میخواستم چند خطی در رثای او بنویسم اما این نوشته منیرو را که خواندم لال شدم.
"زنان نجف آباد امروز فریاد می زدند ؛منتظری آزادیت مبارک .حالا دیگر تظاهرات فقط تظاهرات خیابانی نیست ؛ همه چیز در مغز مردم جریان دارد حتی اگر به خیابان نیایند و حکومت آنها را خانه نشین کند که حتما نمی تواند . این مرد باعث شده بود که بارها به باورهای خودم شک کنم .همین اواخر می خواستم برایش نامه ای بنویسم و بگویم که این چه دینی است که یکی قرآنش را می خواند و منتظری می شوذ و لاهوتی و و باقی می شوند کسانی که شما و ما دیده ایم
ننوشتم .
جواب داده ام به خودم که هر داستان و رمانی هم مفسران خاص خودش را دارد گاهی به اندازه تمام خوانندگانی که آن را می خوانند اما رمان چندان قدرت به کسی نمی دهد که ادم کشی پیشه کند
سئوال من بامن هست حتی اگر منتظری بامرگش که درمحرم است و هفتش که همزمان می شود با تاسوعا و عاشورا به من جوابش را داده باشد
این سالها دستان به خون نیالوده درمیان زمام داران ما کم بود بسیار کم ویکی از دستان پاکیزه که می شود در ذهن آن راگرفت و صمیمانه فشرد دستان ایت اله منتظری بود.این مرد می تواند نشانه خدایی باشد که من ازبعدا انقلاب به هستی اش بارها شک کرده ام .ذهن داستان نویس من نمی تواند این نکات را درکنار هم قرار ندهد و یک داستان جادویی از آن نسازد .مردمی که تقاضای راهپیمایی کرده اند ؛ دولتی که جواب نمی دهد و کارش فقط بلاهت و جباریت است و آیت الهی که با مرگش همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی برای مردم کتک خورده مجوز صادر میکند.آری برخی بامرگ خود درسرزمین ما ریشه می کنند تا ابد الاباد و کسانی با مرگشان به خیل مردمان آزادی نفس کشیدن می دهند
حالا همین لحظه با همه احوالی که دارم می توانم بگویم که او نشانه خدابود خدایی که می تواند وجود داشته باشد با او و می تواند نابود شود با خیل ادمهای شکمباره وشیادی که دوربر چاهای نفت می پلکند
او درخت سبز و کنهسال سرزمین ماست که می توانیم حتما زیر سایه اش بنشیم و لحظه ای با آرامش فکر کنیم که کسی هست کسی که به داد ما برسد."