي علي محمد - اشك خدا درآمد
خيلي اميدوارم
ما پيروزيم
September 19, 2009 12:11 PM
شراگيم من ايميلم هک شده اين ايميمل جديد است يا به جی ميل من شماره ات رابده moniravanipor@gmail.com
اشتباه نکنی منیرو نیست مونی هست
September 19, 2009 11:22 AM
درود به شرف و شجاعت شما مردم ايران كه پوز اين ها رو عاقبت به خاك ميزنيد . ممنون از نوشته ات كه راستگو ترين و واضح ترين شرح اتفاقات ايران بود.
September 19, 2009 10:49 AM
خیلی خوشحالم منم ته دلم امیدوار بودم به اینکه همه بیان اما واقعن دلم شور می زد
September 19, 2009 9:43 AM
dasto zaban hame shoma mardoome fahim Iran marizad ke emroz dele har che Irani dar donya bood shad shod,behtar az in nemishod kari kard ta aberooy in nezame posideh beravad....sheragim jan bayad mididi emshab CNN chetor gozaresh midad va che film haye ra pakhsh mikard....zaheran ELAM SHODE DAR SAFARE AHMADINEJAD BE NEW YORK BE ISHON JAYEE DADE NEMISHE YANI HOTELI KE BANA BOD DAR OON MOSTAGHAR BESHE ELAM KARDE KE MA JA NADARIM!! inam ye pirozi dige...
be sadaf azizam aslan ahamiyat
nabayad dad be in zanak in zanak
va amsale in asghaliy webestan
hastand zoozasho bekeshe akhe
adadi nist dar hade shepeshe . aslan
mention nakon va nakonid chon
ehsase tavajoh mikone va zoozehash
bishtar. be amsale in janevar faghat
bayad bimahali kard va bas khosh
bashi sharagim va mrs. sheen 2
sheen doostdashtaniro daryabim
September 30, 2009 5:56 PM