شراگیم
رنگ سمندر...خط و خال مار

یک زمانی در محل کار سابقم بیکار که می شدم (که غالبا هم بیکار بودم) می نشستم با رئیس سابقم به بحث کردن در مورد آفرینش و خلقت و ادیان و اسلام و مانند آن...آن موقع معتقد بودم که آفرینش هدفی دارد و آفریننده با ایما و اشاره و توسط پیام آورانی آن اهداف را به بشر تذکر داده است و سفت و سخت بر این اعتقاد خود راسخ بودم که اگر نگویم تنها راه بهترین و سر راست ترین راه رستگاری کتاب قرآن است و اگر این معما (معمای خلقت) راه حلی داشته باشد باید کلید آن را در لا به لای سطور همین کتاب جستجو کرد...شاید خیلی از شما بحثهای دینی را که در همین وبلاگ با مخالفین اسلام می کردم خوانده باشید و به یاد داشته باشید...
رئیس سابقم آدم با سواد و با مطالعه ای بود و همیشه وقتی سماجت و ابرام من را بر عقایدم می دید با خنده می گفت که " شراگیم خان...صبر کن...به هم می رسیم..." او می گفت خودش تمام این دورانها را پشت سر گذاشته و از دینداری و ایمان به شکاکیت و بعد به لا مذهبی رسیده است و معتقد بود من هم دقیقا همان راهی را می روم که او سالها پیش رفته بود.
امروز که به خودم نگاه می کنم می بینم تا اینجای راه را همانگونه که او می گفت آمده ام...انگار تمام پیچ و خم های این جاده برایم قبلا تشریح شده است...هرچه جلوتر می روم این جاده زیبا و سر سبز با چشم اندازی به وسعت "ابدیت" تنک تر و ترسناک تر می شود... چنان به همه چیز با دیده سوء ظن و دو دلی می نگرم که خودم هم نمیدانم اگر در مجلسی نشسته باشم و کسی وجود خدا را مورد بحث قرار داد و نظر من را پرسید باید چه عکس العملی نشان دهم...شاید تنها بتوانم بگویم نمی دانم و بحث را عوض کنم...
این شک نخستین بار اینگونه سایه اش را بر سر ایمانم انداخت...با خود فکر میکردم که هر روز میلیاردها موجود زنده بر روی این کره خاکی می آیند و می روند...یک مگس به خاطر ساختار مغزی اش هیچ درکی از زندگی و مرگ خود ندارد...در طی میلیونها سال موجودات زنده برای بقای خود اتوماتیک وار هزار گونه دگردیسی ناخود آگاه داشته اند...بعضی حیوانات برای فرار از خطر چابک تر شده اند...بعضی مکانیزمهای دفاعی و یا استتاری خاص خود را پیدا کرده اند...بعضی با شرایط آب و هوایی و تغذیه ای محیط جدید خود را وفق داده اند...و خلاصه هر گونه ای به طور طبیعی و ناخود آگاه برای بقا خود را مقاوم تر کرده است...انسان هم توانست با توجه به ساختار مغزی پیشرفته خود با اختراع ابزار و ساخت پناهگاه و کشف خواص شفا بخش گیاهان و هزار ترفند دیگر حود را از خطرات محیط بیشتر در امان بدارد و شانس زندگی و بقای خود را بیشتر کند...اما این مغز پیشرفته به این حد قانع نبود...انسان بر خلاف سایر جانداران مرگ را می فهمید و همین "فهم مفهوم مرگ و نیستی" ذهن او را به پیدا کردن راه حلی برای بقا وا می داشت...در روی زمین و طبق قوانین طبیعت هیچ شانسی وجود ندارد که بیشتر از یک قرن زندگی کند...چاره چیست؟ این میل به بقا که قوی ترین میل در گونه های مختلف جاندار روی کره زمین است انسان متفکر را به سوی ماوراءالطبیعه کشاند...وقتی در طبیعت نمیتوان برای همیشه زنده بود چرا در ماورای آن نشود...؟
تمام داستان همین بود...این راه حل طی هزاران سال شد مکانیزم دفاعی انسان در مقابله با مرگ...انسان خدا را ساخت که تا ابد الاباد بتواند در جوار رحمتش باقی بماند...خدای او تمام خصوصیات انسانی را دارد در منتهی درجه اش...مکانیزم احساساتش دقیقا انسانی ست...خشمگین می شود...مهربان می شود...دلتنگ می شود...انتقام می گیرد...گذشت میکند...
خدایان اولیه حتی دست و پا داشتند و شکل انسان بودند... به قول فیلسوفی اگر اجسام سه ضلعی میتوانستند برای خود خدایی تصور کنند آن خدا نوعی مثلث بی نهایت بزرگ می بود...
خدایی که ابتدا از سنگ و چوب و به شکل انسانواره هایی تراشیده می شد کم کم از بتکده ها رخت بر بست و به جایی دور دست و نامعلوم در اوج آسمانها کوچ کرد...یک خدای چوبی و سنگی انسانهای اولیه را شاید اقناع می کرد، اما انسان متمدن نمیتوانست چوبی را در دست بگیرد و بپذیرد که خداست...خدای انسان متمدن (انسانی که فلسفی شده بود) باید از دیده ها و عالم فیزیکی رخت بر می بست و وجودش صرفا از نظر نظری مطرح و اثبات می گردید...
خیلی جالب است که تاریخ فلسفه تقریبا عمری به اندازه تاریخ ادیان "امروزی" دارد...یعنی با رشد تعقل، خدایی که جسمیت داشت جای خود را به خدایی داد که وجودش تنها از نظر فلسفی و نظری قابل لمس و احیانا اثبات بود...(دقت کنید در یونان باستان هم (جایی که فلسفه متولد شد) خدایان به جای بتکده ها به جایی دور از دسترس و نا پیدا (بالای کوه!) نقل مکان کرده بودند...!)
به هر حال بشر "متعقل" طبق مکانیزمی که در وجودش نهفته بود (میل به بقا) وقتی از محدودیتهای عالم ماده نا امید شد و مرگ را ناگزیر دید دست به دامان متافیزیک زد و طی هزاران سال چنان پر و بالی به تخیلات و اعتقادات خود داد که نسل به نسل همانگونه که رنگ همگون حشرات با محیط یکی از مشخصه های "وراثتی" برای حفظ بقا در گونه های مختلف حشرات گشته بود گرایش به خدا نیز نسل به نسل از طریق کروموزومها به نسلهای بعدی منتقل شد (همان گرایش فطری به خدا پرستی) و ضامن حفظ "بقای جاودانی" برای این موجود دو پای متعقل گردید...
امروز علم هیچ راهی به کشف خدای پنهان ندارد...هرچه هست ایمان است...یعنی همان گرایش فطری به خدا که در وجود همه ی ما هست...همان گرایشی که مثل رنگ سمندر یا خط و خال مار به ما به ارث رسیده است...هر جای دنیا که بروی عده ای دلشان را به مذهبی خوش کرده اند و برای شادی روح امواتشان دعا میخوانند و امیدوارند بعد از مرگشان در دنیایی دیگر شاد و سعادتمند تا ابد الاباد به خوبی و خوشی زندگی کنند...!
ببینید...همه اینها تصورات من است...من هنوز ایمان خود را از دست نداده ام...من هم با همه وجود میخواهم که جاودانه بمانم...دلم میخواهد مرگ سکوی پرتابم به یک عالم دیگر و زندگی ابدی باشد...من در مورد مذاهب بحث نمی کنم...من در مورد شخصیتها و مناسک مذهبی و مقدس حرفی نمی زنم...اینها را همانطور که انسان متعقل و متمدن سالها قبل بتهایش را به دور انداخت سالهاست که دور انداخته ام...امام علی و امام حسین و حضرت عباس خودشان کسانی را که برای آنها تقدس قائلند شفا دهد...!گاوهای سفید هندی و مجسمه های طلایی بودا و گنبد و بارگاه های شیعیان ارزانی همانهایی که نجات و سعادت خود را منوط به آنها می بینند...!
(جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!)
من چیزی برای گفتن ندارم...غمگینم و هنوز امیدوار...امیدوار که راهی پیدا شود که بپذیرم این میل به بقا ما به ازای خارجی دارد...من چیزی را رد نمی کنم...چیزی را هم اثبات نمی کنم...هراسان و انگشت به دهان ایستاده ام کنجی و نگاه میکنم...نه آنقدر احمقم که دلم را به مزخرفاتی که به نام دین و مذهب رایج است خوش کنم و نه انقدر ابله که با ضرس قاطع بگویم که بعد از مرگ هیچ خبری نیست...نمیدانم و میدانم که این ندانستنم دردی را از من دوا نخواهد کرد.

توسط در October 16, 2006 2:42 PM | | نظرات (94)
درباره ی محمد و اسلام

فرض کنيم الان هزار و چهارصد سال پيشه و منم يه آدمي هستم به نام محمد که مي خوام به هر ضرب و زوري که شده خودم رو پيامبر و فرستاده خدا معرفي کنم...يعني يه شب مي‌خوابم و صبح پا مي‌شم يهو چنين تصميمي مي‌گيرم...حداقلش اينه که توي اين چهل سالي که بين اعراب يه زندگي عادي داشتم اگه فکري و نقشه اي هم داشته بودم جايي بروز ندادم و کسي سراغ نداشته که مثلا در اين مقوله ها بخوام بحثي کنم يا اصلا علاقه‌اي نشون بدم...يعني اصلا سواد اين حرفا رو نداشتم و خودموني ترش مال اين حرفا نبودم...يعني ادعاي پيامبري من توي اون شرايط همونقدر ناگهاني و عجيبه که مثلا فردا من برم شرکتمون و ببينم آبدارچيمون (که اتفاقا خانوم زحمتکش و محترمي هم هستن) پرسنل شرکت رو جمع کرده دور خودش و داره با شور و حرارت در مورد فلسفه‌ي سبک‌هاي مختلف موسيقي متال بحث مي‌کنه (حالا شما بياين بگين محمد وقتي گوسفنداشو ميبرده صحرا يواشکي دو دره مي‌کرده و مي‌رفته پيش فلان کسک و خوندن نوشتن ياد ميگرفته و همونجا و شايد هم توي معدود سفراتي که به يکي دو جا داشته فوق دکتراي ادبيات و فلسفه و روان شناسي و تاريخ مذاهب و ملل و غيره‌ش رو هم گرفته بوده!) اصلا کاري به اين چيزا نداريم...به هر حال يه روز راست مي‌کنم که نقشه‌هام رو عملي کنم و دلم رو ميزِنم به دريا (البته قصد و نيت واقعي من چي مي تونسته باشه گفتنش خيلي سخته که حالا شايد به اون جاها هم برسيم) خلاصه مي‌شينم زور ميزنم و چهار تا جمله در کمال فصاحت و بلاغت سر هم مي‌کنم و قدم توي راهي مي‌ذارم که مي‌دونم 99 درصد کله گنده هاي قريش و مردم متعصب و بت پرست مکه که منافع و حيات خودشون و آبا اجدادشون بسته به بت پرستي بوده و هست چوب توي آستين و بلکه جاهاي ديگرم خواهند کرد...!

يه چند روز بعد از علني کردن دعوتم همه جا شو ميفته که يه ممد نامي پيدا شده که ادعا مي‌کنه فرستاده‌ي خداست...بعضيا از روي کنجکاوي و بعضيا هم براي خنده پاي صحبتام مي‌شينن و اونهايي که محمد رو بيشتر مي‌شناختن و تا حدودي با طرز فکر و سير انديشه‌ش آشنا بودن بدون شک اعلام مي‌کنن که محمد ديوانه شده...(که دقيقا همون فکريه که با ديدن آبدارچي شرکتمون در اون حالت به ذهن هرکسي که ايشون رو ميشناخته ممکنه خطور کنه!) بعضي‌ها هم که خرافي تر بودن چون نمي‌تونستند فصاحت کلام يک انسان امي و بي سواد رو و تغيير ناگهاني سير انديشه ‌ي او رو که ساليان سال ميشناختندش براي خود توجيه کنند ميگفتن که محمد يعني من سحر شدم...!

در اين هير و بير که من با بدبختي و با لطف سحر کلام توانسته بودم مخ تعداد انگشت شماري از اطرافيانم رو بزنم و در حالي که قريب به اتفاق مردم مکه هنوز دو به شک بودند که من واقعا خل شدم يا خودم رو به خلي زدم در يک اقدام ديوانه وار سوره قلم رو خلق مي‌کنم!

ن و القلم و ما يسطرون

يعني با اين آيه در حقيقت مهر تائيد مي‌زنم بر ديوانگي خودم...! سوره قلم اولين سوره‌ايه که با حروف مقطعه آغاز مي‌شه...حروفي بدون معنا و بدون حرکت و اعراب که حتي تلفظش هم به راحتي امکان پذير نيست...اين آيه ادامه پيدا مي‌کنه با ما انت به نعمت ربک بمجنون.(به لطف پروردگارت تو ديوانه نيستي!)

خوب حالا بگذارين از جلد محمدي که دوست داشت خودش رو فرستاده خدا معرفي کنه بيام بيرون و يه نگاه دقيق تري به اين ماجرا بندازم...چرا محمد بايد همچين خبطي رو مرتکب بشه؟ محمدي که اين توانايي رو داره که با اين فصاحت و بلاغت بي مانند کلمات رو کنار هم قرار بده چرا بايد در بحراني ترين شرايط که قريب به اتفاق مردم مکه او را ديوانه مي‌پنداشتند به دست دشمنانش به قول خودمون چنين آتويي بده؟ آيا مي‌شه نتيجه گرفت محمد در انتخاب کلمات از خود اختياري نداشته؟ در ادامه سوره به روشني در مي‌يابيم که محمد از ابلاغ چنين سوره‌اي با چنين آغازي اکراه داشته و خدا با آگاهي از مکنونات قلبي پيامبر با ذکر داستان يونس پيامبر که به خاطر سرپيچي از فرمان خدا عذاب شد در حقيقت به محمد هشدار مي‌دهد که سوره رو بي کم و کاست ابلاغ کند...! البته به هر صورت خدا 16 سال بعد حکمت حروف مقطعه رو در سوره آل عمران توضيح مي‌دهد که در نوع خودش قابل توجه است ولي در حال حاضر موضوع بحث ما نيست.

در سوره عبس هم باز محمد در همون اوايل بعثت پنبه خودش رو مي‌زنه...جريان اينگونه بوده که (ماجرا به راحتي از متن سوره هم قابل استخراج است) محمد در جايي با يکي از ثروتمندان عرب مشغول مجادله در مورد رسالتش بوده که شخص نابينايي از راه مي‌رسه و مي‌خواد سر در بياره که جريان چيه...محمد هم که داشته با يه کله گنده‌ي عرب چک و چونه مي‌زده اين کوره رو تخمش هم حساب نمي‌کنه و پشتش رو مي‌کنه و مشغول ادامه بحثش مي‌شه...! اين ماجرا تموم مي‌شه مي‌ره و شبش خدا اين سوره رو ميذاره تو کاسه‌ي محمد...!

عبس و تولي...ان جاء الاعمي...و ما يدريک لعله يزکي.......الي آخر!

معنيش مي‌شه اي رسول فلان فلان شده‌ي ما... تو غلط کردي که به اون کوره کون محلي کردي...تو از کجا مي دونستي که همون شخص نابينا با همون چشاي باباقوري‌ش بيشتر از اون شيخ شيکم گنده‌ي عرب که چهل تا مغازه‌ي دو نبش راست کعبه داره استعداد پذيرش و فهم پيام تو رو نداره...؟دهنتو سرويس مي‌کنم...حالا وايسا...!

حالا شايد ترجمه‌ي سوره دقيق دقيق اين شکلي نباشه ولي فحواي کلام همينه...! من مي‌خوام بدونم شما اگه جاي محمد بودي و قرآن رو سليقه‌اي مي نوشتي خداوکيلي ميومدي هرچي سوتي مي‌دادي بنويسي و اينجور آبرو حيثيت خودت رو ببري؟

اين نمونه ها مشتي از خرواري بود که چون شنيدن و فهمش براي خود من جالب بود و تازگي داشت عرض کردم والا در مورد محمد و کتاب قرآن ميليونها برابر اين حرف و حديث بوده و هست و خواهد بود!

خيلي برام جالبه بدونم محمد از ديدگاه يه منکر آسماني بودن رسالتش دقيقا چه شخصيتي داشته...ديوانه بوده؟ جاه طلب بوده؟ نابغه بوده؟ کودن بوده؟خانوم باز بوده؟پيشگو بوده؟جادوگر بوده؟

به هر حال اگر به قرآن به عنوان يک سند تاريخي و نه يک کتاب آسماني نگاه کنيم و محمد رو هم به عنوان يک شخصيت تاريخي بپذيريم غور و بررسي بيشتر و متفکرانه و غير مغرضانه در اين کتاب و تاريخ صحيح صدر اسلام ما رو به جايي مي‌رساند که حتي اگر پرچمدار کفر و بي ديني هم باشيم اين حقيقت را خواهيم پذيرفت که ناچاريم تفکر و تحقيق در اين مورد را در مرحله‌اي متوقف کنيم و الا ناگزير خواهيم بود حداقل در پيشگاه وجدان خود به حقانيت آن اقرار و يا شکي را تا آخر عمر سوهان روح خود کنيم. اين سخن گزافه و بلوف نيست...اسلام همانطور که خيل مسلمين دو آتشه‌ي کله نخودي را به دنبال خود يدک مي‌کشد از روبرو هم با خيل متجددين چهار آتشه‌ي کله فندقي مواجه است و در تقابل اين دو گروه تنها چيزي که رد و بدل نمي‌شود انديشه و منطق است.دوست ماترياليستي دارم که ادعا مي‌کند که تمامي مراحلي را که من طي کرده‌ام او قبل‌ها طي کرده و اکنون به مرحله‌اي رسيده که برايش اظهر من الشمس است که خدايي وجود ندارد و اسلام هم آشي‌ست که محمد خود پخته و به خورد مردمي که گرسنه خوردن چنين آشي بوده‌اند و هستند خورانده است. و براي اثبات مدعايش از روزهايي مي‌گويد که مفاتيح و اصول کافي مي‌خوانده و زير علم مي‌رفته و براي هر کاري از قرآن تفعل مي‌گرفته و دست به دامن ائمه و امامزاده ها بوده و...
هر انسان خردمندي اگر جزوه‌اي از اسلام رايج را برايش بخوانند بعد از مدتي متوجه حماقتها و تناقض‌هاي آن مي‌شود و طبيعي‌ست که يک ذهن پويا و آزاد انديش از چنين ديني که مدتها افسار خويش را به هر علتي به آن سپرده بوده رويگردان و حتي متنفر شود...و اينچنين يک بچه مسلمان سابق! مي‌شود يک ماترياليست امروزي و خوب ممکن است به علت همان ذهن فعال و پويايي که او را از ساير همقطاران سابقش که همچنان سر در آخور چنين ديني با آرامش نشخوار مي‌کنند جدا کرده است، اين شخص در فرضيه‌هاي جديدي که براي خود مي‌سازد بتواند دنيايي کاملا منطقي و بي نياز از آفريننده استادانه طراحي و ترسيم کند و تمام تناقضاتي را هم که با آن مواجه است و قادر به حل آن نيست به آينده و پيشرفت علم حواله کند. به هر حال دشمني‌اي که او با اسلام مي‌کند دشمني‌ايست که با جهل و حماقتي مي‌کند که آن را با گوشت و خون خود درک کرده و اين شخص بدون اينکه هيچگاه اطلاعي از دين حقيقي اسلام داشته باشد تمام عمر با شبحي از دين در ستيز است که متاسفانه گريبانگير توده عوام مردم است!

بگذريم...

قرار بود به محض باز شدن گره‌هاي برهان از پيش تعيين شدگي که برهاني در مورد اثبات وجود خدا بود راجع به اون بنويسم ولي خوب چون با عزيزي که احتمالا خواننده‌ي اين وبلاگ هم هست در اين مورد ساعتها صحبت کرده‌ام نمي خواهم با نوشتن برهان بدون در نظر گرفتن اشکالاتي که ايشون بهش وارد کردن به ايشون اين امر مشتبه بشه که زبانم لال در گوش چون من خري ياسين قرائت کرده‌اند(گو اينکه فکر کنم با خواندن سطور بالا احساس مشابهي کم و بيش خواهند داشت!)

توسط در January 2, 2004 6:34 PM | | نظرات (15)
بحث دینی با یک روشنفکر

چند وقت پيش تو وبلاگ ايشون صحبت از اسلام شد...پانته آی عزيز

اينگونه شروع کرد:

(( مسلمون بودن به معنی عمل کردن به نص صريح قرآنه. اينطور که من ميبينم اگر قرآن و محمد رو قبول داريد يعنی حجاب اجباری رو قبول داريد، تازيانه زدن زنان رو قبول داريد، کشتار ديگرانديشان رو قبول داريد، سنگسار رو قبول داريد، قوانين قرون وسطايی اسلامی رو قبول داريد، ظلم رو قبول داريد.))

من در کامنتها براشون نوشتم:

((ببينم...اون جمله ات رو که نوشتي و افشين آزاد هم در کامنتهاش

با افتخار نقل کرده رو قبول داري...!؟ کجاي قرآن تو در مورد سنگسار حکمي ديدي...؟! کجاي قرآن ديدي که نوشته دگر انديشان رو بايد کشت...؟!؟! کجاي قرآن امر به تازيانه زدن زنان!! به طور مطلق شده!؟(مجازات تازيانه مجازاتيست که در قرآن براي جرايمي از جمله زنا براي زن و ((مرد)) وضع شده در صورتيکه ۳ شاهد شهادت بدن در موردش - يعني به گونه اي در ملاء عام! باشه!) ...ببينم در کجاي قرآن حجاب اجباريست...!؟اون آيه اي که نقل کردي رو ميشه بگي کدوم کلمه رو به معناي مقنعه! ترجمه کردي...اون آيه فقط به پوشش سينه ها و اندامهاي شرمگاهي اشاره داره...در ضمن در حد توصيه است...در ضمن خطابش به مومنين هست و نه مسلمين...!! فرق بين مومن و مسلم رو ميدوني شما...!؟با تمام احترامي که برات قائلم ولي دلم ميخواد سرت فرياد بزنم...!چرا در مورد چيزي که اطلاعي بهش نداري اينگونه يکطرفه فضاوت ميکني!؟اگر اطلاع داري که بيا و بحث کن..بيا و از نوشته ات دفاع کن...ببينم ميتوني!؟ بيا و جواب پرسشهاي من رو بده...!! منتظرم! ))

ايشون فرصتی برای جواب دادن و پيدا کردن آيات قرآنی از من خواستن

و من ادامه دادم:

((سلام...پانته آي عزيز...زحمت نکش...بگذار بهت بگم...کل قرآن رو هم که زير و رو کني نميتوني آيه اي و حتي کلمه اي در مورد سنگسار پيدا کني...اگه اينکار رو کردي من همينجا اعلام ميکنم که تف به اون قرآن و به اون اسلام...!! بگذار بهت بگم...يادته بهت گفتم نميخوام باهات بحث کنم چون نه وقتش رودارم و نه انگيزش رو...ولي وقتي ميبينم ناآگاهانه دروغ به کلام خدا ميبندي آمپرم ميره بالا...پانته آي عزيز...سخن گفتن در مورد اسلام و انتقاد اينچنيني به اسلام بايد پشتوانه داشته باشه...نميگم اظهار نظر نکن...تو در بيان عقايدت آزادي...ولي وقتي مياي چنين حرفهايي رو بدون شناخت به اسلام نسبت ميدي (فقط با استناد به شنيده ها!!) اونوقت به من حق بده آمپر بچسبونم...! ميدوني...اين چنين برخوردهايي رو که ميبينم دلم ميگيره...حالم از همه چيز و همه کس به هم ميخوره...فکر ميکنم اين بدويت و اين تحجر و اين تعصب تو عمق جوامع مترقي هم ريشه دونده..حس ميکنم پانته آ و پانته آ ها به غير از پوشش و ظاهر چه فرقي با اون مزدور حزب اللهي دارن که نا آگاهانه اسلام رو چماقي کردن براي کوبيدن حقايق...!تو هم همون کار رو ميکني...علت رفتارهاي اون نا آگاهي و تعصب دينيه و علت کارهاي تو نا آگاهي و تعصب ضد ديني!! هر دوتا تون دارين از نا آگاهيتون خرج کوبيدن حقايق ميکنين...!! دلم بد جور گرفته...!
پانته آ جان...نگذاريم تعصب کورمون کنه! ))


ايشون در جواب من اينگونه شروع کردن:

(( تو به اين مسئله توجه نداری که اسلام فقط از قرآن تشکيل نميشه.

اسلام از قرآن تشکيل ميشه و سنت، يعنی رفتار و گفتار محمد، که به باور مسلمين از گناه بری و معصوم بوده. همين محمد که قرآن رو از طريق وحی الهی برای مسلمانان آورده در آخرين خطبه‌اش - حجة‌الوداع - ميگه: ای مردم… طفل از بستر به وجود می‌آيد، و نصيب زناكار، سنگ است… (نهج‌الفصاحه، مجموعه‌ء كلمات قصار حضرت رسول‌الله اكرم، ترجمهء ابوالقاسم پاينده) ))


و ادر ادامه چندين حديث از ائمه آوردن مبنی بر اينکه حکم سنگسار ريشه

اسلامی داره و باز هم اشاره کردن که در قرآن آيات زيادی مبنی بر کشتار

کفار و دگر انديشان وجود داره.

من در جواب ايشون عرض کردم:

((

سلام...ممنون از توجهت...اوکي...منم نميخوام به شخص

شما چيزي رو اثبات کنم...ميدوني پانته آي عزيز...گفته

بودي اسلام فقط قرآن نيست...!! صحبت از حديث و

روايت کردي...به خيلي از چيزهاي ديگه فقط اشاره کردی
و ازشون رد شدي...کاش فرصتي بود و تک تک از
تمام شبهات رفع ابهام ميکردم...ولي باور کن من در اين
مورد وظيفه اي ندارم...فکر ميکني من سايتهاي ضد دين
رو سر نزدم...؟ فکر ميکني نميدونم چي نوشتن و چيه
چيزهايي رو به اسلام منتسب کردن...فکر ميکني از
ادله فرآنيشون بي خبرم...!؟ به خدا براي تک تک
مطالبشون جواب دارم...ولي بحث کردن با کسي که
خود رو دشمن دين و نه منتقد دين ميدونه بي فايده
است...!يکبار سالها قبل چنين بحثي رو در محيطی
ديگر داشتم...نتيجه اش چه شد...؟! کساني که در ابتدای
بحث قرآن رو فاقد هرگونه ارزش علمي و عملي ميدونستن
و با قاطعيت ميگفتن قرآن نوشته هاي يه عرب باديه نشين
در ۱۴۰۰ سال پيشه مقام محمد رو در انتهاي بحث به يک
نابغه و يک پيشگو ارتقا دادن و هيچوقت قبول نکردن که
چنين مطالبي از محمد نيست که از خداي محمده...!!
بهت گفتم خسته تر از اوني هستم که بخوام بحثي در اين
مورد بکنم...از طرفي هم يک اشتياق باعث ميشه که
نتونم آروم بگيرم...اشتياق اينکه بتونم حقانيت اسلام رو
اثبات کنم...اشتياق اينکه دقيقا براي تک تک شبهاتي که
مطرح کردي و مطرح کردن جواب دارم...و در راس اون
آياتي که ميگي(( اشاره به کشتار نامسلمانان داره...!!)) .
لينکي که به اون دادي رو هنوزنرفتم...ولي مثل روز ميدونم
منظور کدوم آياته و دلم ميخواد بدونم اگه وقت بگذارم و
بهت ثابت کنم چنين چيزي صحت نداره و اين افرادي که
به چنين آياتي اشاره ميکنن سر و ته آيه رو ميزنن آيا توان
و جسارت اقرار به اشتباهت در تو هست...!؟ ميدوني
پانته آي عزيز...تمام مخالفين دين از يک يا دو مرجع براي
کوبيدن دين اسلام استفاده ميکنن...همه ايرادها تکراريست...
همه اونها جواب داره و پاسخ داده شده...واقعا خدا جد آباد
علي دشتي رو بيامرزه که يک بار قرآن رو خوند و نکاتی
رو که ميتونست از اونها با استفاده از جهل خواننده هاش
در جهت تخريب دين استفاده کنه گلچين کرد...!!شايد بدونی
بارها و بارها کتاب ۲۳ سال ايشون مورد نقد متفکرين
ديني قرار گرفته و از تمام شبهاتي که مطرح شده
رفع ابهام شده...!به هر حال...بگذريم...فقط اشاره به
آيه و حديث کردي...من فقط مقاله اي رو که هفته
پيش در مورد اسلام و امامت نوشتم اينجا قرار ميدم...اميدوارم
خوندنش برات روشن کننده خيلي چيزها باشه...
(البته اميدوارم مطلب رو با کپي- پيست کردن بتونم
منتقل کنم و الا تايپ مجددش از حوصله و توانم خارجه)
اين مقاله الان چند روزي هست که در سايتي جلوي چشم
مسمانان دو آتشه قرار داده شده و هنوز جوابي به اون داده نشده...:

و بعد هم مقاله ام رو در زيل اين متن قرار دادم(البته مقاله يکم طولانيست

و در نظر خواهی روز ۲۰ اکتبر وبلاگ پانته آ موجوده...و در اون به نحوی

نشون دادم که احاديث نميتونن مرجع و معياری برای شناخت اسلام

باشن و اسلام ناب رو فقط بايد از متن قرآن استخراج کرد ...)

به هر حال مشغول بحث بوديم که سر و کله اين آقا پيدا شد که:

((سلام خانم پانته آی شجاع و عزیز . عجیب ترین چیز
دینداران این هست که با تعصب و غیرت از کتابی دفاع
می کنند که حتی تا به حال به آن نگاهی هم نینداخته اند .
یعنی آنها در قرآن نخوانده اند که باید کافران را کشت
و بدجوری هم کشت؟ شاید هم خوانده اند و طبق مصلحت
خود را به نفهمی می زنند ؟ نمی دونم .))

به هر حال اين حرف ايشون برای من يکم سنگين تموم شد و ازشون

دعوت به بحث کردم و خواستم که ادعای خودشون رو ثابت کنن :

((آقاي کاوه عزيز...من اگه به شما ثابت کنم اين يک مورد به
خصوص رو حاضر هستين اقرار به تعصب کور خودتون بکنين؟!
حاضر هستين اون نقاب روشنفکر!! رو از چهره تون بردارين
تا همه با چهره اصليتون بيشتر آشنا بشيم...!!؟
تا کي پشت ژست ها و اطوارهاي روشنفکري!! ميخوايم
تفکر قرون وسطاييمون رو مخفي کينم...!؟
جناب کاوه...شما که من رو متهم به نخوندن قرآن ميکنی
لطف کن شماره آياتي رو که در اونها امر به کشتار کفار
(به صورت مطلق) شده بيار تا با هم صحبت کنيم...البته
شماره اون آيات رو من بهتر از شما ميدونم...دلم ميخواد
به اين بهانه هم که شده شخص شما يکبار لاي قرآن
رو باز کني...!!البته اگه قرآني هم در دسترس هم نيست
مهم نيست...سايتهاي ضد دين زيادي وجود داره که
شماره اون آيات رو ليست کرده...من بي صبرانه منتظرم
براي شروع بحث! بياين و يکبار من رو که در عمرم قرآنی
رو نخوندم جلوي همه ضايع کنيد...! منتظرم))

ايشون اينگونه شروع کردن:

((سلام شراگيم عزيز . قرآن را باز کن و برو سوره ي توبه .
آيه ي ۵ را بخوان . اگر نمي خواهي خودم هم آن را مي نويسم :
پس از آنکه ماه هاي حرام درگذشت آنگاه مشرکان را هرجا يابيد
به قتل برسانيد و آنها را دستگير و محاصره نماييد و از هر سو
در کمين آنها باشيد . ( در ادامه گفته اگر توبه کردند آنها را
ببخشيد خب ما که توبه نمي کنيم چه؟)...نوشته اي: به صورت
مطلق. عزيز دلم اين آيه به نظرت مطلق نيست؟ ميگه يا حرفم
رو قبول کن يا مي کشمت . اين به نظرت عطوفت اسلامي هست؟))

و افزودن:
((
اون سوره ي توبه فقط يک مثال بود . آيه هاي بسياري از قرآن
به اين موضوع اختصاص پيدا کرده . ولي يک چيز ديگر . در قرآن
آيه هاي فراواني وجود دارد که کافران را به عذاب ابدي وعده
داده است. به نظر تو وقتي يک مسلمان اين ها را مي خواند
با خودش نمي گويد حالا که خدا هم مي خواهد اين ها را عذاب
دهد چرا من اين کار را نکنم؟ او هم به جان کافران مي افتد .
چون خدايش در جهنم اين کار را خواهد کرد . براي
چاپلوسي هم چيز بدي نيست.جهنم خداي مهربان شما
را آخوند ها دارند در ايران مي سازند . اعتراضي هست؟ ))

من هم که از نحوه بحث و استدلال اين جماعت روشنفکر

مطلع بودم به زعم خودم ضربه آخر رو اينگونه وارد کردم:
(جاهايی رو که قرمز نوشتم
يه کم با تامل بخونين تا آخر بگم جريان چيه!)

((
سلام...حسب الامر رفتم و سوره توبه رو باز کردم...
جناب کاوه فقط آيه ۵ رو بخونم...!؟ قبل و بعدش رو
نبايد خوند...!؟ ميدوني مثه کي ميموني...؟ مثه اون
بنده خدايي که اومد و در قرآن (( لا اله)) رو ديد
و ((الا الله)) رو فاکتور گرفت و جاهلانه حکم داد
در خود قرآن آمده که خدايي وجود نداره...!!
بگذارين سوره توبه رو از ابتدا بخوانيم که بدانيم موضوع
چست...فقط اميدوارم بعد از خواندن اين سطور باز
هم بتونيم در خدمتتون باشيم و دلم ميخواد قبل از اينکه
به مبحث جديد رو راه بندازي واضح و آشکار بگي که چرا
يک روشنفکر! بايد از خوندن آيات سوره توبه نتيجه بگيره
که در اسلام فرمان به قتل کفار داده شده و مطالب بالا
رو بنويسه...!! اوکي؟
سوره توبه :

(( ۱- خدا و رسولش بيزار است از مشرکيني که پيمان بستند
۲- پس چهار ماه در زمين سير کنيد و بدانيد که نميتوانيد
الله رو عاجز کنيد و خدا رسوا کننده کافران هست
۳- اين اعلاميست از طرف خدا و رسولش بر مردم در روز
((حج اکبر)) بدرستيکه خدا بيزار است از مشرکان و
رسولش نيز پس اگر توبه کرديد آن بهتر است براي شما
و اگر اعراض کرديد پس بدانيد که شما غير عاجز
کننده خدائيد پس کافرين رو به عذابي دردناک بشارت بده
۴ـ به جز مشرکيني که با شما عهد بستند و نقصي به شما
نرساندند و بر عليه شما هم پشت نشدند پس تمام گردانيد
بر ايشان پيمانشان را تا مدتشان به درستيکه خدا دوست
دارد پرهيزکاران را ۴- پس چون ماه هاي حرام منقضي شد
بکشيد مشرکان رو هرجا که يافتيد و بگيريدشان و حبس کنيدشان
و در هر گذاري بر کمينشان بنشينيد پس اگر توبه کردند و نماز
رو بر پا داشتند و زکوه دادند پس راه ايشان را باز کنيد بدرستيکه
که خدا بخشنده و مهربان است ۵- و اگر يکي از مشرکين پناه
آورد به تو پس پناه ده او را تا کلام خدا رو بشنود پس او را به
محل امني برسان اين به اين دليل است که آنها قومي هستند
که نميدانند ...)) و در ادامه در آيات ۱۳ و ۱۴ ادامه ميده:
((۱۳- آيا کارزار نميکنيد با کساني که شکستند پيمانشان را
و قصد کردند به بيرون کردن رسول و ايشان اول بار آغاز
کردند(جنگ را) پس آيا ميترسيد از آنها پس سزاوارتر است
که از خدا بترسيداگر مومن هستيد))

قبل از اينکه وارد بحث بشم خواهش ميکنم يکبار ديگه خودت
برو و آيات فوق رو بخون...حقيقت اونقدر واضحه که شايد
نيازي به هيچ توضيحي نداشته باشه...فکر نميکنم هيچگونه
بتوني چشمت رو بر اين آيات روشن ببندي...شايد تو از
اين آيات فقط به ((... پس بکشيد مشرکان رو هرکجا که يافتيد...))
علاقه داشته باشي...!! ولي کاوه عزيز خوشبختانه حقيقت
اونقدر روشنه که جز دلهاي بيمار و افکار مغرض نميتونن
چيزي رو که شما عنوان کردي به کلام الله نسبت بدن...!
براي اين بود که بهتون گفتم خودتون به قرآن مراجعه کنيد
تا شايد با خوندن چنين آياتي که در سايتهاي ضد دين سر و تهش
رو ميزنن تا چهره دين رو غير منطقي و خشن جلوه بدن
رو کامل بخونين و قبل از اينکه وارد بحث بشين بتونين بيشتر
تفکر کنين...ولي خوب ظاهرا شما با قرآن ميونه اي نداري و
دلت ميخواد قرآن رو به صورت پاره پاره و از لابلاي سايتهاي
ضد دين بيرون بکشي...! خوب گوش کن:
سوره توبه همونجوري که از محتوايش پيداست شان نزول خاصی
داره و اين سوره بعد از فنح مکه در مورد (( مشرکين پيمان
شکن مکه)) نازل شد...بعد از اينکه مسلمين و مشرکين پيمان
صلح حديبيه رو امضا کردن مبني بر اينکه مسلمين و مشرکين
تا ده سال در صلح زندگي کنن و امکان تردد آزاد بين سرزمينهای
مکه و مدينه وجود داشته باشه بعد از چند سال مشرکين اين
پيمان رو زير پا ميگذارن و اقدام به قتل عده اي از مسلمين
که براي زيارت خانه خدا راهي مکه شده بودند ميکنن و عملا
صلحنامه حديبيه رو زير پا ميگذارن...همين امر علت لشکر کشي
مسلمين به مکه ميشه که سر انجام بدون کشته شدن حتي يک
نفر از مشرکين مکه بدون خونريزي فتح ميشه... بعد از فتح
مکه ميمونه مجازات مشرکين پيمان شکن مکه که دستشون
رو به خون مسلمين آلوده کرده بودن...سوره توبه در حقيقت
همانگونه که در قرآن ذکر شده اعلاميست از خدا و رسولش
در روز (( حج اکبر)) براي تعيين نحوه برخورد با اين مشرکين
پيمان شکن...در اين سوره بعد از اينکه خدا برائتش رو
از اين ((مشرکين پيمان شکن)) اعلام ميکنه به اونها
۴ ماه وقت ميده که از سرزمينهاي تحت تسلط مسلمين
خارج بشن...البته اين مجازات فقط مربوط به مشرکيني هست
که طبق همون آيات: اولا پيمان شکسته باشن دوما توبه
نکرده باشن و سوما عليه مسلمين هم پشت و همپيمان
شده باشن...
خوب...خدا ۴ ماه به اينها فرصت ميده...چيزي که در دوران
جاهليت اصلا رسم نبوده و اگر دو قبيله با هم صلحنامه
بسته باشن و قبيله اي اين صلح رو زير پا بگذاره ريختن
خون قبيله پيمان شکن امري مرسوم بوده...ولي خدا
در اين آيات ۴ ماه به مشرکين پيمان شکن مکه فرصت ميده
تا با وجود خطري که وجودشون براي جامعه نوپای
اسلامي داره بتونن در سرزمينهاي غير اسلامي(مثل حبشه
يا ايران يا يمن) آزادانه زندگي کنن و اعتقاداتشون رو حفظ کنن...
و در ادامه آيات (که مورد توجه خاص شما بوده!!) اعلام ميکنه
اگر چنين نکردند و بعد از چهار ماه نه توبه کردند و نه از
سرزمينهاي اسلامي خارج شدند و هنوز هم بر عليه جامعه
مسلمين هم پشت و هم پيمان شده بودن ((اونها رو هرکجا
که يافتيد بکشيد و يا زنداني کنيد)) (فراخور مقدار جرمشان)...
البته اينجا هم دستور به کشتار مطلق نميده و اعلام ميکنه فراخور
درصد خطري که براي مسلمين دارن بکشيد و يا زنداني کنيد...
و باز هم جالبه بعد از تمام اين اتمام حجتها بر مشرکين اگر
مشرکيني بعد از اين ۴ ماه هنوز در سرزمين مسلمين بر عليه
مسلمين اقدام ميکردن و توبه هم نکرده بودن و فرضا مسلمين
اونها رو ميگرفتن و ميخواستن حکم خدا رو در موردشون(که زندان
يا مرگ بوده) اجرا کنن به محض اينکه توبه کنن و نماز رو بر پا
دارن و صدقه بدن به مسلمين دستور داده که حتي اين مسلمان شدن
مصلحتي رو هم از ايشون بپذيرن و آزادشون کنن...!! و باز هم
رافت اسلامي فراتر از اينها ميره و اضافه ميکنه اگر مشرکي با همان
شرايط ذکر شده بعد از ۴ ماه هيچ کدام از اينها روهم انجام نداد
و بر عقايدش نيز پابرجا موند اگر فرضا از ترس جانش به پيامبر
پناه آورد پيامبر بايد به اون پناه بده و آيات قرآن رو براي اون
بخونه و سپس به جايي امن راهنماييش کنه تا امکان تفکر در
مورد آيات خدا رو داشته باشه و علتش هم ناداني بعضي مشرکين
ذکر شده...!
البته باز هم در متن آيه تاکيد شده که مشرکيني که به پيمانشون
وفادار موندند و عليه مسلمين اقدامي نکردن مشمول اين آيات
نميشن و ميتونن آزادانه و ضمن حفظ دين و آئينشون در سرزمينهای
مسلمين زندگي کنن...!
ميبيني کاوه عزيز...ميبيني...!؟ چنين برداشتي که شما از اين آيه
کرده بودين به جز سفاهت و يا غرض ورزي ميتونه چي رو برسونه...!؟
ميدوني براي چي نميرم و تو وبلاگهاي ضد دين با اصحاب روشنفکرش!
بحث کنم...!؟ علتش همينهاست...دلم ميخواد بعد از خوندن متن
من نظر صريحت رو در مورد همين آيات بدونم...دلم ميخواد بدونم آيا
باز هم ميگي ((در قرآن آمده بايد کافران را کشت، بد جوري هم کشت!))
کاوه عزيز...به خدا قصدم فقط و فقط بيان حقايقه...حقيقت چيز يکه
هميشه به علت غرض ورزي عده اي فداي مصالح شخصي
و گروهي شده...!نمونه اش رو ديديم...قضاوتش رو به
خودت و به بقيه خواننده ها واگذار ميکنم...

در ادامه صحبتت که به کفار اشاره کرده بودي...و اينکه چرا
خدا تا اين حد بر کفار سختگيري ميکنه و اونها رو به عذابهای
سهمگين الهي وعده ميده...(البته مطالب ديگه اي هم
اضافه کرده بودي که مسلمين با خوندن اين آيات پيش
حود ميگويد حالا که خدا ميخواد اينها رو عذاب کنه چرا من
نکنم!؟
نميدونم اين شبهه ات ارزش پاسخگويي داره يا نه...!
هيچوقت يک انسان مسلمان خودش رو جاي خدا نميگذاره
و چنين حرف خنده داري نميزنه!!
بعيد ميدونم حتي معني واژه کافر رو بدوني...البته خيلي ها
هستن که نميدونن و فکر ميکنن به ((غير مسلمين)) کافر
اطلاق ميشه... در مورد معني واژه کافر هم مدتها پيش
مطلبي نوشتم که در زيل همين نامه در صورت امکان قرارش ميدم ))

خوب...تا اينجا خوندين!؟ فکر ميکنين اين دوست روشنفکرمون در

جواب من چه گفت...؟! سکوت کرد...؟! به اشتباهش اعتراف کرد!؟

خير...از اونجا که تيپ روشنفکر! هيچموقع اشتباه نميکند و هميشه من

بچه مسلمانم که مغزم منجمد شده و علی گلابی! استدلال ميکنم

ايشون بدون ذره ای کم آوردن اينها رو خطاب به من نوشتن...قضاوتش

با شما:

((سلام شراگیم . نوشته ای آیات مربوط به مشرکینی هست که توبه نکرده اند . توبه یعنی چه؟ غیر از اینکه از چیزی که اعتقاد داریم بازگردیم؟ خب میگه یا از اعتقادت بگذر یا می کشمت . این که خیلی واضح است . دوم . نوشتی اگر بعد از ۴ ماه به پیامبر پناه آوردن باید پیامبر آیات قرآن براش بخونه و بعد اون رو به جایی راهنمایی کنه تا تفکر کنه و علتش نادانی مشرکین ذکر شده . جناب شراگیم فکر می کنی اون مشرک بعد از تفکر چاره ای جز قبول اسلام داره؟ من هم بودم از ترس جونم قبول می کردم . خدای مهربان شما نگفته بعد از تفکر اگر هنوز بی دین ماندیم با ما باید چه کار کنند؟ چرا شما دیندار ها فکر می کنید که هر تفکری صد در صد به دینداری ختم خواهد شد و بقیه اگر در این باره فکر کردند و به دین نرسیدند به قول تو مغرض و سفیه هستند . تو که از مخالفان فکریت مغرض و سفیه یاد می کنی ، خب حکومت دینی هم مغرض ها و سفیه ها را می کشه دیگه . ضمنا نوشتی با توجه به فراخور خطری که مشرکان دارند زندانی یا کشته شوند . این میزان خطر را چه کسی تعیین می کند؟ نوشتن یک کتاب ممکن هست به راحتی خطر الحاد داشته باشد . سلمان رشدی فقط یک کتاب نوشت . و خطرش زیاد تشخیص داده شد . دوباره میگم هرجا سخن از عطوفت اسلامی آوردی گفتی که خداوند فرصت می دهد تا مشرکین توبه کنند . چرا روراست نیستی؟ یعنی خدا فرصت می دهد از عقایدشان برگردند . یعنی فقط همون عقیده ای که پیامبر دارد را بپذیرند . خب این اسم دیگه ای غیر از دیکتاتوری داره؟ پس من مشرک اگر نخواهم توبه کنم چه باید بکنم؟ این را به من بگو. الان باید دیسکانکت شم اگر چیز دیگری مانده بود بعدا می نویسم . به امید روزهای بهتر. ))


فقط برای روشن تر شدن موضوع قسمتهايی از مطلبم رو که ايشون

موقع خواندن فاکتور گرفتن!! رو با قرمز در بالا مشخص کردم!:)

حالا بگين من بايد به بحث ادامه بدم يا حق رو به ايشون بدم...!؟!؟

توسط در October 2, 2003 6:38 PM | | نظرات (4)