گوش شیطان کر مثل اینکه دستگاه پارازیتشان سوخت بس که این یکی دو روزه فیتیله اش را بالا کشیده بودند...دیروز که حتی یک کانال فارسی هم باز نمی شد...دیشب شدت امواج مایکروویو ارسالی از دستگاههای مستقر در ختنه گاه برج میلاد به قدری بود که همه تخم مرغهای توی یخچالمان عسلی شدند...تخم ما که جای خود دارد و این روزها دیگر کاملا جنبه تزئینی پیدا کرده است...!
ولی خدا را شکر مثل اینکه دستگاههای اخته کن ساخت کارخانه صا ایرانشان هم مثل بقیه محصولاتشان تو زرد از آب درآمد و تا کمی به موتورش فشار آوردند یاتاقان چسباند و تا مهندسین دلاور ایرانی این دستگاه مایکروویو عظیم را مجددا احیاء کنند و پارازیتهایش را حواله اعصاب و اعضاء و اسافل ما کنند دو سه شبی باز بی بی سی داریم...مدتهاست که میخواهم این را بنویسم اما رویم نمی شود...از همان وقتی که بی بی سی فارسی شروع کرد از بچه های وبلاگ نویس آدم جذب کردن معلوم بود که رسانه آدم حسابی ها خواهد شد...حالا این که سراغ من نیامدند البته یک اشتباه تاکتیکی بوده و الان شنیده ام که در به در برای یک برنامه جدید دنبال من میگردند که یک "شراگیم شو" توی مایه های "گلی شو" راه بیندازند....! حالا بحث این نیست...بحث این است که بی بی سی این روزها یک تنه دارد شعور و فهم و درک و سلیقه و احساس و سرگرمی به ملتی تزریق میکند که خیلیهایشان شعور و فهم و درک و سلیقه و احساس و سرگرمیشان در حد برنامه های مهوع تلویزیون دولتی ایران و یا بد تر از آن برخی کانالهای ماهواره ای زرد مانده است...کاری به سیاست های پشت پرده بی بی سی نداریم...بی بی سی یک رسانه حرفه ایست که توسط تیمی نخبه و خوش فکر اداره می شود...تک تک برنامه های بی بی سی ارزش دیدن دارد...امروز که بعد از چند هفته پارازیتها قطع شد فرصتی شد تا بار دیگر به این فکر کنم که داشتن یک رسانه و دو رسانه و ده رسانه خوب که بتوانند نخبگان را جذب کنند و برنامه خوب بسازند و سطح فکر و احساس مخاطبینشان را ارتقاء دهند چطور میتوانند منشاء تحولات عظیم اجتماعی باشند...
بدبختی ما این است یک اقلیتی با عقاید خشک مذهبی از حاشیه روستاها و شهرها بلند شده اند امده اند تهران و با همان فکرو سلیقه و احساس ناقصشان شده اند برنامه ساز تلویزیونی و مدیر تولید و مدیر شبکه و رئیس صدا و سیما و بعد یک عده کله خشک تر از خودشان هم هر روز کاغذ و بخشنامه میدهند دستشان که برای تنقیه معنویت توی ماتحت جامعه از چه شیافهایی و چگونه باید استفاده کنند... بخش خبری را هم که دربست خودشان میگردانند و از تولید و توزیع و تفسیر خبر همه چیز زیر تیول خودشان است...
این فقط یک بخش از حکومتی ست که وظیفه اش اداره جامعه است...بروید و همین آدمها را بگذارید در مسند سایر امور...همین گندی که در تلویزیون زده اند در بقیه ارگانها و سازمانها هم زده اند...وزارت ارشاد که سرآمد بقیه سازمانهاست...قوه قضائیه را ببینید که چظور هنوز بر اجرای احکام قرون وسطایی اصرار میکند...نیروی انتظامی را ببینید که چطور شهروندش را به عنوان اراذل و اوباش در ملاء عام شکنجه میکند و یا معترضین و مخالفینش را در خلوت و جلوت سلاخی میکند...همین رئیس جمهور منتصبمان را ببینید که چطور با مهمل گویی هایش یک تنه ایران را در انزوا و تنگنای جهانی قرار داده است...هر سوراخ سنبه ای که سرک بکشید وضع به همین منوال است...علتش هم این است که هرکس بخواهد وارد رده های بالای مدیریتی و اجرایی کشور شود باید اول از هفت خوان حماقت و خرافه و تعصب و جهل رد شده باشد...
این وضع قابل دوام نیست...ایران کشوری نیست که بشود بر مردمش برای مدت طولانی با این شیوه حکومت کرد...این قوم متعصب و خشکه مقدس که امروز سرنوشت ایران را با زور سرنیزه به دست گرفته دیر یا زود کنار خواهد رفت...امروز جنبش سبز ایران شکل گرفته است...این مردم دیگر مساله شان احمدی نژاد یا موسوی نیست...این مردم خواسته شان ریشه کنی جهل و خرافه و تعصب از همه امور است...رسیدن به یک جامعه آزاد با فرصتهای برابر برای زن و مرد...جامعه ای که نخبگانش در راس امور باشند...جامعه ای که هیچ مقام و منصبی در آن با تقدس و دین روئین تن نشده باشد...جامعه ای دارای مطبوعات و رسانه های آزاد...چنین جامعه ای امروز یک رویای دور و دراز نیست...یک سرنوشت محتوم است و اولین قدمها برای رسیدن به چنین جامعه ای برداشته شده...مهم نیست چند نفر در این مسیر زندگیشان به خطر میفتد و یا تباه می شود...مهم این است که هرکس در این راه تلاش کند درست زندگی کرده است و یا به قول آن رهبر سیاه کاخ سفید در سمت درست تاریخ ایستاده است...!
این از این که روی دلم مانده بود و باید میگفتم...اما یک سوال...کسی خبر دارد که این شبکه ماهواره ای سبزی که قرار بود به راه بیفتد کارش به کجا رسید؟ شاید تا به حال ده نفر از من این را پرسیده اند و من هر بار گفته ام نمیدانم...من معتقدم چنین شبکه ای با توجه به پتانسیل عظیمی که از نخبگان سبز در داخل و خارج از ایران وجود دارد و نیز کمکهای مالی همه مردم میتواند به سرعت رشد کند و نقش مهمی در فرهنگ سازی و هدایت جریانهای سبز در داخل و خارج از ایران را بر عهده بگیرد...
پ.ن: قرار نبود اینها را بنویسم...به خانم شین قول دادم که بیایم یک پست خنده دار بنویسم...داشت میخوابید...خداوکیلی اولش را هم شاد و شنگول آمدم...اما یکهو داغ دلم تازه شد...حالا فردا صبح بیاید اینها را بخواند کلی توی ذوقش میخورد...بروم یک ماچ جانانه همدانی اش کنم که دلم برایش یک ذره شده...!
خيلی عالی نوشتی . ممنون ازت شراگيم جان ... فقط اون قسمت تهران و اينکه همه تقصيرا رو انداختی گردن شهر ا و روستاهای ديگه يه کم از تو بعيد بود . من خودم تهرانی هستم ولی دانشجوی اصفهانم امسال درسم تموم ميشه برميگردم تهران . تو اين مدت اتفاقايی افتاد که واقعا قبول کردم که متاسفانه ما تهرانيها خودمون رو تافته جدا بافته از بقيه ميدونيم !!
مواظب خودت باش . به خانوم شين هم سلام برسون ۲تاییتون رو دوست داريم
October 30, 2009 4:44 PM
ما که همدانی هستیم از این ماچا بی نصیب موندیم شما کجا ماچتون کردن به مام آدرس بدین
October 29, 2009 5:53 PM
حتمن بنویس که من همدانی از این فیض محروم ماندهام.
October 29, 2009 12:56 PM
بدبختي اينه كه وقتي در مورد درد صحبت ميشه هركي به خودش يا به خاله كوكب و ننه جواهرش ميگيره . بابا يه كم فكر كنين .مهاجرت با فرهنگي متفاوت . ديدن ظواهر تهران و شهر ميتونسته هرچند ظاهر رو عوض كنه اما حس گناه زندگي مدرن و دوري از خدا را تشديد ميكرده . با ريش و لهجه خميني بيشتر آشنا بودند تا با چاتانوگا و شكوفه نو .فيلشون ياد درو دهات رو كرد و مملكت رو به يه ده بزرگ تبديل كردند.من كاملا با شراگيم يا هركسي ديگري كه اين نظر رو داره موافق هستم.فرهنگ لمپني تهران هم يادگار وقتي كه محلات قديم و كوچك بودند و نسبتي با يه شهر مدرن نداشتن.يعني مال وقتي بوده كه تهران هم يه ده بوده . سردمدار مبارزه با شاه هم يه قسمت لات و پيت هاي مولوي و ميدون بار و ... بودن كه يادگارشون هم از طيب و رمضان يخي گرفته تا رفيقدوست و سروش هنوز معلومه.حالا يكي ميفهمه عوض ميشه ولي يكي ديگه رگ گردن وسط ميزاره و قبول نميكنه.
October 27, 2009 4:39 AM
آقا این یعنی چی؟
" روستاها و شهرها بلند شده اند امده اند تهران و با همان فکرو سلیقه و احساس ناقصشان "
ملتی که شما در موردشون حرف میزنی منظور اینها هستن
ریدم به این آزادی و دموکراسی که تو ازش حرف می زنی ,ازت متنفر شدم
--------------------------
میر محمد حسن جان از من متنفر نباش...نوشته ام از حاشیه شهرها و روستاها...منظورم لزوما حاشیه جغرافیایی نیست که در بین همین حاشیه نشین ها آدمهایی که سرشان به تنشان بیارزد زیاد داریم...منظورم به طور کلی انسانهایی بود که به علت همان کوتولگی مادرزادی و یا اکتسابی شان همیشه در حاشیه مانده اند و باید هم بمانند ولی امروز جایگاه حاشیه ای خود را رها کرده و زمامداران امور شده اند و فرصت جولان پیدا کرده اند...
October 26, 2009 1:11 AM
این بی بی سی ما یکماهی بود فقط صبحا که اون کره رو نشون می ده با فرکانساش کار می کرد. از عصر دیگه کلا می رفت تا صبح فردا !!
دیروز درست شد ولی ! آی من حال کردم تو تعریف کردی از بی بی سی. الانه هرکی از راه می رسه را به را می کشه به جد و آباد این بی بی سی. به قول تو سیاست هاش بمونه، (که جای بحث داره اصلا) برنامه هاش بی نظیره. این ها همه ی عمرشون تلویزیون ایران دیدن، بعد منتقد بی بی سی هم شدن ! عجبا...
این خانوم شین هم که همش می خوابه تو رو می ذاره بیگاری وبلاگنویسی :ي می خوای پتیشتی چیزی تنظیم کنیم برات حمایت و اینا؟!! :ی
October 25, 2009 10:59 AM
َشراگیم جان
آین ملت ایران کلا تاب مستوری ندارند و زیر بار زور نمیروند ولی متاسفانه این اقوامی که به ما حمله میکنند اینو نمیفهمند. مثلا ایرانی ها تا زمانی که یزدگرد و یکی دو تا قبلترش نظام طبقاتی درست نکرده بودند و اون جریان موزه گر و تقاضای تحصیل فرزندش و آن جور مسائل نبود، ملت با همه شاه ها ندار بودندو در مورد اعراب و مغول هم حد اکثر دو قرن سکوت کردند و مثل بقیه ( ترکیه و مصر و سودان و ترکمنستان و ...)زیر بار زبان و آداب تحمیل شده نرفتند.
ایندفعه آخر هم که میبینی اره را به ریشه این مهاجمین جدید گذاشته ایم .
پدرم روضه رضوان به دو کندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم
پ.ن:در ضمن این پستها رو همیشه یه جوری بالاخره سکسی تموم میکنی، ها ، نگی نفهمید. البته این طوری رئال تره!!!!
October 24, 2009 10:06 PM
ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...
« دکتر علی شریعتی »
October 24, 2009 6:59 PM
ولی ایران کشوریه که مردمش ناخودآگاه همیشه دنبال حکومت بوده اند یعنی کسی مثل شاه یا رهبر باید بر اون ها حاکم بشه. بعد قاطی می کنن از دست یکی و قیام می کنن و بعد یکی دیگه رو حاکم خودشون می کنن. تنها چیزی که درست می کنه ملت رو ریشه کن شدن بعضی سنت های مذهبی و بعضی عقاید بی اساسه و حتی دخالت و فضولی بیش از حد مردم که واسه بقیه می خوان تصمیم بگیرن یا پشت سر بقیه حرف می زنن. با این حال به دور و برم که نگاه می کنم می بینم خیلی ها می خوان این عقاید رو حفظ کنن. اگه از الان اصلاح مغز ملت شروع بشه با این همه آدم بدرفتار خیلی طول می کشه تا اوضاع درست شه. و از اون جایی که گفتن هیچ ملتی نیست که شایسته ی حکومتش نباشد و هیچ حکومتی نیست که شایسته ی ملتش نباشد تا ما ایرانی ها رفتار هامون و عقایدمون رو اصلاح نکنیم همین آش و همین کاسه خواهد بود و سیستم سیاسی ما درست نخواهد شد.
October 24, 2009 3:39 PM
جناب شراگیم
الزاما" هم کسانی که در تهران زندگی میکنن جز افراد مدرن و روشنفکر نبوده و نیستن ،چون اگه بودن به این راحتی تن به خواسته های اون اقلیت نمی دادن. مضاف بر این که تهرانی ها هم همیشه جز دیندارترین افراد جامعه شناخته میشدند.
به نظر من بهتره بجای مقصر دونستن دیگران ، این مشکل رو در خودمون جستجو کنیم که چرا در طول تاریخ هر کسی از راه رسیده تونسته به ملت ایران زور بگه و ما هم خیلی رام، مطیع حرفش شدیم.
October 24, 2009 8:27 AM
برای دیدن فیلم ها در یوتیوب از فیلترشکن ultrasurf ,و مرورگر firefox استفاده کنید.در صورت کار نکردن ultrasurf از فیلتر شکن jap استفاده شود
October 23, 2009 10:45 PM
آريا جان (شماره ۱۱) :
متاسفانه هرچه سعی کردم اين يوتيوب را که در کامنت شماره ۹ هم به آن اشاره شده بود با فيلتر شکن باز کنم نشد که نشد...نميدانم دکتر ميلانی دقيقا چه گفته و خوشحال میشوم اگر کسی آن چند جمله را که ميگويی من از روی دست ایشان نوشته ام از ویدئوی ایشان نقل به مضمون کند تا لااقل بدانم چقدر شباهت بین عرایض بنده و فرمایشات دکتر وجود داشته است...
October 23, 2009 10:23 PM
اون اولش رو که عالی اومدی و توش حرفی نیست از بس قهقهه زدم همسایه ام صداش در اومد.
اما جریان این ماچ همدانی چیه؟
October 23, 2009 10:04 PM
واقعاً معذرت می خوام... بعد از پست کردن کامنتم تازه کامنت فهیم رو دیدم... کامنت من کپی دوم اون بود!! لطفاًً کامنت قبلی من رو ندیده بگیرین.
October 23, 2009 9:10 PM
ببخشید می شه برای ما بی سوات ها یه نیم خط در مورد ماچ همدانی و کیفیت و کمیتش توضیح بدین؟ مثلاً آیا ماچ فوق الذکر یکی از ورژنهای همون فرنچ کیس خودمونه؟
October 23, 2009 9:08 PM
فکر ميکنم که ما جزء معدود ملت هايی هستيم که دائما در حال انقلاب و عوض کردن حکومت هستيم. تا به حال هيچ شده که حکومت و دولت بعدی بهتر از قبلی باشه؟ نه. ميدونيد چرا؟ برای اين که ما خودمان قهرمان پرور و معصوم پرور هستيم. ببينيد از حضرت علي و امام حسين چی ساختيم. از دو تا آدم معمولی يک فرشته/يک هيولا ويک موجودی ساختيم که به عقل سليم هيچ کس نميرسه. در نتيجه از جنبش سبز هم انتظار زيادی نداشته باشيد. خودما از بهترين آدمها يک خمينی و خامنه ای ميسازيم که ديگر خودمون هم از پسشون بر نمی آئئم.
October 23, 2009 8:04 PM
سلام
نیستان با قسمت دوم از ترجمه داستان هزاران از ژان ماری لوکلزیو به روز است.
همراهیتان مایه خرسندی است.
October 23, 2009 7:49 PM
بدبختی ما این است یک اقلیتی با عقاید خشک مذهبی از حاشیه روستاها و شهرها بلند شده اند امده اند تهران و با همان فکرو سلیقه و احساس ناقصشان ....
.
یک معذرت خواهی بدهکاری بابت این جمله، مگر اینکه بگی رفرنسم مطلب پرفسور میلانیه که اونوقت باید دوتا معذرت بخواهی
October 23, 2009 5:38 PM
"بدبختی ما این است یک اقلیتی با عقاید خشک مذهبی از حاشیه روستاها و شهرها بلند شده اند امده اند تهران .."
این مهاجرت دلیلش اصلاحات ارضی شاه در سال 42 بود, که نتیجش بدبخت کردن خودش و مابود .یک مصاحبه جالب از پروفسور میلانی تو یوتیوب هست که به این مسئله هم اشاره داره .
http://www.youtube.com/watch?v=05ApSg0Ekeo
October 23, 2009 3:04 PM
"بدبختی ما این است یک اقلیتی با عقاید خشک مذهبی از حاشیه روستاها و شهرها بلند شده اند امده اند تهران .."
این مهاجرت دلیلش اصلاحات ارضی شاه در سال 42 بود, که نتیجش بدبخت کردن خودش و مابود .یک مصاحبه جالب از پروفسور میلانی تو یوتیوب هست که به این مسئله هم اشاره داره .
http://www.youtube.com/watch?v=05ApSg0Ekeo
October 23, 2009 3:03 PM
این بوس همدانی بد چیزی است. بمبی از تف است که توی لپ می نشیند. بادکش هم وصف خوبی بود شراگیم...
October 23, 2009 2:48 PM
سلام
با عرض پوزش دستگا ه هاشون بالای برج میلاد نصب نیست یه سر به علوم تحقیقات بزنین می فهمین کجا نصیش کردن!!! بالای هتل جاسبی!
October 23, 2009 2:38 PM
salam sharagim khan
man taze shoru be khandane shoma kardam vali anghadr jazab va shirin minevisid ke daram kam kam hameye archiv ra mikhunam!!!
zende bashid
October 23, 2009 8:34 AM
وای شرآگیم جان میدونی من چند سال بود یادم رفته بود كه وبلاگستان شرآگیم داره؟ چقدر ضرر كردم كه این چند سال نخوندمت. تو لیست وبلاگهای به روز شده اسمت رو دیدم و به جای اینكه پست امشبت رو بخونم، نفهمیدم چی شد پرت شدم سال ۲۰۰۵ و پست سفر به اصفهان با دوچرخه.
بعد هم اون پست بیناموسی رو خوندم و الآن هم این آخری رو. القصه كه فهمیدم چقدر دلم برات تنگ شده بود. با این اوصاف می دونستم ازدواج كردی و اسم خانوم شین گل هم یادم بود. فكر كنم یه هاله ی نوری چیزی یا شاید هم یه چیزی تو مایه های وحی و اینا دلیلش بوده.
برو بخواب دیگه دوست وبلاگی قدیمی:)
October 23, 2009 5:42 AM
بدبختی ما این است یک اقلیتی با عقاید خشک مذهبی از حاشیه روستاها و شهرها بلند شده اند امده اند تهران ....
ننويس این طور شراگيم عزيز . روستايی و شهرستانی را با تهرانی دشمن نکن . همه جای ایران خشکه مدهب و کله خشک دارد .
October 23, 2009 4:14 AM
شری جان... خوب شد گفتی...این بوس همدانی که میگویند، توصیفش چطور است... شبیه همان فرنچ کیس خودمان است؟ یا شدتش بیشتراست؟ اصلا میدانی چیست من مدتی است که میخواهم این را بپرسم ولی رویم نمیشود... همین انواع بوسه و اینها را میگویم... به هیچ نحوی راه دارد یک پست بسیط توی مایه های دستور العمل و اینها در رابطه با بوس و ماچ و اینها بنویسی؟ ازعهده من بر نمی آید وگرنه حتما میکردم(نوشتن دستور العمل منظورم است)
-----------------------
نه فهمیم جان...بوس همدانی یک چیز علیحده ایست و روش و اسلوب خودش را دارد...یک جور بادکش کردن بدون لیوان و کبریت است...ولی فکر خوبی ست...شاید همین روزها از خانم شین مجوزش را گرفتم و یک پست درباره انواع بوس و ماچ نوشتم...
زنده باد شراگیم زند!
خیلی با پستت حال کردم.
قول می دم اگه وضع ممکلت درست شد بهت رای بدم نماینده مجلسی چیزی بشی چون حرفت حرف دله هممونه!
(سو تفاهم نشه ربطی به ماچ همدانی نداره ها قسمت سیاسیشو می گم)
October 30, 2009 11:07 PM